بلندای فرودست!

بلندای فرودست!

در صورتی که عکس باز نشد به این آدرس مراجعه کنید

چندی پیش تلویزیون یک فیلم سینمایی پخش کرد با عنوان «بلندای فرودست» (+). البته عنوان اصلی‌اش ۹ rota است. ماجرای فیلم درباره‌ی اشغال افغانستان توسط شوروی است. برای من به عنوان یک بیننده معمولی فیلم، جذاب بود. البته از یک سو موضوعش برایم جالب بود و از سویی خوش ساختی‌‌اش. فیلم مال سال ۲۰۰۵ است. ولی مثلا اگر کسی به گفته‌ها دقت نمی‌کرد می‌شد سربازهای شوروی را همان سرباز‌های آمریکایی در نظر گرفت. فیلم برای من چند نکته‌ی جالب داشت. نکاتی که به نظرم بسیار با اهمیت است.

- ترس و وحشت سربازان شوروی:‌ فیلم بسیار خوب توانسته است ترس و حشت حاکم بر فضای سربازان را نشان دهد. چه با استفاده از نوع فیلم‌برداری، چه با دیالوگ‌ها و … . فضا را خوب مجسم کرده است. مثلا آنجا که یک سرباز برای پیدا کردن کبریت! به روستای افغانی‌ها می‌رود. در تمام مدتی که می‌رود و بر می‌گردد تنها چیزی که حاکم است، ترس است. و یا در جایی که سرباز روس با احمد، مجاهد افغان، روبرو می‌شود. واقعا خیلی زیبا در این صحنه ترس را نشان داد. در همه‌ی اینگونه موارد هم خیلی از کشتارهایی که روس‌ها می‌کردند به دلیل همین ترسشان رخ می‌دهد. چه در روستا که بعدش خیلی‌ها کشته می‌شود چه وقتی احمد را که دارد دور می‌شود از پشت می‌زند. و در همه‌ی موارد هم ترسشان عامل بی‌جایی دارد. یعنی در روستا به دلیل دیدن یک پسر بچه‌ی افغان می‌ترسد!

یا در صحنه‌ای دیگر وقتی سربازان روس سوار با تانک از کنار عده‌ای از مردم افغانستان عبور می‌کنند، دیالوگ‌های بسیار قابل توجهی دارد. و اتفاقا همزمان با این ترس، تصویری که از مردم عادی و مجاهدان افغان نشان می‌دهد، آدم‌های پر رمز و راز، و صد البته آرام و مطمئن است. شوخی‌ها و رجز‌خوانی‌هایی که احمد در میانه‌ی نبرد می‌گوید، هم خوب این را القا می‌کند.

- شهادت طلبی مجاهدان افغان: نکته‌ی مهم دیگر که کاملا به مولفه‌ی ترس وابسته است، برداشتی است که سربازان از “اسلام” و “شهادت‌طلبی” دارند. با اینکه در میانه فیلم با فلش بک هایی در خاطرات سربازان، آموزش‌های لازمی را که آنها راجع به اسلام دیده‌اند، به نمایش می‌گذارد. مثلا اینکه بدون در زدن وارد خانه‌ی هیچ مسلمان نشوید. و اینکه یک مجاهد افغان از مرگ نمی‌ترسد. و این فاکتور هم در صحنه‌های نبرد روس‌ها با مجاهدان و هم در جو عمومی فیلم به خوبی نمایان است.

- تکیه بر تکنولوژی برتر: در تمام طول فیلم یک تقابل جدی مشخص است. لشگری روس با تجهیزات پیشرفته و کاملا مسلح در مقابل عده‌ای آدم معمولی که بهترین سلاحشان کلاشینکف است! در روز‌های آغاز ورود تازه واردها به افغانستان همگی دلشان قرص است به تجهیزات پیشرفته‌شان. به مرور در فیلم نشان می‌دهد که هیچ کدام از این “تکنولوژی‌های پیشرفته” فایده‌ای ندارد. و اتفاقا همین نکته باعث عصبیت و یاس و البته ترس سربازان شوروی می‌شود. یاسی که به گونه‌های مختلف چند بار در دیالوگ‌ها بر آن تاکید می‌شود.

- پوچی و بی‌هدفی اشغالگران: در فیلم بر این نکته هم بسیار تاکید دارد که سربازان هیچ هدفی ندارند. تنها به امید کسب پول به افغانستان آمده‌اند! و هدفی برای این “اشغال” نمی‌دانند و نمی‌فهمند! این اعتراض‌ها بین خود سربازان بسیار رایج است. نکته‌ای که کاملا باعث افسردگی و خودکشی در بین سربازان شده است. نکته‌ای که کاملا در هنگام پخش صحبت‌های گورباچف در فیلم نشان داده می‌شود. و در مقابل مجاهدان افغان را انسان‌های مصمم و هدفمند نشان می‌دهد. انسان‌هایی که هم می‌دانند چه می‌کنند و هم بر این آگاهی‌شان بسیار مصمم و استوارند.

- بازگشت ذلت آمیز:در فیلم به فرار سربازان و نیز مسلمان شدن عده‌ای از آنان و باقی‌ماندن‌شان در افغانستان اشاره‌ی جدی دارد. و مهم‌تر که بازگشت‌کنندگان را پوچ و بی‌هدف و از دست داده‌ی انسانیت نشان می‌دهد. در مجموع بسیار فیلم مثبتی علیه اشغالگری است. فیلمی که بعید می‌دانم هنرمندان غربزده‌ ما، حتی تصوری از ساختش داشته باشند! منبع: تاربلاگ ایلیا