تبليغاتX
سینما و صهیونیسم

سینما و صهیونیسم

سینما،هنر،نقدفیلم،فلسفه،غرب شناسی،صهیون پژوهی

بسم الله الرحمن الرحيم


سران به اصطلاح متمدن دنيا كه اغلبشان يهودي اند تصميم جدي دارند تا با استفاده از قاعده ي تكرار و تكرار هر چه بيشتر Desensitization را در ذهن و انديشه مردم به ويژه مسلمانان تثبيت كنند. قاعده ي Desensitization بي احساس كردن مي گويد : هر چيزي با تكرار زياد عادي مي شود و انسان به آن عادت مي كند . امروز سرو صداي زياد شهر ها براي كساني كه در شهر هاي بزرگ زندگي مي كنند بسيار عادي است . صداي موتور هواپيما براي آنهايي كه در فرودگاه كار مي كنند و آنهايي كه در اطراف فرودگاه زندگي مي كنند عادي شده است . اگر دقت كنيد اين روزها مردن جوان ها به خاطر تصادف موتور سيكلت ديگر حساسيت بر انگيز نيست ، مردم خيلي راحت آن را پذيرفته اند . اگر كسي كروات نزده و بخواهد از كراوات استفاده كند براي مدتي احساس خفگي مي كند . گاهي وقتها با عصبانيت از كراوات به عنوان قلاده نام مي برد اما همين كه عادت كرد ديگر احساس خفگي نخواهد داشت و شما مي بينيد كه با اين روانشناسي مدتها مردمي را با گردني صاف نگه مي دارند . متاسفانه امروزه توحش در رسانه ها و رفتارهاي غير انساني مانند قتل و تجاوز بسيار عادي شده است . وقتي تصاوير و اخبار كشتن مسلمانان در سرزمين هاي اشغالي فلسطين ، عراق و افغانستان را مي بينيم و مي شنويم ، آيا دقت كرده ايد كه تقريبا هيچ عكس العملي نسبت به اين وقايع و مصيبت ها نشان نمي دهيم ؟ ما اعتياد جديدي را شروع كرده ايم . ما معتاد به بي احساسي شده ايم .

از آن طرف آنقدر به مسلمان ها تروريست گفته اند كه امروز از اينكه به ما تروريست بگويند ، اگر خوشمان نيايد خيلي هم بدمان نمي آيد . توطئه ي فرهنگي ي دشمنان بسي فراتر از اين حرفها است . آنان تلاش دارند تا نوجوانان و جوانان ما نسبت به مفاهيم ارزشي مثل احترام به پدر و مادر ، عدالت ، قرآن ، كمك به فقرا ، پيامبر ، امام ، محبت به زير دستان ، مهدي ، حجاب ، رفتار انساني ، مطالعه ، استفاده از دانش علما و ... بي احساس باشند .

امروز به واسطه ي رونق رسانه ها بويژه تلويزيون ، ماهواره ، اينترنت و استفاده ي فراوان از صنعت فيلم سازي و عكس برداري و ارائه ي تصاوير از طرق گوناگون ، بيشتر چهره ها ، مدل ها و هنر پيشه هايي را تماشا مي كنيم كه سمبل يهود ، جهود ، صهيونيست يهودي و صهيونيست مسيحي اند .

آنان با زيركي فراوان با بهره گرفتن از روانشناسان متبحر و سوء استفاده از عواطف آرام مردم ما ، چهره هاي كريح و خون آشامشان را رئوف و مهربان نشان دهند .به طوري كه آنان محبوب ما مي شوند و ما آنان را بدون اينكه خواسته باشيم به عنوان دوست مي پذيريم و نسبت به سرنوشتشان حساسيت داريم . اكنون بر ماست كه با استمداد از آگاهي ي ذاتيمان و برخورداري از تجارب مردم باهوشمان اين توطئه ي خطر ناك را خنثي سازيم بنابراين مناسبت دارد هر وقت صفحه تلويزيون را باز مي كنيم ، از اينترنت استفاده مي كنيم و هر وقت مجله و روزنامه اي را مي گشاييم دعاي مواجهه با جهود و صهيونيست كه از پيامبر عظيم الشان اسلام روايت شده است را بخوانيم :

« الحمد لله الذي فَضَّلَني عليكَ بالاسلام ديناً و بالقرآن كتاباً و بمحمدٍ نبياً و بعليٍ اماماً و بالمومنين اخواناً و بالكعبةِ قبلة‍ً »  شكر خدا را كه مرا بر تو برتري داد به خاطر اسلام كه دين من است و قرآن كه كتاب من است و محمد كه پيامبر من است و علي كه امام من است و مومنان كه برادران منند و كعبه كه قبله من است »

حاشيه ي صفحات 927، 928 كتاب مفاتيح الجنان ، دعاي مواجهه با جهود ، گبر و ترسا

 منبع:http://www.atm.parsiblog.com/

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384ساعت 14:36  توسط گروه مطالعاتی  | 

 

دستور كار مخفي تلويزيون

نویسنده: رون كافمن

منبع: سياحت غرب، شماره 25

 



چكيده:

ايدئولوژي دستور كار مخفي تلويزيون، براي اولين بار در سال 1958 مطرح شد. اين دستور كار، حفظ منافع شركت‌هاي بزرگ كنترل‌كننده تلويزيون است. در حال حاضر تلويزيون در دست صاحبان شركت‌هاي بزرگي است كه بيشتر به سود سهام خود مي‌انديشند تا اين كه منافع عمومي را در نظر بگيرند و هيچ يك از شبكه‌هاي تلويزيوني (حتي شبكه‌هاي خبري) مطالبي را منتشر نمي‌كنند كه سودآوري اين شركت‌ها به خطر بيافتد.

 

گزارش دفتر سرشماري ايالات متحده در مارس 2004، نشان مي‌دهد:

ـ تعداد تلويزيون‌ها در سال 2001 در خانوارهاي ايالات متحده 248 ميليون بوده است.

ـ تعداد خانوارهايي كه حداقل يك تلويزيون در سال 2001 داشته‌اند، 2/98% بوده است.

ـ تعداد متوسط تلويزيون در خانه‌ها در سال 2001، 4/2 بود.

ـ تعداد ساعاتي كه بزرگسالان در سال 2004 تلويزيون تماشا كردند، 1669 ساعت، معادل 70 روز بود.

ـ درصد افراد هجده سال و بالاي آن، كه در بهار 2002 گفته‌اند تلويزيون تماشا مي‌كنند، 3/94% بود.

ـ آمريكايي‌ها مسن‌تر (شصت و پنج سال به بالا) كه تلويزيون تماشا كرده‌اند 97% مي‌باشد.

ـ مخارج استفاده از تلويزيون كابلي و ماهواره‌اي براي هر نفر در سال 2004، 18/255 دلار است. مخارج استفاده از تلويزيون كابلي در سال 2002، 71/34 دلار بود.

ـ 21724 مغازه در سال 2001 تلويزيون و ساير تجهيزات الكترونيك مي‌فروختند.

ـ در سال 2001 در ايالات متحده، 7/11 ميليارد دلار عوارض سالانه بر 245 هزار كارمند 6692 شبكه‌ي تلويزيون كابلي وضع شد. 1937 شبكه و ايستگاه پخش تلويزيوني در سال 2001 وجود داشت.

در سال 2004 تلویزیون، صنعتي صاحب درآمدي 52 ميليارد دلاري شد. صاحبان شبكه‌ها اين حقيقت را مي‌دانند. آنها مي‌دانند چقدر روي پول ريسك مي‌كنند و مي‌دانند كه تلويزيون چه قدرتي در اختيار دارد. شركت‌هاي بزرگ كه شبكه‌ها و ايستگاه‌هاي تلويزيوني را در اختيار دارند، مي‌دانند كه تلويزيون چيزهاي زيادي به دست آورده است. نبايد درباره‌ي برنامه‌‌ي كار حقيقي تلويزيون شك كرد. اين شبكه‌ها افراد را استخدام مي‌كنند، اخراج مي‌كنند، دعوي حقوقي عليه آنها برگزار مي‌كنند، سهام بازار را مي‌خرند و رسوايي‌هايي براي آنها درست مي‌شود، ولي همه‌ي آنها هدف مشتركي را دنبال مي‌كنند. يك ايدئولوژي سنگين در تمام اين موارد وجود دارد و آن، دستور كار مخفي تلويزيون است.

در سال 1958، در پشت صحنه‌ي تلويزيون، اين ايدئولوژي براي اولين بار وارد شد. در آن هنگام ادوارد آر مارو كه مجري خبر بود، سخنراني خود را در اتحاديه‌ي مديران خبري راديو تلويزيون در شيكاگو انجام داد. برنامه‌ي تحقيقي مارو كه در CBS پخش شد، بهترين روزنامه‌نگاري تلويزيون در تاريخ بوده است. او در 9 مارس 1954 در يك برنامه‌ي 30 دقيقه‌اي ويژه، با عنوان «گزارشي از سناتور جوزف مك كارتي» دروغ‌هاي اين سناتور جمهوري‌خواه و سيكانسين را آشكار كرد و باعث انتقاد عمومي عليه وحشت سرخ شد. بعداً فشارهايي به خاطر برنامه‌هاي بيشتر «سرگرم‌كننده» ايجاد شد و باعث شد مارو كنار گذاشته شود.

او در سال 1958 در يك سخنراني، گفت: «يكي از مشكلات تلويزيون، راديو و اخبار آن اين است كه هر دو تركيبي متناسب از تجارت شو، تبليغات و اخبار هستند. هر كدام از اين سه هم كارهاي عجيب و سختي هستند و وقتي فردي مي‌خواهد هر سه را زير يك سقف گرد آورد، غبار آن هرگز فرو نمي‌نشيند. ادامه‌ي نزاع بين سودآوري و در نظر گرفتن مسووليت تلويزيون براي مردم، اين صنعت را با دشواري‌هايي مواجه مي‌كند».

مارو توضيح داد كه بين منافع عمومي و شركتي تنازع وجود دارد. اين برخورد درباره‌ي موقعيت، اقتصاد و قضاوت رسانه‌اي مي‌باشد. قانوني هم وجود ندارد كه بگويد مسووليت و وظيفه، دلار را شكست مي‌دهد.

مارو حتي زماني كه اين صنعت در آغاز خود بود، حركت به سوي محدوديت اطلاعاتي و نبود زمينه‌هاي حضور اخبار قوي را تشخيص داد. تلويزيون به جاي اين كه در خدمت مردم باشد، سعي مي‌كرد منافع شركت‌هاي بزرگ كنترل‌كننده‌ي خود را افزايش دهد. مارو گفت، تصاوير تلويزيون مي‌گويند، مردم تنها بدن‌هايي بي‌روح نيستند بلكه در آرزوي دلارهاي فراري هستند، آنها تفاوت ميان منافع عمومي و شركتي را مي‌فهمند. مارو به درستي حركت خزنده‌ي شركت‌ها را در كنترل تلويزيون و تخريب اين رسانه تشخيص داده است. او مي‌گويد، تلويزيون به جاي اين كه دستگاه علمي و روشنگري باشد، ماشين پول‌سازي است و واقعيت‌هاي سخت و غيرقابل پذيرش دنيايي را كه ما در آن زندگي مي‌كنيم، منعكس نمي‌كند.

متأسفانه پيش‌بيني و تحليل مارو از سال 1958 تا 2004 درست بوده است. از آن زمان تا به حال، تصاوير زيادي بر صحنه‌ي تلويزيون ظاهر شده است. ولي مفهوم آن تغييري نكرده است. مارو در زمان خود پيش‌بيني كرد كه تحولات مثبتي در تلويزيون صورت مي‌گيرد كه بخشي از آن، در جهت روشنگري افكار است. اما در حال حاضر، تلويزيون در دست صاحبان شركت‌هاي بزرگي است كه بيشتر به سود سهام خود مي‌انديشند تا اين كه منافع عمومي را در نظر بگيرند.

اين كه سود اول است و خدمات اجتماعي در مرحله‌ي دوم، نشان مي‌دهد كه صنعت تلويزيون محصولاتي را با ارزش دوگانه توليد مي‌كند. تلويزيون كاملاً يك وسيله براي سرگرمي است. تصاويري كه از آن پخش مي‌شود، كاملاً تحت كنترل فرستده است و گيرنده در آن كمتر نقش دارد. شبكه‌ها تصميم مي‌گيرند كه بينندگان چه دوست دارند و براي آنها پخش مي‌كنند. در يك اقتصاد جانب عرضه، مثل صنعت تلويزيون تقاضاي مصرف‌كننده زياد مهم نيست، چون تهيه‌كننده تصميم مي‌گيرد كه تقاضا چيست؛ تلويزيون فقط برنامه‌ها را پخش مي‌كند و مردم تماشا مي‌كنند، چه بخواهند و چه نخواهند.

شبكه‌ي NBC در سال 2003، 78/6 ميليارد دلار درآمد داشته است، چرا بايد صاحب آن يعني جنرال الكتريك كاري كند كه اين سود را به خطر بياندازد؟ آنچه كه براي NBC بيش از اين اهميت دارد، دسترسي به بيش از 108 ميليون خانه الست كه حدود 3/13 ميليون بيننده در آن سكونت دارند. جنرال الكتريك و ساير شركت‌هاي تلويزيوني سعي مي‌كنند كه اين پيام رهايي‌بخش را منتقل كنند كه «تلويزيون خوب است» و صاحبان صنايع تلويزيون، خيرخواه مردم هستند. شبكه‌ي NBC هيچ‌گاه اخباري عليه جنرال الكتريك توليد نمي‌كند، حال شرايط هر چه كه مي‌خواهد، باشد. تلويزيون‌هاي آمريكا سالانه ميلياردها دلار درآمد كسب مي‌كنند و هر كدام كه بخواهد منتقد باشد، به وضعيت موجود خيانت كرده است. تلويزيون همواره به موقعيت كنوني ادامه مي‌دهد و هيچ گاه ايدئولوژي‌هاي طمع‌ورزي، ماترياليسم و مصرف‌گرايي را كنار نمي‌گذارد.

بيل مويرز كه يك روزنامه‌نگار كهنه‌كار تلويزيوني است، در دسامبر 2004 گفت: شما در آگهي‌هاي بازرگاني، چيزي به عنوان حقيقت درباره‌ي نهادهاي قدرت در كشور به دست نمي‌آوريد. من فكر مي‌كنم كه افرادي هم‌شأن من در تلويزيون بازرگاني وجود دارند كه افراد بااستعداد و فداكاري هستند، اما آنها مجبورند استعداد خود را با جريان‌هاي شركتي هماهنگ كنند تا با طبيعت زندگي آمريكايي متناسب شود؛ شما نمي‌توانيد با گفتن حقايق در محيطي كه منفعت‌طلب است، پاداش بگيريد.

به عنوان مثال، گروه سرگرمي ماكس NBC جهاني، تلموندو و وياكام به كميسيون ارتباطات فدرال ايالات متحده مراجعه كردند و خواهان رفع همه‌گونه محدوديت مالكيت شدند. اين كمپاني‌هاي بزرگ باز هم براي تحكيم قدرت خود تلاش مي‌كنند و مي‌خواهند ثروت و بينندگان خود را در جهان رسانه‌اي افزايش دهند. شركت فاكس و دوستان آن در تلاش هستند تا از دادگاه عالي ايالات متحده بپرسند كه آيا كميسيون ارتباطات فدرال مي‌تواند بر آنها محدوديتي وضع كند يا خير؟ تعجب‌آور نيست كه هرگز گزارشي درباره‌ي خود تلويزيون منتشر نشده است. در حقيقت، مسوولان اخبار تلويزيون، درباره‌ي صنعت تلويزيون تحقيق نكرده‌اند.

نظام انحصاري رسانه‌اي تلويزيون هرگز از درون خود رسانه مورد پرسش قرار نمي‌گيرد. برنامه‌ي خبري تلويزيون هرگز تقصير اشتباهاتي را كه بر مبناي پيش‌داوري‌ سردبير يا موارد ديگر است، نمي‌پذيرد. تماشاي تلويزيون كاملاً يك برنامه‌ي سمعي و بصري است كه چشمان بيننده را به خود جلب مي‌كند. بيننده هرگز درباره‌ي انتقال‌هاي تلويزيوني نمي‌انديشد؛ آن را تحليل نمي‌كند يا به تناقض نمي‌كشاند. بيننده آنچه را كه پخش مي‌شود، به عنوان حقيقت مي‌پذيرد. در اين حالت، تلويزيون مي‌تواند افكار را دستكاري كند، چون هيچ كس نمي‌پرسد كه چرا تلويزيون چيزي را نشان نمي‌دهد. واقعيت تلويزيون آن قدر قوي است كه حتي در اين بين، صنعت تلويزيون هم به چشم نمي‌آيد.

شركت‌هاي رسانه‌اي اين ديدگاه را تشويق مي‌كنند كه رقابت تبليغاتي، آنها را بيشتر به نيازهاي عمومي پاسخگو مي‌كند و همچنين حق انتخاب گسترده‌اي را در ميان كانال‌هاي گوناگون به بيننده مي‌دهد. ارزيابي صحت اين گفته‌ها، به بررسي تعريف «منافع عمومي» بستگي دارد. آنچه كه آنها قواعد حذف نظارت مي‌نامند در واقع نظارت مجدد كميسيون ارتباطات فدرال است تا بدان وسيله، منافع خود را تقويت و حمايت كنند.

همان طور كه تعداد كانال‌هاي تلويزيوني از سيستم آنالوگ به ديجيتال گسترش مي‌يابد، بازرگانان تلويزيوني اين تنوع انتخاب‌هاي بصري را تقويت خواهند كرد. تمام كانال‌هاي تلويزيوني در خانه هستند و با يك دستگاه كنترل از راه دور كنترل مي‌شوند. تلويزيون در شكل و عملكردش يكپارچه است.

مارو در پايان سخنراني سال 1958، جمله‌ي اميدواركننده‌اي را بيان كرد: اين وسيله مي‌تواند آموزش دهد، مي‌تواند روشنگري كند و مي‌تواند تشويق كند. اما اين كار را مي‌تواند تا حوزه‌اي انجام دهد كه افراد بشري به آنجا رسيده‌اند. در غير اين صورت، تلويزيون تنها چند سيم و نور در يك جعبه است. جنگ بزرگ و قاطعي عليه ناداني، عدم تساهل و تسامح و بي‌تفاوتي در گرفته است. در اين امر، سلاح تلويزيون مي‌تواند مفيد باشد؛ با اين وجود، تا به حال، تلويزيون براي مقاصد نوع دوستانه‌اي كه مارو گفته است، به كار نمي‌رود.

تلويزيون ابزاري جايگزين است، اين وسيله واقعيت نيست بلكه تأثيري از واقعيت است؛ اين مطلب را ويليام اسمان در سال 1970 بيان كرد. ديدن چيزي در تلويزيون، زندگي كردن با آن نيست.

تلويزيون مي‌خواهد چه احساسي را تحريك كند؟ در مرحله اول، تلويزيون بايد به صورت خستگي‌ناپذيري از وضعيت موجود دفاع كند. تلويزيون نبايد ذهن بينندگان را مشغول كند يا مسائل مناقشه‌برانگيز را طرح كند. صاحبان شبكه‌هاي تلويزيوني هرگز خجالت‌زده نمي‌شوند يا مورد سؤال قرار نمي‌گيرند. تلويزيون هرگز از صاحبان يا بينندگانش سؤالات دشوار نمي‌پرسد.

دستور كار مخفي تلويزيون چيست؟ هدف نهايي تلويزيون، حفظ خود است. تمام برنامه‌هاي تلويزيوني بر حفظ و تحكيم سود و قدرت استوار است. به اين خاطر، بينندگان بايد تابع قواعد اطاعت و عادت باشند. بينندگان تلويزيون بايد به تماشاي آن ادامه دهند.

 http://www.bashgah.net/modules.php?name=News&file=article&sid=13300

منبع: www. Turnoffyourtv. com

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384ساعت 14:33  توسط گروه مطالعاتی  | 

امروز وبلاگی را به شما معرفی میکنم  که در آن به خوبی نقد برخی از فیلم های صهیونیستی هالیوود آمده است. امیدوارم روز بروز این قبیل فعالیت ها در اینترنت  بیشتر شود. اسم وبلاگ این دوستان فیلم پژوه می باشد.برای تقدیر از این عزیزان دو نقد آخر آنها را هم می آورم:

یادداشتی بر فیلم حس ششم

 

نقدي بر برخي نقد فيلم هاي تلويزيون!

 

سه سال پيش آن روزي كه با عده اي از دوستان طلبه و دانشجو در قم جلسات نقد فيلم را آغاز كرديم اصلا فكرش را هم نمي كرديم كه اين قدر هاليوود، حقير صهيونيست ها باشد. كم كم كه پيش مي رفتيم حرف هاي استاد شمس الدين رحماني و مارك وبر (منتقد غربي) و ديگر اساتيد دشمن شناسي و سينما مبني بر سيطره بيش از نود درصدي يهويان بر هاليوود بيشتر برايمان ثابت مي شد.  

هر روز بيشتر از قبل نگران تاثيرات اين فيلم ها بر مردم مي شديم؛ تا اينكه تلويزيون با كمك اساتيدي چون دكتر حسن بلخاري و دكتر مجيد شاه حسيني و استاد نادر طالب زاده  وارد نقد جدي محتوايي فيلم هاي يهوديزه شد. خيلي خوشحال شديم و برنامه هايي چون «سينما يك» و «سينما و سياست» و  «سامري و ساحري» را تعقيب مي كرديم. ولي باز هم هرگاه كه استاد مدعو، از اين سينماگران پرادعا و بي سواد بود و در كنارش اساتيدي چون بلخاري و طالب زاده و شاه حسيني نبود، كار را خراب مي كردند. هيچ گاه يادم نمي رود در نقد فيلم دوقلوها نه مجري  ونه خانم مدعو هيچيك به نقد اصلي فيلم كه «مظلوميت نمايي براي يهوديان در جنگ دوم جهاني در آلمان» و «افسانه هولوكاست» بود،‌ اشاره اي هر چند كوتاه نكردند. خانم سينماگر مدعو فقط از لطافت ها و مهرباني هاي نهفته در عمق فيلم مي گفت و دندان هاي گرگ افسانه ساز صهيونيسم را نمي ديد! دروغ هاي واضحي را كه انديشمندان خود غرب همچون رابرت فوريسون و روژه گارودي و.... هم به آن اذعان دارند.

آن روز خيلي ناراحت شدم كه حتي اين برنامه هم...؟! 

 

دسته گل سينما چهار!

 

ديروز جمعه 4/6/1384 هم باز سينما چهار فيلم «حس ششم»[1] را از كارگردان صهيون انديش «ام نايت شيامالان»[2] ؛ از شركت هالیوود پیکچرز ؛ محصول 1999؛  به نقد نشسته بود ولي... خيلي حرفها و نقدهاي اصلي گفته نشد؛ گرچه مدعوين كه سينماگر ونويسنده  بودند مطالب ارزشمندي گفتند ولي حضور يك استاد اديان مسلط به اسلام بسيار خالي بود. اصلا در اين برنامه ها ابتدا بايد اساتيد متعهد و مسلمان اديان دعوت شوند و بعد سينماگران.

چند نكته در مورد اين فيلم به نظر مي رسد كه در ادامه بدانها مي پردازيم:

1-   محور فيلم  حس ششم  معاد دنيوي و مادي مي باشد. در اين فيلم به شدت تلاش مي شود كه به مخاطب القا شود كه مردگان پس از مرگشان در بين شما هستند و اين شماييد كه از حضور آنها بي خبريد.كارگردان با ابهام در طول فيلم  و زيركي در انتهاي فيلم به مسئله معاد اين دنيايي در ذهن مخاطب عينيت مي بخشد. البته در اسلام هم قبول داريم كه برخي از مردگان خوب خصوصا شهدا مي توانند بين مردم دنيا بيايند ولي ما محل اصلي حضور مردگان را آخرتي مي دانيم كه غير از اين دنياست؛ بر خلاف تفكر مادي يهوديان و برخي مسيحيان كه به بهشت و جهنم زميني و معاد مادي معتقدند.[3]   

2-   معاد دنيوي به بحث تناسخ بسيار نزديك است. تناسخي كه  به گغته استاد مدعو سينما چهار باعث  ظلم پذيري و قبول جامعه طبقاتي در هند شده است؛ چرا كه طبقات پايين با اين تفكر كه اگر قوانين ناعادلانه جامعه را رعايت كنم، در زندگي بعدي روحم، در اين دنيا در قالبي جديد و بهتر ظاهر خواهم شد و بايد به وضع موجود رضايت داشته باشم. يكي از منتقدان مي گفت كه اگر چنين تفكري بر هند حاكم نبود حتما به دليل اختلاف طبقاتي زياد شورش هايي در آنجا مي شد... صهيونيسم بين الملل با بسط اين تفكر غلط در كنار ترويج اديان هندي چون بوديسم به همراه جبرگرايي راه را براي بسط سلطه خود هموار مي كند.

3-   ام نايت شيامالان كارگردان فيلم از مقلدان عملي و فكري  استيون اسپيلبرگ، يهودي صهيونيست و از موثرترين هاي مافيايي صهيونيسم بين الملل در هاليوود است؛ همان طور كه در نقد ها هم آمد ولي گفته نشد كه اسپيلبرگ آن قدر براي صهيونيست ها ارزشمند است كه بعد از فيلم فهرست شيندلرش در فرودگاه اسراييل مورد استقبال عزر وايزمن رييس جمهور سابق اسراييل قرار گرفت؛ فيلمي كه كه افسانه هولوكاست(يهودي سوزي وظلم به يهوديان در اروپاي پيش از جنگ دوم) را به خوبي به مخاطب بيچاره القا كرد.[4]

4-   فيلم  حس ششم نامزد هفت جايزه از آكادمي سياسي و صهيونيستي اسكار شده است و اين نشان مي دهد كه تا چه حدمورد توجه اربابان قرار گرفته است.[5]

5-   فيلم «نشانه ها» كار بعدي همين كارگردان است كه با همكاري كمپاني صهيونيستي ديزني آن را نوشت و كارگرداني كرد. در اين فيلم هم مثل فيلم قبلي به بحث معاد دنيوي پرداخت.

6-   پيشنهادي براي كارگرداني فيلم هري پاتر3 به كارگردان حس ششم شد كه مي دانيم اين فيلم از برجسته ترين آثار صهيونيستي - يهودي هاليوود مي باشد. در هري پاتر شاهديم كودكي تنها و شجاع و با استعداد و داراي نژادي پاك و برتر و تحت ستم (هري پاتر: دانيل رادكليف) به مدرسه جادوگري مي رود و آنجا را خانه خود مي داند و به بالاترين شهرت و موفقيت مي رسد. كليشه اي كه در بسياري از آثار صهيونيستي- يهودي هاليوود به وفور يافت مي شود؛ مانند اولين شخصيت مشهور آثار والت ديزني يهودي: «ميكي ماوس» كه نمادي از همان يهودي سرگردان و بي کس است كه مدام از سوي رقيبان قوي‌تر تهديد مي‌شود و او صرفاً با اتكا به زيركي و چالاكي خويش، بر تمامي دشمنان فايق مي‌آيد و امروز هم تداوم اين شخصيت كارتوني را در انيميشن «تام و جري»  مشاهده مي شود که موشي بد جنس و فريب کار با تکيه بر شيطنتها و ناجوانمردي هايش به طرز اعجاب آوري هميشه بر گربه اي نادان و احمق پيروز مي شود. اين قبيل آثار در دادن حس اعتماد به نفس به مخاطبان يهودي (که دقيقا مفهوم سمبل هاي يهودي چون «موش» را مي فهمند) تأثير بسزايي دارند.   در مورد يهوديزه بودن هري پاتر، اين قدر فيلم گويا بود كه خاخام جك ابراموويچ يهودي در مقاله اي عنوان نقد خود بر اين فيلم را اين چنين انتخاب مي كند: 

 Harry Potter is Jewish! by Rabbi Jack Abramowitz

يعني هري پاتر يهودي است![6] 

به علاوه در فيلم هري پاتر و سنگ جادو هم شاهد بوديم كه ارواح گذشتگان در محوطه مدرسه جادوگري هاگوارتز سرگردان بودند و عينا رفتار سايرين با آنها مانند يكي از اهالي مدرسه بود! محيط بيروني هاگوارتز هم _خصوصا در صحنه هاي مسابقه هوايي_ در دامنه كوهي سرسبز و پوشيده از انبوه درختان زيبا  همچون بهشتي چشم نواز بر كره خاكي، به تصوير كشيده شده بود كه ما را به ياد بهشت زميني مي انداخت. به علاوه اين فيلم از كمپاني برادران وارنر است كه جزء شش شركت يهودي- صهيونيستي اوليه هاليوود است.

7-   پيشنهادي هم براي كارگرداني فيلم اينديانا جونز4 به اين كارگردان شد. در مورد مجموعه فيلم هاي اينديانا جونز هم بايد گفت دست اندر كاران اصلي مجموعه اينديانا جونز صهيونيستهايي چون اسپيلبرگ ولوكاس و هريسون فورد بودند كه تقريبا تمتم آثارشان مشحون از ايده ها و افسانه ها و اساطير يهودي- صهيونيستي مي باشد (خصوصا اسپيلبرگ)  از نظر صهيونيست‌ها، يهوديان پيش از آنكه پيروان يك آيين الهي تلقي شوند، يك اَبرنژادند و به همين دليل نيز در مواقع عسرت و سختي، ناجي ديگري از ميان آنها ظهور مي‌كند و ايشان را به «سرزمين موعود» مي‌برد. از آنجا كه فرزند اولين ناجي قوم يهود (سليمان فرزند داود نبي عليهما السلام) تمام دنيا را به تسخير خود درآورد، صهيونيسم بين‌الملل نيز فرمانروايي بر ملك سليمان را حق طبيعي خود مي‌داند و به همين دليل هم داعيه سلطنت بر تمامي دنيا را دارد در صورتي که حکومت حضرت يک حاکميت الهي بود و اينان دنبال حکومتي دنيوي و طاغوتي هستند. لذا افسانه «نيل تا فرات» تنها مقدمه‌اي بر نقشه‌هاي جهاني صهيونيسم و قوم يهود است. موسي عليه‌السلام نيز (به عنوان دومين ناجي)، قوم بني‌اسراييل را از ستم فرعون رهايي بخشيد و از دريا عبور كرد. از آن تاريخ، يهود در انتظار سومين ناجي خويش است که معتقدند بعد از جنگ بزرگ آخرالزمان سومين نجات بخش (مسيح) ظهور خواهد کرد و پادشاهي يهود را بر فلسطين کامل مي کند و بهشت زميني را ايجاد مي کند. البته از آن تاريخ تا امروز منجيان كوچكتري نيز ظهور كرده‌اند. مثلاً ويل دورانت در مجموعه «تاريخ تمدن»: «كريستف كلمب» را يك يهودي پرتغالي‌الاصل مي‌داند[7] كه ظاهرا به منظور كاستن از مصايب يهوديان در اروپاي قرن پانزدهم، سفري مقدس را در جستجوي ارض موعود آغاز كرد و در نهايت به آمريكا رسيد و به اصطلاح کاشف آمريکا است! به همين دليل صهيونيست‌ها آمريكا را سرزمين موعود خود مي‌دانند و شهر نيويورك نيز از ديرباز به عنوان پايتخت صهيونيسم بين‌الملل شناخته شده است.(البته مي دانيد كه در غصب آمريكا توسط كلمب و ساير حكمرانان ظالم اروپايي ظلم هاي زيادي به سرخ پوستان كه ساكنين واقعي آمريكا بودند شد كه فعلا موضوع بحث ما نيست)[8] بر مبناي همين الگوي اساطيري، هاليوود تا كنون سفرهاي اسطوره‌اي بسياري را به تصوير كشيده و سينماي اروپا نيز به رقيب آمريكايي خود تأسي كرده است. فيلم‌هايي نظير: مجموعه «ايندياناجونز»، «دنياي آب»، «سفر به غرب وحشي»، «دون فيتز كارالدو» و «خوشه‌هاي خشم» بر مبناي همين الگوي‌روايي ساخته شده‌اند. همچنين فيلمهايي که سرخپوستان و مالکان اصلي آمريکا را انسانهايي وحشي و بي تمدن و ساده نشان مي دهند در همين راستا ارزيابي مي شوند.

8-   ام نايت شيامالان کارگردان هندي الاصل امريکايي متولد 6 آگوست 1970 با فيلم Praying with Anger کار خود را شروع کرد. اما فيلمی که او را بيش از حد معمول مطرح کرد فيلم حس ششم يعنی سومين ساخته او بود که با فروشي بالغ بر293 ميليون دلار در آمريکا و 661 ميليون دلار درسراسر جهان (البته تاکنون 954 ميليون دلار) همه را شگفت زده کرد.  فيلم بعدی او يعنی رويين تن (Unbreakable) از جهت ساختار داستانی و فيلمنامه (يعني اولين نقطه کور فيلمهای ايرانی) فيلم خوبيست ولی مانند فيلم قبلي او با اقبال آن چنانی مواجه نگرديد.  فيلم آخری که از او اکران شد نشانه ها با مايه های مذهبی مجددا شگفت آور بود.
به هنگام اکران فيلم، پس از مدتها اين تنها فيلمی بود که حتی با شروع اکران فيلمهای جديد پس از گذشت دوهفته مجددا در صدر فروش قرار گرفت. (اگر درست بخاطر بياورم صدرنشين اکرانهای جديد
تريپل ايکس بود که پس از گذشت دوهفته مجددا صدر جدول را به نشانه ها سپرد.) و اين خبر داغ سايتها و محافل سينمايي شد. (بعنوان مثال IMDB و Yahoo! Movies)
دوفيلم حس ششم و نشانه ها در مجموع تاکنون بالغ بر 521 ميليون دلار در آمريکا و 1 ميليارد و 69 ميليون دلار در سراسر جهان عايد سازندگانشان کرده اند که برای يک کارگردان جوان با کارگردانی 5 فيلم موفقيت خارق العاده ايست.
[9] با شناختي كه ما از هاليوود داريم  گروه قوي  حاكم بر هاليوود به راحتي اجازه چنين رشدي را به اغيار نمي دهند. چارلي چاپلين نمونه خوبي است كه مختصري از زندگي نا مه اش را در اينجا مي آوريم: «چارلز اسپنسر چاپلين» يهودي‌زادة فقيري بود كه دوران كودكي را در عسرت و تنگدستي گذراند و در نخستين سال‌هاي شكوفايي سينما در آمريكا، با تكيه بر خلاقيت و استعداد خود به اوج شهرت رسيد. او به عنوان يك هنرمند يهودي، در اكثر نقش‌هاي سينمايي آغازين خود، تصويري بديع و جذاب از يك يهودي سرگردان به نمايش گذاشت و اين همان الگوي مطلوب سياستگزاران هاليوود محسوب مي‌شد. به تدريج چاپلين به محبوب‌ترين هنرمند تاريخ سينما تبديل شد و تهيه كنندگي آثارش را نيز بر عهده گرفت. اكنون اين فرصت براي او پديد آمده بود تا پس از سالها به دل مشغولي‌هاي خود بپردازند و فارغ از نظام مافيايي حاكم بر هاليوود، حرف دل خود را به زبان تصوير بيان كند. ولي لابي صهيونيسم در هاليوود اين روال را نمي‌پسنديد و از همين جا بود كه دشمني‌ها آغاز شد. چارلي چاپلين كه تا كنون در نقش يك فقير خانه به دوش، تمثيلي از مظلوميت جهاني يهوديان بود، اكنون از قالب يهودي سرگردان بيرون آمده و در نقش‌هايي متفاوت (همچون: انساني ماشيني، ثروتمندي عياش يا ديكتاتوري زورگو) نظام ارزشي غرب را به مسخره مي‌گرفت و اين روالي نبود كه صهيونيست‌هاي هاليوود آن را تحمل كنند. لذا ماشين سانسور هاليوود به كار افتاد و چاپلين را نيز همچون بسياري ديگر از هنرمندان مستقل هاليوود (به جرم واهي كمونيست بودن) براي هميشه از عرصة بازيگري كنار گذاشت. ناگزير چاپلين به اروپا رفت و همزمان با ترك هاليوود بازگشت او به آمريكا ممنوع اعلام شد!! و اين گونه بود كه پروندة هنري مشهورترين بازيگر يهودي تاريخ سينما به جرم عدم تمكين از مرام صهيونيسم بين‌الملل براي هميشه بسته شد و او واپسين سالهاي عمر خود را در عزلت و گمنامي سپري كرد. به طوري که بسياري از ما اگر عکس واپسين سالهاي عمر او را ببينيم او را نخواهيم شناخت در اين حق کشي «چاپلين» تنها نبود و تا به امروز اين روند در هاليوود ادامه دارد مثلا «ايزابل اجاني» ، فرانسوي که جايزه بهترين زن را در کن 1994 گرفته بود، جايزه را از او گرفته و به ديگري دادند و حتي تهمت ايدز به «ايزابل اجاني» زدند چون حاضر نشده بود عرب بودن پدرش را منکر شود و يا مثلا در مورد «آلن دلون» و «ژان پل بلموند»، فرانسوي «سوفيا لورن»، ايتاليايي «اما تامسون» ، انگليسي و «کوين کاستنر»، آمريکايي «ونسي رادرگريف»، انگليسي هم چنين حق کشي هايي را روا داشتند. درمقابل، بسياري از گمنامان عرصه بازيگري به دليل برخورداري از حمايت لابي صهيونيسم، ره صد ساله را يك شبه پيمودند و…

حكايت هم‌چنان باقي است… اميد كه اين نوشته كه فقط از روي خير خواهي براي حركت رو به جلو تلويزيونمان نوشته شد مورد توجه قرار گيرد.

گروه مطالعاتی نقد فیلم و غرب شناسی شهید سید مرتضی آوینی(ره)


-[1] The sixth sense

-[2] M. Night Shyamalan

-[3] براي مطالعه بيشتر مراجعه كنيد به يادداشتي بر فيلم «ديگران» «ديگران» كاشتند و ما خورديم! (در حاشيه‌ي پخش يك فيلم ضدمذهبي از يك تلويزيون نيمه مذهبي) در وبلاگ فيلم پژوه www.naqdfilm.blogfa.com و

www.cinemazion.blogfa.com

 

[4]-  براي  مطالعه بيشتر مراجعه كنيد به مقاله سحر سامري ، سينما و صهيونيسم در آدرس  www.yahood.net    يا  در www.naqdfilm.blogfa.com

 

 -[5] براي  مطالعه بيشتر مراجعه كنيد به مقاله ستاره اسكار، صنعت يهودي؛ روزنامه كيهان 12/5/80 ؛ صفحه 12.

-[6]  مقاله «هري پاتر يهودي است!» را در اين آدرس اينترنتي ببينيد:

 http://www.ou.org/ncsy/projects/5764/oct31-64/harry_potter_is_jewish.htm  

-[7] ويل دورانت در نوشتن تاريخ تمدن از جانب داري يهوديان و توجيح بعضي جنايات آنها ابايي ندارد ؛ به علاوه همسر او «آريل» که يک يهودي بود همکار و مشاور شوهر خود در جمع آوري تاريخ تمدن بود و لذا به نوشته هاي او نمي توان اطمينان کرد ، مثلا برخي نويسندگان مسلمان و غير مسلمان در بسياري از مباحث مربوط به تاريخ آمريکا خدشه کرده اند. حتي برخي از يهوديان مي گويند حدود 2000 سال قبل از کلمب قاره آمريکا کشف شده بوده است. در مطالعات تاريخي بايد به شدت محتاطانه برخورد کرد که دستهاي زيادي خصوصا از جانب يهوديان در تحريف تاريخ فعال بوده و هستند. براي مطالعه بيشتر مراجعه کنيد به: پژوهه صهيونيت ، جلد اول ، نشر موسسه فرهنگي پژوهشي ضياء انديشه ، چاپ اول ، دي 1376، مقاله « سفر کريستف کلمب ، بازيابي نقش يهود » ، اثر محمد طيب و کتاب سفر به ولايت عزراييل ، اثر جلال آل احمد ، نشر رواق ، تهران ، 1363 ، صفحه 72 .

-[8] قبل از كلمب  نقشه آمريکا در آسياي صغير يعني در مرکز تمدن اسلامي در دوره جنگهاي صليبي توسط مسلمانان ترسيم شده بود (ويژگي هاي قرون جديد ، مجموعه آثار31 ، دکتر علي شريعتي ، نشر چاپخش ، تهران شهريور 1364 ، صفحه 119 تا 126 .) و کلمب بعد ازفتح آندلس با دزديدن نقشه مسلمانان و با همکاري دربار اسپانيا به سمت آمريکا حرکت کرد. (ريشه يابي مختصري از تاريخچه گروهها ، محمد رضا اخگري ، تابستان 1363، چاپ اول ، صفحه 3.) به عقيده استاد «جلال الدين همايي» ، «ابوريحان بيروني» چند قرن قبل از کلمب نقشه اي از راه رسيدن به اين قاره تهيه کرده بود. (نشريه گلچرخ ، شماره 1 ، فروردين 1371 ، صفحه 15 و مقدمه «التفهيم» ، صفحه 131) در صورتي که طوري از کشف (!) آمريکا توسط کريستف کلمب تبليغ مي شود که انگار انسانهاي متمدني که آنجا بودند و قبل از ورود غاصبانه جناب کلمب در آنجا زندگي مي کردند و داراي تمدني پيشرفته چون «ماياها» بودند (که ساختمانها و جاده هاي پيشرفته اي حتي در منماطق صعب العبور کوهستاني ، آن هم حدود 500 سال پيش مي ساختند) ، اصلا انسان نبودند و حضرت کلمب بايد رفته و بر وجود آنها مهر تأييد بزنند! البته او و ياران مستکبرش نه تنها مهر تأييد نزدنند که اکثر مردم بومي آمريکا را به سلاخي کشيدند و تعداد زيادي را به بردگي کشيدند و دخترانشان را مورد تجاوز و تعدي قرار دادند و براي مردم آنجا حتي شأن يک حيوان دست آموز را هم رعايت نکردند.

کلمب خود انساني حيوان صفت و شهوت ران و طلا پرست بود و پسر حرامزاده اي هم از خانمي به نام «بئاتريس» داشت (کريستف کلمب ، اثر شارل ورلند ، ترجمه سيد جمال موسوي شيرازي ، شرکت توسعه کتابخانه هاي ايران ، تهران ، زمستان 1370 ، صفحه 36 و 37 و تاريخ تولد ويل دورانت ، جلد 6 ، صفحه 316(جالب است که ويل دورانت با اين توجيه که بسياري از بزرگان در آن دوران که عصر سرخوشي بود از اين فرزندان حرامزاده فراوان داشتند کلمب را از اين عمل زشت تبرئه مي کنند!) و در سفر دوم خود طي 13سال از 250،000بومي يک منطقه از آمريکا فقط 60000 نفر را زنده گذاشت و بسياري از باقي مانده ها را نيز به روسبي گري و بردگي مجبور کرد و 50 سال بعد بيش از 500 بومي باقي نماندند (سفرهاي پرماجراي کريستف کلمب ، ساموئل ايليوت موريسون ، ترجمه ذبيح ا... منصوري ، نشر زرين ، تهران ،  1373 ، صفحه 180 و اعجوبه ها ، اثر احمد مرعشي ، نشر مولف ، مرکز پخش تندر ، سال 1374 ، صفحه 99 و 98 و صفحه 636) اما بسياري از غافلان يا مغرضان ابا هدف ترويج فرهنگ يهودي- غربي از کلمب چهره اي انسان دوست و قهرمان ساخته اند مثل ويل دورانت و کتاب کريستف کلمب از انتشارات فرانکلين.

-[9] با يك حساب سرانگشتي فروش دو فيلم نشانه ها و حس ششم روي هم مي شود : 521/000/000+1/069/000/000=1/590/000/000  دلار مي شود. بااحتساب هر دلار 880  تومان مي شود حدود 1/400/000/000/000 تومان ناقابل!

 

يادداشتي بر فيلم «ديگران»

«ديگران» كاشتند و ما خورديم!

(در حاشيه‌ي پخش يك فيلم ضدمذهبي از يك تلويزيون نيمه مذهبي)

 

روزگار عجيبي شده است. صداو سيماي ما كه دارد از ادعاي مذهبي بودن منفجر مي‌شود، يك فيلم پخش مي‌كند به نام «ديگران» (the others) كه عالم و آدم مي‌دانند موضوعش «انكار آخرت» است. البته ممكن است صداوسيما به خودش حق بدهد هر فيلم ضدديني‌اي بگذارد و در عوض، هزار و يك مرتبه هم نقدش كند، غافل از اين كه ملت –به جز افرادي خاص- نه اين نقدها را گوش مي‌دهند و نه اگر هم گوش بدهند اين نقدها به اندازه‌ي خود فيلم تأثيرگذارند.

البته بنده هيچ بعيد نمي‌دانم دوستان عزيز صداو سيمايي اصلا? متوجه اين نكته نشده باشند كه «ديگران» فيلمي الحادي و ضدمذهبي است و چه بسا خيلي هم خوشحال بوده‌اند از اين كه يك فيلم مذهبي پخش كرده‌اند. مذهبي از آن جهت كه بحث‌هايي اعتقادي پيرامون آخرت بين مادر و بچه‌هايش در فيلم انجام مي‌شود. به هر حال چه بزرگواران صداوسيما فهميده باشند و چه نفهميده باشند كه دسته گلي به آب داده اند، بايد به حال آنها و خودمان و صداوسيما و... تأسف خورد.

 

ردپاي انكارمعاد

نمادهاي زيادي در «ديگران» به كار گرفته شده تا واقعيت نداشتن آخرت و معاد به بيننده‌ي فيلم قبولانده شود:

 

1-   اگرچه بيننده از ابتدا به خاطرحركات كند دوربين و لحن تند بازيگران و نورپردازي تاريك صحنه‌ها مي‌فهمد با فيلمي ترسناك روبه‌روست؛ اما هيچ اثري از جلوه‌هاي ويژه و صحنه‌هاي تخيلي در فيلم وجود ندارد. «ديگران» مي‌خواهد بگويد هيچ چيز غيرعادي‌اي در جهان فيلم وجود ندارد. همه چيز عادي است و زندگي معمولي همچنان جريان دارد.

 

2-   مادر –كه تنها شخصيت مذهبي و معادباور فيلم است- قاتل بچه‌هايش است، بچه‌هاي مظلوم و راستگويي كه باورهاي مذهبي را قبول ندارند. قاتل، يك انسان مذهبي است و غيرمذهبي‌ها در اين قصه، مظلوم واقع شده‌اند.

 

3-   «نور، بچه هاي مرا مي‌كشد» اين نور كه مادر سعي مي‌كند بچه‌ها را از آن دور نگه دارد نماد «حقيقت» است؛ البته بچه‌ها پس از مرگ مي‌توانند در معرض نور قرار بگيرند، اما مادر با اعتقادات مذهبي‌اي كه دارد و معتقد است «مردگان در ابديت، يكديگر را ملاقات مي‌كنند»، مي‌خواهد بچه‌ها را از نور حقيقت دور نگه دارد، اين حقيقت كه نه خدايي هست و نه معادي.

 

4-   در ابتداي فيلم، مادر با وحشت از خواب مي‌پرد. يعني مادر قبل از مرگ در خواب غفلت بوده ولي بچه‌ها كه اعتقادات مذهبي را باور ندارند، بيدار بوده‌اند و در واقعيت مي‌زيسته‌اند.

 

5-   «مردم از مرده‌هايشان عكس مي‌گرفتند به اميد اين كه بعد از مرگ در عكس خود زندگي كنند.» مادر مذهبي ابتدا اين اعتقاد را مسخره مي‌كند و مي‌گويد:«چطور مردم مي‌توانند تا اين حد خرافي باشند؟» اما در پايان فيلم معلوم مي‌شود كه حق با همان مردم بوده و انسان‌ها بعد از مرگ در خانه‌ي خودشان به زندگي ادامه مي‌دهند.

 

6-   «هيچ دري باز نمي‌شود مگر اين‌كه در قبلي بسته شده باشد.» اين اولين اعتقادي است كه بيننده بايد بياموزد. يعني شما به اعتقاد جديد نمي‌رسيد مگر اين كه اعتقاد قبلي را فراموش كنيد. بدون بستن در اعتقاد قبلي، در اعتقاد بعدي بر قلب گشوده نمي‌شود. اين «بعد» در معناي غربي‌اش نشانگر پيشرفت و بهتر شدن است. مادر اعتقاد به آخرت و مسائل مذهبي را پشت سر گذاشت تا به اعتقاد برتر الحادي رسيد!

 

آخرت دنيوي

چه اين نمادها و نشانه‌ها در فيلم باشند و چه نباشند، اساسا? فيلم «ديگران» با مطرح كردن سؤال «آيا آخرتي هست؟» و دادن پاسخ منفي به آن، اثر خودش را مي‌گذارد.

در ابتداي فيلم، مادر هم با سؤالات بچه‌ها همراه مي‌شود و بيننده را نيز همراه مي‌كند كه «من هم چيزي بيشتر از اين نمي‌دانم» و «نمي‌دانم الان در چه دنيايي هستيم.» از نظر فيلم، مرگ فقط پرده‌اي ميان دنياي زندگان و مردگان ايجاد مي‌كند، دنياهايي كه به گفته‌ي خدمتكار «گاه با هم تداخل دارند.» غير از اين هيچ تفاوت عمده‌اي بين اين دنيا و آن دنيا نيست. در آخرت دنياواري كه فيلم نشان مي‌دهد، مادر قاتل و بچه‌هاي مظلوم و مردي كه در راه ميهنش جان داده هيچ تفاوتي ندارند. هيچ خدايي در سرنوشت انسان‌ها دخالت ندارد و حتي بعد از مرگ هم حاكميت با همان مادر است كه زور بيشتري دارد. مادر همچنان مي‌تواند به ظلم خود به بچه‌ها ادامه دهد. خلاصه، سرنوشت انسان دست خود اوست نه خدا.

خلاصه به نظر مي‌رسد كه «ديگران» دو چيز را مي‌خواهد بگويد: 1- در دنياي پس از مرگ، خدا حاكميت و دخالتي ندارد. 2- در صداوسيماي به شدت متدين و معنوي ما، باز هم انگار خدا دخالت زيادي ندارد! شايد هم كار خدا بوده كه با اين همه اشتباه و ضربه‌هاي جاهلانه يا موذيانه، باز هم صداوسيماي ما دارد به حياتش ادامه مي‌دهد و باز هم مي‌تواند ادعاي ديني بودن و انقلابي بودن بكند. راستي صداوسيماي ما تا كي مي‌خواهد اين قدر منفعل باشد؟ «ديگران» را كه ديگران كاشتند و صداوسيماي ما به خورد ما داد، نوبت به آن نرسيده كه صداوسيما هم به جاي سرمايه‌گذاري‌هاي «صد تا يه غاز» در فيلم‌هاي شعارزده و بيخود –كه نمونه‌اش در جشنواره‌ي فيلم فجر امسال مشاهده شد- دست به توليد آثار پرمحتوا و تأثيرگذار بزند و بكارد تا ديگران –كه در همه‌ي دنيا منتظر آثار پرمغز و البته مثل فيلم «ديگران» جذاب هستند- بخورند؟

 نوشته: مريم محمدي، نشريه آينده سازان(اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانش آموزان كشور) 24 ارديبهشت 1384.

 

ريشه يابي معاد دنيوي در كتاب مقدس محرف

(ويراستار:) توضيح اين نكته ضروري است كه ايده «بهشت زميني» و «معاد مادي و همين جايي»  اصالتا يهودي است و در بين مقلدان كارل ماركس يهودي، باني ماركسيسم و در آثار صهيونيست هاي مسيحي كه در هاليوود نفوذ فراواني دارند هم به وفور يافت مي شود. مثلا در فيلم هري پاتر و سنگ جادو هم شاهد بوديم كه ارواح گذشتگان در محوطه مدرسه جادوگري هاگوارتز سرگردان بود و عينا رفتار سايرين با آنها مانند يكي از اهالي مدرسه بود! محيط بيروني هاگوارتز هم _خصوصا در صحنه هاي مسابقه هوايي_ در دامنه كوهي سرسبز و پوشيده از انبوه درختان زيبا  همچون بهشتي چشم نواز بر كره خاكي، به تصوير كشيده شده بود.

در فيلم «سفر تكشاخ» هم بهشت زميني در مركز حكومت انسان هاي مهربان فيلم! به تصوير كشيده شده بود. ريشه هاي اين تفكر در تورات تحريف شده مي باشد كه در آن كمتر از معاد بحثي شده است و در دو جا هم كه به مسئله پاداش اطاعت و جزاي بد كاري مي پردازد، صد در صد مادي و اين دنيايي بحث كرده است و تقريبا معاد اخروي در هيچ جاي تورات تحريف شده فعلي وجود ندارد. به عوض آن تصوير سازي هاي تورات از آخرالزمان رويايي و آخرت انسان ها شبيه فردوسي در ارض مي باشد. در جاهاي زيادي از تورات هنگام توصيف «سرزمين مادري» يا «سرزمين موعود» از آن به عنوان «سرزمين شير و عسل» ياد شده است كه در پايان دوران به فرزندان صهيون (نژاد يهود) خواهد رسيد. در فيلم ارباب حلقه ها شاهديم كه واپسين جنگ بين انسان ها و هم پيمانانشان به رهبري گاندولف با شيطان و نيروهاي شر به فرماندهي سارومان  به وقوع مي پيوندد و سزرمين هاي زيبا و فردوس وار انسان ها از خطر سقوط به دست ياران ارباب حلقه شيطاني نجات مي يابند. اين مضامين صهيونيستي در بسياري  ديگر از فيلم هاي غرب يافت مي شود. به اميد اينكه با هوشياري بيشتر اجازه سوء استفاده از اعتقاد بشر به آخرالزمان را به صهيونيست هاي يهودي و مسيحي ندهيم.

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1384ساعت 16:21  توسط گروه مطالعاتی  | 

متاسفانه هنوز در شبکه اینترنت یک سایت مفید هم در مود نقد فیلم های صهیونیستی به صورت تخصصی وجود ندارد. خبرگزاری مهر صفحهاتی را به این امر اختصاص داده که ما هم برای تقدیر از این عزیزان آن را لینک میکنیم:

  سینما و صهیونیسم (22) ؛ ارباب حلقه ها و پایان تاریخ به روایت مسیحیت صهیونیستی

  فیلم "زندگی زیباست" ؛ داستانی در امتداد دروغ های تاثیر گذار
  بزرگترین داستان عالم، فیلمی برای تبرئه یهودا
  پیانیست رومن پولانسکی و روایت مجعول نسل کشی
  تضعیف ادیان الهی در جاده عریض سینمای صهیون
  تلاش فیلمسازان اسرائیلی برای مخدوش کردن تصویر فلسطینی ها
  صهیون در اندیشه تسخیر دنیای کودکان با ابزار سینما
  "ساعت بیست وپنج" ساعت دوستان دشمن نمای صهیون
  کلئوپاترا حکایتی از ابزار تاریخی افسون صهیون
  داستان پر اتهام فیلم "اکسیدوس " و سکوت استعمار پیر
  فیلم"عیسی"؛ قرائتی صهیونیستی از انجیل لوقا
  "خرقه" روایتی غریب از مصائب مسیح
  "ایندیانا جونز و آخرین جنگ صلیبی" مبلغ جهانی سازی صهیون
  نجات سرباز وظیفه رایان ، نجات صهیونیسم توسط متحدی قدرتمند
  تاریخ سازی برای صهیونیسم در فهرست شیندلر
  داستان فریبکارانه "سامسون و دلیله " و تغییر چهره ظالم به مظلوم
  "بن هور " قرائت دینی هالیوود در سینما
  هدف پنهان فیلم " ده فرمان " توجیه تشکیل رژیم صهیونیستی
  "باراباس" سر مشقی برای تحریف تاریخ
  تولد یک ملت ، هالیوود و فرهنگ سازان شیطانی
  فیلم کتاب آفرینش ؛ روایت صهیونیستی از پیدایش
  فیلم کتاب آفرینش روایت صهیونیستی از پیدایش
  "چارلی چاپلین" با عصا و کلاه صهیونی
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم شهریور 1384ساعت 15:35  توسط گروه مطالعاتی  |