بیانات رهبر حکیم درباره بازی های اینترنتی

بیانات امام خامنه ای در دیدار اعضای شوراى عالى انقلاب فرهنگى:

تهاجم فرهنگى یک حقیقتى است که وجود دارد؛ میخواهند برروى ذهن ملّت ما و برروى رفتار ملّت ما - جوان، نوجوان، حتّى کودک - اثرگذارى کنند. این بازیهاى اینترنتى از جمله ى همین است؛

 لینک فیلم در آپارات: http://www.aparat.com/v/egT8Q

نظر رهبر حکیم انقلاب درباره صنعت سرگرمی و عروسک


 من چقدر سر قضیّه‌ى تولید اسباب‌بازى داخلىِ معنى‌دار و جذّاب حرص خوردم با بعضى از مسئولین این کار که این کار را دنبال بکنند؛ البتّه بحمدالله ظاهراً اینجا یک تصمیمى در این زمینه گرفته شد، حالا ان‌شاءالله همان تصمیم را هم دنبال کنید که اجرایى بشود. خب، دوستان ما آمدند در یکى از دستگاه‌هاى فعّال و مسئول، عروسکهاى خوبى درست کردند؛ خوب هم بود؛ اوّل هم حسّاسیّت طرف مقابل را - یعنى مخالفین را، خارجى‌ها را - برانگیخت که اینها آمدند در مقابل باربى و مانند اینها، این [عروسکها] را درست کردند؛ ولى نگرفت. من به اینها گفتم که اشکال کار شما این است که شما آمدید به فلان نام، یک پسرى را، یک دخترى را آوردید در بازار، این عروسک شما را بچّه‌ى ما اصلاً نمى‌شناسد - ببینید، پیوست فرهنگى که میگوییم اینها است - خب، یک عروسک است فقط، در حالى که مرد عنکبوتى را بچّه‌ى ما میشناسد، بتمن را بچّه‌ى ما میشناسد. ده بیست فیلم درست کرده‌اند، این فیلم را آنجا دیده، بعد که میبیند همان عروسکى که در فیلم داشت کار میکرد، در مغازه هست، به پدر و مادرش میگوید این را براى من بخرید؛ عروسک را می‌شناسد؛ این پیوست فرهنگى [است‌]. شما بایستى این عروسک را که ساختید، در کنار ساخت عروسک، ده بیست فیلم کودک درست میکردید براى اینکه این عروسک معرّفى بشود پیش بچّه‌ها؛ بعد که معرّفى شد، آن‌وقت خودشان میخرند، [ولى‌] وقتى معرّفى نشد، بازار ندارد و ورشکست میشود؛ و ورشکست شد. یعنى یک چنین دقّتهایى را بایست کرد. به‌هرحال این تهاجم فرهنگى به این شکل یک واقعیّتى است. (با تشکر از مجاهد مجازی)

لینک فیلم در آپارات: http://www.aparat.com/v/CWZML

کلیپ صوتی زیبا از رهبر حکیم در باب تهاجم هالیوودی

نوبتِ سینما درسایت رهبر معظم انقلاب (اینجا را کلیک کنید)

برای دریافت فایل ، با توجه به سرعت اینترنت خود ، یکی از سه لینک روبرو را کلیک نمایید:

برای استفاده این صوت در سایت یا وبلاگ خود می توانید از این کد استفاده کنید:



كلیپ صوتی «نوبتِ سینما» به‌مناسبت ۲۳ خرداد سالروز دیدار كارگردانان سینما با حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در سال ۱۳۸۵ منتشر شده است و به بازخوانی بیانات رهبر انقلاب درباره لزوم استفاده از هنر برای روایت دستاوردهای دوران دفاع مقدس می‌پردازد.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/1842/B/khamenei042.jpg
«توصیه به استفاده از هنر سینما جهت ترویج ادبیات دفاع مقدس» از پرتكرارترین توصیه‌های رهبر انقلاب در حوزه‌ی سینماست. پیش از این نیز كلیپ صوتی «تهاجم هالیوودی» منتشر شده بود.

 

تهاجم هالیوودی از سایت رهبر حکیم و زمان شناس (اینجا را کلیک کنید)

برای دریافت فایل ، با توجه به سرعت اینترنت خود ، یکی از سه لینک روبرو را کلیک نمایید:

برای استفاده این صوت در سایت یا وبلاگ خود می توانید از این کد استفاده کنید:

امروز بیست و سوم خرداد مصادف است با سالروز دیدار كارگردانان سینما با حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در سال ۱۳۸۵. به‌همین مناسبت پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR در كلیپ صوتی «تهاجم هالیوودی» به بازخوانی گوشه‌هایی از بیانات رهبر انقلاب درباره هنرِ سینما و فیلم‌سازی می‌پردازد.تهاجم فرهنگی در بحث سینما، یكی از بخش‌های پرتكرار بیانات آیت‌الله خامنه‌ای در طول ۲۳ سال گذشته است.

معرفی کتاب ارتش سری روشنفکران/ اثر پیام فضلی نژاد/نشر دفتر پژوهش های کیهان

کتاب و کتابخوانی(1)/ آخرین کتابهای جنجالی دفترپژوهش‌های موسسه کیهان:
«ارتش سری روشنفکران» در نمایشگاه کتاب + تصویر
فضلی‌نژاد در سال 1386 کتاب «شوالیه‌های ناتوی فرهنگی» را منتشر کرد که 15 بار چاپ شده و به عنوان پرفروش ترین کتاب سیاسی سالهای گذشته معروف است. در این کتاب، نخستین‌بار تاریخچه و ابعاد پدیده جنگ نرم و براندازی نرم طرح شد و با رویکردی تئوریک تحلیل شد. اکنون پس از 5 سال که وی بارها وعده چاپ کتابی جدید را به مخاطبان داده و بیشتر به پژوهش و مقاله نویسی برای روزنامه کیهان پرداخته، خبرها از رسیدن کتاب «ارتش سری روشنفکران» به نمایشگاه مطبوعات می‌دهد؛ چنانکه روزنامه کیهان نیز امروز این خبر را منتشر کرده است.
دفتر پژوهش‌های موسسه کیهان» با 5 عنوان کتاب جدید از مجموعه کتابهای جنجالی «نیمه پنهان» از 12 اردیبهشت در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران حضور خواهد یافت که کتابهای «گفت‌وشنود» به قلم حسین شریعتمداری، «رازهای دهه 60» به قلم «مرتضی صفارهرندی»، «ارتش سری روشفکران» به قلم پیام فضلی نژاد و «طریقت تزویر» از جمله آنهاست... بقیه در ادامه...
ادامه نوشته

بحث چالش برانگیز سینمای ایران در برنامه هفت جمعه ۲۵ فروردین۹۰:

نگاهی دوباره به اختلافات و اشتراکات کوشکی، معلم و جیرانی
پیشنهادهایی برای حل اختلافات

سرویس نقد رسانه 598/ شب گذشته، شبکه سوم سیما میزبان یکی از پربارترین و شاید بتوان گفت، متفاوت ترین برنامه از مجموعه «هفت» بود. قسمت اول آن که با حضور ابوالقاسم طالبی، خالق شاهکار «قلاده های طلا» و توضیحات او در مورد پشت پرده فیلم، حمایت ها و ممانعت های وزارت اطلاعات، نگاه ملی و بی طرفانه او به وقایع سال 88 و نیز نقدهای منصفانه فراستی و پذیرش برخی از آنها از جانب طالبی و پاسخگویی به برخی دیگر و شاید جزو معدودترین دفعاتی که فراستی پاسخ فیلم ساز را می پذیرفت، برگزار شد. اما شاید بیش از قسمت اول، قسمت دوم این برنامه حائز اهمیت ویژه ای بود. این قسمت که با حضور دکتر کوشکی، بعنوان نماینده حزب الله و جناب آقای علی معلم، بعنوان نماینده جامعه سینمایی برگزار شد، شاید جزو معدود دفعاتی بود که... بقیه در ادامه مطلب...

ادامه نوشته

شهید آوینی،هنرمندی برعلیه حماقت روشنفکران متظاهر و الگویی برای هنرمندان آزاداندیش

هنرمند شدن با تقلید از سیدالشهدای اهل قلم مرتضی آوینی

چند سال است كه از سوي بخشي از رسانه هاي نوشتاري و مجازي، بحث درباره هويت و شخصيت واقعي شهيد سيد مرتضي آويني تبديل به يك مناقشه شده است. اين مناقشات از زماني بالا گرفت كه نسل جديد انقلابي هاي ايران، «سيد» را به عنوان يك الگو انتخاب كردند. در سال هاي اخير، شخصيت آرام، مطمئن و بي تظاهر آويني تبديل به منبعي معنوي براي انرژي بخشي به رويش هاي مومن و حقيقت جو شده است. شايد كمتر جواني را بتوان سراغ گرفت كه از سرخودآگاهي و انتخاب، به جبهه انقلاب پيوسته اما نوشته هاي آويني را نكاويده باشد. غالب نسل سومي هايي كه تحقق آرمان هاي جمهوري اسلامي را به عنوان يك هدف در زندگي خود برگزيده اند، اهل مطالعه و تماشاي آثار آويني هستند. بدون شك نسل چهارم انقلاب نيز بخشي از انگيزه و فكر خود را از اين شهيد ارتزاق خواهد كرد. نسلي كه بدون شك، پرانگيزه تر، با سوادتر و فعال تر از نسل هاي قبلي وارد ميدان انقلاب خواهد شد.
اين واقعيتي است كه براي بخشي از اهالي سياست و فرهنگ و اقتصاد، گران تمام شده است. به همين دليل يكي از دغدغه هاي رسانه هاي اين جريان ها طي چند سال اخير، ترجمه آويني براساس منافع خودشان است. به طور مشخص، مي توان رسانه هايي را نام برد كه حامي ترويج نوعي گفتمان شبه روشنفكرانه و اسلام ليبرالي هستند. سايت ها، روزنامه ها و نشرياتي كه به اتخاذ تاكتيك هايي چون بايكوت فيلم ها و فيلمسازان ارزشي و گاه تخطئه آن ها، برجسته سازي كارگردان هاي سينماي جشنواره اي و تجليل از آثار هاليوودي مشهورند. اين رسانه ها با اينكه از آبشخور بودجه عمومي متولد شده و ادامه كار مي دهند، اما به شدت تظاهر به ضددولتي بودن مي كنند.... بقیه در ادامه مطلب و وبلاگ آرش فهیم

ادامه نوشته

مصاحبه تحلیلی با مستغاثی، جلیلی و جعفری درباره پیچ و خم های سینمای ایران و جشنواره فجر

جشنواره فيلم فجر واقعي يعني جشنواره عمار/ هدف و مأموريت اقليت تجزيه‌طلب سينمايي با تيم بزرگ رسانه‌اي/ با سالی پنج تا «قلاده‌های طلا»، فاتحه سینمای غرب‌زده خوانده است

گروه فرهنگي- شاید اولین نگاه به بهمن‌ماه، یادآور انقلاب اسلامی مردم ایران در سال 1357 باشد اما تحولاتی که بهمن 57 موجب آنها شد، تنها به تغییرات ساختار سیاسی منحصر نیست؛ بلکه فرهنگ و تفکر انقلابی اصلی‌ترین محور آرمان‌های انقلاب اسلامی بود. بر همین مبنا، سلسله جشنواره‌های فرهنگی هنری تحت عنوان فجر از سال‌های ابتدایی انقلاب آغاز به فعالیت کرد.
در این میان، جشنواره فیلم فجر پررنگ‌ترین و پرحاشیه‌ترین این جشنواره‌هاست که اگرچه مولود انقلاب اسلامی است اما نشانه‌ی چنداني از اهداف انقلاب در آن به چشم نمی‌خورد. جشنواره سی‌ام فیلم فجر نيز كه يكي از مهم‌ترين رويدادهاي فرهنگي و هنري سال 90 بود، چنين وضعيتي دارد. برای بررسی این رويداد مهم فرهنگي سال، میزگردی به میزبانی رجانیوز برگزار شد تا با حضور سه نفر از صاحب‌نظران فرهنگي، اين موضوع بررسي شود.


جشنواره فجر شده مثل جشنواره كودك با ژانر وحشت!/ فجر انقلاب اسلامي يا فجر چين و ژاپن و عرفان‌هاي كاذب؟
در ابتدای این میزگرد، سعید مستغاثی روزنامه‌نگار و كارشناس سينما درباره ماهیت جشنواره فیلم فجر و چگونگی شکل‌گیری و استحاله ماهوی آن اظهار داشت:   بقیه در ادامه مطلب و اینجا

ادامه نوشته

خانه کتاب اشا و معرفی کتابی درباره اسطوره های صهیونیستی در سینما

معرفی کتاب اسطوره‌های صهیونیستی سینما (نوشته سارا صفالو)

بخشی از متن کتاب را -که در برنامه رادیویی معرفی شده است- دانلود کنید یا بشنوید:

اگر از آدم‌هایی نیستید که به شعارِ «هنر برای هنر» اعتقادِ راسخ دارند و معتقدید که رسانه به هر حال «رسانه» است و قرار است به اصطلاحِ عوام بالأخره پیامِ آموزنده‌ای، حرفی و چیزی به مخاطب برساند و بدتان هم نمی‌آید به پشتِ صحنهٔ تمامِ چیزهایی که از کودکی تا به حال دیده‌اید و می‌بینید، سرک بکشید و خودتان همان پیام‌های آموزندهٔ زندگی‌تان را در مسیرِ انسان شدن دوره کنید، بد نیست نگاهی به اسطوره‌های صهیونیستی سینمابیندازید. البته اگر تحملش را دارید و ظرفیت‌تان یک کم بالاست و عادت دارید به جای خشم، مدام نفسِ عمیق بکشید. چرا؟ چون این کتاب خیلی بیش‌تر از عنوان و ادعای ناشرش به تمامِ آنچه عادت کرده‌ایم سرک می‌کشد و به قولِ اهلش اصلِ جنسِ چیزی را که مدت‌هاست نشان‌مان داده‌اند، نشان‌مان می‌دهد. آن هم نه تنها در سینما، بلکه در تمام آنچه نامِ رسانه‌های پر مخاطب را یدک می‌کشند. مثل تلویزیون و کتاب و…

از متن کتاب:

سبکِ زندگی و رفتار و افکار در سریالِ جواهری در قصر به مانندِ مکتبِ بودایی هیچ خطری برای سرانِ قدرتِ سالارِ جهانی ندارد و حتی فرمان‌برداریِ وفادارانهٔ یانگوم به نظامِ ظالمانهٔ حکومتی، در مسیرِ خواسته‌های آنان برای تربیتِ شهروندانِ جهانی است. دراین سریال بدونِ حضورِ خدا، یانگوم به تنهایی و با تکیه بر قوایِ بشریِ خود، عزم جزم کرد و به مقامِ والایِ پزشکِ مخصوصِ عالی‌جناب رسید. همین اسوهٔ بی‌خدا، موردِ پسندِ رسانه‌های مسلطِ جهان است. الگویی بدونِ هیچ خدایِ حقیقی و بدونِ حضورِ پیامبری و بدونِ داشتنِ محتوایی غنی، در مقابلِ نظام‌های ناعادلانهٔ اجتماعی که در زندگی موفق و خیرخواه است و فداکار و نوع‌دوست نیز می‌باشد. دقیقاً همان معنویت و عرفان و سلوکِ سکولار و عرفی شده و بدون حضورِ عواملِ حیاتی، پروژه‌ای که در تقابل با اسلامِ پیش‌رو، بسیار ظریف و بدون ایجادِ حساسیت عمل خواهد کرد. این نوع زندگی نه درتقابل با نظامِ امپریالیستی که در راستای آن است. متأسفانه این سریال بدونِ هیچ نقدِ محتوایی با دو نوبت پخش در تلویزیونِ ایران نمایش داده شد.

■ ■ ■

در توضیحِ ناشر بر کتاب می‌خوانیم: «اسطوره‌های صهیونیستی در سینما عنوانِ اثری است که سعی در شناساییِ همهٔ نشانه‌ها و نمادهایی دارد که سینمای غرب با وام گرفتن از معتقدات، باورها، تعصب‌ها، اهداف و خطِ مشیِ یهود و صهیونیسم آن‌ها را در آثارِ سینمایی به تصویر کشیده است.

میدان و میزانِ تأثیرگذاریِ سینما و رسانه‌های سمعی و بصریِ جمعی و به‌ویژه بیانِ غیرِ مستقیم اما نافذ آن این امکان را ایجاد کرده است تا دست اندرکارانِ وام‌دارِ سینمای غرب همهٔ همتِ خود را مصروفِ به خدمت گرفتنِ آن در جهتِ منافعِ یهودیتِ صهیونیستی کنند.»

اما حقیقت این است که قرار است در طول سفرمان با این کتاب بیش‌تر از این‌ها شگفت‌زده شویم. در این کتاب بعد از فصلِ اول که به دنیایِ اسطوره‌شناسی و تعریف و شناختِ مختصری از آن اختصاص دارد، مستقیماً واردِ بررسیِ رابطهٔ صهیونیسم و رسانه می‌شویم. حتی فرمول‌های نوشتنِ فیلم‌نامه‌هایی با این مضمون نیز دراین فصل ارائه می‌شود. حالا کتاب آن‌قدر زمینهٔ منطقی برای‌مان ساخته که ما را به فصلِ اصلی و هیجان‌انگیزش می‌برد؛ آشنایی با اسطوره‌های صهیونیسم و مثال‌های هیجان‌انگیز و آشنای کتاب.

این‌جاست که نه تنها دنیایِ هالیوود و فیلم‌های آخرالزمانیِ شناخته‌شده‌ای مثلِ ماتریکس و ارباب حلقه‌ها و… معرفی می‌شوند بلکه حدودِ صد و هشتاد و پنج عنوان اثر در حوزه‌های مختلف از کارتون‌های کودکی‌مان مثل هاچ زنبور عسل گرفته تا کتاب‌های پائولو کوئلیو و از ای کی یو سان تا یانگوم و حتی ریزه‌کاری‌های صهیون‌پرستانهٔ مصائبِ مسیح را با دقت و ظرافت به نقد می‌کشد و اسطوره‌های صهیونیستی-یهودی و حتی ریشهٔ برنامه‌سازانِ آن‌ها و بلایی را که قرار است سرمان بیاورند مستدل و دقیق و با نگاهی به تمامِ اسطوره‌های یهود اعم از اسطوره‌های قدیمی مثل ارضِ موعود و اتوپیِ صهیون تا شیطان‌پرستی و بودیسم و حتی ریشهٔ یوگا و معبد شائولین و هولوکاست را بازگو می‌کند و اتفاقاً در پایان هم متواضعانه مدعی است که: «بی‌گمان فیلم‌های یادشده در این کتاب دربرگیرندهٔ تمامِ آثارِ ارائه شده طیِ بیش از یک صد سال فعالیتِ سینمایی نیست، بلکه تنها بیان مصادیق و نمونه‌هایی است که امکانِ بررسی و تحلیلِ دقیق‌تر و دیگرگون را برای علاقه‌مندانِ مطالعاتِ فرهنگی فراهم می‌آورد.»

با این حال همین کتابِ پر از تواضع به قدرِ کافی میخکوب‌تان می‌کند و به خاطرِ همین است که گفتم یک ظرفیتِ بالا و یک نفسِ عمیق می‌خواهد. حتی اگر سعی کنید مثلِ نویسنده به خودتان بقبولانید که: «سینما طیفی پر تنوع از مخاطبان دارد که هر کدام به فراخورِ میزانِ دقت و عمل‌شان، برخی از این اسطوره‌سازی‌ها را درک می‌کنند و تأثیرِ لازم را می‌پذیرند. به‌طورِ قطع همهٔ مخاطبان، تمام محتوای فیلم‌ها را درک نمی‌کنند، اما تکرارِ بن‌مایه‌ها واساطیرِ صهیونیستی در فیلم‌های مختلف، باعثِ جا افتادنِ آن‌ها درناخودآگاهِ ضمیرِ آنان می‌گردد و نوعی هم‌سوییِ انفاسِ انسانی با برنامه‌های صهیونیسم را به وجود می‌آورد و مقاومتِ مخاطبان را کم می‌کند. علاوه بر آن، قوتِ اسطوره‌پردازی‌های سینمایی و هنری، باعثِ قوتِ قلب و افزایشِ انگیزهٔ همراهانِ صهیون نیز خواهد بود.» سه شنبه، ۸ شهریور ۱۳۹۰

توضیح سردبیر خانه کتاب اشا:موضوعِ کتابی که خانمِ صفالو معرفی کرده است، در نگاهِ اول موضوعی مرموز و شگفت‌آور است. نظیرِ محتوایِ این کتاب را قریبِ ۹ سالِ قبل، به صورتِ جزوه‌ای ۲۰۰-۳۰۰ صفحه‌ای خوانده‌ام و می‌دانم شیوهٔ استدلال و ادعایِ کتابِ اسطوره‌های صهیونیستی سینما چه و چگونه است. من هم دربارهٔ هاچ زنبور عسل و محصولاتِ مختلفِ شرکتِ والت دیزنی تحلیل‌هایی نظیر آن‌چه در این کتاب آمده است خوانده‌ و شنیده‌ام. با این همه پذیرشِ دعوی‌هایِ این کتاب برایم بسیار دشوار است. می‌توانید جملهٔ پیشین را دلیلِ مخالفتِ سردبیر برایِ انتشارِ معرفیِ این کتاب در خانهٔ کتاب اشا محسوب کنید. اما چنان‌که در صفحهٔ معرفیِ اشا نوشته‌ایم، به طرحِ دیدگاه‌هایِ مختلف در اشا معتقدیم و این اتفاق را زمینهٔ تبادل افکار و نقد می‌دانیم. همهٔ ما در معرضِ نقد دیگران قرار داریم. این مطلب و کتابِ معرفی شده در آن هم همین‌طور. به همین دلیل از موافقان و مخالفانِ محتوایِ این نوشته و کتابِ اسطوره‌های صهیونیستی سینما دعوت می‌کنم دربارهٔ این موضوع اظهارنظر کنند. asha.ir/archives/6223

نظر یکی از خوانندگان کتاب در سایت: با سلام و تشکر از سردبیر محترم خانه کتاب اشا که این اثر ارزشمند را معرفی کردند. بنده نیز محقق سینما و ادیان هستم و با مرکز پژوهش های اسلامی صدا وسیما آشنا هستم و با تحقیقات حوزه فیلم استادی و مطالعات محتوایی فیلم آشنایی ده ساله دارم. این کتاب را به چند دلیل مفید یافتم:
۱- اتقان منابع و ساختار مناسب کتاب و ادبیات قابل فهم (گرچه مطالب گفته شده برای اولین بار بعضا در زبان فارسی امده اند و انتقال انها سخت می باشد.)
۲- گستردگی فیلم های مورد مطالعه
۳- خط شکنی در ایران و تحقیق جدی در حوزه اسطوره شناسی و نشانه شناسی و تحلیل محتوا و فیلم استادی که در ایران متاسفانه مهجور می باشد.
۴- توجه تخصصی به حوزه مطالعات یهودی و صهیونیستی
۵- استفاده از کتب دینی و اسطوره شناسانه یهودی مخالف و موافق
۶- ورود به مباحث استراتژیک و شرق شناسی و بررسی انتقادی آثار هنری مربوطه
۷- انتقادهای منصفانه وعلمی با استناد به منابع وکتب علمی حوزه های سوادرسانه ای وتحلیل محتوا
۸- توجه به وجوه مختلف فیلم های مورد بحث در جاهای مختلف کتاب و به دست دادن زنجیره دقیقی از مطالعات جدی براین فیلم ها

با یک جستجوی ساده در اینترنت شاهد بودم که این کتاب در سه جشنوراه کشوری مقام اول و دوم را کسب کرده است. در جشنوراه علامه حلی در میان حدود بیش از ۲۰۰ اثر پژوهشی از سراسر کشور مقام اول را با نوددر صد امتیاز کسب کرده است و در جشنوراه هنر آسمانی نیز از میان حدود ۲۵۰۰ اثر از سراسر کشور مقام اول در رشته پژوهش هنر را کسب کرده است. همچنین در جشنوراه مرکز پژوهش های اسلامی صدا وسیما نیز مقام اول پژوهشی سال ۱۳۸۸ اگر اشتباه نکنم را کسب کرده است. خوب است دوستانی که نقدی دارند دقیق تر متن کتاب را بهتر بخوانند و بعد قضاوت کنند. این قبیل مطالعات در زبان انگلیسی به وفور یافت می شوند و متاسفم که در جامعه ایرانی چنین مطالعاتی کمتر دیده شده است و آنچه نیز موجود است با بی دقتی حمل بر برخی نوشته ای ضعیف می شود. ای کاش قدر آثار خوبی که در زبان فارسی تولید شده است را بهتر بدانیم. باز هم از این سایت گران قدر از معرفی چنین آثاری تشکر می کنم.

معرفی موسسه "نور قدس جوان" / گزارش نشست یهود در قرآن

سینما وصهیونیسم: الحمدلله در سال های اخیر موسسات و افراد مختلفی در راه مطالعات جدی دشمن شناسی و صهیون پژوهی و غرب شناسی فعال شده اند و با متانت و حوصله مشغول کارهای مطاعاتی و ترویجی هستند تا ضعف جدی که درباره چنین مطالعاتی در کشور ما وجود دارد، جبران شود. امروز به معرفی "موسسه نور قدس جوان" می پردازم و برای این دوستان نیز آرزوی موفغقیت می کنم. گرچه هر که با خدا باشد، او هم پشتیبان وی است. در قسمت معرفی موسسه در پایگاه اینترنتی این موسسه می خوانیم:

با استعانت بي پايان خداوند کريم و در سايه توجهات منجي عالم بشريت، حضرت صاحب الامر(عج) و با پذيرش درک عميق استراتژيک رهبر کبير انقلاب اسلامي، حضرت امام خميني(ره) مبني بر نابودي اسرائيل به عنوان يک پديده شوم، بهمن ماه 86 فعاليت خود را آغاز نمود. اين موسسه مجموعه اي متشکل از دانشجويان و طلابي است که فعاليت خود را در راستاي تحقق بخشيدن به دو هدف پي گيري مي کنند: 1- شناخت و افشاي ماهيت صهيونيسم   2- اشاعه فرهنگ مبارزه با صهيونيسم. موسسه نور قدس جوان مهمترين راهبرد براي نيل به اهداف خود را در حال حاضر آموزش دانسته و لذا با بهره گيري از اساتيد و کارشناسان متخصص، نشست هاي صهيونيسم شناسي برگزار مي نمايد.

اما مناسب دیدم گزارش نشست یهود در قرآن این موسسه را نیز به اطلاع برسانم:

نشست يهود در قرآن از سلسله نشست هاي صهيونيسم شناسي موسسه نور قدس جوان با حضور دانشجويان و طلاب روز 5 شنبه 24 دي ماه 88 در تالار اسوه برگزار شد. گفتني است اين نشست با همکاري فرهنگسراي انقلاب، بسيج دانشجويي و مجتمع فرهنگي، هنري اسوه برگزار شد.

خانم سهيلا جلالي کندري، مولف يهود شناخت، نشست يهود در قرآن

 به گزارش روابط عمومي موسسه نور قدس جوان خانم جلالي سخنران اين شست در ابتدا با اشاره به حديثي از پيامبر اکرم (ص)، به برابري و مساوات تمامي اقوام و نژاد ها و برتري نداشتن هريک بر ديگري اذغان داشتند. ايشان در ادامه به بيان آياتي از قرآن کريم که مورد تفضيل قوم بني اسرائيل آمده است اشاره کردند و گفتند: قرآن کريم در چند مورد به تفضيل قوم بني اسرائيل پرداخته که مي توان بعنوان مثال به آيات 47 و 122 سوره بقره اشاره کرد. ايشان در پاسخ به اين سوال که چرا اين همه نعمت و برتري به اين قوم داده شده است گفتند: با توجه به آيات 33- 30 سوره دخان و آيه 129 سوره اعراف، خداوند به اين وسيله آنان را مورد آزمايش قرار داده و اين همه فضل و احسان را حجتي آشکار براي آنان دانسته است. 

دکتر جلالي در ادامه بحث به نعمت هاي عطا شده به بني اسرائيل پرداخته و عنوان کردند: نعمت هاي زيادي به اين قم عطا شده است که اين نعمات را مي توان در دو بخش نعمت هاي مادي و معنوي تقسيم نمود. از جمله نعمت هاي مادي عطا شده به بني اسرائيل مي توان به عبور دريا بنا بر آيه 53 سوره شعراء اقتدار در زمين بنا بر آيات 5 و 6 سوره بقره و رهايي از ظلم و ستم فرعونيان که بنا بر آيه 30 سوره دخان از آن به عنوان عذاب مهين (بزرگ) با کرب عظيم ياد شده است، اشاره نمود.
همچنين نعمات معنوي، من الجمله مبعوث شدن تعداد زيادي از پيامبران از اين قوم، ارسال کتاب هدايت و شمون فضلو برتري و توفيق توبه بنابر آيه 52 سوره بقره به ايشان عطا شده است. 
 

 دکتر جلالي سپس به تشريح و تبيين علل مغضوب شدن اين قوم پرداخته و گفتند: يکي از مهمترين علل غضب خداوند نسبت به بني اسرائيل عهد شکني فراوان ايشان بوده است که آيه 83 سوره بقره به 9 مورد از اين عهد شکني ها اشاره کرده است. عهد شکني هاي آنان سرانجامي بجز پذيرش طاغوت نداشت. بعنوان مثال در ايه 138 سوره اعراف مي بينيم که آنان پس از عبور از دريا با آنکه معجزه آشکار خداوند را مشاهده کرده بودند، اما باز هم به طاغوت گرايش داشتند، يا آياتي از سوره هاي اعراف و طه، گوساله پرستي آنان را حتي پس از هدايت نيز، تصديق مي کنند. از علل ديگر انحطاط و مغضوب شدن اين قوم نيز مي توان به عصيان و نافرماني آنان در برابر خداوند اشاره کرد، چنانکه بنابر آيات 67 71 سوره بقره در قضيه کشتن گاه براي تشخيص قاتل، از امر و فرمان الهي سرپيچي کردند.

همچنين با نافرماني از دستورات پيامبرشان، مانند تمرد از وارد شدن به سرزمين مقدس را مي توان اشاره کرد که آيات 24-20سوره مائده بر اين مطلب اذعان دارند. تچاوز و تعدي نيز از ديگر عوامل مغضوب شدن اين قوم بشمار مي رود به اين ترتيب که. بنابر آيه 42سوره مائده آنان قومي رشوه خوار بوده و به تضييع حقوق ديگران مي پرداختند يا با رباخواري و تصرف اموال مردم بنابر آيه 161سوره نساء به حقوق آنان تجاوز مي کردند. همچنين آنان از اين هم فراتر رفته و به حدود الهي نيز تجاوز مي نمودند. از آن جمله مي توان به تجاوز به حريم روز مقدس شنبه بنابرآيات 166-163سوره اعراف، امر به منکر و نهي از معروف بنابرآيه 165 سوره اعراف و تحريف لغوي و معنوي کتاب مقدس(تورات) اشاره نمود. همچنين آان قومي دنياگرا و مادي بودند به اين ترتيب که دلبستگي زيادي به لذايذ دنيوي داشته و از مرگ گريزان بودند. 

اين قوم به نسبت دادن سخنان ناشايست و اعمال ناروا به خداوند و پيامبران خود نيز موجبات مغضوب شدن خود توسط خداوند را فراهم کردند. به اين ترتيب که آنها بر اين باور بودند که خداوند فرزند دارد(30/توبه) يا اينکه خداوند خسته مي شود(255/بقره) و يا به حضرت موسي(ع) جسارت هاي فراوان مي نمودند و به ايشان بي احترامي مي کردند.  اين قوم درباره ديگر انبياء،اولياء و صالحان نيز چنين مي کردند. براي مثال به سليمان نبي(ع) تهمت کفر مي زدند و حضرت مريم(ع) را ناپاک مي دانستند.

در پايان نشست خانم دکتر جلالي به آياتي از قرآن درباره فرجام و سرانجام قوم بني اسرائيل و آيين يهود پرداخته و خاطرنشان کردند: قوم يهود به علت اعمال و رفتار ناشايست و مذموم در طول تاريخ متحمل مجازات ها و عقوبت هاي سخت و دردناکي شده اند و در آينده نيز خواهند شد که مي توان آنها را به دو بخش مجازات ها و عقوبت هاي دنيوي و اخروي تفکيک و عقوبت هاي دنيوي مي توان به مجازات با صاعقه، خواري و درماندگي در طول ادوار مختلف تاريخ، آوارگي، سلب اقتدار و قساوت قلب اشاره نمود. همچنين از مجازاتهاي اخروي که در آينده براي اين قوم بر مبناي آيات قرآن واقع خواهد شد مي توان به محروميت از نعمات اخروي، به اعتنايي خداوند در روز جزا نسبت به آنها و کيفر شديد اين قوم اشاره کرد. در پايان جلسه نيز عده اي از حضار به بيان سوالات خود پرداختند و دکتر جلالي نيز به سوالات و شبهات پاسخ دادند.

فعالیت های موسسه

آسیب شناسی رسانه های جدید

گوگل به توانایی مغز آسیب وارد می‌کند

به گزارش شبکه ایران به نقل از تلگراف، کاربرد این موتور جستجو در ارائه آنی اطلاعات به افراد بدان معناست که افراد درحال از دست‌دادن ظرفیت ذهنی خود برای ذخیره‌سازی اطلاعات هستند.نیکلاس کار در گفت‌و‌گو با بی‌بی‌سی در این‌باره می‌افزاید: اینترنت قوای ذهنی ما را از فعالیت‌های منظمی که به آن نیازمند است، بی‌بهره می‌کند. استفاده از اینترنت منجر به آن می‌شود که افراد سخت‌تر بتوانند بر روی مسئله‌ای تمرکز کنند، به عنوان مثال کتاب‌خواندن برای افراد دشوارمی‌شود.

نویسنده کتاب " The Shallows " در ادامه اظهار می‌دارد: برای ارتقا توانایی افراد در تمرکز کردن، استفاده از سایت‌هایی مانند گوگل باید دشوارتر شود.این سخنان اندکی پس از آغاز فعالیت موتور جستجوی فوق سریع گوگل که لینک‌های پیشنهادی را همزمان با فرد و هنگامی  که وی مورد جستجو را تایپ می کند به نمایش می گذارد، انجام گرفته است.وی در ادامه خاطر نشان کرد: این نحوه پیمودن صفحات منجر به آن می‌شود که افراد صفحاتی را که پیموده و به صفحه مورد نظر رسیده‌اند، به آسانی فراموش ‌کنند. 

یکی از مدیران گوگل در مقابل می‌گوید: جستجوی اینترنتی به بخش مهمی از زندگی مردم تبدیل شده است. کاربران اینترنت پاسخ پرسش‌های خود را در سریع‌ترین زمان ممکن می‌خواهند. هر چقدر نتایج زودتر ارائه شود، افراد  وقت بیشتری دارند تا بر روی کارهایی که واقعا ضرورت دارند صرف کنند.  
گفنتی است،«نیکلاس کار»نویسنده مقاله«آیا گوگل انسان را کندذهن می کند؟»در کتاب «Shallowes» مباحثاتی را در رابطه با تاثیرات کند کننده و کوچک کننده استفاده از اینترنت بر روی مغز انسان ها مطرح کرده است. اینجا

مصاحبه خواندنی با استاد نادر طالب‌زاده

خدا مقدر كرده با هجمه شیطان، رسانه انقلاب متحول شود منبع

خبرگزاری فارس: نادر طالب‌زاده معتقد است كه تقدیر خداوند بر این بوده است كه به وسیله فشار و هجمه‌ای كه شیطان وارد می‌كند، سیستم رسانه‌ای انقلاب اسلامی ما متحول شود.

به‎گزارش خبرنگار جامعه فارس، شبكه‌های ماهواره‌ای كه تا یك دهه پیش برای بسیاری از خانواده‌های ایرانی خط قرمز محسوب می‌شدند و از سویی نظارت سخت‌گیرانه‌ای در فروش، نصب و نگهداری آنتن‌های ماهواره‌ای وجود داشت، اكنون در بین خانواده‌ها جا باز كرده‌اند و به صورت‌ مهمانانی نا‌خوانده و با چهره‌ای بزك‌كرده اما با ماهیتی خطرناك و خانمان‌سوز وارد حریم خانواده‌ ایرانی شده‌ است.

آنچه در طول سالیان اخیر این وضعیت را به آستانه هشدار و وضعیت قرمز رسانده، ورود شبكه‌های ماهواره‌ای فارسی زبان به این عرصه كارزار بوده، شبكه‌های فارسی زبانی كه تنها و تنها كیان خانواده ایرانی را هدف قرار داده‌اند؛ شبكه‌های ماهواره‌ای برای متلاشی كردن بنیان مستحكم خانواده ایرانی كه در طول تاریخ ایران‌زمین همواره عنصر قدرت و برتری ما در تمام عرصه‌های خطیر و سرنوشت‌ساز بوده، اكنون وارد عرصه شده‌اند.

اما به راستی راهكار‌های مقابله، مواجهه و مصونیت در مقابل این هجمه سنگین رسانه‌ای چیست، علت گرفتار شدن ما در وضعیت فعلی چه‌ بوده، چرا رسانه‌های ما نتوانسته‌اند محتوایی درخور برای مقابله با این شبكه‌های ماهواره‌ای و جذب مخاطبان ایرانی ارائه كنند؟

این موارد، سؤالاتی است كه ما در گفت‌وگو با «نادر طالب‌زاده» فیلم‌ساز و منتقد سینما به بررسی آن پرداخته‌ایم؛ طالب‌زاده متولد 1332 تهران، دارای مدرك كارشناسی ادبیات انگلیسی از دانشگاه «راندولف میكن» و كارشناسی ارشد كارگردانی سینما از «دانشگاه كلمبیا» است. وی فعالیت هنری خود را سال 1359 در سیمای جمهوری اسلامی ایران با ساخت فیلم‌های مستند آغاز كرد. طالب‌زاده در كارنامه خود نویسندگی و كارگردانی مجموعه‌هایی از جمله «مسیح» و «بشارت منجی» را ثبت‌ كرده و اخیرا نیز فیلم مستند «تقلب واقعی» وی در شبكه انگلیسی زبان PRESS TV به نمایش درآمد. آنچه در ادامه آمده حاصل گفت‏وگوی ما با طالب‌زاده است.

فارس: آقای طالب‌زاده، در ابتدای بحث چه پاسخی را می‌توان برای علت جذب مخاطبان ایرانی به شبكه‌های ماهواره‌ای و مخصوصا شبكه‌های فارسی زبان ارائه داد؟

طالب‌زاده: آنچه در شبكه‌های ماهواره‌ای فارسی زبان شاهد هستیم، موضوعاتی است كه برای مخاطبان ایرانی جذابیت دارد؛ در ایران خط قرمزهایی داریم كه نمی‌توانیم به سراغ آنها برویم و در این زمینه با یك سری خلأ‌هایی در تولید برنامه چه در مورد مخاطبانی كه برنامه‌های قبل از انقلاب را دید‌ه‌اند و چه مخاطبان جوان امروز، مواجه‌ هستیم و نتیجه اینكه رسانه‌های ما در مواجهه با هجمه‌ها و شیطنت‌های رسانه‌های خارجی، دچار چنین وضعیتی شده‌اند البته شبكه‌های ماهواره‌ای و صاحبان آنها كار خودشان را انجام می‌دهند، طبیعی است كه صاحبان این شبكه‌ها به مقابله و دشمنی با ایران و جمهوری اسلامی بپردازند و یكی از این روش‌ها همین برنامه‌هایی است كه توسط این شبكه‌ها در حال تولید و پخش است.

فارس: تحلیل شما از وضعیت فعلی رسانه‌‌های كشورمان و توان رسانه‌ای ما برای مقابله با تهاجم رسانه‌ای شبكه‌های مختلف ماهواره‌ای چیست؟

طالب‌زاده: این روند فعلی، ما را به فكر «جسارت‌های رسانه‌ای» انداخته است؛ كارهایی كه باید 20 سال پیش در رسانه خودمان شروع می‌كردیم و برنامه‌های گفت‌وگو‌محور را كه مخاطب را جذب می‌كرد تولید و ارائه می‌‌كردیم اما رسانه‌های ما در حالت نیمه‌تعارفی قرار دارد و بسیاری از برنامه‌های ما 20 سال از زمان عقب است؛ این وضعیت ما را مجبور می‌كند كه به فكر خلاقیت‌های رسانه‌ای بیفتیم.
در این صحنه نبرد، دشمن ما را به لبه پرتگاه رسانده، پرتگاهی كه 10 كیلومتر عمق دارد و در صورت سقوط، مرگ را به همراه خواهد داشت؛ اینجاست كه ما به فكر چاره می‌افتیم و وضعیت فعلی ما شبیه چنین صحنه نبردی است كه یا باید حمله كنیم و این غول رسانه‌ای را به زمین بزنیم و یا در مقابل آن تسلیم به مرگ شویم.

فارس: یعنی به نظر شما وضعیت كنونی و هجمه رسانه‌ای شبكه‌های ماهواره‌ای برای ما یك فرصت محسوب می‌شود و نه یك تهدید؟

طالب‌زاده: بله؛ بنده احساس می‌كنم كه این تهاجم یك فرصت خوبی برای بروز جسارت‌های رسانه‌ای است و زمان بروز این جسارت‌ها فرا رسیده است و رسانه‌های ما باید به‌روز و متحول شوند.

فارس: آیا در طول این مدت هجمه‌ رسانه‌های خارجی، ما اقدام و عكس‌العمل درخور توجهی داشته‌ایم؟

طالب‌زاده: متاسفانه در این زمینه كار خاصی انجام نداده‌ایم.

فارس: پس شما چگونه این فضای تهاجمی را یك فرصت تلقی می‌كنید؟

طالب‌زاده: اكثر رسانه‌های ما در حال حاضر دولتی هستند و این رسانه‌ها رقیبی ندارند اما در فضای فعلی، رقیب رسانه‌های داخلی ما همین رسانه‌های بی‌شاخ‌و‌دم ماهواره‌ای و شبكه‌های خارجی شدند كه با زبان فارسی وارد میدان شده‌ا‌ند.

فارس: آیا شما راه‌اندازی شبكه‌های خصوصی را به عنوان یك راهكار برای مقابله با شبكه‌های ماهواره‌ای پیشنهاد می‌كنید؟

طالب‌زاده: بله، تاكنون شبكه‌های خصوصی یا ابتكاراتی را كه در شبكه‌های دولتی و رسانه ملی محقق شود نداشته‌ایم؛ این كه در فضای فعلی، چنین سؤالات و دغدغه‌هایی مطرح می‌شود، حكایت از آن دارد كه مراكز تولید فكر ما متوجه این تهدید و تهاجم شده‌اند و به فكر چاره‌جویی افتاده‌اند؛ این یك اتفاق خوب و مبارك است.
اوضاع كنونی ما شبیه زمانی است كه در ابتدای انقلاب، كشورمان مورد تهاجم قرار گرفت و عراق با پشتیبانی جهان غرب و بسیاری از كشورهای جهان به ایران حمله كرد؛ اگر این تهاجم در آن مقطع زمانی نبود، قدرت دفاعی و توان نظامی را كه در حال حاضر صاحب آن هستیم هرگز به دست نمی‌آوریم؛ در آن تهاجم آموختیم كه چگونه اسلحه و سلاح‌های سنگین مورد نیاز خود را تولید كنیم و چطور از كیان سرزمین خود دفاع كنیم؛ وضعیت فعلی ما نیز در فضای رسانه‌ای امروز شبیه به تهاجم آن زمان رژیم بعث به ایران است.
در طول سالیان گذشته هرچه بنده و دلسوزان عرصه‌ رسانه‌ای كشورمان ‌توصیه كردیم، فایده‌ای نداشت اما الآن دشمن آمده ما را به لبه پرتگاه رسانده، باید خلاقیت به خرج بدهیم و در این صحنه به امید خدا حتما موفق خواهیم شد و من شكی در این خصوص ندارم و مطمئن هستم كه می‌توانیم تولیدات خوبی در عرصه رسانه‌ای و در مواجهه با شبكه‌های ماهواره‌ای داشته باشیم.

فارس: با اوصاف و توضیحاتی كه بیان كردید، ما نیازمند یك پروسه زمانی 6-5 ساله هستیم كه بتوانیم در این عرصه كارزار و تهاجم شبكه‌های ماهواره‌ای، تولیدات مناسبی جهت مقابله داشته باشیم، آیا در طول این مدت ضربات بیشتری نخواهیم خورد؟

طالب‌زاده: اصلا این طور نیست، خیلی سریع می‌توانیم در این هجمه رسانه‌ای، مقابله و دفاع مناسب داشته باشیم؛ مگر در زمان جنگ و پس از آغاز تهاجم ارتش بعث، 5 یا 6 سال صبر كردیم كه بتوانیم دفاع كنیم؛ خیلی سریع و پس از اشغال خرمشهر، توانستیم آن شهر را آزاد كنیم و سایر اراضی اشغالی را از دست دشمن خارج كردیم؛ در آن مقطع زمانی همه وارد صحنه شدند و آن پیروزی‌ها به دست آمد.

فارس: در موضوعی كه به عنوان مثال از زمان جنگ تحمیلی از آن یاد كردید، موضوع اشغال خاك و باز‌پس‌گیری سرزمین‌های اشغالی توسط جوانانی بود كه در خانواده‌هایی با بنیه‌های محكم اعتقادی و مبتنی بر آموزه‌های دینی رشد كرده‌ بودند و توانستند در عرصه جهاد و تهاجم نظامی، سرزمین‌های اشغال شده را از دشمن بازپس بگیرد اما در عرصه نبرد رسانه‌ای و فرهنگی كه هم‌اكنون با آن مواجه هستیم، دشمن وارد حریم خانواده‌ها شده و در این نبردی كه دشمن بنیاد خانواده را هدف گرفته، كدام نیروی انسانی و با كدام توان و بنیه اعتقادی می‌تواند وارد عرصه شود تا جلوی این هجمه رسانه‌ای را سد كند؟

طالب‌زاده: باید به یك نكته دقت داشت كه شبكه‌های ماهواره‌ای كه تهاجم شدیدی را علیه بنیان خانواده‌ ایرانی آغاز كرده‌اند، به لحاظ محتوایی چیزی برای ارائه ندارند، پشت این شبكه‌ها فكری وجود ندارد، همان چیز‌های كه در تمام كشورهای دنیا مانند پاكستان، سوریه، تركیه، هند و ... پخش می‌شود در این شبكه‌ها نیز نشان داده می‌شود اما نكته در اینجاست كه جامعه ما به چنین برنامه‌هایی عادت ندارد لذا چنین برنامه‌هایی برای مخاطب ایرانی جذاب است چرا كه این برنامه‌ها به زبان فارسی ارائه می‌شود و موضوعاتی را مطرح می‌كند كه مخاطبان ما قبلاً شاهد آنها نبوده‌اند و مخاطبان ما جذب این برنامه‌ها می‌شود البته از آن تاثیر هم می‌پذیرند، ‌خانواده‌ها نیز به همان میزان متلاشی می‌شوند و بسیار برای خانواده‌ها خطر‌ناك است و این همان موضوعی است كه بنده عرض كردم كه این غول بی‌شاخ‌و‌دم ما را به لبه پرتگاه رسانده است.
در طول سالیان گذشته هرچه فریاد زدیم كه این قدر راحت ننشینید و یك كاری باید كرد، كسی گوشش بدهكار نبود. 17 سال پیش به مدیر وقت سازمان صدا و سیما پیشنهاد كردیم كه برنامه‌های زنده گفت‌وگو‌محور با حضور یك كارشناس ـ مجری تولید شود؛ باید برنامه‌های جدی در خصوص مسائل مهم جامعه تولید شود، چرا كه مردم دوست دارند حرف‌های جدی، به‌روز و مهم جامعه را در رسانه‌ خود ببینند، جای چنین برنامه‌هایی در رسانه‌های ما خالی است و از سوی دیگر باید توجه داشته باشیم كه نوع تولیداتی كه ما در حوزه سریال‌ها و فیلم‌ها داریم، از جنسی نیست كه به درد مردم امروز ما بخورد و ما در این خصوص احتیاج به یك تحول عظیم داریم.

فارس: برخی از كارشناسان حوزه رسانه به‏خلاف نظر شما، معتقدند كه علت جذب بسیاری از مخاطبان داخلی به شبكه‌های ماهواره‌ای، نوع و محتوای بسیار جدی برنامه‌های تولید داخل است، به این معنا كه آنچه در رسانه ملی ما تولید و در اختیار مخاطب قرار داده می‌شود غالبا از جنس برنامه‌های جدی و در قالب‌هایی نظیر سخنرانی، میزگرد، تحلیل، خبر و ... است و این برنامه‌های جدی در كنار خلأ برنامه‌های سرگرم‌كننده باعث رانده شدن مخاطبان ما به سمت شبكه‌های ماهواره‌ای شده است، نظر شما در این خصوص چیست؟

طالب‌زاده: به نظر من برنامه‌های رسانه‌ ملی ما چندان رسانه‌ای نیست یعنی با آنچه باید باشد بسیار فاصله دارد، 70 درصد از تولیدات ما منطبق بر اصول حرفه‌ای رسانه‌ای نیست و بنده كه این موضوع را عرض می‌كنم، فردی هستم كه دائماً شبكه‌های مختلف را رصد می‌كنم؛ با چنین تولیداتی نمی‌توانیم مقابله درخور و جدی داشته باشیم؛ در همین فتنه اخیر پس از انتخابات شاهد بودیم كه دشمن چگونه از طریق تولیدات رسانه‌ای خود توانست به ما ضربه بزند كه البته به واسطه حضور مردم در صحنه، طرح و برنامه‌های آنها به شكست انجامید اما رسانه‌های آنها دست‌بردار نیستند چرا كه آنها یك چیزی را تولید و صادر كردند كه برای مخاطبان ما جذاب بوده و مردم پای آن نشسته‌اند و در حال توسعه دادن ‌برنامه‌های جذاب برای مخاطبان ایرانی هستند؛ این سؤالاتی كه شما از بنده می‌پرسید مانند آن در طول هفته از سوی افراد مختلفی از من سؤال می‌شود، همه سؤال می‌كنند كه چه باید كرد؟! این اتفاق خوبی است كه افتاده، در گذشته ما می‌دویدیم و التماس می‌كردیم كه به خاطر خدا كمی در این حوزه كار و فكر كنید اما در فضای فعلی همه آمده‌اند و سؤال می‌كنند كه چه باید كنیم، علت این اتفاق همان تهاجمی است كه عرض كردم.
در حال حاضر بنیاد خانواده ما را به توپ بسته‌اند و با خمپاره دارند آن را متلاشی می‌كنند، موشك زمین به زمین رسانه‌ای به سمت ما شلیك می‌كنند و این فضا نیازمند خلاقیت رسانه‌ای است و در این فضا با ایمان كامل و تكیه بر آموزه‌های دینی و اعتقادی خودمان و با استفاده از معماری اسلامی می‌توانیم یك تحوّل بزرگ در عرصه رسانه‌ای كشورمان ایجاد كنیم و من مطئن هستم كه در این عرصه ما پیروز میدان خواهیم بود.

فارس: این حقیقت كه شبكه‌هایی مانند فارسی وان هیچ محتوای درخور توجه و جدی ندارند، شكی در آن وجود ندارد اما از سوی دیگر باید توجه داشت كه چنین شبكه‌هایی هیچ حریم اخلاقی و خط قرمزی برای خود قائل نیستند و انواع و اقسام شگردهای غیراخلاقی و صحنه‌های نامتعارف را برای جذب مخاطب به كار می‌گیرد در حالی كه ما در حوزه تولیدات خودمان، مجبور به رعایت بسیاری از خطوط قرمز هستیم، آیا این امر باعث بسته شدن و محدودیت میدان عمل ما در مقابله با چنین شبكه‌هایی نمی‌شود؟

طالب‌زاده: بنده اصلا تصور نمی‌كنم كه دست ما در مواجهه با شبكه‌های ماهواره‌ای بسته باشد، فكر می‌كنم كه رسانه‌های ما كم‎كار هستند و در حال حاضر تنها 10 درصد از توان خود را به كار گرفته‌اند، خلاقیت‌های بالقوه عظیمی در بین توده‌های جامعه ما وجود دارد كه از آن استفاده نشده است؛ زمان حاضر زمان بیدار شدن است، دشمنان ما با دست خود كمك می‌كنند كه ما بتوانیم رسانه‌های انقلاب اسلامیمان را قوی كنیم؛ شبكه‌هایی مانند فارسی‌ وان، بی‌بی‌سی ‌فارسی یا VOA را در نظر بگیرید، شبكه VOA قبل از فتنه اخیر در حد یك برنامه استودیویی و آنالوگ ضعیف بود و چیزی برای ارائه و تحلیل نداشت اما در صحنه فتنه پس از انتخابات آنها متوجه شدند كه یك سری مخاطبان داخلی در ایران دارند و یك اقلیتی در داخل ایران پای كار می‌آیند و ‌نقشه‌های آنها را اجرا می‌كنند، این واقعیت باعث شد كه آنها شبكه خود را ارتقا دهند و به سطح بالاتری برسانند.
10 سال پیش جلساتی را در معاونت سینمایی وزارت ارشاد داشتیم و بحث‌هایی در خصوص ماهواره مطرح بود، نتیجه آن جلسات این شد كه ما باید ماهواره‌ای داخلی‌ با 40 یا 50 شبكه با نظارت صدا و سیما داشته‌ باشیم اما این تصمیم در آن مقطع زمانی عملی نشد.

فارس: علت عملی نشدن آن چه بود؟

طالب‌زاده: عده‌ای آمدند و گفتند كه آقا ماهواره چیست، 50 كانال بدهیم به شبكه‌های ماهواره‌ای، مگر می‌شود اما این موضوع در حال حاضر به صورت جدی در حال بحث است چرا كه ما امروز خطر را كاملاً احساس كردیم.

فارس: با توضیحاتی كه تاكنون ارائه كردید، می‌توان نتیجه گرفت كه شما با برخوردهای سلبی با شبكه‌های ماهواره‌ای مخالف هستید، در این خصوص چه توضیحی دارید؟

طالب‌زاده: معتقدم كه نمی‌شود كنار نشست، باید برخورد ایجابی داشت؛ ایران در بسیاری از عرصه‌ها حرف اول را می‌زند اما در رسانه بسیار عقب هستیم، حضرت امام‌(ره) در این خصوص خیلی شاكی بود و مقام معظم رهبری نیز در این خصوص گله دارند؛ رسانه‌های ما، رسانه‌های دولتی و بسیار كند هستند و در روند كنونی جهان كه رسانه‌ها بسیار سریع عمل می‌كنند، نمی‌توانند وارد رقابت با رقیبان خارجی شوند.

فارس: آیا شما با شكل و شمایلی كه هم‌اكنون آنتن‌‌های ماهواره‌ها در كشور و در سطح شهرها و حتی روستاها شیوع پیدا كرده و اكثر خانواده‌ها حتی خانواده‌های مذهبی نیز گرفتار آن شده‌اند، موافق هستید؟

طالب‌زاده: باید برای این وضعیت ابزار جایگزینی را پیدا كرد، باید ماهواره‌ای راه‌اندازی كنیم كه كنترل آن به دست خودمان باشد و در حوزه‌های مختلف ورزشی، مستند، سینمایی، سریال، خبر و ... برنامه‌های مورد نیاز مخاطبان را ارائه كند و در عین حال كنترل شده باشد چرا كه ما در خانواده خودمان ترجیح می‌دهیم كه فرزندمان برنامه‌هایی ببیند كه در آن صحنه‌های مستهجن جنسی نباشد؛ من راغب هستم كه در خانه‌ام ماهواره‌ای باشد كه 50 كانال را دریافت كند و به نیازهایم پاسخگو و از سوی دیگر نظارت لازم نیز بر محتوای برنامه‌های آن وجود داشته باشد.

فارس: در تولید محتوای مناسب برای چنین برنامه‌هایی،‌ چه بخش‌هایی از بدنه حاكمیت و جامعه باید بیشتر نقش داشته باشند و چه بخش‌هایی كم‌كاری بیشتری داشته‌اند؟

طالب‌زاده: جواب قطعی به این سؤال نمی‌توان داد؛ در حال حاضر كشورمان در حالت تهدید قرار گرفته، همه ما مورد تهدید قرار گرفته‌ایم‌، افراد عادی، دانشگاهی، عوام و تحصیل‌كرده همه در معرض این تهاجم قرار دارند، در نظر داشته باشید كه سریال‌های درجه یك آمریكایی بسیار زود با زیرنویس فارسی در اختیار مخاطبان ایرانی قرار می‌گیرد، برنامه‌هایی مانند 24، سریال لاست، فرار از زندان و ... به سرعت در جامعه ایرانی تكثیر می‌شوند و این سریال‌ها جذابیت بسیار بالایی دارد و این همان طرحی است كه نتانیاهو 10 ـ 12 سال پیش برای جوانان مسلمان عرب طراحی و ارائه كرد و شبكه‌های MBC تولید شدند و كشورهایی مانند عربستان و كویت این MBC‌ها را درست كردند؛ در حال حاضر آنها قصد دارند همین طرح را در مورد ایران اجرا ‌كنند، آنها سوراخ دعا را پیدا كرده‌اند، من از سویی ناراحت می‌شوم به خاطر اینكه اوضاع ما به این مرحله رسیده و از سوی دیگر خوشحال هستم كه رسانه‌های ما در فضای فعلی از حالت خفتگی خارج می‌شوند و مجبور هستند كه كاری كنند؛ در چنین فضایی دیگر طرح‌های دولتی جوابگو نیست البته منظورم از طرح‌های دولتی، معنای عام و منفی آن است؛ ممكن است در آینده نزدیك ما به سمت تلویزیون‌های خصوصی حركت كنیم، اگر ما 50 شبكه داخلی داشته باشیم شما خواهید دید كه آیا مخاطبان ما به این شبكه‌ها جذب خواهد شد یا نه، بسیاری از مخاطبان ایرانی در آن زمان دیگر به سراغ شبكه‌های ماهواره‌ای نخواهند رفت./ گفت‌وگو از جابر رامندی

نقد رسانه های غالب از زبان نوام چاموسکی، یهودی منصف آمریکایی

چه چيزي رسانه‌هاي غالب را به رسانه‌هاي غالب تبديل کرده است؟
 
 اجازه دهيد مردم سرگرم مسابقات ورزشي، رسوايي‌هاي جنسي، اشخاص معروف و مشکلات آنها و يا هر چيزي شبيه به اين موارد شوند. هيچ چيز به اين اندازه مهم نيست و البته مسائل بزرگ و مهم بر عهده مردان بزرگ است. «ما خود در اين باره مراقب هستيم»!
  • چکيده:
مطبوعات و به طور کلي جامعه اطلاع رساني آمريکا، هر کدام به نحوي وابسته و يا متعلق به شرکت‌هاي بزرگ تجاري هستند. کساني هم که در اين رسانه‌ها به کار مشغول هستند، تحت امر اين شرکت‌ها به حساب مي‌آيند. اين رسانه‌ها جريان غالب خبر و اطلاع رساني را در کشور به عهده دارند. افرادي که در خدمت اين رسانه‌ها هستند، بايد داراي چارچوب ذهني مشخصي باشند؛ چارچوبي که شرکت‌هاي تجاري بزرگ مشخص مي‌کنند. نتيجه اين مي‌شود که خوراک فکري يک کشور را تعدادي شرکت تجاري بزرگ تأمين مي‌کنند و به اين ترتيب، اين شرکت‌ها هر آنچه را که لازم مي‌دانند عملي مي‌سازند و کسي با آنها مخالفت نمي‌کند؛ چرا که اين رسانه‌ها با مشغول ساختن مردم به امور بي فايده، آنها را از مسائل مهم منحرف ساخته اند.


محصولات رسانه‌ها هر روزه منتشر مي‌شوند و شما مي‌توانيد کاوشي نظام مند را ترتيب دهيد. مي‌توانيد مطالب منتشر شده روز قبل را با مطالب امروز مقايسه کنيد. مدارک بسياري در مورد اينکه چه مسئله اي مهم و چه مسئله اي غير مهم جلوه داده شده اند وجود دارد. همچنين شما مي‌توانيد راه‌هاي ساخته شدن اين مطالب را مشاهده کنيد.

 اگر شما مي‌خواهيد رسانه‌ها و يا هر نهاد ديگري را بشناسيد، کار خود را با پرسيدن سؤال در مورد ساختار سازمان دروني و جايگاه اجتماعي آن نهاد شروع مي‌کنيد. چگونه اين نهاد‌ها با ديگر مراجع قدرت در ارتباط هستند؟ اگر خوش شانس باشيد، افرادي وجود دارند که در ارتباط با اين مراجع قدرت هستند و به شما خواهند گفت که آنها قصد انجام چه کارهايي را دارند. سخنان اين افراد مسائلي نيست که به همه مردم به عنوان کارکرد اين مراجع گفته مي‌شود، بلکه مسائلي است که افراد عضو مراجع قدرت در ميان خود رد و بدل کرده و در مورد آنها تصميم مي‌گيرند. اين گفته‌ها، حاوي اسناد و مدارک بسيار جالبي هستند. اين افراد، منابع اطلاعاتي مهمي در مورد ماهيت رسانه‌ها مي‌باشند. همانند يک دانشمند، هنگامي که مي‌خواهد يک ملکول پيچيده را بررسي کند، شما نيز ابتدا ساختار اين نهاد‌ها را مورد بررسي قرار مي‌دهيد. سپس تصويري از محصولات رسانه‌ها، بر اساس ساختار آنها در ذهن خود مي‌سازيد. سپس محصولات رسانه اي را مورد کاوش قرار مي‌دهيد و ميزان تطابق آن را با تصوير ذهني خود مي‌سنجيد. در واقع، تمام کارهايي که در مورد تحليل رسانه‌ها انجام مي‌شود، مربوط به اين قسمت آخر مي‌باشد: تلاش براي فهم دقيق آنچه رسانه‌ها توليد مي‌کنند. خوب، چه چيزي را خواهيد يافت؟ پيش از هر چيزي، متوجه رسانه‌هاي مختلف با کارکرد‌هاي متفاوت خواهيد شد. مثلاً، سرگرمي‌ها،‌ هاليوود، نمايش‌هاي تلويزيوني و راديويي کم ارزش، و مواردي از اين قبيل، به همراه بيشتر روزنامه‌هاي کشور که معطوف به مخاطبين جمعي مي‌باشند، به جاي آگاه ساختن مردم، آنها را منحرف مي‌کنند.

«رسانه نخبگان»، بخش ديگري از رسانه‌ها مي‌باشند که گاهي آنها را «رسانه‌ها ي تعيين کننده خط مشي» نيز مي‌نامند، چرا که اين رسانه‌ها از پشتيبان‌هاي بزرگي برخوردار هستند. آنها چار چوبي را تعيين مي‌کنند که ديگر رسانه‌ها مطابق با آن عمل مي‌کنند. «نيويورک تايمز»، «واشنگتن پست» و چند خبرگزاري ديگر، از اين نوع رسانه‌ها مي‌باشند. اکثر مخاطبين اين روزنامه‌ها طبقه ممتاز جامعه مي‌باشند. افرادي که روزنامه نيويورک تايمز را مي‌خوانند، اغلب طبقه ثروتمند مي‌باشند که گاهي اوقات آنها را طبقه سياسي نيز مي‌نامند. بسياري از اين افراد در روندي رو به رشد، عملاً در تصميم گيري‌ها و هدايت جريان‌ها دخالت دارند و به طور عمده اين کار را در نقش مدير نهاد‌هاي مختلف تصميم گيري، به انجام مي‌رسانند. اين افراد مي‌توانند در نقش مديران سياسي، مديران بازرگاني (مانند مديران اجرايي)، مديران نظري (مانند افراد بسياري که در مدارس و دانشگاه‌ها مشغول هستند)، يا ديگر ژورناليست‌ها باشند. کساني که شيوه فکر کردن مردم را تعيين و به آنها مي‌گويند، چگونه به مسائل نگاه کنند.

رسانه نخبگان چار چوبي را تعيين مي‌کنند که ديگر رسانه‌ها بايد در قالب آن عمل کنند. (براي اثبات اين موضوع) به مدت چند سال «آسوشيتدپرس» را زير نظر گرفتم. اين خبرگزاري جرياني دائمي از خبر را توليد مي‌کند. هر روز در ساعات مياني بعد از ظهر برنامه اي تلويزيوني پخش مي‌شود که در آن اين چنين اعلام مي‌گردد :« قابل توجه سر دبيران: در شماره فردا، نيويورک تايمز مسائل ذيل را در صفحه اول خود به چاپ خواهد رساند.» منظور اين پيام اين است که، اگر شما سر دبير يک روزنامه در شهر دايتون ايالت اوهايو هستيد و منبعي براي استخراج اخبار نداريد و يا اگر نمي‌خواهيد در مورد آن فکر کنيد، اين پيام به شما مي‌گويد که اخبار فردا چيست اگر سردبير يک روزنامه محلي هستيد، نسبت به انجام اين کار اجبار بيشتري داريد، چرا که دسترسي شما به منابع ديگر بسيار محدود است. اگر از مسير تعيين شده خارج شويد و موضوعاتي را که رسانه نخبگان نمي‌پسندد توليد کنيد، به زودي نتيجه کار خود را خواهيد ديد. اتفاقي که اخيراً براي روزنامه San Jose Mercury News افتاد (که در آن گري وب مقالاتي را تحت عنوان «اتحاد تاريک»، در مورد همدستي سازمان CIA در قاچاق مواد مخدر، منتشر ساخت)، مثالي غم انگيز در اين مورد است. بنابراين راه‌هاي بسياري وجود دارد که به وسيله آنها، دست اندر کاران قدرت شما را به مسيري که از آن خارج شده ايد، باز مي‌گردانند. اگر سعي کنيد قالب‌ها را بشکنيد، مدت زيادي دوام نخواهيد آورد..

در واقع، رسانه‌هاي جمعي در پي منحرف ساختن مردم مي‌باشند. «به مردم اجازه بدهيد هر کاري که دوست دارند انجام دهند، ولي مزاحم ما نشوند (ما يعني کساني که اجراي نمايش را هدايت مي‌کنند)». به عنوان مثال، اجازه دهيد مردم سرگرم مسابقات ورزشي، رسوايي‌هاي جنسي، اشخاص معروف و مشکلات آنها و يا هر چيزي شبيه به اين موارد شوند. هيچ چيز به اين اندازه مهم نيست و البته مسائل بزرگ و مهم بر عهده مردان بزرگ است. «ما خود در اين باره مراقب هستيم».

رسانه‌هاي نخبه و يا رسانه‌هايي که خط مشي تعيين مي‌کنند، کدام رسانه‌ها مي‌باشند؟ به عنوان مثال مي‌توان از نيويورک تايمز و «سي بي اس» نام برد. خوب، پيش از هر چيز، اين رسانه‌ها شرکت‌هايي بزرگ و سود آور هستند.

به علاوه، بيشتر آنها با شرکت‌هاي بسيار بزرگ تري در ارتباط و يا کاملاً متعلق به اين شرکت‌ها مي‌باشند. شرکت‌هايي چون «جنرال الکتريک»، «وستينگ هاوس» و غيره. اين شرکت‌ها در حال صعود به قله قدرت نظام اقتصاد خصوصي، که نظامي ظالمانه مي‌باشد، هستند. شرکت‌هايي سلسله مراتبي، که يک گروه اقليت آنها را کنترل مي‌کنند. اگر کاري که ايشان انجام مي‌دهند را نمي‌پسنديد، بايد از آنها فاصله بگيريد. اين رسانه‌هاي بزرگ، بخشي از اين سيستم مستبد مي‌باشند.

جايگاه نهادي اين رسانه‌ها چگونه است؟ خوب، اين جايگاه نيز کما بيش شبيه مسائل گفته شده است. تعامل و ارتباط اين رسانه‌ها با ديگر مراکز عمده قدرت، يعني حکومت، ديگر شرکت‌ها و دانشگاه‌ها چگونه است؟ از آنجا که رسانه‌ها به عنوان نظامي نظري، عملکردي ويژه دارند، تعاملي نزديک با دانشگاه‌ها برقرار کرده اند. فرض کنيد شما خبرنگاري هستيد که در مورد مسائل جنوب شرقي آسيا يا آفريقا و يا چيزي شبيه به اينها مي‌نويسيد. شما موظفيد به اولين دانشگاه ممکن يا نهادهايي اين چنين مانند مؤسسه Brookings يا مؤسسه American Enterprise سري بزنيد و متخصصي در اين زمينه‌ها را ببينيد تا او به شما بگويد، چه بنويسيد. آنها نسخه اي ترجيحي از آن چيزي که در حال جريان است را به شما خواهند گفت. اين نهاد‌هاي خارجي براي رسانه‌ها بسيار آشنا هستند.

دانشگاه‌ها نيز نهاد‌هايي مستقل نيستند. با اينکه افراد مستقلي وجود دارند که در اين مکان‌ها پراکنده هستند، اما اين مسئله در مورد رسانه‌ها هم صدق مي‌کند. اين منابع حامي، مانند سرمايه داران خصوصي، شرکت‌هاي بزرگ صاحب امتياز، و حکومت (که عميقاً با مراکز قدرت پيوند خورده است و شما به وضوح مي‌توانيد اين امر را تشخيص دهيد)، ضرورتاً نظامي را تشکيل داده اند که دانشگاه‌ها در ميان آن قرار مي‌گيرند.

افرادي که در اين نهاد‌ها خود را با ساختار تطابق نمي‌دهند و آن را نمي‌پذيرند و دروني نمي‌سازند (چرا که شما واقعاً نمي‌توانيد در اين نهاد‌ها فعاليت کنيد مگر اين که ساختار آن را دروني ساخته و آن را باور کنيد)، احتمالاً در ادامه کار کنار گذاشته مي‌شوند و بايد کار خود را از صفر شروع کنند. ابزار‌هاي مختلفي براي تصفيه کردن افرادي که مزاحم هستند و مستقل فکر مي‌کنند، وجود دارد.

آن دسته از شما که در کالج بوده اند، مي‌دانند که نظام آموزشي اين نهاد‌ها، به شدت با ترويج همنوايي و فرمانبرداري موافق مي‌باشد. اگر شما با اين نظام هماهنگ نبوديد، يک دردسر ساز به حساب مي‌آمديد. بنابراين، اين نظام نوعي ابزار تصفيه کردن مي‌باشد که به کار افرادي که لازم مي‌بيند، پايان مي‌دهد؛ افرادي که صادقانه چارچوب اعتقادات و نگرش‌هاي سيستم جاري قدرت در جامعه را دروني نمي‌سازند. مؤسسات نخبه اي چون «هاروارد» و «پرينستون» و کالج‌هاي لوکس کوچک، براي اجتماعي کردن افراد، بسيار مؤثرند. اگر شما به مکاني مانند ‌هاروارد برويد، متوجه خواهيد شد، بسياري از کار‌هايي که در آنجا صورت مي‌گيرد، نوعي اجتماعي سازي است: به شما آموزش داده مي‌شود که هر يک از شما به عنوان اعضاي طبقه پايين دست جامعه، چگونه رفتار کنيد؛ چگونه در مورد «افکار درست»، فکر کنيد، و غيره.

مطمئنم داستان «قلعه حيوانات» را خوانده ايد. اين داستان توسط جرج اورول در اواسط دهه 1940 نوشته شده است. در اين کتاب نگاه دقيقي به دولت مستبد شوروي شده است. اين کتاب اثر بزرگي است و همه آن را دوست دارند. اخيراً معلوم شده است که وي مقدمه اي براي قلعه حيوانات نوشته بود که انتشار نيافته است. اين مقدمه دقيقاً 30 سال بعد از نوشتن کتاب، در ميان نوشته‌هاي وي پيدا شد. مقدمه کتاب قلعه حيوانات در مورد «سانسور ادبي در انگلستان» بود و چيزي که در آن ذکر شده اين بود که اين کتاب مشخصاً شوروي و ساختار مستبدانه آن را مسخره مي‌کند ولي انگلستان آزاد نيز تفاوتي با اين کشور ندارد. ما در کشور خود سازمان KGB نداريم ولي نتيجه در هر دو کشور يکسان است. افرادي که ايده‌هاي مستقل دارند يا در مورد «تفکرات غلط» مي‌انديشند، طرد خواهند شد.

اورول در اين زمينه تنها دو جمله در مورد ساختار نهادي ذکر مي‌کند. او مي‌پرسد: چرا چنين اتفاقي مي‌افتد؟ اول به اين دليل که خبرگزاري‌ها متعلق به افراد سرمايه داري هستند که مي‌خواهند فقط مسائل مشخصي به آگاهي مردم برسد. دليل دوم اين است که وقتي شما در يک نظام آموزشي نخبه قرار مي‌گيريد، يعني وقتي که به آموزشگاه‌هاي خاصي مي‌رويد (مانند آکسفورد و غيره)، در آنجا ياد مي‌گيريد که مسائل خاص و مشخصي هستند که شايسته نيست بگوييد و افکاري وجود دارند که شايسته نيست در ذهن خود نگاه داريد. اين فرايند، نقش اجتماعي سازي نهاد‌هاي نخبه مي‌باشد، اگر شما اين مسئله را نپذيريد، حذف خواهيد شد. اين دو جمله کما بيش تمام داستان را بيان مي‌کنند.

وقتي رسانه‌ها را نقد مي‌کنيد و ديگران را متوجه اين مسئله مي‌سازيد که مثلاً  آنتوني لويس يا شخص ديگري مطلبي را نوشته است که مطابق خواسته‌ها و مورد حمايت سيستم قدرت است؛ اين کار شما نويسنده‌هاي مذکور را بسيار عصباني مي‌کند. آنها کاملاً حق به جانب مي‌گويند: «هرگز کسي به من نمي‌گويد که چه چيزي بنويسم. من هر چيزي که دوست داشته باشم مي‌نويسم. تمام اين مطالب در مورد فشار و محدوديت‌ها، بي معني به نظر مي‌رسد، چرا که من هيچ گاه زير فشار نبوده ام.» اين مطلب کاملاً درست است، اما نکته اين است که نيازي به حضور فشار و محدوديت نيست چرا که قبلاً نويسنده‌ها توجيه شده اند. آنها خود از قواعد پيروي خواهند کرد. اگر آنان مي‌خواستند موضوعاتي را که نبايد، بنويسند، هرگز به اين جايگاه نمي‌رسيدند؛ جايگاهي که اکنون مي‌توانند از آنجا، مسائلي را که مي‌خواهند، مطرح کنند. اين مسئله در مورد اعضاي هيئت علمي دانشگاه‌ها و روش‌هاي ايدئولوژيک تر آنها نيز به طور گسترده اي صدق مي‌کند.

چه آشکار باشد و چه نباشد، در مسيري که اين رسانه‌ها را منحرف ساخته اند، محصولات رسانه‌ها، در واقع، بازتاب منافع نهادهاي مربوطه و سيستم قدرتي که آنها را فراگرفته است، مي‌باشند. اگر حادثه اي غير از اين محقق شود، نوعي معجزه رخ داده است.

مسئله بعدي که به آن پي مي‌بريد اين است که موضوع مورد بحث ما مسئله اي است که نزديک شدن به آن ممنوع است. اگر شما به اداره گروه آموزشي رسانه درKennedy School Government يا Stanford و يا هر جاي ديگر برويد و در آنجا به مطالعات ژورناليسم، ارتباطات، علوم سياسي و يا ... بپردازيد، احتمالاً چنين سؤالاتي پيش نيايد. به عبارت ديگر، فرض‌هايي که هر کسي، بدون اين که حتي چيزي در باره آنها بداند، ممکن است با آنها برخورد کند، به ندرت توضيح داده شده اند و مدارکي که در مورد آنها ارائه مي‌شوند، به ندرت مورد بحث قرار گرفته اند. چرا آنها بايد به تحليل‌هاي منتقدانه از کار‌هايشان اجازه انتشار دهند؟  پاسخ اين است: دليلي براي اين کارشان وجود ندارد، در حقيقت آنها اصلاً دليلي ندارند.

اين نوعي سانسور هدفمند نيست. اين فقط به اين معني است که اگر شما ارزش‌ها و دکترين‌هاي مشخصي را دروني نسازيد، هرگز به چنين جايگاهي نمي‌رسيد. اين مسئله هم «جناح چپ» و هم «جناح راست» را شامل مي‌شود. در واقع، در گفتمان جريان غالب رسانه اي، نيويورک تايمز، «چپ غالب» ناميده مي‌شود. شما هرگز به رأس قدرت نخواهيد رسيد مگر اينکه کاملاً اجتماعي و آموزش ديده باشيد و بعضي افکار خاص را نداشته باشيد؛ چرا که اگر چنين افکاري را در سر داشته باشيد، در آن جايگاه قرار نخواهيد گرفت. بنابراين پيش بيني دوم شما اين خواهد شد که، کساني را که مطابق با پيش بيني اول يافتيد، هرگز به اين گفتمان راه پيدا نخواهند کرد.

آخرين چيزي که بايد به آن توجه کرد، چارچوب دکتريني است که اين فرايند از آن ناشي مي‌شود. افرادي که در سطوح بالاي نظام اطلاعاتي، شامل رسانه‌ها، تبليغات، علوم سياسي آکادميک و ... قرار دارند، هنگامي که براي يکديگر مطلبي را مي‌نويسند (نه زماني که سخنراني فارغ التحصيلي خود را مي‌کنند)، آيا تصويري از آنچه که بايد اتفاق بيافتد را در ذهن خود دارند؟ در سخنراني فارغ التحصيلي، فقط يک سري مطالب بيهوده را سر هم مي‌کنيد. اما مهم زماني است که اين افراد براي يکديگر مطلبي مي‌نويسند.چه چيزي بين اين افراد رد و بدل مي‌شود؟

مقوله‌هاي متعددي براي بررسي کردن وجود دارد. يکي از آنها صنعت روابط عمومي است، همان طور که مي‌دانيد، آن را تجارت اصلي صنعت تبليغات نيز مي‌نامند. موضوع اين است، چه صحبت‌هايي در ميان رهبران اصلي صنعت روابط عمومي رد و بدل مي‌شود؟ دومين مسئله اي که بايد مورد بررسي قرار گيرد، چيزي است که آن را «روشنفکران عمومي» و يا «متفکرين بزرگ» مي‌نامند. افرادي که در صفحه دوم روزنامه‌ها مطالب خود را مي‌نويسند. کساني که کتاب‌هاي تحريک کننده اي در مورد ماهيت دموکراسي و اينگونه مسائل مي‌نويسند. آنها چه مي‌گويند؟ مورد سوم که بايد مورد بررسي قرار گيرد، بخش آکادميک مي‌باشد. به ويژه آن بخشي که با علوم ارتباطاتي و اطلاعاتي مرتبط است. بخشي که سال‌ها، شاخه اي از علوم سياسي  بوده است.
به اين مقوله‌ها خوب نگاه کنيد و آن چيزي که اين چهره‌هاي شاخص در مورد اينگونه مسائل مي‌نويسند را مشاهده کنيد. خط مشي اصلي (که تقريباً در حال توضيح آن هستم)، اين است که عامه مردم «بيگانگاني جاهل و مداخله گر» هستند. ما بايستي ايشان را از عرصه عمومي دور نگاه داريم، چرا که اگر آنها در امور داخل شوند، فقط دردسر ساز هستند. آنها فقط «تماشاگر» و نه «مشارکت کننده»،هستند. آنها فقط اجازه دارند هر چند وقت يک بار پاي صندوق‌هاي رأي بروند و يکي از ما افراد باهوش را انتخاب کنند. اما پس از اين کار بايد به خانه‌هاي خود بروند و به تماشاي مسابقات فوتبال و از اين قبيل برنامه‌ها بپردازند. «بيگانگان جاهل و مداخله گر» فقط بايد تماشاچي و نه مشارکت کننده باشند. مشارکت کنندگان کساني هستند که آنان را «مردان متعهد» مي‌نامند. و البته، نويسندگان هميشه در اين دسته قرار مي‌گيرند. شما هرگز اين سؤال را نمي‌پرسيد که چرا من يک «مرد متعهد» هستم و شخص ديگري، مثلاً Eugene Debs  در زندان به سر مي‌برد؟ پاسخ بسيار روشن است. زيرا شما مطيع و تحت الامر قدرت مي‌باشيد و شخص مذکور چنين وضعيتي ندارد و مستقل عمل مي‌کند.

البته شما اين سؤال را نمي‌پرسيد. افراد باهوشي حضور دارند که بايد نمايش را اجرا کنند و مابقي آنها بايد خارج از صحنه قرار گيرند. ما نيز نبايد (اين مطلب را از يک مقاله آکادميک نقل مي‌کنم) در مقابل «دگماتيست هاي دموکراتيک که مي‌گويند، خود انسان بهترين کسي است که مي‌تواند در مورد منافعش قضاوت کند»، سر فرود آوريم. زيرا انسان‌ها چنين شايستگي را ندارند. آنها بدترين کساني هستند که مي‌توانند در مورد منافعشان قضاوت کنند. بنابراين ما موظفيم براي حفظ منافع آنها،  اين کار را انجام دهيم.

در واقع اين کار بسيار شبيه لنينيسم است. ما به نفع شما انجام وظيفه مي‌کنيم و در واقع، به نفع هر کسي در حال انجام وظيفه مي‌باشيم. من گمان مي‌کنم اين مسئله، بخشي از دليل مردم است که در طول تاريخ به راحتي دست از علاقه مندي‌هاي خود نسبت به استالين برداشته و به حامياني جدي براي قدرت ايالات متحده تبديل شدند. مردم به سرعت از يک موقعيت به موقعيت ديگري تغيير موضع مي‌دهند. به نظر من، تمام اين موقعيت‌ها شبيه به يکديگر مي‌باشند. شما يک تغيير موقعيت کامل انجام نمي‌دهيد، فقط ارزيابي متفاوتي از محل وجود قدرت مي‌کنيد. يک مسئله در اينجا و مسئله ديگر در آنجا، توجه شما را به خود جلب مي‌کند. در هر صورت، شما موقعيت مشابهي را اتخاذ کرده ايد.

چگونه اين مسائل بروز مي‌يابند؟ جواب اين سؤال تاريخچه اي هيجان انگيز دارد. بخش اعظمي از اين جواب در جنگ جهاني اول نهفته است که مسئله اي بسيار پيچيده مي‌باشد. اين جنگ به طور قابل ملاحظه اي موقعيت آمريکا را در جهان تغيير داد. در قرن هجدهم، ايالات متحده غني ترين سرزمين در تمام دنيا بود و اين در حالي بود که تا اوايل قرن بيستم، کيفيت مناسب زندگي، بهداشت و اميد به زندگي، حتي در ميان طبقات بالاي جامعه انگلستان هم هنوز به دست نيامده بود و آمريکا از اين کشور پيش افتاده بود. ايالات متحده بسيار ثروتمند و مالک منابع و منافع فراوان بود و در پايان قرن نوزدهم، بزرگ ترين اقتصاد دنيا را در اختيار داشت. اما در صحنه بين المللي بازيگر نبود.

در جريان جنگ جهاني اول، مناسبات تغيير کرد. اين مناسبات در جريان جنگ جهاني دوم به طور شگفت انگيزي، تغييرات بيشتري را متحمل شدند. بعد از جنگ جهاني دوم آمريکا تسلطي نسبي بر دنيا پيدا کرد. در حالي که پس از جنگ جهاني دوم، تنها يک تغيير ايجاد شد. ايالات متحده از يک بدهکار به يک طلبکار تغيير موقعيت داد. آمريکا مانند بريتانيا در عرصه بين الملل يک بازيگر بزرگ نبود، اما براي اولين بار به قدرتي قابل توجه در دنيا تبديل شد. اين فقط يکي از تغييرات بود، تغييرات ديگري نيز رخ داد.

براي اولين بار در جريان جنگ جهاني اول، نهاد‌هاي تبليغاتي و بسيار تخصصي شکل گرفتند. بريتانيا وزارت اطلاعاتي را رهبري مي‌کرد که نياز مبرمي به آن داشت؛ چرا که بايد آمريکا و ديگر کشور‌هايي را که در موقعيت بدي قرار داشتند، وارد جنگ مي‌کرد. وظيفه اصلي اين وزارت، ارسال تبليغات بود، که شامل دروغ‌هاي فراواني در مورد «Hun»‌ها و ديگر موارد اين چنيني بود. آنها روشنفکران آمريکايي را مورد هدف تبليغات خود قرار داده بودند. آنها پنداشتي مستدل داشتند که اين افراد ساده لوح ترين و محتمل ترين افرادي هستند که اين تبليغات را باور مي‌کنند. همچنين آنها مطمئن بودند که اين افراد تبليغات آنها را در سيستم خود منتشر مي‌سازند. بنابر اين، تبليغات بيشتر متوجه روشنفکران آمريکايي بوده است، که به خوبي هم کار مي‌کرد. اسناد وزارت اطلاعات بريتانيا (که بخش گسترده اي از آن منتشر شده است) هدف آنها را نشان مي‌دهد. آنها مي‌خواستند افکار تمام مردم دنيا  و خصوصاً مردم ايالات متحده را کنترل کنند  که اين فقط هدف کوچک آنها بود. آنها در مورد افکار مردم هند زياد نگران نبودند. اما اين وزارت خانه در مورد اغفال کردن روشنفکران ايالات متحده جدي و در نتيجه بسيار موفق بود و به اين کار خود افتخار مي‌کرد. البته اين تلاش‌ها زندگي آنها را نجات داد، چرا که در غير اين صورت، ممکن بود در جنگ جهاني اول شکست بخورند.

در ايالات متحده هم نقطه مقابلي وجود داشت. وودرد ويلسون با ارائه خط مشي ضد جنگ خود، در سال 1916 در انتخابات پيروز شد. ايالات متحده کشوري بسيار صلح طلب بود، و هميشه چنين بوده است. مردم هرگز نمي‌خواهند در جنگ‌هاي خارجي شرکت کنند. مردم آمريکا با شرکت در جنگ جهاني اول نيز بسيار مخالف بودند و در واقع ويلسون چون موقعيت ضد جنگ را انتخاب کرد، انتخاب شد. شعار او اين بود: «صلح بدون پيروزي». اما وي تصميم گرفت به جنگ برود. بنابراين سؤالي که مطرح مي‌شود اين است: چگونه شما توانستيد مردمي صلح طلب را تبديل به ديوانگاني ضد آلماني کنيد که تصميم گرفتند به جنگ آلمان‌ها بروند و آنها را به قتل برسانند؟ اين کار نياز به تبليغات دارد. بنابراين آنها اولين و در واقع تنها آژانس اصلي تبليغات دولتي در تاريخ ايالات متحده را بنا نهادند. اين نهاد «کميته اطلاعات عمومي» نام داشت. (نامي که جرج اورول نيز به خوبي از آن استفاده کرده است) همچنين «کميته کريل» نام ديگر اين نهاد مي‌باشد. فردي که اين کميته را راه اندازي کرد کريل نام داشت. وظيفه اين کميته اين بود که با تبليغات خود مردم را به وطن پرستاني هيجان زده تبديل کند. عمل اين کميته به طور شگفت انگيزي مؤثر واقع شد؛ به طوري که چند ماه بعد، ايالات متحده قادر بود به جنگ برود.

بسياري از مردم تحت تأثير قرار گرفتند. يکي از افرادي که تحت تأثير قرار گرفت هيتلر بود و اين مسئله نتايجي را براي آينده بار آورد. وي با کمي تأمل نتيجه گرفت که آلمان به دليل شکست در جنگ تبليغاتي، در جنگ جهاني اول شکست خورد. آلمان‌ها توانايي مقابله با تبليغات بريتانيا و آمريکا را نداشتند، تبليغاتي که آنها را کاملا ً پايمال کرده بود. وي عهد کرد، در نوبت بعدي آلمان‌ها سيستم تبليغاتي خود را داشته باشند و اين کار را در جنگ جهاني دوم عملي ساختند. چيزي که براي ما مهم است، اين است که جامعه تجاري ايالات متحده نيز بسيار متأثر از اين تبليغات شد. در آن زمان آنها يک مشکل داشتند. کشور به طور رسمي در حال دموکراتيک تر شدن بود. بخش بيشتري از مردم قادر به رأي دادن بودند. کشور روز به روز غني تر مي‌شد و مهاجرت‌هاي تازه اي در حال رخ دادن بود و ... . خوب شما چه مي‌کنيد؟ انجام امور براي «انجمن خصوصي» روز به روز سخت تر مي‌شد.

بنابراين واضح است که شما مجبوريد افکار مردم را کنترل کنيد. همواره متخصصين روابط عمومي وجود داشته اند ولي هرگز صنعت روابط عمومي وجود نداشت. به عنوان مثال، شخصي استخدام مي‌شد تا تصوير راکفلر را زيباتر جلوه دهد. اما صنعت عظيم روابط عمومي که ابداعي آمريکايي و صنعتي غول پيکر بود، پس از جنگ جهاني اول به وجود آمد. چهره‌هاي پيشگام اين صنعت، اعضاي کيته کريل بودند. در واقع، فرد اصلي در اين صنعت، يعني ادوارد برنيز، دقيقاً از کميته کريل برخاسته است. پس از چند سال نيز کتاب وي با عنوان «تبليغات» منتشر شد. اين کتاب به نوعي دستور العمل براي صنعت رو به رشد روابط عمومي تبديل و باعث شد وي به عنوان چهره اي برجسته شناخته شود. در آن روز‌ها واژه «تبليغات» معني منفي اي نداشت. در جريان جنگ جهاني دوم بود که اين واژه معناي بدي پيدا کرد. چرا که با آلمان‌ها و ديگر امور ناخوشايند در ارتباط بود. در حال حاضر هم اين واژه به معناي اطلاعات و مانند آن است.

ادوارد برنيز در اواخر دهه 1920 کتاب تبليغات را نوشت. وي در اين کتاب اموري را که در جريان جنگ جهاني اول آموخته است، شرح مي‌دهد. او مي‌گويد، سيستم جنگ جهاني اول به همراه کميته مذکور، که خود عضو آن بود، نشان داد که «مي توان ذهن مردم را به شکل بسيار دقيقي به نظم در آورد، بسيار دقيق تر از آن که ارتش مي‌تواند افراد را منظم و مرتب سازد.» وي مي‌گويد: اين تکنيک‌هاي جديد مربوط به مرتب ساختن اذهان، بايستي توسط «اقليت باهوش» به کار گرفته شود تا از قرار گرفتن افراد معمولي در مسير صحيح، مطمئن شوند. ما نيز مي‌توانيم اين کار را انجام دهيم، چرا که اين تکنيک‌هاي جديد را در اختيار داريم.

اين دستور العملي مهم در صنعت روابط عمومي بود. برنيز يک معلم مذهبي بود. وي ليبرالي قابل اطمينان براي روزولت و کندي بود. وي همچنين تلاش روابط عمومي در کودتاي گواتمالا را رهبري کرد. اين کودتا که مورد حمايت ايالات متحده بود، براي سرنگون کردن حکومت دموکرات در اين کشور انجام شد.

کودتاي بزرگ برنيز، ترويج استعمال سيگار در ميان زنان بود. کودتايي که وي را در اواخر دهه 1920 واقعاً مشهور ساخت. در آن روز‌ها زنان سيگار نمي‌کشيدند و او موفق شد رقابتي بزرگ را براي Chesterfield به راه بيندازد. شما همه تکنيک‌هايي را که وي به کار گرفت، مي‌شناسيد. استفاده از بازيگران معروف، زناني که با بيرون دادن دود سيگار از دهانشان، يک زن آزاد، ليبرال و مترقي را به تصوير مي‌کشيدند. وي براي اين کار خود جايزه بسيار بزرگي را دريافت کرد. بنابراين به چهره اي سر شناس در اين صنعت و کتاب او به دستور العملي مهم در اين زمينه تبديل شد.

والتر ليپمن، عضو ديگرِ کميته کريل بود. کسي که براي تقريباً نيم قرن، برجسته ترين چهره ژورناليسم آمريکا بود (منظورم ژورناليسم و تفکرات جدي آمريکايي است). وي همچنين نويسنده «مقالات پيشرو در مورد دموکراسي» مي‌باشد، که با توجه به پيشرفت‌هاي دهه 1920 نوشته شده اند. او نيز درس‌هايي را که از تبليغات گرفته بود، به کار مي‌بست. وي مي‌گويد: هنر جديدي در دموکراسي وجود دارد که آن را «توليد رضايت» مي‌نامند. اين عبارت از آنِ اوست. من و ادوارد هرمن اين عبارت را براي کتابمان قرض گرفتيم، ولي در اصل اين عبارت از آن ليپمن مي‌باشد. بنابراين نظر وي چنين است: هنر جديدي در اعمال دموکراسي وجود دارد و آن «توليد رضايت» است. با استفاده از توليد رضايت مي‌توانيد بر اين حقيقت که بسياري از مردم حق رأي دارند، غلبه کنيد. ما مي‌توانيم اين امر را بي ربط جلوه دهيم. چرا که مي‌توانيم رضايت را توليد کنيم و مطمئن شويم که انتخاب‌ها و نگرش‌هاي آنها بر اساس آن چيزي که ما به آنها مي‌گوييم، شکل خواهد گرفت؛ حتي اگر آنها راهي رسمي و قانوني را براي شرکت خود در انتخابات داشته باشند. بنابر اين ما به دموکراسي واقعي دست يافته ايم. اين روند به خوبي کار مي‌کند و اين نتيجه به کار بستن درس‌هايي است که از آژانس تبليغاتي نشأت مي‌گيرد.

حزب‌هاي سياسي نيز با الهام گيري از تجربيات جنگ جهاني اول، درس‌هايي از اين جريان گرفتند؛ به خصوص حزب محافظه کار در انگلستان. اسناد مربوط به آن زمان که اخيراً انتشار يافته است، نشان مي‌دهد که آنها نيز به دستاورد‌هاي وزارت اطلاعات بريتانيا پي بردند. آنها فهميدند که کشور روز به روز دموکراتيزه تر مي‌شود و اين به تحقق «انجمن خصوصي مردان» نمي‌انجامد. نتيجه اين شد که مجبور شدند، علوم سياسي را به جنگ سياسي تبديل کنند و مکانيسم‌هاي تبليغاتي را که به طور مشخص در طول جنگ جهاني اول براي کنترل افکار مردم استفاده مي‌شد در اين زمينه نيز به کار ببندند.
منبع: www. Ir. Mondediplo. Com ، نوام چامسکي، مجله سياحت غرب شماره 56  از سایت موسسه موعود

نگاهي به توصيه‌هاي مقام معظم رهبري به مسئولان رسانه اي وصداوسيما

مجله فرهنگ پویا که حاصل دسترنج گروهی از طلاب و محققان تلاشمند همکار موسسه اموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) تحت ریاست ایه الله علامه مصباح یزدی است در هشت شماره اخیر خود واقعا با مبانی محکم به تبیین خطرات و افتهای فرهنگی امروز کشورمان کرده است. تیزبینی و هوشیاری گردانندگان این مجله باعث شده که در مدت کوتاهی مشتریان خاص خود را پیدا کند و بسیاری از دوستانم مشترک مجله شوند.با توجه به اینکه این مجله توزیع ضعیفی دارد،پیشنهادم این است که شما هم همین امروز دست به جیب شده وسریعابه آدرس "قم-بلوار امین-۲۰متری گلستان-کوچه۴- پلاک۳۱ "و یا صندوق پستی"۳۷۱۶۵/۱۴۶" و یا تلفکس"۰۲۵۱۲۱۱۳۶۶۷" عضو این مجله ارزشمند شوید. چند مقاله این شماره-ویژه نامه رسانه هویت جوان- که به صورت دوشماره ای در حدود دویست صفحه منتشر شده است بسیار خواندنی هستند. یکی از آنها را برای توجه مسئولان رسانه ملی اینجا می آورم:

توصیه هایی ساده و مستحکم، اما عمل گرایانه و دقیق وصمیمی

وظايف و اهميت رسانه و صدا وسيما[1]

 برنامه‌ريزي در صدا و سيما بايد با جهت‌گيري به سمت وحدت ملي، ايجاد اميد، نشان دادن افق‌هاي روشني كه در پيش روي ملت ماست،... ترغيب مردم به حضور در صحنه، ... جان ماية همة اينها هم ايمان قلبي و ديني است.... همة تلاش‌ها و كارهايي كه در كشور صورت مي‌گيرد، به يك معنا، يك طرف؛ كار رسانة ملي يعني صدا و سيما طرف ديگر.... پيام، هنر، انتخاب زبان و موضوع متناسب و تهي بودن از هر بدآموزي، به عنوان چهار اصل هميشگي، مورد توجه مديران و كاركنان و برنامه‌ريزان و مجريان باشد... شرط اصلي آنست كه به نحوي در خدمت هدف‌هاي اسلام و انقلاب قرار گيرد.... مأموريتِ محوري عبارت است از مديريت و هدايت فكري، فرهنگ، روحيه، اخلاقِ رفتاري جامعه، جهت دهي به فرك و فرهنگي عمومي، آسيب‌زدايي از فكر و فرهنگ و اخلاق جامعه، تشويق به پيشرفت يعني روحيه دادن و زدودن احساس عقب ماندگي... ظرفيت بالا در كم و كيف محصولات، هر دو مد نظر است. نبايد كميت، كيفيت را تحت الشعاع قرار دهد و به عكس....  فرهنگ ماية اصلي هويت ملت‌هاست... فرهنگ در دست شما كاركنان صدا و سيماست... هيچ كس هم نمي‌تواند در مقابل اين گسترش فرهنگي كه شما ايجاد مي‌كنيد مقاومت كند. امروز مهم‌ترين ابزار جنگ بين قدرت‌ها در دنيا رسانه است.

صدا و سيما در زمينة پرورش و گسترش و تفهيم و تبيين فضايل اخلاقي بايد برنامه‌ريزي كند... مثل انضباط اجتماعي، وجدان كاري، نظم و برنامه‌ريزي، ادب اجتماعي، توجه به خانواده، رعايت حق ديگران و ... كرامت انسان، احساس مسئوليت، اعتماد به نفس ملي، شجاعت شخصي و شجاعت ملي، قناعت، امانت، درستگاري، حق‌طلبي، زيبايي‌طلبي،  نفي مصرف زدگي، عفت، احترام و ادب به والدين و به معلم ... يك وقت هست كه راديو و تلويزيون براي پر كردن وقت است؛ ... هدف اين نيست ... هدف اصلي ما سازندگي مردم به شكلي است كه اسلام و انقلاب مي‌خواهند... دستگاهي كه در دستان هنرمند و با قدرت شماست... شوخي نيست. اين چيزي نيست كه آدم... بگويد اين اشكال به خوبي هايش دَر! نه، فقط خوبي ها بايد گسترش پيدا كنند و زياد بشوند. (صفحات 1-19)

برنامه و فيلم خنثاي بي‌اثرِ بي‌محتوايِ بدون پيام، مطلقاً پخش نكنيد... بعضي از برنامه‌ها اين گونه است. ...اگر شما برنامه اي را براي اين آورديد كه اينجا خالي است، از شنوندگان عذر خواهي كنيد و بگوييد: شنوندگان! متأسفانه به مدت اين يك ساعت، برنامة مناسب شما پيدا نكرده‌ايم؛ اين يك ساعت تعطيل. اين، خيلي بهتر و پر جاذبه‌تر و منصفانه‌تر است. بعضي از فيلم‌ها ساخته و نشان داده مي‌شود كه بي‌محتواست... اينها را پخش نكنيد؛ حتي توليد نكنيد (صفحات 60 و 61)

نوع نمايش شخصيت زن و حجاب

ما بايستي زن را، هم با حجاب نشان بدهيم، هم سرشار از ارزش‌هايي كه اسلام و انقلاب براي او در نظر گرفته است؛ يعني نجابت و عفت زن. مهمترين مسأله، آن گوهر عفت زن، آن عضو اصلي و ركن اساسي خانواده بودن، آن عضو اصلي و ركن اساسي فعاليت‌هاي جامعه بودن... در فيلم، سريال، شعر‍ِ موسيقي، در برنامة خانواده، در برنامة سلام صبح بخير و در ساير برنامه‌ها،... در اجرا و هم در تهيه برنامه... مجري‌ها هم بايد توجه كنند. اين كارها بايد در راديو و تلويزيون انجام بشود، ولي نمي‌شود!(صفحه21)

برنامه‌هاي جوانان و نوجوانان

... بايد ضمن برخورداري از استحكام بنيادين، با شيوه‌هاي جذاب و سالم و شادي بخش همراه باشد.. از هرگونه ارايه‌اي كه متضمن بدآموزي در انديشه و رفتار باشد، اجتناب شود.

موسيقي غربي يا ايراني

بنده كلاً با موسيقي غربي در راديو مخالفم. من معتقدم كه موسيقي ايراني مي‌تواند به نيازهاي شما پاسخ بدهند... شما بگوييد ما براساس دستگاه‌ها و رديف‌هاي ايراني، آهنگي مي‌خواهيم كه باب برنامه‌هاي علمي باشد... سفارش بدهيد. به همين اركستر بزرگ تهران كه متعلق به راديو تلويزيون است، سفارش بدهيد. و از آنها بخواهيد بياورند ... شايد اين مراجعات مكرر شما... نوازندگان ما را هم يك خرده‌اي سر شوق بياورد... براي تهيه و تنظيم آهنگ‌هاي انقلابي، آهنگ‌هاي اسلامي و طرح ارزش‌هاي اسلامي، از بهترين موسيقي‌ دان‌ها و بهترين خوانندگان استفاده بشود. (صفحات 23 و 25)

لزوم حرکت به سمت نوشتن فيلم نامه هاي ارزشمند... ما هنرپيشه‌ها  وكارگردانان خوبي داريم، صحنه آرايي‌ها خوب است، اما مضمون‌ها پوچ است... متأسفانه فيلمنامه‌ها هيچ خوب نيست؛ يعني خيلي خيلي ناقص و خيلي كم است. (صفحه 30)

طنز فاخر، باعث رشد مردم در عين شادي و نشاط

حجم و كيفيت برنامه هاي طنز در صدا و سيما بالا رفته و بسيار خوب شده است؛ منتها متوجه جهت‌گيري‌ها باشيد... طنز بسيار چيز خوبي است؛ به خصوص اگر در فيلم‌هاي سينمايي به كار رود. .. من گاهي مي‌بينم كه به عنوان شاد كردن مردم، فضا را مبتذل مي‌كنند. مثلاً اگر مي خواهند جوك و لطيفه بگويند، لات بازي مي‌كنند. لات بازي بد است، هر جا باشد، بد است... لزومي ندارد كه در اين زمينه‌ها آدم به پستي گرايش پيدا كند.... طنز را با فكاهي، با شوخي كردن و سبكي كردن اشتباه مي‌كنند... طنز يك سخن جدي است كه تيزي و تلخي جد، با هنرمندي از آن گرفته مي‌شود و چون كار بسيار مهمي است، كار انديشمندان، نازك انديشان و برجستگان است... حرف جدي در زير لعاب نازك انديشي و نازك گويي و ظريف و لطيف‌پردازي؛ اين طنز است. حتماً بايد نكتة جدي باشد، اگر هجو و لغو و شوخي بود، اين طنز نيست، مطايبه است. (صفحات32و  33و 34)

برنامه ريزي هوشمندانه براي مراسمات و عزاداري ها

براي مراسم ديني، اعياد و عزاداري‌ها، برنامه ‌ريزي هوشمندانه بشود. بعضي از برنامه هايي كه اجرا مي‌شود، كاملاً ناهوشمندانه است. اگر برنامه‌هاي ديني خوب ادا شود، فايده دارد؛ اما اگر بد ادا شودف خنثي نيست؛ نتيجة بد دارد؛ مثل داستان مؤذن بد صدا ... ما گر بد اذان بگوييم، عشاق اسلام را از اسلام مي‌رانيم. ما بايد خوب و خوش صدا اذان بگوييم. اذان ما همين معارفي است كه مي‌گوييم؛ همين صدا و سيماي ماست. (صفحه 38)

از وظايف رسانه، ارتقاء معرفت ديني و ايمان ديني است... هم ايمان مردم بايد تقويت شود، هم معرفت و شناخت آنها...  ايماني كه مردم پيدا مي‌كنند، سست، عوامانه، سطحي و قشري نباشد؛ به شدت از اين پرهيز شود. اكتفا نشود به تغليظ احساسات مردم و تشريفات افراطي ... برنامة‌ ديني بايد نسبت به دين شبهه زدا باشد، نه شبهه‌زا. (صفحه 39)

سياست كلي صدا و سيما بايد تقويت مديريت‌هاي اجرايي كشور باشد... ضعف‌ها را هم بگويد؛ دردهايي كه جلوي چشم مردم است، عيبي ندارد صدا و سيما به آنها بپردازد؛ منتها طرح اين دردها و ضعف‌ها و نارسايي‌ها بايد به گونه‌اي باشد كه اولاً مردم را مأيوس نكند، ثانياً مديريت راتضعيف نكند... هدف ما بايد تقويت مديريت اجرايي كشور باشد... ضعف‌ها و نقص‌ها هم بايد گفته شود تا مردم تصور نكنند اين جا بوقي است كه بنا دارد فقط از حكومت تعريف كند... طرح غلط مشكلات، مضر است. طرح سؤال‌هايي كه پاسخ ندارد، مضر است... مديران گاهي نقض كار خودشان را نمي‌دانند. طرح نواقص كار از زبان منصفانه و بي‌طرفانة شما مي‌تواند به آنها كمك كند. (صفحه 45)

خبرو تحليل و تفسيري كه شما مي‌خواهيد بدهيد، بايد با آن زباني تنظيم شود كه فراغ و خلأ ذهني مردم ما را پر كند. يعني راننده تا كسي پيچ راديو را باز كرد، يك خط فكري از شما دريافت كند... البته سياست‌هاي ما،با سياست‌هاي جوامع سوسياليستي گذشته، تفاوت دارد. آنها تمام اخبار و حوادث را كاناليزه مي كردند و حتي دروغ به مردم تحويل مي‌دادند. من شنيده بودم و بعد هم خودم ديدم كه راديوهاي داير بين مردم طوري بود كه راديوهاي بيگانه را نمي‌گرفت؛ يعني گيرنده‌ها را دستکاري مي‌كردند كه كسي نتواند جاهاي ديگر را بگيرد! ما اين طوري فكر نمي‌كنيم. ما مايليم كه مردم گسترده فكر كنند. (صفحه 47)

همدردي با فقيران و عدالت طلبي، دوري از اشرافيت و تجملات...

به فضاي همدردي با فقيران دامن بزنيد... دغدغة عدالت را در ذهنها و دل‌هاي مردم دامن بزنيد؛ اين كار بسيار خوب است؛ البته سعي شود به جماعت فقير و تهيدست اهانت نشود و كرامت انساني آنها از بين نرود... زندگي اشرافي و تجملاتي پوچ و بيهوده را هم تخريب كنيد؛ اين زندگي واقعاً در خور تخريب است. زندگي تجملاتي نبايد به هيچ وجه ترويج شود؛ بلكه بايد تخريب شود و نقطة منفي به حساب بيايد... توجه كنيد كه ما به فقير بايد عزت نفس و حس مناعت بدهيم و به غني بايد كمك به فقير را بياموزيم. (صفحه 48)

 همه فيلم‌هاي خوب دنيا پيام دارند،‌ مانند آثار چارلي چاپلين...

شما بايد حقايق اسلامي و اخلاقي و همچنين ارزش‌هاي اسلامي را كه برترين ارزش‌هاست و هر انسان داراي عقل و انصاف هم آنها را مي‌پسندد، در نمايش ها و فيلم‌هايتان تبيين كنيد. نگوييد فيلم سينمايي چنين موضوعاتي را بر نمي‌تابد. همة فيلم‌هاي خوب دنيا پيام دارند.... چند اثر معروف «چارلي چاپلين» را ديدم و قلباً به اين مرد ارادت پيدا كردم. ديدم حقيقتاً كار عظيمي كه اين مرد كرده، مگر در قالبي به جز قالب هنر ممكن بود؟ با كدام زباني مي‌شود مضموني را كه در «عصر جديد» يا «ديكتاتور بزرگ» است، بيان كرد؟ (صفحه 51)

زياد شدن مخاطب خوب است، ولي هدف نيست

آمارها نشان مي‌دهد كه درصد بينندگان تلويزيون و شنوندگان راديو در اين چند سال خيلي خوب افزايش پيدا كرده است؛ ... اين كار نبايد هدف باشد، بلكه بايد ببينيد تأثير اين برنامه در مخاطب چيست. گاهي اوقات افزايش مخاطب به قيمتي است كه نمي‌ارزد. آنها جذب مي‌شوند، اما به چه جذب شده‌اند؟ به چيزي كه يا منفي است و يا خنثي. (صفحه 52)

چهره سازي  و الگوسازي با دقت ...

در مقولة ادب و هنر يكي از كارهايي كه امروز تلويزيون متعهد است، برجسته كردن چهره‌هاي اسلامي معاصر كارآمد است... در ميان چهره‌هاي درجه دو و درجه سه، آنهايي كه از كادرهاي اصلي خارجند، آدم‌هاي باشعور، داراي استعدادها و لياقت‌هاي بالا، هوشمند در ادبيات و در هنر و در علم و در مسايل اجتماعي داريم. اينها را مطرح كنيد! ...البته به شكل صحيح و هوشمندانه‌اش... به شدت توجه كنيد كه چهره‌پردازي منفي و ناصالح در صدا و سيما انجام نگيرد. من گاهي ديده ام انسان‌هايي كه هيچ ارزش علمي و هنري ندارند، در صدا و سيما با پول مردم چهره‌پردازي مي‌شوند؛ چرا...؟ به نظر من علاوه بر اين كه اين «چرا» وجود دارد، «منفي»‌هم هست. اين كار، الگو سازي است؛ ما چه كسي را مي‌خواهيم الگوي جوان‌ها قرار دهيم؟ (صفحات 55و 56)

نظارت هم بايد کيفي باشد، هم کمي...

نظارت كيفي را فقط به ملاحظات فقهي و شرعي محدود نكنيد؛ مثلاً مراقبت كنيم دو هنرپيشه پسر و دختر در خلال بازي دستشان به هم نخورد؛ يا وقتي روي صندلي مي‌نشينند، فاصله‌اي بينشان باشد؛ اينها حتماً لازم است؛ اما فقط اينها نيست؛ بايد بر محتوا هم نظارت كيفي باشد. فيلمي كه به تهيه كننده داده‌ايد تا براي شما بسازد و بياورد، نظارت كنيد چقدر از محتوا برخوردار است... به خصوص در حين توليد، نظارت و سركشي كنيد تا پول زياد و بيهوده‌اي مصرف نشود و بعد مجبور باشيد اشكالاتش را برطرف كنيد. (صفحه 62)

معتقدم كه موضوع جنگ، تمام شدني نيست. يعني ذخيره و گنجينه عظيمي است كه تمام نمي‌شود و هميشه مي‌شود از آن استفاده كرد... يعني از جنگ تحميلي، واقعاً يك عمر و بلكه عمرها مي‌شود حرف زد. شما ببينيد ديگران از يك حادثة معمولي چقدر برنامه مي‌سازند؛ چقدر فيلم توليد مي‌كنند و چقدر استفاده مي‌كنند. ما جنگي هشت ساله داشتيم... همين كتاب‌هايي كه حالا معمول شده بچه‌هاي بسيجي مي‌نويسند... واقعاً هر يك سند ذي قيمتي است كه خيلي مسائل با ارزش در آنها وجود دارد... . (صفحه 64)

با آن كسي كه با تفكر اسلامي ميانه‌اي ندارد، هيچ رودربايستي نداريم... آن مخاطبي كه فرضاً باوراسلامي در قلب او نيست و او اين را نمي‌خواهد و اين نوع عمل ما و تصرف ما و فعاليت ما را دوست نمي‌دارد، ما با او هيچ رودربايستي نداريم؛ نمي‌پسندد، نپسندد؛ خوشحال نمي‌شود، نشود؛ تلويزيون را مي‌بندد، در نهايت ببندد. البته بايد تلاش بكنيم كه تلويزيون را نبندد و گوش كند و ببيند؛ اما اگر فرض كرديم كار به آن جا رسيد كه يا ما بايد هدف خودمان را دنبال نكنيم تا او تلويزيون را نبندد  و يا اين كه هدف خودمان را دنبال كنيم كه طبيعتاً او تلويزيون را خواهد بست؛ در اين جا ما دومي را ترجيح مي‌دهيم. اسلام اين مقدار سعة‌صدر دارد كه همة‌حرف‌ها را گوش كند؛ ليكن اين جا اصلاً مسأله اين نيست؛ در اين جا مسأله، مسألة يك شخص در مقابل يك شخص نيست؛ اين جا مسألة يگانه ابزار ناقص يك نظام در مقابل مجموعة توطئه‌هايي است كه دارد انجام مي‌گيرد. (صفحه 66)


[1] .مطالب اين بخش از صفحات مختلف اين کتاب برگرفته شده اند: امواج بيداري (بايد و نبايدهاي صدا و سيما)، محمدرضا حدادي، تهران، فراانديش، چاپ اول، 1386. همچنين از سايت دفتر مقام معظم  رهبري(حفظه الله) نيز استفاده شده است. 

مقاله تلویزیون در خدمت ثروتمندان

 

دستور كار مخفي تلويزيون

نویسنده: رون كافمن

منبع: سياحت غرب، شماره 25

 



چكيده:

ايدئولوژي دستور كار مخفي تلويزيون، براي اولين بار در سال 1958 مطرح شد. اين دستور كار، حفظ منافع شركت‌هاي بزرگ كنترل‌كننده تلويزيون است. در حال حاضر تلويزيون در دست صاحبان شركت‌هاي بزرگي است كه بيشتر به سود سهام خود مي‌انديشند تا اين كه منافع عمومي را در نظر بگيرند و هيچ يك از شبكه‌هاي تلويزيوني (حتي شبكه‌هاي خبري) مطالبي را منتشر نمي‌كنند كه سودآوري اين شركت‌ها به خطر بيافتد.

 

گزارش دفتر سرشماري ايالات متحده در مارس 2004، نشان مي‌دهد:

ـ تعداد تلويزيون‌ها در سال 2001 در خانوارهاي ايالات متحده 248 ميليون بوده است.

ـ تعداد خانوارهايي كه حداقل يك تلويزيون در سال 2001 داشته‌اند، 2/98% بوده است.

ـ تعداد متوسط تلويزيون در خانه‌ها در سال 2001، 4/2 بود.

ـ تعداد ساعاتي كه بزرگسالان در سال 2004 تلويزيون تماشا كردند، 1669 ساعت، معادل 70 روز بود.

ـ درصد افراد هجده سال و بالاي آن، كه در بهار 2002 گفته‌اند تلويزيون تماشا مي‌كنند، 3/94% بود.

ـ آمريكايي‌ها مسن‌تر (شصت و پنج سال به بالا) كه تلويزيون تماشا كرده‌اند 97% مي‌باشد.

ـ مخارج استفاده از تلويزيون كابلي و ماهواره‌اي براي هر نفر در سال 2004، 18/255 دلار است. مخارج استفاده از تلويزيون كابلي در سال 2002، 71/34 دلار بود.

ـ 21724 مغازه در سال 2001 تلويزيون و ساير تجهيزات الكترونيك مي‌فروختند.

ـ در سال 2001 در ايالات متحده، 7/11 ميليارد دلار عوارض سالانه بر 245 هزار كارمند 6692 شبكه‌ي تلويزيون كابلي وضع شد. 1937 شبكه و ايستگاه پخش تلويزيوني در سال 2001 وجود داشت.

در سال 2004 تلویزیون، صنعتي صاحب درآمدي 52 ميليارد دلاري شد. صاحبان شبكه‌ها اين حقيقت را مي‌دانند. آنها مي‌دانند چقدر روي پول ريسك مي‌كنند و مي‌دانند كه تلويزيون چه قدرتي در اختيار دارد. شركت‌هاي بزرگ كه شبكه‌ها و ايستگاه‌هاي تلويزيوني را در اختيار دارند، مي‌دانند كه تلويزيون چيزهاي زيادي به دست آورده است. نبايد درباره‌ي برنامه‌‌ي كار حقيقي تلويزيون شك كرد. اين شبكه‌ها افراد را استخدام مي‌كنند، اخراج مي‌كنند، دعوي حقوقي عليه آنها برگزار مي‌كنند، سهام بازار را مي‌خرند و رسوايي‌هايي براي آنها درست مي‌شود، ولي همه‌ي آنها هدف مشتركي را دنبال مي‌كنند. يك ايدئولوژي سنگين در تمام اين موارد وجود دارد و آن، دستور كار مخفي تلويزيون است.

در سال 1958، در پشت صحنه‌ي تلويزيون، اين ايدئولوژي براي اولين بار وارد شد. در آن هنگام ادوارد آر مارو كه مجري خبر بود، سخنراني خود را در اتحاديه‌ي مديران خبري راديو تلويزيون در شيكاگو انجام داد. برنامه‌ي تحقيقي مارو كه در CBS پخش شد، بهترين روزنامه‌نگاري تلويزيون در تاريخ بوده است. او در 9 مارس 1954 در يك برنامه‌ي 30 دقيقه‌اي ويژه، با عنوان «گزارشي از سناتور جوزف مك كارتي» دروغ‌هاي اين سناتور جمهوري‌خواه و سيكانسين را آشكار كرد و باعث انتقاد عمومي عليه وحشت سرخ شد. بعداً فشارهايي به خاطر برنامه‌هاي بيشتر «سرگرم‌كننده» ايجاد شد و باعث شد مارو كنار گذاشته شود.

او در سال 1958 در يك سخنراني، گفت: «يكي از مشكلات تلويزيون، راديو و اخبار آن اين است كه هر دو تركيبي متناسب از تجارت شو، تبليغات و اخبار هستند. هر كدام از اين سه هم كارهاي عجيب و سختي هستند و وقتي فردي مي‌خواهد هر سه را زير يك سقف گرد آورد، غبار آن هرگز فرو نمي‌نشيند. ادامه‌ي نزاع بين سودآوري و در نظر گرفتن مسووليت تلويزيون براي مردم، اين صنعت را با دشواري‌هايي مواجه مي‌كند».

مارو توضيح داد كه بين منافع عمومي و شركتي تنازع وجود دارد. اين برخورد درباره‌ي موقعيت، اقتصاد و قضاوت رسانه‌اي مي‌باشد. قانوني هم وجود ندارد كه بگويد مسووليت و وظيفه، دلار را شكست مي‌دهد.

مارو حتي زماني كه اين صنعت در آغاز خود بود، حركت به سوي محدوديت اطلاعاتي و نبود زمينه‌هاي حضور اخبار قوي را تشخيص داد. تلويزيون به جاي اين كه در خدمت مردم باشد، سعي مي‌كرد منافع شركت‌هاي بزرگ كنترل‌كننده‌ي خود را افزايش دهد. مارو گفت، تصاوير تلويزيون مي‌گويند، مردم تنها بدن‌هايي بي‌روح نيستند بلكه در آرزوي دلارهاي فراري هستند، آنها تفاوت ميان منافع عمومي و شركتي را مي‌فهمند. مارو به درستي حركت خزنده‌ي شركت‌ها را در كنترل تلويزيون و تخريب اين رسانه تشخيص داده است. او مي‌گويد، تلويزيون به جاي اين كه دستگاه علمي و روشنگري باشد، ماشين پول‌سازي است و واقعيت‌هاي سخت و غيرقابل پذيرش دنيايي را كه ما در آن زندگي مي‌كنيم، منعكس نمي‌كند.

متأسفانه پيش‌بيني و تحليل مارو از سال 1958 تا 2004 درست بوده است. از آن زمان تا به حال، تصاوير زيادي بر صحنه‌ي تلويزيون ظاهر شده است. ولي مفهوم آن تغييري نكرده است. مارو در زمان خود پيش‌بيني كرد كه تحولات مثبتي در تلويزيون صورت مي‌گيرد كه بخشي از آن، در جهت روشنگري افكار است. اما در حال حاضر، تلويزيون در دست صاحبان شركت‌هاي بزرگي است كه بيشتر به سود سهام خود مي‌انديشند تا اين كه منافع عمومي را در نظر بگيرند.

اين كه سود اول است و خدمات اجتماعي در مرحله‌ي دوم، نشان مي‌دهد كه صنعت تلويزيون محصولاتي را با ارزش دوگانه توليد مي‌كند. تلويزيون كاملاً يك وسيله براي سرگرمي است. تصاويري كه از آن پخش مي‌شود، كاملاً تحت كنترل فرستده است و گيرنده در آن كمتر نقش دارد. شبكه‌ها تصميم مي‌گيرند كه بينندگان چه دوست دارند و براي آنها پخش مي‌كنند. در يك اقتصاد جانب عرضه، مثل صنعت تلويزيون تقاضاي مصرف‌كننده زياد مهم نيست، چون تهيه‌كننده تصميم مي‌گيرد كه تقاضا چيست؛ تلويزيون فقط برنامه‌ها را پخش مي‌كند و مردم تماشا مي‌كنند، چه بخواهند و چه نخواهند.

شبكه‌ي NBC در سال 2003، 78/6 ميليارد دلار درآمد داشته است، چرا بايد صاحب آن يعني جنرال الكتريك كاري كند كه اين سود را به خطر بياندازد؟ آنچه كه براي NBC بيش از اين اهميت دارد، دسترسي به بيش از 108 ميليون خانه الست كه حدود 3/13 ميليون بيننده در آن سكونت دارند. جنرال الكتريك و ساير شركت‌هاي تلويزيوني سعي مي‌كنند كه اين پيام رهايي‌بخش را منتقل كنند كه «تلويزيون خوب است» و صاحبان صنايع تلويزيون، خيرخواه مردم هستند. شبكه‌ي NBC هيچ‌گاه اخباري عليه جنرال الكتريك توليد نمي‌كند، حال شرايط هر چه كه مي‌خواهد، باشد. تلويزيون‌هاي آمريكا سالانه ميلياردها دلار درآمد كسب مي‌كنند و هر كدام كه بخواهد منتقد باشد، به وضعيت موجود خيانت كرده است. تلويزيون همواره به موقعيت كنوني ادامه مي‌دهد و هيچ گاه ايدئولوژي‌هاي طمع‌ورزي، ماترياليسم و مصرف‌گرايي را كنار نمي‌گذارد.

بيل مويرز كه يك روزنامه‌نگار كهنه‌كار تلويزيوني است، در دسامبر 2004 گفت: شما در آگهي‌هاي بازرگاني، چيزي به عنوان حقيقت درباره‌ي نهادهاي قدرت در كشور به دست نمي‌آوريد. من فكر مي‌كنم كه افرادي هم‌شأن من در تلويزيون بازرگاني وجود دارند كه افراد بااستعداد و فداكاري هستند، اما آنها مجبورند استعداد خود را با جريان‌هاي شركتي هماهنگ كنند تا با طبيعت زندگي آمريكايي متناسب شود؛ شما نمي‌توانيد با گفتن حقايق در محيطي كه منفعت‌طلب است، پاداش بگيريد.

به عنوان مثال، گروه سرگرمي ماكس NBC جهاني، تلموندو و وياكام به كميسيون ارتباطات فدرال ايالات متحده مراجعه كردند و خواهان رفع همه‌گونه محدوديت مالكيت شدند. اين كمپاني‌هاي بزرگ باز هم براي تحكيم قدرت خود تلاش مي‌كنند و مي‌خواهند ثروت و بينندگان خود را در جهان رسانه‌اي افزايش دهند. شركت فاكس و دوستان آن در تلاش هستند تا از دادگاه عالي ايالات متحده بپرسند كه آيا كميسيون ارتباطات فدرال مي‌تواند بر آنها محدوديتي وضع كند يا خير؟ تعجب‌آور نيست كه هرگز گزارشي درباره‌ي خود تلويزيون منتشر نشده است. در حقيقت، مسوولان اخبار تلويزيون، درباره‌ي صنعت تلويزيون تحقيق نكرده‌اند.

نظام انحصاري رسانه‌اي تلويزيون هرگز از درون خود رسانه مورد پرسش قرار نمي‌گيرد. برنامه‌ي خبري تلويزيون هرگز تقصير اشتباهاتي را كه بر مبناي پيش‌داوري‌ سردبير يا موارد ديگر است، نمي‌پذيرد. تماشاي تلويزيون كاملاً يك برنامه‌ي سمعي و بصري است كه چشمان بيننده را به خود جلب مي‌كند. بيننده هرگز درباره‌ي انتقال‌هاي تلويزيوني نمي‌انديشد؛ آن را تحليل نمي‌كند يا به تناقض نمي‌كشاند. بيننده آنچه را كه پخش مي‌شود، به عنوان حقيقت مي‌پذيرد. در اين حالت، تلويزيون مي‌تواند افكار را دستكاري كند، چون هيچ كس نمي‌پرسد كه چرا تلويزيون چيزي را نشان نمي‌دهد. واقعيت تلويزيون آن قدر قوي است كه حتي در اين بين، صنعت تلويزيون هم به چشم نمي‌آيد.

شركت‌هاي رسانه‌اي اين ديدگاه را تشويق مي‌كنند كه رقابت تبليغاتي، آنها را بيشتر به نيازهاي عمومي پاسخگو مي‌كند و همچنين حق انتخاب گسترده‌اي را در ميان كانال‌هاي گوناگون به بيننده مي‌دهد. ارزيابي صحت اين گفته‌ها، به بررسي تعريف «منافع عمومي» بستگي دارد. آنچه كه آنها قواعد حذف نظارت مي‌نامند در واقع نظارت مجدد كميسيون ارتباطات فدرال است تا بدان وسيله، منافع خود را تقويت و حمايت كنند.

همان طور كه تعداد كانال‌هاي تلويزيوني از سيستم آنالوگ به ديجيتال گسترش مي‌يابد، بازرگانان تلويزيوني اين تنوع انتخاب‌هاي بصري را تقويت خواهند كرد. تمام كانال‌هاي تلويزيوني در خانه هستند و با يك دستگاه كنترل از راه دور كنترل مي‌شوند. تلويزيون در شكل و عملكردش يكپارچه است.

مارو در پايان سخنراني سال 1958، جمله‌ي اميدواركننده‌اي را بيان كرد: اين وسيله مي‌تواند آموزش دهد، مي‌تواند روشنگري كند و مي‌تواند تشويق كند. اما اين كار را مي‌تواند تا حوزه‌اي انجام دهد كه افراد بشري به آنجا رسيده‌اند. در غير اين صورت، تلويزيون تنها چند سيم و نور در يك جعبه است. جنگ بزرگ و قاطعي عليه ناداني، عدم تساهل و تسامح و بي‌تفاوتي در گرفته است. در اين امر، سلاح تلويزيون مي‌تواند مفيد باشد؛ با اين وجود، تا به حال، تلويزيون براي مقاصد نوع دوستانه‌اي كه مارو گفته است، به كار نمي‌رود.

تلويزيون ابزاري جايگزين است، اين وسيله واقعيت نيست بلكه تأثيري از واقعيت است؛ اين مطلب را ويليام اسمان در سال 1970 بيان كرد. ديدن چيزي در تلويزيون، زندگي كردن با آن نيست.

تلويزيون مي‌خواهد چه احساسي را تحريك كند؟ در مرحله اول، تلويزيون بايد به صورت خستگي‌ناپذيري از وضعيت موجود دفاع كند. تلويزيون نبايد ذهن بينندگان را مشغول كند يا مسائل مناقشه‌برانگيز را طرح كند. صاحبان شبكه‌هاي تلويزيوني هرگز خجالت‌زده نمي‌شوند يا مورد سؤال قرار نمي‌گيرند. تلويزيون هرگز از صاحبان يا بينندگانش سؤالات دشوار نمي‌پرسد.

دستور كار مخفي تلويزيون چيست؟ هدف نهايي تلويزيون، حفظ خود است. تمام برنامه‌هاي تلويزيوني بر حفظ و تحكيم سود و قدرت استوار است. به اين خاطر، بينندگان بايد تابع قواعد اطاعت و عادت باشند. بينندگان تلويزيون بايد به تماشاي آن ادامه دهند.

 http://www.bashgah.net/modules.php?name=News&file=article&sid=13300

منبع: www. Turnoffyourtv. com