تبليغاتX
سینما و صهیونیسم

سینما و صهیونیسم

سینما،هنر،نقدفیلم،فلسفه،غرب شناسی،صهیون پژوهی

چکیده:
با گسترش تکنولوژی ارتباطات هر روزه ابزار جدیدی در اختیار کارشناسان عملیات روانی قرار می گیرد. در جنگ جهاني دوم نازيها با حداكثر توان از دو رسانه سينما و راديو استفاده نمودند.و اکنون نیز این ابزار به خصوص سینما مورد استفاده محافل صهیونیستی  قرار می گیرد در کنار این ابزار ،صنعت نو ظهور بازی های رایانه ای به علت خصوصیات ویژه خود به ابزار نوین عملیات روانی تبدیل شده اند  ولی متاسفانه تا كنون به اين محصول فرهنگي توجه جدی نشده است.با بررسی كمي و كيفي بازی های رایانه ای مي توان به ميزان تاثير گذاري این صنعت نسبت به ساير صنایع  مانند صنعت فيلم هاي سينمايي پي برد.عواملی کمی چون مدت زمان صرف شده توسط كاربر و عوامل کیفی چون گرافيك،صدا و تعامل، ابتكار سير داستان، كنجكاوي، پيچيدگي وتخيل، منطق، حافظه،بازتاب ها، مهارت هاي رياضي، چالش حل مساله و تجسم از جمله جنبه هاي فني، رواني و فردي است كه کاربر را جذب بازي ها ی رایانه ای  مي كند.كار مستقل، مداومت در بازي، لذت بردن از بازي، مشاركت فعال، تعامل مشاركتي، ساختار گروهي، يادگيري، رقابت يا همكاري گروهي و فرصت هاي برابر در بازي ازجمله عواملي است كه در فرد براي ادامه بازي ايجاد انگيزه مي كند.

در این مقاله سعی خواهد شد به موضوعاتی و محورهایی که در بازی های رایانه ای پرداخته شده و با بیان مصادیق و نیز شرکتهای بازی های رایانه ای که بیشتر با این محوریتها اقدام به ساخت بازی می نمایند اشاره شود.  متن کامل این مقاله را در ادامه همین مطلب ببینید.... 

نویسنده:مهندس مهدی حق وردی طاقانکی،فصلنامه عملیات روانی-شماره16 همچنین در پایگاه اینترنتی موعود


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 5:38  توسط گروه مطالعاتی  | 

به گزارش خبرگزاري فارس اگرچه هاليوود خيلي زود توانست پله‌هاي شهرت را در سطح جهان يكي پس از ديگري طي كند، ولي ارزش‌هاي اخلاقي و معنوي روز بروز در اين عرصه كم‌رنگ و كم‌رنگ‌تر شد، تا جاييكه كه خود آمريكايي‌ها و حتي هاليوودي‌ها بارها به اين مسئله اذعان داشته‌اند.
هنرمندان هاليوود در كتاب‌ها و حتي فيلم‌هاي خود به اين مسئله اعتراف كرده‌اند تا آنجا كه «هنري فورد»، بنيان گذار كارخانه خوردو سازي «فورد»، هشتاد سال پيش از اين، يعني در حاليكه تنها قريب به دو دهه از تاسيس هاليوود گذشته بود، در روزنامه «ديربون اينديپندنت»، از جريان سازماندهي شده و نظام‌مندي سخن گفت كه تدريجاً با ترويج ليبراليسم اخلاقي و تساهل اعتقادي، جامعه آن روز آمريكا را به سمت فساد و تباهي سوق مي‌داد.
البته «هنري فورد» معتقد بود كه اين جريان كه در راس آن يهوديان هستند، تنها به اقتصاد محدود نشده و ساحت فرهنگ و هنر و رسانه‌هاي جمعي را نيز در بر مي‌گيرد. «فورد»، سينماي آمريكا (هاليوود) را ماهيتاً يهودي مي‌دانست و آن را مهم‌ترين و مؤثرترين ابزار تبليغي يهوديان بر مي‌شمرد. او بر اين باور بود كه يهوديان از طريق سينما سعي در تخريب و انهدام ارزش‌هاي اخلاقي و مباني اعتقادي جامعه آن روز آمريكا دارند. او بارها متذكر شده بود كه اين نه يك انحطاط طلبي، بلكه يك توطئه حساب شده و ويرانگر است كه جامعه آمريكا را احاطه كرده است.
«فورد» در كتاب معروف خود تحت عنوان «زندگي و كار من» نيز مي‌نويسد: در اين كشور جريان‌هاي مشخص و صاحب نفوذي مشاهده مي‌شوند كه به نحو محسوس در ادبيات، سرگرمي‌ها و رفتار اجتماعي، كاستي و فساد به بار مي‌آورند. تجارت از سلامت ذاتي خويش دور مانده و كوچك شمردن معيارها و اصول اخلاقي به نحو فراگير در همه جا احساس مي‌شود.
«كنث انگر»، نويسنده و كارگردان آوانگارد سينماي آمريكا، نيز در كتابي تحت عنوان «بابيلون هاليوود»، پرده از زندگي تاسف‌بار بسياري از مشاهير هاليوود برداشته است. او در اين كتاب به فساد اخلاقي هاليوودي‌ها، رواج بي‌حد و حصر اعتياد و قاچاق مواد مخدر و وقوع قتل و جنايت و اقدام به خودكشي برخي از چهره‌هاي مطرح اين صنعت سينمايي اشاره مي‌نمايد و كم‌رنگ شدن ارزش‌هاي اخلاقي در هاليوود را عامل تمامي اين بدبختي‌ها مي‌داند. اگرچه برخي از ادعاهاي او در اين كتاب مورد ترديد واقع شد، ولي كتاب او طي سال‌هاي بعد نيز با تيراژ بالا چندين بار تجديد چاپ شد.
در فيلمي‌هاي چون «كوكب سياه»، «8 ميلي‌متري»،«جاده مالهالند»، «فساد اخلاقي: هاليوود» ساخته «ماركوس اونس» و چندين فيلم ديگر نيز به گوشه‌هايي از فساد در هاليوود اشاره شده است. اين مسئله تا بدانجا پيش رفته است كه اهالي سينماي هاليوود و همچنين رسانه‌هاي آمريكايي نيز بارها به اين مسئله اعتراف كرده‌اند.
«گوئينت پالترو»،بازيگر هاليوودي، ضمن اشاره به كم‌رنگ‌ شدن ارزش‌ها در هاليوود، به اين مسئله اعتراف مي‌كند كه زنان در هاليوود تنها ابزاري تجاري براي هرچه بيشتر به قدرت رسيدن روساي اين صنعت سينمايي هستند.
شبكه سي‌بي‌اس آمريكا نيز در يكي از برنامه‌هاي سال گذشته خود، شكست‌هاي مكرر گيشه هاليوود را ناشي از ابتذال جنسي رايج در اين صنعت سينمايي دانسته و از وجود ابتذال جنسي فراوان در هاليوود و فرهنگ اين كشور ابراز تاسف كرد.

از جمله شخصيت‌هاي مشهور به فساد اخلاقي در هاليوود كه «كنث انگر» در كتاب خود نام آنها را آورده است مي‌توان به «كارول لنديس»، «مرلين مونرو»، «جوآنتينا هانسن»، «باربارا لامار»، «ماري نولان»، «توماس فلين»، «ايرول لسلي»، «رامون ناوارو»،«مرلين مونرو» و «اليزابت شورت» اشاره كرد.
«كارول لنديس» يكم ژانويه سال 1919 در آمريكا متولد شد، دوران كودكي او با فقر و تجاوزات جنسي متعدد همراه بود، او در سن 15 سالگي ازدواج كرد كه تنها پس از چند ماه به دليل رابطه با فردي جديد، از همسر خود طلاق گرفت، ولي ازدواج بعدي او نيز تنها چند سال به طول انجاميد.
«لنديس» در 15 سالگي مدرسه را رها كرد و به خاطر زيبايي خدادي كه داشت در چند شوي تلويزيوني مشغول به كار شد و همزمان در يك كلوب شبانه به عنوان خواننده كار مي‌كرد تا آنكه سرانجام در سال 1937 توسط «ويليام اي ولمن»، كارگردان هاليوودي براي بازي در فيلم «يك ستاره متولد مي‌شود»، بازي كرد، او در اين فيلم در نقش «جانت گينور» دختر جواني بازي مي‌كند كه با آرزوي بازيگري به هاليوود سفر مي‌‌نمايد. همزمان با به شهرت رسيدن «لنديس» شايعاتي درباره فساد اخلافي او بر سر زبان‌ها مي‌افتد كه باعث مي‌شود تا او از آن زمان به بعد موهايش را بلوند كند و نام خود را از «فرانسيس ليليان ماري» به «كارول لنديس» تغيير دهد.
«لنديس» در دهه 40 همچنان در چند فيلم سينمايي درخشيد، البته درخشش او در عرصه سينما همزمان بود با روابط غيراخلاقي او با «داريل فرانيس زانوك»، نويسنده، كارگردان و تهيه‌كننده برنده اسكار هاليوود، زوانوك در سيستم استوديويي هاليوود در آن برهه از زمان نقش مهمي داشت.
زمانيكه «لنديس» به رابطه خود با «زانوك» خاتمه داد، دردسرهاي شغلي او نيز شروع شد و درخشش وي در عرصه سينما به اتمام رسيد و از آن پس او تنها در فيلم‌هاي درجه 2 و3 ديده شده، پس از آن او طي مدت زمان كوتاهي چند ازدواج ناموفق ديگر هم داشت، زندگي او چنان با افسردگي و شكست‌هاي پياپي همراه شده بود كه او در سال‌هاي 1944 و 1946 دوبار اقدام به خودكشي كرد، سرانجام در سال 1948 جسد وي در حاليكه باردار بود در خانه‌اش يافت شد، كه بعدها گفته شد كه مرگ او خودكشي نبوده و به ادعاي مادر و خواهرش، «كري هريسون» بازيگر مشهور هاليوود كه در آنزمان با لنديس رابطه داشته، او را به قتل رسانده ولي هيچگاه اتهام او ثابت نشد.
«لوپه ولز»، بازيگر مكزيكي الاصل هاليوود 13 دسامبر سال 1908 در مكزيك متولد شد، او اولين بار در سن 19 سالگي با بازي در فيلم «گائوچو» ساخته «داگلاس فيربانكز»، وارد عرصه سينما شد، پدر ولز يك نظامي بود و به شدت با ورود او به هاليوود مخالف بود، به همين دليل او همواره از براي بازي در فيلم‌هايش، نام خانوادگي مادرش استفاده مي‌كرد.
يك سال بعد وي از سوي موسسه «ومپاس بيبي استار» (WAMPAS BABAY STAR) به عنوان يكي از 13 بازيگر زن جوان برگزيده سال انتخاب شد. اين كمپاني بازيگران جوان و زيبا را هرساله مورد تقدير قرار مي‌داد كه يكي از علل پيشرفت بازيگران در آينده به شمار مي‌آمد.اين كمپاني در سال 1934 به دليل انتقادهاي فراواني كه بدان مي‌شد منحل شد.
«ولز»، از آن پس به سرعت پله‌هاي شهرت را پيمود، ولي علي‌رغم زندگي حرفه‌اي موفقي كه داشت، در زندگي شخصي‌اش چندان موفق نبود، آنچنان كه تنها طي مدت زماني كوتاه چندين ازدواج ناموفق داشت. او در سن 36 سالگي در اواسط دهه 40 با بازيگري جوان به نام «هارالد مارش» رابطه غيراخلاقي برقرار كرد ولي كمي بعد او كه تمايلات مذهبي كاتوليكي داشت، شرمگين از روابط غيراخلاقي خود و فرزند نامشروعش، دست به خودكشي زد و اين نامه را از خود به جا گذاشت: خطاب به هارالد، خداوند من و تو را ببخشد ولي من ترجيح مي‌دهم كه پيش از آنكه فرزندم را با شرمندگي به دنيا آورم و يا به زندگي او پايان دهم، خودم را بكشم.
«مرلين مونرو»، يكم ژوئن سال 1926 با نام «نورما جين مورتنسون»، در لس‌آنجلس بدنيا آمد، پدرش پيش از تولد او خانواده را ترك كرده بود و مادرش در پي شكست در رابطه‌اي غيراخلاقي به دليل مشكلات روحي راهي تيمارستان شد و «نورما جين» از همان زمان به پرورشگاه سپرده شد.
«مونرو» در سن 16 سالگي براي رهايي از زندگي در پرورشگاه، مجبور مي‌شود تا با كارگر يك كارخانه ازدواج كند ولي تنها 4 سال بعد با ورود به هاليوود، از همسرش جدا مي‌شود و از همان زمان نام خود را به «مرلين مونرو» تغيير مي‌دهد.
او در اوج شهرت و در سن 29 سالگي با «آرتور ميلر»، نمايشنامه‌نويس آمريكايي ازدواج مي‌كند و از همان زمان به آيين يهوديت مي‌پيوندد ولي اين ازدواج نيز تنها 6 سال به طول مي‌انجامد.
يك سال بعد جسد او در خانه‌اش در كاليفرنيا پيدا مي‌شود، علي‌رغم آنكه مرگ او در آنزمان مصرف بيش از حد دارو‌هاي خواب آور اعلام شد ولي همواره اين شبهه وجود داشت كه او توسط خانواده كندي‌هاي به قتل رسيده است، گفته مي‌شد كه او با «جان.اف. كندي»، رييس جمهور آمريكا و برادرش «رابرت كندي» روابط غيراخلاقي داشته و تهديدي براي موقعيت سياسي آنها به شمار مي‌رفته ولي اين اتهام هيچگاه به اثبات نرسيد. 
از ديگر چهره‌هاي هاليوود مي‌توان به «جوآنتينا هانسن» كه با استعمال بيش از حد مواد مخدر دست به خودكشي زد، «آلما روبنز» كه همزمان با به شهرت رسيدن در هاليوود، زندگي و شهرتش به خاطر اعتياد شديد به هروئين نابود شد و «باربارا لامار» كه بيش از بازيگري در زمينه اعتياد به هروئين و روابط غير اخلاقي با افراد مختلف به شهرت رسيد، اشاره كرد.
«ماري نولان» نيز از جمله اين بازيگران است كه چندين دفعه به اتهامات مختلف از جمله دزدي، بدهكاري و اعتياد به هروئين دستگير و روانه زندان شد، او كه يك مازوخيست جنسي بود سرانجام در سن 42 سالگي براثر حمله قلبي به علت مصرف زياد مواد مخدر درگذشت.
همچنين «ايرول لسلي»، يكي از بازيگران هاليوود كه در جواني به شهرت رسيد، يك بيمار دوجنسي بود كه در نوجواني به دليل تجاوزات جنسي از مدرسه اخراج شده بود، وي بدليل داشتن روابط غيراخلاقي با افراد زيادي چون «هاوارد هيوز» همواره جزو پرحاشيه‌ترين بازيگران هاليوودي به شمار مي‌آمد.

تظاهر به فساد در بين هاليوودي ها!! 

به گزارش فارس، فساد و رواج ضد ارزش‌ها در هاليوود طي دهه هشتاد تا بدانجا پيش رفت كه در اين دهه افراد براي ورود به اين صنعت سينمايي خود را هم‌جنس باز و يا دو جنسي نشان مي‌دادند، آنچنانكه براساس آماري كه توسط برخي از رسانه‌هاي غربي منتشر شد، تخمين زده مي‌شود كه 35 درصد از اعضاي جامعه سينمايي آمريكا همجنس‌باز باشند كه از جمله آنها مي‌توان به «رامون ناوارو»، يكي از بازيگران نقش «بن‌هور» اشاره كرد كه تمايلات هم‌جنس بازانه‌اش سرانجام منجر به قتل او شد.
البته اين خصوصيت ضد اخلاقي در سينماي هاليوود، امروزه نيز بيش از پيش نمود پيدا كرده است، تا آنجا كه همواره در جشنواره‌هاي مهم سينمايي اين كشور از جمله اسكار، همواره به فيلم‌هايي با چنين موضوعاتي توجه خاصي مي‌شود، در سال 2006 نيز جايزه اسكار بهترين فيلم سال به فيلم هم‌جنس بازانه «كوهستان بروكبك» ساخته «انگ لي» داده شد، اين درحالي بود كه بسياري از منتقدان سينمايي اين فيلم را فيلمي نه در خور جوايز اسكار مي‌دانستند.
پس از گذشت قريب به يك قرن از تولد سينماي هاليوود، اين صنعت سينمايي همچنان با الگو قرار دادن ضد ارزش‌ها، تيشه به ريشه ارزش‌ها اخلاقي و مقدسات مي‌زند، كه يكي از قربانيان اين وادي، بنيان مقدس خانواده است.
ستارگان هاليوود كه به تبع نقش‌هاي پرزرق و برق و قهرمان پرورانه‌اي كه در فيلم‌هايشان بازي مي‌كنند، به الگويي انكار ناپذير براي مخاطبان چند صد ميليوني خود تبديل شده‌اند، بيشترين آمار طلاق را به خود اختصاص داده و در برخي موارد نيز بدون آنكه حاضر شوند به زندگي خود مشروعيت و به وظايف خانوادگي خود رسميت بخشند، ساليان سال را در كنار هم زندگي مي‌كنند، بچه‌دار مي‌شوند و پس از مدتي به راحتي يكديگر را كنار مي‌گذارند، كه از جمله اين افراد مي‌توان به «براد پيت» و «آنجلينا جولي»، «تام كروز» و «كتي هلمز»، بازيگران مشهور هاليوود، اشاره كرد.
امروزه با تسلطي كه سينماي هاليوود بر ديگر سينماهاي جهان يافته است، فساد در لايه‌هاي پنهان و آشكار اين صنعت سينمايي نه تنها مخاطبان آمريكايي، كه تمامي جهانيان بالاخص جوامع آسيب پذير جهان سوم را به شدت تهديد مي‌كند.

دست سياستمداران جنگ طلب در آستين هاليوود

هاليوود اگر چه در جهان به عنوان يك صنعت سينمايي با توليد سالانه حدود 700 فيلم شناخته شده است، ولي عملكرد آن اثبات كرده كه اين صنعت بيش از آنكه در خدمت هنر باشد در خدمت سياستمداران آمريكايي و صهيونيسم و اهداف جنگ‌طلبانه آنهاست.
اگر نخواهيم در اين رابطه به خيلي قبل بازگرديم مي‌توانيم نگاهي به 11 نوامبر سال 2001 بياندازيم، دقيقا دو ماه پس از حادثه 11 سپتامبر، در اين روز جلسه‌اي مخفي در هتل پنينسولاي بورلي هيلز واقع در غرب لس‌آنجلس با حضور نمايندگاني از كاخ سفيد و بيش از 40 نفر از قدرتمندترين دست‌اندركاران هاليوود بالاخص يهودي‌هاي اين صنعت سينمايي برگزار شد.
در اين جلسه كه به بهانه كمك گرفتن دولت از سينماگران براي غلبه بر تروريسم برگزار شده بود، علنا از سينماگران خواسته شد تا فيلم‌هايشان را هر چه بيشتر با سياست‌هاي دولت همراه و هم سو كنند و بدين منظور نيز شخصي براي نظارت بر عملكرد هاليوود معرفي شد.
البته اين مسئله طي سال‌ها‌ي بعد نيز بارها با پنتاگون، سازمان سيا و اف‌بي‌اي تكرار شد و اگرچه همگي اين جلسات به طور سري برگزار شدند ولي نتوانستند از ديد تيزبين رسانه‌ها مخفي نگاه داشته شوند.

تاريخچه سيطره سياستمدارن آمريكايي بر سينماي هاليوود

دولت آمريكا از همان سال‌هاي آغازين تاسيس هاليوود، از اين صنعت سينمايي انتظار داشت تا همواره كوركورانه و به دور از هرگونه شعور سياسي، دنباله رو و حامي سياست‌هاي جنگ‌طلبانه‌اش در داخل و خارج از آمريكا باشد.
پنتاگون در سال 1915، تنها 5 سال پس از تاسيس هاليوود، طي حكمي كه از سوي دادستاني كل ايالات متحده، عملا حق آزادي بيان را از هاليوود گرفت، و علي‌رغم تمام نارضايتي‌ها، اين ممنوعيت همچنان تا سال 1948 ادامه يافت.
در سال1921 نيز صاحبان كمپاني‌هاي سينمايي كه در راس آنها كمپاني‌هاي يهودي چون «دريم وركز» و «برادران وارنر» بودند، ضمن تصويب بيانيه‌اي جديد، ارائه تصويري كمدي و انتقاد آميز از قانون گذاران، ارتش آمريكا، نيروي دريايي يا ساير مقامات دولتي را ممنوع كردند كه در اين ميان تعدادي فيلم از جمله فيلم «چرخ و فلك» ساخته «جيمز كروز» در سال 1932 مورد سانسور قرار گرفت.
در سال 1941 در پي وقوع درگيري آمريكا با كشورهاي ژاپن و آلمان، كاخ سفيد براي آنكه بتواند مردم آمريكا را از حالت انزوا درآورد و به چنين جنگي ترغيب كند، نسبت به هاليوود احساس نياز كرد، به همين منظور ديوان عالي كشور، قانوني كه به موجب آن استوديوها از داشتن سينماهاي زنجيره‌اي محروم مي‌شدند، را منحل كرد و هاليوود نيز در مدت زماني كوتاه حدود 40 فيلم در اين زمينه ساخت.
در سال 1950 كاخ سفيد پس از‌ آنكه احساس كرد، مدتي است كه هاليوود آن چنانكه كه بايد و شايد در خدمت سياست‌هاي دولت نيست، بار ديگر استوديوها را از داشتن سينماهاي زنجيره‌ايشان محروم كرد و لحن آرام خود را به لحني دستوري و تهديد‌آميز تغيير داد تا اينبار با تشكيل ليست سياه در هاليوود، بيش از 500 نويسنده، بازيگر، تهيه‌كننده، آهنگساز و كارگردان از جمله «هربرت بيبرمن»، كارگردان و فيلمنامه‌نويس، «لستر كوله»، فيلمنامه‌نويس، «ادوارد دميتريك»، كارگردان و «آدرين اسكات»، تهيه كننده و فيلمنامه‌نويس، را به بهانه داشتن فعاليت‌هاي كمونيستي ضد آمريكايي از كار بيكار نمايد و آنها را به ميز محاكمه بكشاند.
اگرچه همواره اين ليست به ليست ضد كمونيستي معروف بود ولي در اين ميان بسياري از سينماگراني كه به نوعي با سياست‌هاي جنگ‌طلبانه آمريكا مخالف بودند، نيز با برچسب كمونيست، دستشان از هاليوود كوتاه شد.
در كنار ليست سياه كه اولين بار در سال 1947 به اجرا درآمد، ليست كانال‌هاي قرمز مصوب 22 ژوئن سال 1950 نيز از ديگر ليست‌هايي است كه براساس آن برخي افراد به دليل عقايد سياسي و اجتماعي خود حق كار در راديو و تلويزيون آمريكا را نداشتند، البته اين ليست نيز همچون ليست سياه با اهداف ضد كمونيستي تهيه‌ شد ولي در اين ميان 151 بازيگر، نويسنده، ژورناليست، آهنگساز و ... كه برخي از آنها هيچگاه كمونيست بودنشان به اثبات نرسيد، از سيستم راديو و تلويزيون آمريكا كنار گذاشته شدند.
اگرچه امروزه ديگر ليست‌هاي قرمز و سياه به صورت دهه‌هاي پيش در هاليوود وجود ندارد ولي همچنان افراد به طور پنهان و آشكار به خاطر عقايد سياسي خود مورد بازجويي و تحريم حرفه‌اي قرار مي‌گيرند، آنچنانكه دو سال پيش «مل گيبسون»، كارگردان و بازيگر مشهور هاليوود پس از آنكه يهوديان را عامل بسياري از جنگ‌ها و بدبختي‌هاي بوجود آمده در سراسر جهان معرفي كرد، از سوي بسياري از تهيه‌كنندگان و استوديوهاي هاليوود كه اكثر آنها خود يهودي بودند، تحريم شد.
به گزارش فارس، جالب آن است كه امروزه به راحتي در فيلم‌هاي آمريكايي به مسلمانان و اعتقاداتشان توهين مي‌شود و مدعيان حقوق بشر با شعار آزادي بيان، در برابر چنين توهين‌هاي سكوت مي‌كنند.
اگرچه روز به روز بر تعداد هاليوودي‌هاي مخالف با سياست‌هاي جنگ‌طلبانه دولت آمريكا، افزوده مي‌شود، ولي كاخ سفيد همواره با دادن تسهيلاتي ويژه به سينماگران، توانسته تعداد خدمتگزاران خود را در اين صنعت سينمايي در حد قابل توجهي نگه دارد، از جمله اين تسهيلات مي‌توان به دسترسي آسان و مجاني برخي از تهيه‌كنندگان و فيلمسازان به ابزار آلات نظامي همچون هلي‌كوپتر، تانك و انواع سلاح‌هاي پيشرفته اشاره كرد.
آنچنانكه «نيك ترس» روزنامه‌نگار آمريكايي، در اين باره مي‌گويد: هاليوود، برخلاف انتقادات ظاهري از دولت آمريكا، همواره در خدمت مطامع نظامي و سياسي بوده است.
ترس مي‌افزايد:امروزه به هر كجاي صنعت فيلم سازي آمريكا نگاه كنيد مي‌توانيد رد پاي پنتاگون را به وضوح ببينيد. در حقيقت بيشتر شركت‌ها،‌ از سازندگان كامپيوترهاي شما گرفته تا توليد كنندگان نوشيدني‌هاي غير الكلي به نحوي مقاطعه‌كاران وزارت دفاع آمريكا هستند.
«اليور استون»، كارگردان ضد جنگ آمريكايي كه همواره از سياست‌هاي بوش انتقاد كرده است، نيز در اين باره مي‌گويد: هرگز نتوانسته‌ام از كمك‌هاي نظامي بهره بگيرم.
استون مي‌افزايد: مي‌خواهند از ما موجودات هرجايي بسازند، نمي‌خواهند به جنبه‌هاي منفي جنگ پرداخته شود. آنها به فيلم هايي كه در تلاشند تا حقيقت را بگويند، كمك نمي‌كنند؛ بنا براين اكثر فيلم‌هاي جنگي در واقع ‌پوسترهايي تبليغاتي براي جلب داوطلباني جديد براي ارتش هستند.
همچنين در يكي از محدود برنامه‌هاي تلويزيوني كه تاكنون پخش شده است، شبكه «اس‌بي‌اس» استراليا در يك برنامه چند قسمتي با نام «عمليات هاليوود» با حضور «اميليو پاكال»، فيلمساز به عنوان مجري و اشخاصي چون «ديو راب»، روزنامه‌نگار و كارشناس سينمايي،«فيل استراب» از وزارت دفاع آمريكا، «لارنس سوييد»، مورخ، و «جوترنتو»، نويسنده و رئيس «مركز آموزش عمومي ضد جنگ» به عنوان كارشناسان برنامه، به نقد و بررسي كمك‌هايي كه از جانب پنتاگون به تهيه‌كنندگان و فيلمسازان هاليوودي مي‌شود، پرداختند.
در اين برنامه تلويزيوني به جزئيات دقيق تغييرات صورت گرفته در فيلم‌نامه‌ها پرداخته شده و اسامي تعدادي از فيلم‌ها و تهيه‌كنندگاني كه با پنتاگون همكاري كرده‌اند، منتشر شد،اين برنامه نشان مي‌داد كه ويراستاران وزارت دفاع چگونه فيلم‌نامه‌ها را تغيير مي‌دهند.
«ديو راب» در اين برنامه به اين مطلب اشاره مي‌كند كه بسياري از فيلم‌سازان‌ هاليوود از قبيل «جري براك‌هايمر»، «تام گلدنبرگ»، «جان وو» با كمال رغبت خود را با سياست‌هاي پنتاگون هماهنگ‌كرده‌اند، او اين فرايند را «راز كثيف هاليوود» مي‌نامد.

سلطه صهيونيسم بر هاليوود

امروز مهمتر از سيطره سياستمداران آمريكايي بر هاليوود، سلطه صهيونيسم بر اين صنعت سينمايي است كه خود آمريكايي‌ها بارها بدان اذعان داشته‌اند، جالب آنكه 12 نفر اول ليست يكصد فرد موثر بر سينماي آمريكا، همگي يهودي‌اند.
حاكمان يهودي هاليوود با توليد محصولاتي مستهجن و پرفروش، به سودهاي كلان دست يافته‌‌اند كه درصدي از اين درآمد نيز هرساله صرف محقق ساختن اهداف صهيونيست مي‌شود، آنچنانكه در اين ميان مي‌توان به «استيون اسپيلبرگ»؛ كارگردان يهودي الاصل هاليوود اشاره كرد كه سالانه چند ميليون دلار از درآمد ميلياردي خود را به زنده نگاه داشتن خاطره حادثه هلوكاست اختصاص مي‌دهد.
علاوه بر كمپاني‌هاي بزرگ هاليوودي چون «برادران وارنر»، «والت ديزني» و «دريم وركس» كه صاحبان آنها همگي يهودي‌اند، سه شبكه اصلي و مهم آمريكا از جمله NBC و ABC و همچنين حدود دو سوم توليدكنندگان اصلي و پيشتاز صنعت سينما و تلويزيون اين كشور يهودي هستند.
همچنين طبق آماري كه چند دهه پيش از اين منتشر شد، از 85 فرد تأثيرگذار بر صنعت سينمايي هاليوود در سال 1936 ميلادي، 53 تن يهودي بوده‌‌‌‌اند.
اكتبر سال 1994 ميلادي، «ويليام كش»، روزنامه نگار بريتانيايي، مقاله‌‌اي را با عنوان «توطئه‌‌گران يهودي هاليوود» در نشريه «Spectator» منتشر نمود ولي كمي بعد به اتهام يهودستيزي، با واكنش‌‌هاي تندي مواجه گرديد.
«ويليام كش» در اين مقاله نوشته بود: وقتي «مايك اويتز» اعلام نمود كه در شهر لس‌‌آنجلس كنفرانسي خبري برگزار خواهد نمود، همه دريافتند كه اتفاق بزرگي در راه است. در آن جلسه اعلام گرديد كه يك استوديوي چندميليارد دلاري فيلم سازي با مديريت استيون اسپيلبرگ در آستانه تشكيل است.
«لوييس بي‌ماير» با اينكه خود يكي از پيشگامان يهودي سينماست، در كتاب «امپراتوري از ميان خودشان؛ چگونه يهوديان هاليوود را ابداع نمودند.» به اين مسئله اعتراف كرده است.
چند سال پيش، يكي از مديران شركت سوني كه حاضر به ذكر نام خود نشده بود، در مصاحبه‌‌اي با يكي از هفته نامه‌هاي اقتصادي ژاپن اظهار داشت كه صنعت فيلم‌‌سازي آمريكا تقريباً به صورت كامل به وسيله يهوديان كنترل مي‌گردد.
سلطه يهوديان بر هاليوود تا بدانجا پيش رفته است كه يكي از لطيفه‌هاي قديمي و شايع در لس‌آنجلس اين است كه براي ورود به صنعت سينما بايد به آيين يهوديت گرويد.امروزه در شرايطي يهوديان به رهبران بلامنازع هاليوود تبديل شده‌‌اند كه آنان تنها 4% جمعيت آمريكا را تشكيل مي‌‌دهند.
گزارش از: نرگس محمدي

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 1:21  توسط گروه مطالعاتی  | 

زن در سينماى غرب
اثری خواندنی از دكتر مجيد شاه حسينى* مدير گروه معارف شبكه يك سيما *

 

 
به نظر مى رسد ضرورت طرح مسأله «زن در سينماى غرب» بسيار مهم است. زيرا در حال حاضر عيناً اين معنا گرته بردارى مى شود. خصوصاً طى سال هاى اخير سينماى ما راهى را دنبال مى كند كه سينماى غرب در مدت اين سال ها طى كرده است؛ همان مكانيسم هاى ستاره سازى، چهره سازى و همين كه ما خطاها و لغزش هاى اخلاقى چهره هاى مشهور را به واسطه اى كه مشهورند، ببخشيم.
اين كه امروز اين چهره ها به صورت كاملاً واضح و آشكارا دستاويز تبليغات قرار مى گيرند، چهره هايشان روى جلد جرايد چاپ مى شود، نشان مى دهد كه اين ماجرا در كشور ما هم تا حدودى در حال تقليد است. البته بايد ذكر كرد كه افكار جامعه ايرانى به ميزان جامعه غربى سطحى نيست. مردم ما پيچيده تر هستند؛ يعنى به اين سادگى به رسانه ها اعتماد نمى كنند. اما حتماً در جامعه ما اقشار سطحى نگر نيز وجود دارند.
جوانانى كه به سادگى الگو مى گيرند، به سادگى اعتماد مى كنند و به سادگى تقليد مى كنند و كار به جايى مى رسد كه سرو كله اين افراد حتى در رقابت هاى انتخاباتى پيدا مى شود، ابراز احساسات مى كنند، از كانديدايى طرفدارى مى كنند، در مورد كانديدايى حرف مى زنند، در ميادين تهران ظاهر مى شوند و در روزنامه ها مصاحبه مى كنند. يعنى نقش هاى اين افراد به اين اندازه جدى مى شود. بنابراين ضرورت طرح مسأله اين است كه اين تجربه و مرور آن در سينماى مغرب زمين، اولاً در لايه هايى از كشور ما قابل تكرار است و ديگر اين كه اين فيلم ها را تنها جوانان امريكايى نمى بينند.
فرزندان ما هم مى بينند و اتفاقاً از فيلم ايرانى نيز بيشتر مى بينند. پس لازم است بدانيم در آن جا چه گذشته است؟ سير تطور شخصيت زن در سينماى غرب چگونه شكل گرفت؟ چگونه از اذهان آن جامعه ارزش زدايى شد؟ چه نسبتى بين مردم و سينما بود كه شخصيت زن را در واقعيت جامعه تنزل داد؟ و حال فرزندان ما عين آن مفاهيم را در خانه ها، سينماها و دانشگاه ها مى بينند. دسترسى به اين مطالب بسيار آسان است. بنابراين شناخت اين مقوله بسيار جدى است و دوستانى كه اين موضوع را انتخاب كرده اند، انسان هاى تيزبينى بوده اند كه به اين مفاهيم توجه داشته اند.
فعال ترين و مؤثرترين عامل كنترلى در حوزه سينما، همان كانون خانواده است. منتهى اين كنترل، كنترل حذفى نيست، كنترل تحليلى است. مشكل عمده ما با جوانان اين است كه ما سينما را نمى شناسيم و آن ها فكر مى كنند، مى شناسند و به لحاظ معلومات از ما جلوترند. ولى چه معلوماتى؟ معلوماتى كه كاملاً از جنس كف روى آب است. اين كه فلانى اسمش چيست؟ چند سال دارد و چند سال است كه وارد سينما شده است؟ يا ايشان قرار است تبليغ كدام شركت را به عهده بگيرد؟ در حال حاضر اين سوالات مورد اقبال جوانان ماست. پدر و مادرها هم اين ها را نمى شناسند، و حق هم دارند. اصلاً برايشان مهم نيست. قرار نيست بدانند. اين احساس يك علم كاذبى را براى نسل جوان ايجاد كرده است كه ما چه چيز مهمى مى دانيم كه نسل پيشين ما نمى داند. تا زمانى كه خانواده ها نسبت به ذات سينما واكسينه نشده اند و اطلاعاتى را كسب نكرده اند و چيزى را به درستى درنيافته اند، در اين رقابت بازنده هستند. ولى تصور نسل جوان اين است كه چون پدر و مادرها اين شبه اطلاعات را بلد نيستند، پس چيزى را نمى دانند.
مثلاً نمى دانند سينما و هنر چيست يعنى در حال حاضر با يك مشكل مفاهمه اى بين نسلى مواجه هستيم. اين مسأله به اين برمى گردد كه آن نسل جوان فكر مى كند چيزى مى داند كه نسل قبلى از آن ناآگاه است. آن چيز، اصلاً چيزى نيست، كف روى آب است.
مكانيزم سينما، مكانيزم جادوگرى و سلطه است. يك سالن نمايش فيلم را درنظر بگيريد. يك فضاى كاملاً تاريك، يك پرده در مقابل ديدگان شما قرار دارد. هنگامى كه اين فضا تاريك شود و آن پرده روشن باشد، از لحاظ فيزيك يك نور تنها، نقطه روشن را خواهيد ديد. يعنى دو ساعت چشم شما به اين سو خواهد بود. هيچ جايى را در سينما توجه نمى كند. سينما با تمام رسانه هاى ديگر متفاوت است. به چه دليل؟ وقتى مقاله اى را مطالعه مى فرماييد در هر سطرآن مى توانيد از خودتان سوال كنيد كه با نويسنده موافق يا مخالفيد، تحليل و آناليز كنيد. وقتى كتابى را مطالعه مى كنيد يا حتى مطلبى را از راديو مى شنويد، مجال تحليل گرى شما باقى است. تنها سينما است كه اينگونه هيپنوتيزم مى كند. يعنى شما در تمام مدتى كه فيلم مى بينيد نمى توانيد جز ديدن آن مشغله ديگرى داشته باشيد. چرا؟ چون با رفتن به سينما اراده مى كنيد كه دو ساعت به خودتان دروغ بگوييد. منظور از دروغ در اين جا بار ارزشى آن نيست؛ بار مجازى آن مدنظر مى باشد. وقتى ما يا فرزندانمان فيلم مى بينيم، كيست كه بگويد فيلم چيزى نيست جز بازى رنگ و نور و سايه روى پرده سينما.
 
كيست كه نداند اين بازيگران شخصيت هاى ديگرى دارند به جز آنچه كه در فيلم ادعا مى شود. ما اسم حقيقى آن ها را مى دانيم و مى دانيم كه نسبت واقعى بين اين ها اعتبارى است. او زن اين مرد نيست و او هم شوهر اين زن نيست. اين روابط همه اعتبارى و فرعى است. ولى در آغاز فيلم به خود آگاهمان مى گوييم دخالت نكن، من مى خواهم فيلم ببينم. به خودآگاه مى گوييم خاموش شو با من بر مبناى خرد ناخودآگاه اراده كرده ام كه فيلم ببينم و مى خواهم فرض كنم كه اين اسامى و روابط درست است و دل بسپارم به قصه اين فيلم. فرض كنيد در هر لحظه از فيلم، به خود نهيب بزنم كه اين يك فيلم است؛ عبور ۲۴ فريم تصوير از مقابل يك منبع نور است و واقعيت ندارد. اصلاً ما نمى توانيم اين گونه فيلم ببينيم. وقتى منتقدين درجه يك سينما هم فيلم مى بينند، فيلم بر آن ها تسلط دارد. تحليل فقط از زمانى شروع مى شود كه فيلم پايان بپذيرد. اين يك اصل است. پس جنس سينما هيپنوتيزم است.
ما اراده مى كنيم كه هيپنوتيزم شويم. اراده مى كنيم كه خرد خودآگاهمان خاموش بشود و بر مبناى خرد ناخودآگاه فيلم ببينيم. اين وضعيت، شرايط منحصر به فردى است. ما يك فيلم را در مدت دو ساعت مى بينيم. در حالى كه يك فيلم دو ساعته را در مدت دو سال مى سازند.
اگر به تيتراژ پايانى فيلم توجه كنيد، قريب دويست اسم از مقابل چشمان شما مى گذرد و همه اين ها متخصص هستند. يعنى وقتى من يك فيلم دو ساعته را در حالت نيمه هوشيار و خود هيپنوتيزم شده مى بينيم، در واقع در حال ديدن محصول كار دويست متخصص هستيم.
نامعادله بسيار بدى است. چه كسى واقف است وقتى ما صحنه اى از فيلم را مى بينيم و جذب آن مى شويم، موسيقى اى كه روى زيرصداى صحنه در حال پخش است و ما اصلاً حس نمى كنيم، در قضاوت ما نسبت به شخصيت فيلم مؤثر است. نور، طراحى صحنه، طراحى لباس و بسيارى از فاكتورهاى زير در يك سكانس فيلم روى ما تأثير مى گذارد و همه اين ها محصول كار ده ها متخصص است. بنابراين يادمان باشد وقتى فيلم مى بينيم يكى از پيچيده ترين فرآيندهاى رسانه اى در حال اتفاق است؛ آن هم در حالتى كه ما در خلسه ايم و خودخواسته همه ابزارهاى تحليلى خودمان را خاموش كرده ايم. اين خصلت بسيار مهم است كه در هيچ رسانه ديگرى اينچنين وجود ندارد.
اصول اين كار از كجا آمده است؟ همان چيزى كه به آن تعليق مى گوييم. هر فيلمى تعليقش بهتر باشد، بيشتر ما را جذب مى كند. هر چه فيلم بيشتر ما را از خودمان جدا كند، مى گوييم زيبا بود و نفهميديم تا آخر آن به من چه گذشت. اين نماد فيلم خوب مى شود! فيلمى كه بيشتر مرا به خلسه و خودفراموشى ببرد. اصلاً در اين  جا نمى خواهيم بگوييم اين مسأله خوب يا بد است. حتى معتقديم كه شايد بتوان در جايى از اين صفت در مسير صحيح استفاده كرد.
اما سينماى غربى ساخته مى شود و به منازل يا به كشور ما مى آيد. فرزندان ما هم مى بينند و شما مجبوريد اين ها را بدانيد. بسيارى از جوانان ايرانى هستند كه فكر مى كنند چون مادر يا پدرشان نمى توانند اسم فلان هنرپيشه غربى را خوب تلفظ كنند، هيچ چيز نمى دانند. يا مشكل آنان اين است كه والدينشان «برثريت باردو» را نمى شناسند، او در كشور ما بت شده بود. ايشان را به نام خانم ب ب مى شناختند. كرم ب. ب. سينماى ب ب. كافه ب ب و به اسم ايشان ده ها جا وجود داشت. حتى در جرايد تهران از ايشان مقالاتى بود و از زنان دانشمند ايرانى نيز مشهورتر بود. متأسفانه همه اين ها مسايلى است كه بى دليل فاصله هاى بين نسلى ايجاد مى كند. ما در اين جا خيلى با اسامى كار نداريم، ما به اين مكانيزم الهه سازى كار داريم. به مكانيزم شيفتگى و طرح شخصيت افراد در جامعه كار داريم. اين ها در جامعه ما در حال شكل گيرى است.
الهه گان هاليوود تا اواخر دهه ۷۰ م آمدند ولى هم زمان با افول سينماى كلاسيك و بروز نوع جديدى از سينما كه با سينماى هاليوود دوره كلاسيك كاملاً متفاوت بود، عصر الهه گان هاليوود نيز تمام شد. البته سينماى هاليوود به معناى اين كاراكتر شخصيتى، نه به اين معنا كه زن زيبايى ظاهر نشد. تاريخ مصرف الهه گان هاليوودى تمام شد و جنس ديگرى از زنان بازيگر به «عصر» سينما وارد شدند. اين جنس زنان بازيگر كه از اواخر دهه ۷۰م پيدا شدند، در دهه ۸۰م كاملاً به رسميت شناخته شدند و دهه ۹۰ تا سال ۲۰۰۶ و بعد از آن را هم پوشش دادند زنانى متفاوت بودند. صرف نظر از زشتى يا زيبايى، ديگر قرار نبود چهره هايشان الهه باشد؛ دست نيافتنى، رويايى و اثيرى تلقى بشوند. اين ها افرادى بودند به شدت ملموس، اجتماعى، قابل باور و داراى شخصيت رئال كه مثل شخصيت هاى مرد درگير ماجراهاى روزمره مى شدند. اين زن  ها در عين اين مسايل بيشتر از سابق دچار لغزش هاى اخلاقى و مسايل ديگر مى شدند. ولى آن هاله شخصيت پردازى بت گونه از دور و بر اين ها برداشته شد. آن ها انسان هاى رئالى مثل مردان شدند كه درگير وقايع فيلم ها بودند. شخصيت هاى نظير جودى فاستر، جوليا رابرتس، دمى موز از دهه ۷۰ و اواخر آن كنديس برگن، فرانسيس مك دونالد و ده ها بازيگر ديگرى كه اين ها صرف نظر از شكل ظاهر پيكره و غيره قرار بود شخصيت هاى متفاوتى را ايفا كنند. بعضى از اين ها شخصيت هايى به شدت مردگونه اى داشتند و ديگر شرافتشان در اين نبود كه زن هستند و بايد زن متعالى را به تصوير بكشند. بعضى به دليل قوت بازو و كارهاى مردانه اى كه در فيلم ها انجام مى دادند، ستايش مى شدند. در واقع از اين جا مى فهميم كه الگوى شخصيت پردازى زن در سينما تغيير كرد. حال آن ارزش هاى ظاهرى او هم كافى نيست و قرار است مرد بشود تا مورد ستايش واقع شود. چون به رغم اين باور غلط، مرد، نماد تمام كمالات است. زن قرار است مرد بشود يا در مردانگى بر آن ها پيشى بگيرد تا ما باور كنيم كه اين زن يك قهرمان است.
نسبت زنان با مردان در فيلم هاى آغازين دهه ۲۰م، نسبت رفاقت است نه نسبت رقابت. شايد بتوانيم بگوييم در دهه ۴۰م رقابت زن و مرد در حوزه موضوع و نه در حوزه شخصيت پردازى، شروع مى شود. مردان رقيب زنان هستند و بالعكس. مثلاً در فيلم هاى اين دهه يك سوژه جذاب اين بود كه خانمى در شغل اجتماعى خودش موفق تر از مرد است و يا زنى كه رييس همسر خودش در محل كار است. اين فرم از دهه ۸۰ به بعد به صورت بارزتر اتفاق مى افتد. اصلاً زنان مرد مى شوند نه اين كه بخواهند در حوزه زنانگى با مردان رقابت كنند، بلكه قرار است زنان در مردانگى با مردان رقابت كنند. البته نمى خواهيم مدعى شويم اسامى كه نام برده شد در همه فيلم هايشان چنين نقشى را ايفا كرده اند. اما شاهد بوديم كه در يك طيف قابل تأملى از فيلم هاى سينمايى مترو معيار و ارزش فيلم هاى مرد محو شد و رقابت بين زنان و مردان موضوع فيلم قرار گرفت.
مثلاً فيلم تلما و لوئيس اثر ريدلى ا سكات، داستان دو زن فرارى است كه كارهاى خيلى خشن و مردانه انجام مى دهند. يا نقشى كه خانم سيگورنى ويور در مجموعه چهار قسمتى «بيگانه» ايفا مى كند نقش بسيار مردانه و خشن است. يك زن اسلحه به دست قهرمانى كه با موجودات بيگانه اى كه از سيارات ديگر آمده اند مى جنگد. مردها كشته مى شوند و او زنده مى ماند و به عنوان قطب مبارز با اين موجود بيگانه در يك كاراكتر خيلى خشن ايفاى نقش مى كند. نقش خانم جوليا رابرتس در فيلم «عروس فرارى» از جمله اين فيلم هاست. شايد اين فيلم به زعم بيننده هاى ما طنز به نظر بيايد. يك فيلم ايرانى نيز با همين مبنا به نام عروس فرارى ساخته شد. ولى اين شخصيت چه جور زنى است؟ جوليا رابرتس قرار است در اين فيلم چه بگويد؟ كسى كه در اسب سوارى، رانندگى و در همه چيز بر مردان سبقت دارد و كارش تحقير مردان است. يعنى مى خواهد بگويد نقش من زن نيست. من طعمه تو نيستم، من عروس كسى نيستم. من دامادكش هستم نه عروس. من كسى هستم كه مردى را در مردانگى اش تحقير مى كنم، ولى زن هم نيستم. دقيقاً شعار فمنيسم  هاى نسل اول است. نسل هاى اول خيلى اصول گرا هستند. يعنى معتقدند كه مردها آنقدر موجودات غيرقابل تحملى اند كه بايد مجازات شوند.
بهترين و بيشترين مجازات هم اين است كه هيچ زنى با هيچ مردى ازدواج نكند. بگذاريد اين غرور و سلطه طلبى مردان در آن ها سركوب شود و حس كنند كه هيچ همسرى ندارند. چون به محض اين كه اين ازدواج شكل مى گيرد، آن ها حس برترى مى كنند و بهترين كارى كه مى شود اين است كه مجال اين برترى طلبى را به آن ها نداد. خيلى از فمنيست هاى نسل اول ازدواج نكردند و تا پايان عمر مجرد باقى ماندند. اين يك نوع نگاه، در يك برهه از زمان، در فيلم هاى غربى بود.
از دهه ۸۰ به بعد دوره الهه گان هاليوود، پريانى كه با لباس هاى آنچنانى مى آمدند و مى رفتند تمام شد. حتى زنان بعضاً لباس مردانه مى پوشيدند و مردان مترو معيار شدند. و به نوعى فيلم هاى رقصى و آوازى كه سابقه بسيار كهنى از هاليوود دارد فراموش مى شود؛ جز معدودى مانند فيلم «مولن روژ» كه جنبه نوستالژيك دارد.
صرف نظر از خوبى يا بدى اين مسأله، اين چيزى است كه فعلاً  واقعيت دارد و در سينما اتفاق مى افتد و چون در كشور ما بيشتر جوانان اين فيلم ها را مى بينند، كاملاً الگوپذيرى پيدا مى كنند و خيلى طبيعى است كه يك دختر خانم ايرانى فكر مى كند كه زيبارويى خوب است. يا مثلاً حتى ارزش هاى مورد تأكيد دين، خوب است ولى من موتورسوارى يا بعضى كارهاى پسرانه و ويژه را بايد ياد بگيرم. البته منظور از ذكر اين رفتارها به عنوان كار نيست. شايد ما پليس زن احتياج داشته باشيم و گروهى از خانم هاى ما هم كه محجبه و متدين هستند لازم باشد موتورسوارى هم ياد بگيرند. پس در مثال متوقف نشويم. ما راجع به اين صحبت مى كنيم كه لااقل گروهى از دختر خانم هاى ايرانى به واسطه اين كه با اين فرهنگ و نه صرفاً با اين جنبش از فيلم ملموس شده اند، ممكن است كه اين متر و معيار در آن ها ايجاد بشود كه ما بايد به الگوى آرتميس نزديك بشويم.
آرتميس يا دايانا يكى از الهه هاى يونان باستان و دختر زئوس بود كه صفات مردانه داشت. زئوس دو دختر با صفات عجيب و غريب داشت. يكى آتنا و ديگرى آرتيس. آتنا دختر خردمند و جنگاور زئوس بود كه نام او الان در آتن پايتخت يونان نيز هست. او مظهر جنگ آورى،خرد، بافندگى و هنر بود و بيشترين بهره اش توانمندى و خرد بود. آرتميس دختر بازيگوش زئوس، مظهر شكار است. در حالى كه بسيارى از كارهاى مردانه مانند تيراندازى، اسب سوارى و شكار را انجام مى دهد به شدت ضد مرد است و با جنس مرد مشكل دارد و كارش تحقير مردان است و از اين كار لذت مى برد. در تاريخ اساطير يونان زنانى نظير آمازون ها از پيروان آرتميس بودند. آرتميس ملازمان خود را از ازدواج بر حذر مى دارد و اگر هر كدام از نديمه هاى او به مردى تمايل پيدا كنند توسط آرتميس مجازات مى شوند. الگوى آرتميس، يعنى دختر بازيگوش پسر صولتى را كه مثلاً قرار است كارهاى اينگونه انجام دهد و خيلى هم مثل خواهرش اهل خرد، تأمل، هنر و صفات ديگر نيست مى بينيد كه در فيلم هاى خارجى به شدت رواج پيدا مى كند. اما به هر حال مى توانيم بگوييم درصدى از دختران جامعه ما مى توانند كاملاً از اين الگو تأثير بپذيرند.
لازم به ذكر است وقتى در مديريت سير تطور شخصيت زن در سينما صحبت مى كنيم، در واقع در يك حوزه تخصصى بحث مى كنيم و اين اصلاً به معناى نفى حوزه هاى تخصصى ديگر نيست. سينما غير از شأن مديريت افكار عمومى، شأن تفريحى هم دارد، شأن اقتصادى و سياسى هم دارد. و اگر سياستمداران غرب از اين ظرفيت منحصر به فرد استفاده نكنند حتماً بايد در خرد آن ها شك كرد كه چنين ظرفيت ويژه اى را براى القاى فكر سياسى به صورت غيرمستقيم در فضاى نيمه آگاه يا هيپنوتيزم شده ذهن مخاطب ناديده بگيرند و از اين ظرفيت منحصر به فرد استفاده نكنند. بنابراين سينما شوون متفاوت دارد و ما وقتى كه بر يك شأن متمركز مى شويم اصلاً به معناى نفى شوون ديگر نيست. نوع نگاه تخصصى به بحث ما را وا مى دارد كه بر يك شأن متمركز شويم. ضمن اين كه يادمان باشد ما ايرانى ها اين عادت را داريم كه وقتى مى خواهيم كمى رقيب را دقيق تر ببينيم و آناليز كنيم، فورى دچار اين وسواس مى شويم كه خداى ناكرده در مورد رقيبمان بى انصافى نكنيم. شايد او اين گونه نباشد و ما به او تهمت بزنيم. البته اين وسواس به طور اغراق شده مطرح شد، نه اين كه خداى ناكرده اين صفت در ما وجود داشته باشد. ولى در طى سال هاى اخير آنقدر انصاف هاى عجيب و غريب در مورد رقيبان خود به خرج مى دهيم و خودمان را در فرهنگ خودى تحقير مى كنيم كه ناخواسته گرد و خاكش مى تواند بر سر و روى همه بنشيند و مطمئن باشيم كه غربى ها در حق ما چنين منصف نيستند. در تحليل هاى سينمايى شان آن طورى كه دوست دارند ما را نشان مى دهند و اصلاً هم دچار عذاب نمى شوند.
بحثى كه باقى مى ماند نقش هاى فرعى و شخصيت هايى مثل هيولازنان در سينما است. اين شخصيت ها چند گروه بودند. يكى از آنان زنان زيباروى فتنه گر است. اين زنان با نقشى كه ايفا مى كنند يك مرد، يك خانواده، يا يك جامعه را دچار فاجعه مى كنند. سال هاست كه اين ها به عنوان كاراكتر پرى رويان خطرناك در هاليوود به رسميت شناخته شده اند. از آغاز عمر سينماى هاليوود وجود داشته اند. در فيلم هايى نظير «سامسون و دليله» وجود داشته اند. يك قصه كاملاً يهودى و در خدمت يهوديت است و يكى از افسانه هاى به رسميت شناخته شده تورات است.
قصه سامسون و دليله در كتاب داوران تورات است. سامسون پهلوان اسطوره اى يهود است كه هيچ رقيب فلسطينى حريف او نيست و يك دختر فلسطينى به نام دليله يا همان دلاله او را فريب مى دهد و به عشق خودش دچار مى كند. او را شيفته مى كند و مى فهمد كه دليل قدرت سامسون موهاى بلند اوست. روزى در خواب موهاى سامسون را مى چيند و سربازان فلسطينى را صدا مى كند. آن ها سامسون را مى گيرند، اسير مى كنند، كور مى كنند و در زندان مى گمارند، تا اين كه در روز جشن فلسطينى ها در معبد، سامسون دست و پا در زنجير به معبد مى آيد تا تحقير شود. او كه در اين مدت در زندان موهايش بلند شده است و دوباره قدرت خود را به دست آورده است، دست و پا بر ستون معبد مى گذارد و آن را تكان مى دهد. معبد بر سر خودش و تمام فلسطينى ها خراب مى شود و همه كشته مى شوند. دليله با بازى معروف خانم هديلا ماريكى از همان الهه گان معروف هاليوود است.
او نقش زن زيباروى اغواگر، زن زيباى خائن را بازى مى كند. او يكى از نقش هاى هيولازنان است. در قصه مكبث كار شكسپير مى بينيد كه در واقع يكى از كسانى كه مكبث را به آن لغزش فرا مى خواند همسر اوست. بعدها در ورسيونى كه كروساواى ژاپنى از اين فيلم با نام «سريره خوان» ساخت، آن جا هم چنين زنى (يك زيباروى خطرناك) را مى بينيم. زن فتنه گرى كه يك فاجعه را متوجه جامعه مى كند. اتفاقاً اين زن را فرهنگ شرقى هم مى فهمد. بر مبناى يك كهن الگوى قديمى مى  شناسد. اين جنس فيلم در جوامع شرقى تأثيرات مخربى را به صورت بارز اعمال مى كند.
زيرا زمينه پذيرش اين الگو در باور شرقى ما نيز وجود دارد. در افسانه هاى هزار و يك شب و در ماجراى پيل جادو هم مشاهده مى كنيم. يا حتى در نگاه دينى  ما اين باور هست. مثلاً قصه معراج پيامبر كه در آسمان چندم دنيا به صورت يك زن زيبارويى خود را بر پيامبر عرضه مى كند و پيامبر به او توجه نمى كند و مى گذرند و اين گونه به ايشان وحى مى شود كه بى توجهى تو به دنيا امت تو را هم در مقابل اين فتنه مصون كرده است. به هر حال زمينه پذيرش چنين كاراكترى نيز در نگاه دينى و شرقى  ما وجود دارد. اگراين كاراكتر به هر دليل مورد سوءاستفاده قرار بگيرد مى تواند در جوامع شرقى كاملاً مخرب عمل كند. يعنى بايد به چنين الگوهايى كه زمينه پذيرش بومى دارند كاملاً توجه كنيم. خصوصاً از اين جهت كه سينما يك ابزار ظاهر است. ظاهر شخصيت ها كاملا ً در آن مهم است. سينما يك ابزار كامل ايدئولوژيك نيست كه با آن بشود هر پيامى را انتقال داد. به همين دليل فرهنگ غربى با اين ابزار راحت تر است و مى تواند همه باور خودش را با همين ابزار بگويد. ولى انسان شرقى مسلمان و شيعه وقتى با اين ابزار مواجه مى شود، اگر از همه امكانات او هم استفاده كند معلوم نيست بتواند همه حرف خود را بزند. چون بسيارى از تفكر باطنى و انتزاعى ما از طريق ظاهر قابل عرضه نيست. نشان دادن شخصيت زيبا در سينما يك تيغ دودم است. اگر اين زيبا رو، زشت كار باشد، بيننده شما يكى از اين دو انتخاب را خواهد كرد، يا عليه بطن زشت او موضع  مى گيرد و از او منتفر مى شود، كه منطقى است اين گونه باشد؛ يا به ظاهر زيباى او متمايل مى شود و زشتى باطن را هم مى پذيرد. چيزى كه شايد در فرايند روان شناسى، پذيرش شخصيت منفى بگوييم. بنابراين وقتى فرضاً ما سريال حضرت يوسف را مى سازيم و زليخا را در آن جا نشان مى دهيم اگر در ترسيم شخصيت زليخا دقت نكنيم يقين بدانيم كه اين جا يك دو راهى بازخواهد شد. كسانى به باطن زشت او و كسانى به ظاهر زيباى او توجه مى كنند و ممكن است در اين جا دو جور نتيجه گيرى پيش بيايد كه ضرورتاً يكسان نيست و اين نشان مى دهد كه سينما داراى ابزار كامل ايدئولوژيك نيست. تصور نكنيم كه حتماً همه پيام هاى معنوى و اعتقادى را مى توان با همين رسانه به سهولت منتقل كرد.
گروه ديگرى از هيولازنان هستند كه زشت رو هستند. يعنى باطن و ظاهرشان يك شأن دارد. اين دسته از هيولازنان خيلى نيستند ولى در تاريخ هاليوود وجود دارند. مثل خانم كتى بيتس در فيلم «فلاكت». داستان پرستارى كه عاشق يك نويسنده اى است و خود پرستار هم كمى روانى است. نويسنده را در شرايطى كه تصادف كرده و مجروح شده است در يك فضاى پرت كوهستانى پيدا مى كند و به كلبه خودش مى برد و آن جا تيمار مى كند. نويسنده مى بيند عملاً توسط اين پرستار روانى طرفدار خودش به گروگان گرفته شده است و پرستار در نهايت قصد قتل او را دارد. در عين عشق به او مى خواهد او را بكشد و فيلم فضاى خيلى مدحشى دارد. يا مورد بارزترش شخصيت دختر جن زده در فيلم «جن گير» است. كالبد دختر توسط شيطان تسخير شده است و او كاملاً به يك هيولازن تبديل مى شود و آن اعمال شيطانى از او سر مى زند. به هر حال اين جنس كاراكتر زنانه هم بوده است.
ضمن اين كه همه اين نكاتى را كه گفتيم نافى اين نيست كه در همان سينماى هاليوود هم بعضاً آن چهره هاى زيبا رو و درخشان از زن را شاهد بوده ايم. ولى اين جريان غالب نبوده است. مثلاً ما نقش خانواده را در فيلم هاى «دره من چه سبز بود» و «خوشه هاى خشم»، نقش دختر خانواده را در فيلم «آهنگ برنادت» و انواع نقش هاى مثبتى را كه دختر، مادر، خواهر و همسر در فيلم ها ايفا مى كنند را ديده ايم. معمولاً اين ها فيلم هايى بوده اند كه بر اساس يك متن مثبت ساخته شده اند.
يونانى ها آفروديته و رومى ها ونوس  را مظهر عشق مى دانستند. اين عشق دو فرم در فيلم هاى هاليوود دارد. يا عشق كاملاً جسمانى، زمينى و جنسى است كه ۹۹درصد موارد همين گونه است، كه اين عشق يك عشق ونوسى است. ندرتاً نوع ديگرى از عشق را نيز در فيلم ها نمايش مى دهند كه عشق غيرجنسى و انتزاعى است. اين نوع عشق را به نام عشق بئاتريسى مى شناسند و ما هم آن را مى شناسيم. عشق بئاتريسى، عاشق شدن به فيزيك يك فرد نيست. عاشق شدن به كمالات روحى و معنوى اوست. آن ها اين نوع عشق انتزاعى را كه صبغه جنسى ندارد به نام عشق بئاتريسى ياد مى كنند و در فيلم هاى هاليودى خيلى نادر است ولى وجود دارد. فيلم «برادر، خورشيد، خواهر،ماه» نمونه اى از عشق بئاتريسى است. كاراكتريزه كردن عشق بئاتريسى خيلى سخت است. يعنى زن را فارغ از جذابيت هاى جنسى و فيزيكى و بر مبناى كمال روحانى و زيبايى هاى درونى مطرح كردن خيلى دشوار است. در سينمايى كه ابزار ظاهر است، يعنى اول فيزيك را نشان مى دهد و بعد بايد به طريق ديگرى از ماوراى اين مجاب ظاهر باطنى را هم نشان دهد. به هر حال كار خيلى دشوارى است كه خيلى از فيلم ها انجام دادند. زن به عنوان مظهر عشق يكى از مباحثى است كه در شخصيت پردازى زنانه مطرح مى شود. از همين جا بحث مثلث عشقى در حوزه عشق ونوسى و زمينى پيش مى آيد، مثلث عشقى موضوع شناخته شده اى است. اصولاً در سينما و در درام سينمايى هر زمان كه دو مرد بر سر يك زن رقابت كنند يا دو زن بر سر مردى رقيب هم باشند، در منطق درام مى گوييم مثلث عشقى صورت گرفته است. شايد نقطه آغاز اين اصطلاح همان فيلم «كازابلانكا» باشد. يعنى رقابت دو مرد بر سر يك زن. در صحنه پايانى كه در فرودگاه شهر كازابلانكا است، زن با يكى از اجزاى مثلث كه همسر فعلى اش است از معركه دور مى شوند و مرد ديگر به نفع آن دو صحنه را ترك مى كند. به هر حال مثلث عشقى چيزى است كه در نقدها و در مطالب سينمايى درآمد و الان هم يك اصطلاح شايعى است. و در حال حاضر هم معمولاً در عشق هاى زمينى و بعضاً خيابانى مطرح مى شود.
بحث در مورد شخصيت پردازى زن خيلى مفصل تر از اين است و قصد، بيشتر يك مرور تاريخى بود. فرصت طرح بسيارى از مسايل مانند بحث هاى تاريخچه اى هاليوود و بحث هاى تطبيقى سياسى تاريخى هاليوود ميسر نشد. اين كه نسبت اين زنان در عالم سياست چه بود. خلى از اين زنان به حوزه سياست وارد شدند و خيلى از اين ها در انتخابات رياست جمهورى امريكا به نفع نامزدهاى دمكرات و جمهورى خواه دخالت هايى داشتند. حتى شايعه ارتباط نامشروع بعضى از اين زنان با رؤساى جمهور وقت امريكا بسيار جدى بود.
برخى از اين زنان حتى سوسياليست شدند، چپ شدند و با دولت وقت امريكا درافتادند و لاجرم براى هميشه از حوزه سينما طرد شدند. ما در سينما جز آن موج سانسور اخلاقى دهه ،۲۰ يك موج سانسور ديگرى هم در هاليوود داريم. موج سانسور سياسى دهه ۵۰ يا همان موج مكانيزم. سناتورمكارتى مدعى شد كه چپ ها، كمونيست ها، سوسياليست ها در هاليوود رخنه كرده اند و نزديك است كه امريكا را كمونيستى كنند. بنابراين هاليوود به يك خانه تكانى احتياج دارد. شوراى تحقيق و تفحصى توسط او از جانب دولت، اختيار تام گرفت كه هاليود را خانه تكانى كنند. بسيارى از هنرمندان، فيلم نامه نويسان، بازيگران و كارگردان ها را به شوراى تفتيش عقايد مكارتى دعوت و بازجويى كردند. ميزان انحراف آن ها را رقم زدند. بعضى از اين افراد نيز زن بودند. بعضى از افرادى كه مور تفتيش عقايد واقع شدند و افرادى كه حاضر نشدند در آن شورا حاضر شوند و پاسخگو باشند، براى هميشه از هاليوود اخراج و طرد شدند، در آن ماجرا بزرگانى از سينماى هاليوود اخراج شدند و با بازيگرى خداحافظى كردند. مثل شخصيت هنفرى بوگارت كه در غربت مى ميرد. يا چارلى چاپلين كه به جرم ترويج آراء چپ از امريكا اخراج مى شود. اين مسأله جهت اطمينان خاطر دوستانى است كه ممكن است ذهنشان ذره اى ترديد وجود داشته باشد كه هاليوود با سياست، نسبتى دارد يا خير؟ حتماً دارد. اما آيا اين نسبت دولتى است يا نه؟ چون اين سوال فوراً پيش مى آيد كه دولت به فيلم سازها دستور مى دهد؟
دولت در امريكا يك تعريف ديگرى دارد. اين گونه نيست كه فكر كنيم دولت او مثل دولت ما وزارت فرهنگ و ارشادى دارد. دولت او خودش دست نشانده نهادهاى قدرت و رانت هاى اقتصادى و مافياى صهيونيستى است. بنابراين همان مافيايى كه به دولت دستور مى دهد، به سينما هم دستور مى دهد. نظارت بر سينما، نظارت دولتى نيست، اما حتماً نظارت مافيايى است.
وقتى كه اين موج از سينما بزرگترين بازيگر تاريخ سينما را كنار مى گذارد و او در غربت مى ميرد، نشان دهنده اين است كه اين سانسور جدى است و با هيچ كس تعارف ندارد و اين موضوع را خود تاريخ هاليوود مى گويد. بحث ديگر مسأله عشق است. فيلم هايى كه در آن زن به عنوان محور عشق، شخصيت ونوسى يا رويكرد، آفروديته اى مطرح مى شود.
 
منبع: روزنامه جوان    http://javandaily.ir/1385/850320/maghalat.htm
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 14:43  توسط گروه مطالعاتی  | 

عروسك هاي مهاجم در دست دختران ايراني !

  چند روز پيش كه براي خريد عيد در بازار تهران عبور مي كردم در مقابل حجره فروش عروسك و اسباب بازي اصرارهاي دختري نوجوان به مادرش توجه مرا جلب كرد و در مقابل , انكارهاي مادر هم روي ديگر اين جدل بود. مادر موافق خريد عروسكي كه دختر جوان مي گفت نبود. زيرا ظاهر زننده ونيمه عريان عروسك به مادر اجازه چنين خريدي را نمي داد. پس از مدتي دختر نوجوان با طرحي جديد مادر را غافلگير كرد زيرا در كنار اصرار خود پيشنهادي گفت كه مادر چاره اي جز پذيرش خواسته دختر نداشت . دختر گفته بود « اصلا مادر من مي خواهم با پول خودم اين عروسك را براي شما به عنوان عيدي خريداري كنم آن را به عنوان هديه از من قبول كن » !
ديدن اين صحنه مرا در فكر برد و گفتم واقعا بيشترين ضربه اي كه مي توان به يك جا معه وارد كرد ضربه فرهنگي است زيرا آسيب هاي اقتصادي و سياسي را مي توان با برنامه ريزيها و تغييرات كوتاه مدت جبران كرد اما جبران لطمات فرهنگي همچون ايده اي كه هم اكنون در ذهن برخي از پسران و دختران نوجوان وجود دارد دهها سال زمان نياز دارد و حتي مي تواند با نفوذ در باورهاي يك ملت به يك هنجار اجتماعي در آمده و به هيچوجه قابل جبران نباشد. يقينا تاكنون درباره انواع و اقسام تهاجم فرهنگي بسيار سخن گفته شده اما درباره تهاجم عروسكي كمتر سخن به ميان آمده كه در كشور ما ورود و توزيع انبوهي از عروسك هاي زنان نيمه عريان حاكي از گستره دامنه اين تهاجم است كه متاسفانه هنوز فكر متوليان فرهنگي جامعه را به خود مشغول نكرده است .
هجوم عروسك هاي نيمه عريان با ژست هاي زننده اگر چه نگاه امر به معروف و نهي از منكري جامعه را هنوز به خود جلب نكرده , اما اين حركت خزنده تهاجم خاصي است كه اختصاصا كودكان و نوجوانان را بيشتر مورد هدف قرار داده است تا حدي كه بايد آن را هجومي برنامه ريزي شده محسوب كرد كه با هدف اثربخشي تربيتي خصوصا در مورد نحوه لباس پوشيدن , آرايش و... در دو دهه آينده وارد شده تا در مقابل « حجاب » بعنوان نماد شاخص زنان مسلمان قرار گيرد.
ماهيت پنهان در مورد اين عروسك ها اين است كه مردم كشورهاي اسلامي در مقابل آن كمتر مقاومت نشان مي دهند و با توجه به اندازه هاي كوچك و كودكانه كار , به گونه اي طراحي شده كه با سرمايه هاي پدران و مادران مسلمان خريداري و در اختيار كودكان و نوجوانان قرار گيرد.
اين طراحي زيركانه از آن جهت در ساخت چنين عروسك هايي مد نظر قرار گرفته كه مي دانند شخصيت و اصالت افراد از دوران كودكي شكل مي گيرد و دختري كه زيبايي را در بي حجابي ببيند , از ماهيت اصلي حجاب غافل خواهد ماند.
اين طرح نوين استكباري چندين خواسته ديگر همراه خود دارد كه به مرور با جلب نظر نوجوانان و جوانان , مظاهر جديدي از مد لباس را هم تبليغ مي كند و كشورهاي مبلغ چنين عروسك هايي در كنار آن براي دهه هاي آينده بازار عرصه كالاهاي لوكس , لباس و لوازم آرايش خود را هم تضمين شده مي يايند.
گزارشگر روزنامه در گفت و گو با مردم خصوصا خانمها به بازتاب نگاه مردم و كارشناسان پرداخته است . در اين باره آقاي صمدي هم كه همراه خانواده خود در بازار تهران حاضر بود. گفت : هنگام حضور در آن محوطه خانم بنده نتوانست در آنجا بماند و سريعا از من خواست آنجا را ترك كنيم زيرا حضور در كنار چنين عروسك هاي مستهجني مايه شرمساري بود.
وي گفت : بسياري از خانواده ها از ديدن چنين عروسك هايي شرم دارند ولي مشخص نيست چنين عروسك هايي كه بدن نيمه عريان دارند چرا در بازار كشوري اسلامي همانند ايران يافت مي شود.
آقاي صمدي ادامه داد : اگر يك عروسك بتواند در تربيت اخلاقي و طرز پوشش دختران به كمك پدر و مادر بيايد با ارزش است و هدف عروسك ها هم همين است كه در تربيت صحيح به كمك اوليا بيايند اما خريد اين عروسك ها بر عكس باعث تخريب روحيه زنان مسلمان و باعث نابودي شرم و حيا و عفاف در ميان دختران جوان مي شود.


خانم افراشته از شهروندان تهراني هم گفت : متاسفانه چند وقتي است كه شمار عروسك هاي نيمه عريان در ويترين مغازه هاي اسباب بازي مناطق شمالي شهر بسيار افزايش يافته در حاليكه مشاهده چنين عروسك هايي قلب زنان مسلمان را به شدت به درد مي آورد.وي گفت : به تماشا گذاشتن مجسمه هاي زنان نيمه عريان به طور غيرمستقيم القا افكار و عقايد فرهنگ غرب در كشور ما است و هم اكنون فراواني اين عروسك ها در كشور تبليغ مدل ها و مانكن هاي لباس محسوب مي شود كه هيچگاه نمي توانند آنها را در تلويزيون و روزنامه ها و مجلات به نمايش بگذارند.
وي ادامه داد : اگر مسئولان هم اعتقاد دارند تبليغ چنين تيپ و قيافه اي با آرايش غليظ و لباس هاي بندي زشت و مستهجن است چرا اجازه مي دهند به عنوان ويترين بسياري از مغازه ها درآيد.
وي افزود : من به عنوان يك زن مسلمان ايراني از اين مساله بيشتر متاسف مي شوم كه مي بينم بيشتر مشتريان چنين عروسك هايي هم خود خانم هاي جامعه هستند.
خانم افراشته ادامه داد : زنان و مادران خودشان بايد بيشتر حساس باشند و بايد به فروشنده هايي كه با استفاده از هويت زنان به دنبال سودجويي هستند اعتراض كنند تا هيچ فروشنده اي جرات عرضه چنين عروسك هايي در جامعه اسلامي ما نداشته باشد.
خانم خسروي از معلمان پرورشي هم درباره رونق چنين عروسك هايي در جامعه گفت : ما انسانها چه زن و چه مرد بايد بدانيم كه از دميدن روح پروردگارمان به هستي رسيديم و (نفخت فيه من روحي ) به معني وجود روح معنوي پروردگار در كالبد انسان است .
وي ادامه داد : من سئوالم اين است كه چرا ما بعنوان مادران اين جامعه و سازندگان فرداها نبايد قدر اين روح پاك و مقدس آدمي را بدانيم و فقط دريچه نگاهمان به جسم و لذات جسماني باشد.
وي ادامه داد : رواج چنين مجسمه هايي ثابت مي كند كه ما پي به ارزش هاي روحاني و مرتبه والاي انساني نبرديم و خود را فقط در اين قفس جسم محبوس كرديم در حاليكه ما فراموش نمي كنيم , در گذشته تزئينات داخل خانه و حتي داخل اتومبيل دستنويس و تابلوهاي آيات قرآني و اسما الهي و احاديث ائمه بود كه اتفاقا جايگاه بسيار با ارزشي هم داشت كه متاسفانه اكنون اين عروسك ها و موارد مشابه آن جاي معنويت و روحانيت خانه ها را گرفته است .
در اين زمينه يك فروشنده چنين عروسك هايي هم گفت : اين عروسك هاي ساخت چين رسما از طريق گمركي و از مسير بنادر جنوبي كشور توسط لنج ها از دبي مي آيد.
وي افزود : تاكنون درباره ممنوعيت فروش چنين عروسك هايي كسي چيزي به ما نگفته و چون مشتريان خاص خود را دارد ما هم آن را عرضه مي كنيم .
وي مدعي شد : حساسيت بي مورد درباره اين عروسك ها وجاهت ندارد(!) زيرا وقتي سي دي هاي مستهجن در جامعه به وفور يافت مي شود , نمايش اين عروسك ها هم اكنون براي بسياري از مردم عادي شده است و آنها فقط براي تفريح براي اين عروسك ها پول مي دهند.


آقاي محمدايل بيگي كارشناس ارشد علوم اجتماعي هم درباره جايگاه عروسك در جهان گفت : عروسك يكي از بازيچه هاي بسيار قديمي محسوب مي شود كه عمر آن به عمر آدمي نزديك است زيرا بر اساس مستندات تاريخي انسانهاي اوليه هم براي فرزندان خود با دو تكه چوب يا حتي كاه و علف عروسك مي ساختند و در اختيار آنها قرار مي دادند.
وي افزود : البته برخي از كارشناسان هم ريشه عروسك سازي را تفكرات بت پرستي انسانهاي دوران قديم مي دانند كه به مرور در قرن نوزده خصوصا با پيشگامي كشور آلمان به يك صنعت درآمدزا در جهان تبديل شده و اكنون كشوري همانند چين , درآمد سالانه 6 ميليارد دلاري بازار جهاني توليد عروسك و اسباب بازي براي خود دراختيار دارد.
وي گفت : در قرن هاي 17 و 18 ميلادي علاوه بر عروسك هاي معمولي , عروسك هاي بسيار گرانقيمتي هم درست مي شد كه با جواهرات تزيين مي گشت كه فقط مختص پادشاهان بود.
وي وجود عروسك براي پرورش روحيه مادرانه در كودكان را مناسب ارزيابي كرد و افزود : همين دليل است كه شركت هاي سازنده عروسك امروزه عروسك هايي توليد مي كنند كه نمايشگر طفل شيرخوار است و كارهايي از قبيل گريه كردن , شير نوشيدن , خوابيدن و حتي برخي از عروسك ها شيوه تر و خشك كردن نوزادان را آموزش مي دهند.
آقاي ايل بيگي افزود : در چنين شرايطي برخي از شركت هاي معروف توليد كننده اسباب بازي به شكل دهنده باورهاي غربي در سطح جهان تبديل شده اند و با تعداد توليدات ميلياردي , دو ميليارد جمعيت كودك و نوجوان جهان را هدف بازاريابي خود قرار داده اند.
وي درباره عروسك هاي نيمه عريان در جامعه هم گفت : اين مساله متاسفانه با اصل ماهيت عروسك در تضاد است و دست اندركاران امور فرهنگي كشور بايد با چشم بازتري به اين مقوله بنگرند و براي آن برنامه ريزي صحيحي داشته باشند.
وي گفت : در هر صنعتي سواستفاده هايي وجود دارد كه اگر مسئولان يك كشور در آن زمينه منفعلانه عمل كنند كل كشور در زمينه هاي اقتصادي و فرهنگي آسيب مي بيند و مقابله با واردات و حتي عرضه آشكار و عيان آن در برخي از مغازه ها بسيار آسان است كه مي توان با هدف روشن و با اطلاع رساني عمومي با آن مقابله كرد.
آقاي مجيد قادري مدير مركز سرگرمي هاي سازنده كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان نيز در گفت و گو با گزارشگر ما ورود چنين عروسك هايي را كه به كشور فقط به صورت قاچاق اعلام كرد و گفت : در اين باره گمرك و نيروي انتظامي بايد پاسخگو باشند زيرا از دو سال پيش تاكنون كه واردات عروسك و اسباب بازي مجاز اعلام شد ورود رسمي هر نوع عروسكي تنها با مجوز شوراي نظارت بر اسباب بازي ها امكان پذير است. وي افزود: آمار واردات اسباب بازي در كشور طي دو سال گذشته نسبت به سالهاي قبل از 82 حداقل 12 برابر رشد داشته است.
وي گفت : تا قبل از سال 82 مجموع عروسك ها و اسباب بازيها به صورت قاچاق وارد كشور مي شد كه حتي عروسك هاي موزيكال , موزيك هاي غيراخلاقي و حتي ترانه هاي دوران طاغوت را با خود داشت كه در دو سال اخير اين شكل اصلاح شده و موسيقي داراي مجوز رسمي توسط وارد كنندگان عروسك ها به توليد كنندگان خارجي پيشنهاد و خوشبختانه رعايت مي شود.


وي افزود : ما منتظر نتايج اين برنامه هستيم اما از سال آينده قصد داريم واحد بازرسي و نظارت بر عرضه عروسك ها را فعال سازيم و مجوز آن را هم از دستگاههاي مسئول اخذ كرديم .
آقاي قادري درباره نفوذ روزافزون عروسك هاي بافرهنگ غربي به كشور با نگراني افزود : اگر شرايط حاكم بر كشور در اين زمينه مطرح شود مثنوي هفت من كاغذ مي شود زيرا روند هدايت فرهنگي در جا معه ما آنقدر پيچيده است كه برخي از فعاليت ها كاملا متضاد اهداف عالي فرهنگي كشور است .
وي در اين زمينه به سرگذشت عروسك هاي دارا و سارا اشاره كرد و افزود : حداقل مي توانم بگويم كه در دو دهه اخير مسئولان درباره صنعت عروسك سازي و نوع واردات آن بسيار سطحي عمل كردند زيرا حتي تبليغ عروسك هايي با هويت ايراني در رسانه ها خصوصا تلويزيون عليرغم همكاريهاي كه انجام شده بسيار ضعيف و هزينه براست .
وي افزود : وقتي كه به بدترين شكل سريال دارا و سارا در تلويزيون ساخته مي شود در حاليكه قرار بود تمام مراحل ساخت زير نظر كانون پرورش فكري باشد ولي آنها يكبار هم تماس نمي گيرند و سريال را بسيار بد هم ساخته و بخش مي كنند چه انتظاري از ساير نهادهاي فرهنگي داريد.
وي افزود : توليد كننده سريال مي خواست بار خودش را ببندد و سفرهاي خارجي خودش را برود اينگونه با توليد داخل برخورد مي شود در حاليكه ماسك هاي عروسك دارا و سارا به صورت رايگان در كانون پرورش فكري قابل توليد بود اما آنها با يك شركت انگليسي قرارداد بستند.
وي گفت : صنعت عروسك سازي مشكل تر از صنعت نانو تكنولوژي نيست ولي مسئولان فرهنگي كشور نخواستند به سراغ آن بروند در حاليكه سرمايه فراوان هزينه هاي فرهنگي در كشور وجود دارد.
مدير مركز سرگرمي هاي سازنده كانون پرورش فكري افزود : به دليل ضعف اطلاعات مسئولان ما براي پيشبرد كارها بايد اطلاعات اوليه و بسيار ابتدايي را به مسئولان بگوئيم كه حاكي از عدم شناخت آنها از اين مقولات بسيار حساس است .
آقاي قادري گفت : البته بر خلاف عروسك هاي دارا و سارا , لوازم تحرير دارا و سارا با استقبال خوبي در كشور مواجه شد و در سه سال گذشته كودكان ايراني سراغ لوازم تحرير باربي و هري پاتر را نمي گيرند.
وي اظهار اميدواري كرد با هماهنگ سازي اقدامات فرهنگي درباره واردات و ساخت داخل عروسك ها و مقابله جدي با قاچاق و همچنين نظارت جدي سازمان بازرسي از عرضه عروسك هاي مستهجن در كشور جلوگيري شود.
وي درباره نفوذ عروسك هايي به نام « فولا » در ايران هم هشدار داد و افزود : 2 نمونه از 15 نمونه عروسك هاي باربي با لباس اسلامي و عربي در كشورهاي اسلامي و ايران توزيع شده در حاليكه شكل گيري اين عروسك ها پس از عروسك هاي دارا و سارا به قصد تخريب روند فرهنگي شكل گرفته در ايران است كه پس از جلب نظر مردم كشورهاي اسلامي, دوباره اهداف اصلي كمپاني باربي در عرضه عروسك هاي با شمايل غربي پيگيري خواهد شد.
ورود و توزيع عروسك هاي نيمه عريان جديد حاكي از شكل گيري تهاجم فرهنگ تازه اي بر ضد باورهاي مردم مسلمان است كه متاسفانه از سوي متوليان فرهنگي كشور هنوز جدي گرفته نشد
يك فروشنده عروسك در بازار تهران: اين عروسك ها ساخت كشور چين است كه رسما از طريق گمركات جنوب ترخيص و به تهران حمل مي شود
خانم افراشته : اگر مسئولان نظام هم اعتقاد دارند تبليغ چنين تيپ و قيافه هايي مستهجن است , چرا اجازه مي دهند ويترين مغازه ها شود. واردات اسباب بازي خصوصا عروسك به كشور در دو سال گذشته نسبت به سالهاي قبل 12 برابر شده است!
آقاي قادري مدير مركز سرگرمي هاي سازنده كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان : مسئولان فرهنگي كشور درباره عروسك بسيار سطحي برخورد مي كنند كه حاكي از عدم شناخت آنها از اين مقولات بسيار حساس فرهنگي است منبع:مجيد زندي، روزنامه جمهوري اسلامي 25/12/1384 صفحه گزارش

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 16:35  توسط گروه مطالعاتی  | 

اختاپوس ها سوار بر هالیوود

استوديوهاي شش گانه آمريكايي در دهه 1920م.، هاليوود را در حومه شهر لس‌آنجلس تشكيل دادند و تا حدود 30 سال حاكم مطلق بودند. صاحبان اين كمپاني‌ها، يهودي و از مهاجرين اروپاي شرقي بودند. اين عده شامل برادران وارنر (به ويژه جك وارنر)، ساموئل گلدن، لويي ماير، كارل لمله، ادولف زوكر، ويليام فاكس مي‌شدند كه استوديوهاي برادران وارنر، متروگلدن ماير، يونيورسال، پارامونت، كلمبيا و فوكس قرن بيستم را تأسيس كردند. آنها از هر چيزي براي موفقيت فيلم‌هايشان استفاده كردند همانند استفاده ابزاری از زنان، سيستم ستاره‌سازي، موضوعات غيراخلاقي، خشونت، اسطوره سازی، ترويج خرافات و جادو  و

کم کم در کنار غولهاي هاليوود رده‌هاي ديگري از يهوديان هم وارد عرصه کارزار شدند. امروزه کمپانيهاي «يونايتد آرتيس» و«کانون» و «والت دیسنی» آمريکا و«فالکون» انگليس[1] هم از آن صهيونيست هاست. آنها سعي مي کنند با بلعيدن شرکتهاي کوچکتر سيطره خود را در کشورهاي ديگر هم کامل تر کنند. اهداف مهم صهيونيستها از به دست گرفتن شرکتهاي سينمايي از اين قرار است:

  1- بسط ارزشهاي مادي گرايانه که امروزه در ارزشهاي آمريکايي متبلور است و شامل انحرافات جنسي، خشونت، وهم انگاري و جادوگري، علوم تجربي و پوزيتيويستي و شکاکيت مي شود.

  2- جهاني کردن اسطوره ها و خرافات و دروغهاي صهيونيستي-يهودي مثل افسانه فتح بي رحمانه و قساوت گونه فلسطين(!) توسط يوشع بن نون (عليه السلام) ، اسطوره هاي قوم برگزيده و سرزمين موعود و آوارگي و مظلوميت هميشگي يهوديان در طول تاريخ و ظهور منجي يهود(مسيح راستين!) در آخرالزمان و بهشت زميني يهوديان. فيلم«ده فرمان» در راستاي تثبيت همين اسطوره هاست. صهيونيست ها براي باوراندن دروغ هاي بزرگي چون شش ميليون کشته يهودي در جنگ جهاني دوم و دادرسي دادگاه نورمبرگ و فاشيسم ستيزي يهوديان فيلم هايي چون «اردوگاه آشويتس»، «فهرست شيندلر»، «هولوکاست(اتاقهاي گاز)»، «شوآ» و «سلام آلمان»[2] را دقيقا در همين راستا ساخته اند.

  3-جلو گيري از اعتراض و فشار افکار عمومي به سياست هاي اشغال گرانه و توسعه طلبانه صهيونيست ها و غربي ها  در کشورهاي مختلف خصوصا فلسطين اشغالي در عرصه سينما.

  4-بي تمدن و عقب مانده و تروريست جلوه دادن و تحقير دشمنان واقعي و خيالي خود خصوصا مسلمانان. فيلم هايي چون «محاصره» و «دروغهاي حقيقي» در همين راستاست.

  5-الگودهي و آموزش نسل جديد جهان هرگونه که بخواهند. بسياري ازفيلم هاي قهرمان پرور مانند  فيلم هاي «آرنولدشوارتزينگر»و«فرانکي»[3] با همين هدف ساخته شده اند.

  6-کسب و تجارت سود آور گيشه ها به هر بهايي و به وجود آوردن مصرف کنندگان منفعل و تنبل و تاثیر پذیر.

  7-تقويت روحيه و انسجام دروني قوم یهود مثل تقويت زبان عبري و نمادهاي توراتي چون  شمعدان هفت شاخه، عقاب، خروس، شير، شاخه زيتون، تاج، ستونهاي معبدسليمان عليه السلام، ستاره داوودي، عرقچين مخصوص يهوديان،کلاه شاپو و کت و شلوار سياه رنگ، بلندگذاشتن موهاي بنا گوش(کلاله) در مردان[4]

   8-برتر جلوه دادن يهوديان و قوانين آنها درتمام عرصه ها و تحقير ديگر اديان. فيلم «غريبه اي درميان ما» تصوير بسيار زيبايي از زندگي يهوديان در محله خودشان در نيويورک ارائه مي دهد که با رعايت دستورات شرعي دين يهود، مانند: جدايي زن و مرد حتي با پرده در اتوبوس و سر ميز غذا و ادب بزرگتر را رعايت کردن و خصوصا  ولايت پذيري بي چون و چرا از حاخامها زندگي آرام و خوشي را دارند. فيلم «دختر راهبه» هم با دقت، دين مسيحيت را زشت جلوه مي دهد. فيلم هايي که عليه مسلمانان مي سازند از حد شمارش خارج است مانند فيلم «کشتي هاي بلند» و«ماه» «سحر» و «هديه»[5] در بسياري از فيلمها هم با فردي کردن دين، زمينه را براي بسط اديان سکولار و بي تفاوت مهيا مي کنند.

  9-در دست گرفتن جشنواره هاي بين المللي فيلم و دادن جايزه به فيلمهاي مورد نظر خود.[6]

 10-جذب و خريد و تهدید هنرمندان و سينما گران کشورهاي مختلف و خط دهی به اين صنعت در اقصي نقاط جهان و کمرنگ کردن تلاشهاي معدود سينماگران متعهد جهان.



[1] شرکت فالکون از آن عماد فايدمصري  مشهور به دودي  بود .صهيونيستها بعد از موفقيت فيلم اين کمپاني به نام « ارابه آتش» ، اين شرکت را  با تهديدکردن صاحبش  به مرگ با بهايي بسيارپايين تر از قيمت روز از چنگ او درآوردند.(براي مطالعه بيشتر به روزنامه کيهان ، مورخه فروردين80 ،مقاله توطئه صهيونيسم براي سيطره برسينماي جهان – 2ويا کتاب« اسرائيل هنر مصر را مي ربايد » نوشته محمد الغيطي مراجعه کنيد.)

[2] در رابطه با اين فيلم مراجعه کنيد به کيهان ، 22/2/80 ، صفحه 12.

[3] فرانکي همان جان کلود ون دام يهودي است و آرنولد يکي ازاعضاي حزب  جمهوري خواه آمريکاست که ثروت زيادي را از طريق بازي در اين فيلمها اندوخت و در سال ‏2003‏ ميلادي فرماندار کاليفرنيا شد و قطعا کسي بدون حمايت صهيونيست ها نمي تواند به چنين مقامي در آمريکا دست يابد.

[4] براي مطالــعه بيشتر در باب تاثيرات  وحدت بخش سمبلها و نمادها و زبان درميان يک گروه يا قوم خاص  مي توانيد به کتابهاي هنر و فصل اول و دوم کتاب مباني فراماسونري مراجعه کنيد.

[5] در اکثر اين فيلمها مسلمانان انسانهاي ضعيف و شهوتران و خائن و متعصبي هستند که در قصاوت قلب و فساد اخلاقي و تجاوز همتا ندارند و غالبا شخصيت مقابل اينها يهوديان امانت دار و مهربان و تحصيل کرده اي هستند که مورد تعدي قرار گرفته اند و با شجاعت و زيرکي حق خود را باز پس مي ستانند. براي مطالعه بيشتر مي توانيد به کتاب « نفوذ صهيونيسم بر رسانه هاي خبري و سازمانهاي بين المللي» نوشته فوادبن سيد عبدالرحمن الرفاعي ، ترجمه حسين سرو قامت ،‌ نشر کيهان ، چاپ اول ، 1377، صفحه 48 و روزنامه کيهان ، مورخه 13/5/80 ، صفحه 12 ، مراجعه کنيد.

[6] برا ي مطالعه بيشتر رجوع کنيد به کيهان ،22/2/80 ، صفحه 12 ، مقاله «اهريمن صهيونيسم در بازار مکاره کن» و کيهان ، 16/3/80 ، صفحه 12 ، مقاله «جايزه ويژه جشنواره برلين براي يک فيلم صهيونيستي» و کيهان ، 13/5/80 ، صفحه 12 ، مقاله «ستاره اسکار صنعت يهودي».

 

منبع: مقاله سحر سامری از سایت علمی پژوهشی یهود

نمونه ای از جنایات یهود و هالیوود:

آنان پسرند يا دختر ؟

دهه ي 1960 ، جنگلهاي آمازون شاهد آزمايش كثيفي است. يك روانشناس يهودي بر 80 كودك بي نوا ، پسر بچه هايي كه مي بايست در آينده مردان قوي و جنگ جوي قبيله ي بخت برگشته ي خود مي شدند ، لباس دخترانه مي پوشاند ، بر آنها نام هاي دخترانه مي نهد ، اسباب بازي هاي دخترانه در اختيار آنان قرار مي دهد و بر صورتشان آرايش هاي دخترانه مي نشاند .

بنابر تئوري يهوديها هر آزمايشي كه بر روي يك قبيله ي كوچك انجام شود ، بر روي يك ملت و يك دنيا هم قابل اجرا است .

روزها ، هفته ها و ماهها از عمر كودكان بي پناه مي گذشت ، اكنون آنان 15 ، 16 ساله هستند . لحظاتي كه با خود خلوت مي كنند ، نزاعي را در روح و روان خود شاهدند . آنان پسرند يا دختر ؟


آگاهي از دوگانگي اي كه در جنسيت آنان ايجاد شده برايشان زجر آور است . گروهي از اين كودكان كه اكنون نوجوانان قبيله ي خود هستند آنچنان سر خورده شده اند كه دست به خودكشي مي زنند . اين ماجرا بنيان صنعت فيلم سازي صهيونيستي هاليوود را با تغيير و تحول شگرفي مواجه ساخت و شروعي شد براي پياده كردن اهداف صهيونيست ها در جوامع مختلف .

آنها متوجه شدند كه با حمله به ريشه ي شخصيت يك انسان ، مي توان در تمام خواص شخصيتي و انساني او ترديد ايجاد كرد .

اين كه در آيين ديني ما پوشيدن لباس زنانه براي مردان و لباس مردانه براي زنان با ممنوعيت مواجه است ، بي حكمت نيست . 

اولين سوال پدر و مادر به هنگام تولد نوزاد اين است كه ، دختر است يا پسر ؟ چرا ؟ به خاطر اينكه اين سوال هويت ما را تشكيل مي دهد . مهم ترين و اساسي ترين نشانه ي هويت ما ، جنسيت ماست . اما پر واضح است كه تنها گوشت و پوست و استخوان نمي تواند تفاوت هاي جنسي را منعكس كند . به عبارت ديگر بخش عمده ي مذكر بودن و مونث بودن جعلي است ، ساخته ي عرف است . يعني صفات مردانه و زنانه قابل تنظيم اند . يعني مي شود مرد را جور ديگري تعريف كرد و زن را جور ديگر .

يهود از طريق اشاعه ي فيلم و نمايش و با استفاده از هنر پيشگاني كه با تدبير مدبران يهودي به ستارگان محبوبي تبديل مي شوند ، تصميم گرفت كه : در مردانگي و زنانگي دختران و پسران ترديد ايجاد كند .

منبع:http://atm.parsiblog.com وبلاگ انجمن تفکر مبانی

هشدار: لباس ها ومدلهای مو و آرایش زنانه برای پسران و مردانه برای دختران که امروزه در دنیا  و کشورمان رایج شده است از کجا آب می خورد؟!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 9:4  توسط گروه مطالعاتی  | 

بسم الله الرحمن الرحيم


سران به اصطلاح متمدن دنيا كه اغلبشان يهودي اند تصميم جدي دارند تا با استفاده از قاعده ي تكرار و تكرار هر چه بيشتر Desensitization را در ذهن و انديشه مردم به ويژه مسلمانان تثبيت كنند. قاعده ي Desensitization بي احساس كردن مي گويد : هر چيزي با تكرار زياد عادي مي شود و انسان به آن عادت مي كند . امروز سرو صداي زياد شهر ها براي كساني كه در شهر هاي بزرگ زندگي مي كنند بسيار عادي است . صداي موتور هواپيما براي آنهايي كه در فرودگاه كار مي كنند و آنهايي كه در اطراف فرودگاه زندگي مي كنند عادي شده است . اگر دقت كنيد اين روزها مردن جوان ها به خاطر تصادف موتور سيكلت ديگر حساسيت بر انگيز نيست ، مردم خيلي راحت آن را پذيرفته اند . اگر كسي كروات نزده و بخواهد از كراوات استفاده كند براي مدتي احساس خفگي مي كند . گاهي وقتها با عصبانيت از كراوات به عنوان قلاده نام مي برد اما همين كه عادت كرد ديگر احساس خفگي نخواهد داشت و شما مي بينيد كه با اين روانشناسي مدتها مردمي را با گردني صاف نگه مي دارند . متاسفانه امروزه توحش در رسانه ها و رفتارهاي غير انساني مانند قتل و تجاوز بسيار عادي شده است . وقتي تصاوير و اخبار كشتن مسلمانان در سرزمين هاي اشغالي فلسطين ، عراق و افغانستان را مي بينيم و مي شنويم ، آيا دقت كرده ايد كه تقريبا هيچ عكس العملي نسبت به اين وقايع و مصيبت ها نشان نمي دهيم ؟ ما اعتياد جديدي را شروع كرده ايم . ما معتاد به بي احساسي شده ايم .

از آن طرف آنقدر به مسلمان ها تروريست گفته اند كه امروز از اينكه به ما تروريست بگويند ، اگر خوشمان نيايد خيلي هم بدمان نمي آيد . توطئه ي فرهنگي ي دشمنان بسي فراتر از اين حرفها است . آنان تلاش دارند تا نوجوانان و جوانان ما نسبت به مفاهيم ارزشي مثل احترام به پدر و مادر ، عدالت ، قرآن ، كمك به فقرا ، پيامبر ، امام ، محبت به زير دستان ، مهدي ، حجاب ، رفتار انساني ، مطالعه ، استفاده از دانش علما و ... بي احساس باشند .

امروز به واسطه ي رونق رسانه ها بويژه تلويزيون ، ماهواره ، اينترنت و استفاده ي فراوان از صنعت فيلم سازي و عكس برداري و ارائه ي تصاوير از طرق گوناگون ، بيشتر چهره ها ، مدل ها و هنر پيشه هايي را تماشا مي كنيم كه سمبل يهود ، جهود ، صهيونيست يهودي و صهيونيست مسيحي اند .

آنان با زيركي فراوان با بهره گرفتن از روانشناسان متبحر و سوء استفاده از عواطف آرام مردم ما ، چهره هاي كريح و خون آشامشان را رئوف و مهربان نشان دهند .به طوري كه آنان محبوب ما مي شوند و ما آنان را بدون اينكه خواسته باشيم به عنوان دوست مي پذيريم و نسبت به سرنوشتشان حساسيت داريم . اكنون بر ماست كه با استمداد از آگاهي ي ذاتيمان و برخورداري از تجارب مردم باهوشمان اين توطئه ي خطر ناك را خنثي سازيم بنابراين مناسبت دارد هر وقت صفحه تلويزيون را باز مي كنيم ، از اينترنت استفاده مي كنيم و هر وقت مجله و روزنامه اي را مي گشاييم دعاي مواجهه با جهود و صهيونيست كه از پيامبر عظيم الشان اسلام روايت شده است را بخوانيم :

« الحمد لله الذي فَضَّلَني عليكَ بالاسلام ديناً و بالقرآن كتاباً و بمحمدٍ نبياً و بعليٍ اماماً و بالمومنين اخواناً و بالكعبةِ قبلة‍ً »  شكر خدا را كه مرا بر تو برتري داد به خاطر اسلام كه دين من است و قرآن كه كتاب من است و محمد كه پيامبر من است و علي كه امام من است و مومنان كه برادران منند و كعبه كه قبله من است »

حاشيه ي صفحات 927، 928 كتاب مفاتيح الجنان ، دعاي مواجهه با جهود ، گبر و ترسا

 منبع:http://www.atm.parsiblog.com/

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384ساعت 14:36  توسط گروه مطالعاتی  | 

 کلئوپاترا حکایتی از ابزار تاریخی افسون صهیون

 

خبرگزاری "مهر" - گروه فرهنگ و هنر : هنگامی که یهودیان اروپای مرکزی و روسیه هالیوود را در آمریکا بنا نهادند از آن کارخانه بزرگ رویا سازی علاوه بر سودهای اقتصادی ، جریان سازی سیاسی و فرهنگی هم بدست آوردند.

صهیونیست ها و طرفداران شان از قرن پانزدهم میلادی حرکت هایی هم عرض را در جهت اهداف مشترک انجام داده اند. در ادامه استراتژی حاکمیت جهانی  قوم برتر  با جمعیت های شبه روشنگری اروپا ( فراماسونرها، مارکسیت ها ، کارتل ها ، تجدید نظر طلبان مذهبی ، پروتستان ها ، مانوی گرایه ها، آنار شیست ها وجمعیت های سری تروریستی ) دست به اقدام های گسترده ای زدند که حاصل آن بهره برداری از انقلاب فرانسه ، انقلاب انگلستان و رفرم های روسیه و آلمان و ... بود.

به گزارش "مهر" صهیون با تمرکز بر سینما در هالیوود صدها فیلم سینمایی تولیدی در ژانر تاریخی ساخت که هم در جهت توجیه شرایط موجود و آینده بود روانه بازارها کردند تا با چنگ زدن بر عواطف تماشاگران فیلم ها امیال و آرزوهای خودشان را محقق سازند.

فیلم سینمایی کلئوپاترا در سال 1934 توسط سیسیل بی دمیل ساخته شد که در زمان خود پرهزینه ترین فیلم سینمایی بود. هالیوود با نزدیک شدن به جنگ جهانی دوم تاریخی سازی را کم کم متوقف کرد و از سال های اولیه دهه پنجاه دوباره دست به تولید فیلم های  تاریخی با بودجه های سرسام آور زد.

فیلم کلئوپاترا نیز به سان انبوه دیگر فیلم های تاریخ ساز هالیوود بارها دستمایه ساخت آثار سینمایی شد . نسخه دوم این فیلم  در سال 1963 با کارگردانی " جوزف . ال منکه ویتس " ساخته شد که در زمان خود با هزینه چهل میلوین دلاری باز هم یکی از پرهزینه ترین فیلم ها شد. تنها " الیزابت تایلور" به عنوان اولین ستاره هالیوود ، دستمزد یک میلیون دلاری گرفت و شوهر او نیز " ریچاردبرتون" درمقام بعدی ازدستمزد بالا برخوردار شد. فوکس قرن بیستم با آن آرم تبلیغاتی " غرش شیر" که یک سجل و شمایل صهیونیستی است در هزینه کردن برای فیلم نهایت ولخرجی ممکن را انجام داد.

 فیلم ها و رمان هایی که در آن یک زن یهودی سیاست ها را به نفع قومی بر هم می زند دارای چه  کارکردی است؟ این سئوالی ست که با نگاهی اجمالی بر آثار تاریخی تولید شده در هالیوود مطرح می شود .

قدیمی ترین متون حاوی حکایت ها و روایت هایی است که نشان می دهد چگونه  یهودیان  در طول تاریخ از زن و نیروی اغواگرای آن به نحو شیطانی در راستای منافع خود سود جسته اند.به عنوان مثال  در شاهنامه فردوسی " استر" خشایارشاه را می فریبد تا با اخراج وزیر اعظم خود سیاست امپراتوری را نسبت به یهودیان  مثبت گرداند. هالیوود از همین عنوان " استرو شاه" چندین نسخه سینمایی با پرداخت های متفاوت در طول یک صد ساله اخیر روانه سینماها  کرده است .

 در فیلم و رمان معروف " سینوهه ، پزشک فرعون " مادر فرعون ، فرعون اعظم را فریفته ، بچه ای از روی آب نیل گرفته را در قبل قتل فرزند دیگر فرعون از زنی دیگر به تاج و تخت می رساند. شرکت فوکس قرن بیستم همین فیلم را با زرق و برق بسیار در دهه شصت ساخته و روانه بازارهای سینمایی کرده است . همین امر در انجام چاپ های مکرر رمانی با همین نام  نیز موثر واقع شده است.

نمونه دیگر روایت خاخام ها از ملکه صبا است که روایت فریب دادن سلیمان ( شاه) به زعم آنان است. به گزارش "مهر"از همین روایت نیز  بارها نسخه سینمایی  ساخته و رمان ها پرداخته اند. در انواع رمان های مختلف مانند " پنگوئن ها" آناتول فرانس و ... زنان زیبای یهودی حضوردارند که صاحب منصبان و شاهان را فریفته به خواسته های شان رسیده اند .

در فیلم 4 ساعته " کلئوپاترا" ساخته منکه ویتس این  قدرت فریب دادن تاریخی از حد یک شاه فراتر می رود  و شامل دو شاه رومی و یونانی می شود. کارگردان برای القا زیبایی افسونگرانه شخصیت اصلی فیلم ازالیزابت تایلو ر استفاده کرده ست تا اهداف مورد نظرش را تامین کند. در ابتدای فیلم پرنسس کلئوپاترا  در لباس سفید افسونگرانه وزروزیور کامل آراسته به هنگام رژه سربازان رومی نشان داده می شود که آماده اشغال سرزمینی های مصر و فلسطینی و لبنان و ... می شوند. کلئوپاترا برای نجات از دست سربازان  روم گلیم پیچ شده راه رهایی می یابد. سزار روم با او ملاقات می کند . جنگ بین آخرین مقاومت   مصریان در برابر رومی ها ادامه دارد. سزار زخم خورده را کلئوپاترا پانسمان می کند و سزار از زن و بچه های خود در برابر کلئوپاترا دست می شوید... و آنان در اثر  تبانی کلئوپاترا با یکی از افسران سزار کشته می شوند. سزار دست در دست کلئوپاترا هر نوع نسبت قبلی اش را با زن سابق خود و اطرافیان او مردود اعلام می کند. کلئوپاترا با حمایت قومی خود استیلای رومی ها را درمیان عموم با شادی به  نمایش  می گذارد و خوشبخت با سزار بر روی نیل قایق می رانند. کلئوپاترا در این هنگام به وسیله کنیزهای خود پیغام هایی به یونانیان می دهد و از سویی سزار را برای جنگ با یونانی ها تحریک می کند تا دو قدرت زمان همدیگر را نابود سازند.

اصرار و ابرام کلئو پاترا بر سزار موثر واقع می شود و او یورش به یونانی ها را شروع می کند. همینکه سزار از پایتخت دورمی شود کلئوپاترا با استفاده از موقعیت بدست آمده انبارهای  غله را به روی مردم می گشاید و خود را ملکه مصر می نامد . در این میان تولد پسرش برای اطرافیان شادی می آورد .کلئوپاترا در این هنگام با رییس شورای یونانی ها ملاقات می کند و به توافق هایی می رسد. بعد از بازگشت سزار کلئوپاترا او را عزل می کند و حکومت خود را ادامه می دهد.

شورای یونانی ها و همدستان رومی که کلئوپاترا آنان را تحت افسون خود دارد سزار را در تاریکی می کشند . عده ای کشته می شوند . عده ای خودکشی می کنند و در این هنگام مزدوران کلئوپاترا دیگر اعضای شورای را هم سربه نیست می کنند . چهار سال از حکومت کلئوپاترا می گذرد. سران قبایل و بازماندگان رومی ها در دربار او خدمت می کنند.

مردم در فقر و بدبختی روزگار می گذرانند و کلئوپاترا با همدست خود ( سردار رومی که قتل ها را به دستور او انجام داده است) خوشگذارانی می کند . با او ازدواج می کند و پسرش و او را به عنوان سرداران  حکومت خود معرفی می کند. یونانی ها که خود را باخته از فریب های کلئوپاترا با سران سابق شان می بینند بار دیگر آماده حمله می شوند. در جنگی که در می گیرد سپاه کلئوپاترا پیروز می شود. در طول مدت قبل از حمله سزارها مردان مذهبی یهودی هراز گاه او را به وظایف خود آشنا می کنند و توصیه های  لازم را می دهند . سرانجام کلئوپاترا تصمیم می گیرد " آنتونی " شوهر جدیدش را برای یورش به یونان بفرستند. جسد شوهرش را می آورند و یونانی ها ،دروازه ها را باز می کنند و کلئوپاترا پیش از آنکه بدست شورش گران بیفتد با خاخام ها جلسه می گذارد و در معبد ، کلئوپاترا با آزاد کردن مار (که خود نشانه و شمایلی درمیان یهودیان است) بعداز فرستادن پسرش همراه با خاخام ها ، مار چون فرشته نجات او را می گزد. شکوهمندی القا کننده مرگ که او تسلیم یورش گران نمی شود و پسرش و مردان دیگر آماده برای انتقام می مانند پایان فیلم را رقم می زند . بدین ترتیب کلئو پاترا با لباس یکسدت سفید در اول فیلم و با لباس یکدست سرخ در پایان فیلم  روایت اغواگری خاص صهیونیست ها را مکرر می سازد.

در توصیه های خاخام ها که از تورات و تلمود تحریف شده ارایه می دهند از صهیونیست ها خواسته می شود ملت ها را در خلسه و سکروسکس فرو برید تا آنان تسلیم خواسته های شما شوند.

به گزارش "مهر" علامت دوشیربه عنوان نماد قدرت الهی  صهیون  و گوی  کره زمین بر روی انواع مشروبات الکلی ، انواع سیگارهای تولید شده در آمریکا و انگلستان و برروی انواع ورق های بازی قمارو... علاوه برمنابع جذب  سود میلیاردی سرمایه گذاری در جهت نابودی ملت های دیگر بر این امر تاکید می کند که آنان به توصیه های خاخام ها عمل کرده اند . هم اکنون عمده سرمایه ها در تولید وتوضیح انواع مشروبات الکلی و سیگار، مواد مخدر وتولید فیلم ها و عکس های مستهجن توسط صهیونیست ها در بازار جهانی انجام گرفته است. 

 به نظر می رسد رهنمودهای انجام شده آنها را  در رسیدن به اهداف جنایت کارانه شان به خوبی یاری کرده است . مواد مخدر و دیگر مواد سکر آور و سیگار و تبلیغات جنون جنسی میلیون ها نفر جوان و بزرگسال را در کشورهای مختلف به ویژه در اروپا و آمریکا به کام خود فرو کشیده اند. پیگیری و کنترل جنایت های ناشی از آن ، نیرو و بودجه بسیاری از کشورها را به خود معطوف داشته  و شیاطین صهیون را درلباس  خاخام ها مسرور ساخته  است .

 آمریکای جنوبی که محل تولید و توزیع مواد مخدر گران قیمت است محلی است که سرویس های جاسوسی موساد و همچنین گروه افسران رژیم صهیونیستی آموزش و تجهیز کردن رژیم های اغلب کودتایی آن کشورها را در اختیار دارند. با ورود سرویس های جاسوسی  اسراییل به کردستان عراق و ایجاد پایگاههای لازم  خاورمیانه نیز درگیر خطر بزرگ اشاعه فساد و مواد مخدر صهیونیست ها شده است و در این میان چه راهی هموار تر از سینما و چه روش ارزان تر از توزیع سی دی های رایگان فیلم های فریبنده و مستهجن . تا این ابزار کاربرد دارد تولید فیلم های تاریخ ساز صهیون هم مقرون به صرفه است . تحقیق و نگارش: مجتبی حبیبی

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم تیر 1384ساعت 23:40  توسط گروه مطالعاتی  |