استراتژی یاطراحی استراتژیک سینمای ایران درگفتگو بااستاد عباسی +خلاصه مقاله سینمای استراتژیک
سینما در جمهوری اسلامی، پس از سه دهه از وقوع انقلاب اسلامی، همچنان هویت خود را میجوید.
نخستین گزارهی هویتی که سینمای ایران در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی یافت، تبیین امام خمینی(ره) از سینما بود که «ما با سینما مخالف نیستیم، با فحشا مخالفیم.» پس سینما با فحشا مترادف نیست و این سینما نیست که اسلام با آن مخالف است، بلکه مخالفت با فحشاست. سینمای منهای فحشا، یک گزارهی هویتی بود که آغاز حرکت هنر هفتم، پس از انقلاب محسوب میشود. اما سایر انگارههای هویتی سینما کدامند؟ سیدمرتضی آوینی برای تبیین این انگارهها، تلاش گستردهای نمود، اما همهی آن تلاشها، در واقع دروازهی حرکت برآورد میشد. اکنون به اعتقاد آگاهان هنری، سینمای ایران وضعیت ویژهای را میگذراند؛ وضعیتی که سینمای جمهوری اسلامی باید دورهی هویتیابی را به ناچار به سرانجام برساند و درد زایمان هویت را تحمل کند.
این هویتیابی از حوزهی معرفتشناسی و هستیشناسی سینما، به عرصهی اجرا و مدیریت رسیده است. بررسی انتقال این هویتشناسی از فاز فلسفی به فاز مباحث استراتژیک، در گفتوگوی نشريه سينما رسانه با حسن عباسی رئیس مرکز بررسیهای دکترینال صورت گرفت. سینمای ایران محتاج یک طرح استراتژیک است. اما عباسی خاطرنشان میکند که طرح استراتژیک ابتدا نیازمند داشتن دکترین است. دکترین سینمای جمهوری اسلامی را با ایشان به مصاحبه گذاردیم. البته مبحثی این چنین عمیق و پیچیده، در یک گفتوگوی محدود نمیگنجد، اما میتواند فتح بابی در این حوزه باشد.
***
با تشکر از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید. خیلی ساده و سریع و صریح میرویم سراغ مطلب اصلی! استراتژی سینمای ایران چیست؟
بسماللهالرحمنالرحیم. شما با این پرسش حکم کسی را دارید که دیر آمده است و مایل است زود برود، و به قول عوام، بیمایه فطیر است. مشکل سینمای ایران، همچون مشکل هر حوزهی دیگری، با استراتژی حل نمیشود. استراتژی در یک نظام تصمیمسازی، جزیی از یک کل است و اگر آن کل موجود نباشد، قطعاً آن جزء به کار نخواهد آمد.
شاید مد نظر شما طرح استراتژیک سینمای ایران است. طرح استراتژیک با استراتژی یک تمایز اساسی دارد و آن این که طرح استراتژیک، به خودی خود یک کل است که اجزاء گوناگونی دارد.
یک طرح استراتژیک، مانند طرح و نقشه یک مجتمع ساختمانی است. اما یک استراتژی، یک انتخاب است، مانند اینکه سقف ساختمان در حال احداث، مسطح باشد یا شیروانی! پس بین استراتژی سینما، که یک انتخاب در سینماست، با طرح استراتژیک سینما، که طرح بنای سینماست، باید تمییز قایل شد و تکلیف خود را روشن کرد که کدام مد نظر است.
به نظر شما اکنون سینمای ایران استراتژی نیاز دارد یا طرح استراتژیک؟
اگر سینمای ایران بنا و ساختمان خود را دارد، و آن بنا کامل و جامع است، پس نیازمند مجموعهای از عناصر تصمیم و چاره، همچون خطمشی، استراتژی، تاکتیک، تکنیک و ... است. اما اگر سینمای ایران فاقد بنای کاملی است یا بنای آن فرسوده و به تعبیر معماران، یک بنای کلنگی است، در آن صورت نیازمند طرح استراتژیک است.
از میان وضع بد و بدتر، ما فرض را بر وضعیت بدتر بگذاریم. یعنی اینکه بنای سینمای ایران فرسوده و ناکارآمد است، و زیرساختهای آن ناقص و از برآوردن نیازهای کنونی جامعه ناتوان است. در این صورت نیازمند طرح استراتژیک سینمای کشور هستیم. پرسش این است: طرح استراتژیک سینمای ایران چیست؟
خب! در این حالت تکلیف روشن است. اما طرحریزی استراتژیک سینما یک پیشنیاز ضروری دارد. پیشنیاز آن، تبیین دکترین سینما است. در واقع طرحریزی استراتژیک یا طرحریزی تاکتیکی اقدام دشواری نیست، و تنها یک روش است و تربیت کادر سینمایی آگاه و آشنا به این روش، کار ساده و سهلالوصولی است. آنچه محل مناقشه است، دکترین سینماست.
اینکه دکترین سینما محل مناقشه است، مناقشه بین چی یا با کی؟
آنجایی که سینمای جمهوری اسلامی از مثلاً سینمای هالیوود یا بالیوود تفکیک میشود، در دکترین آن است. مانند دعوایی که اکنون در محافل علمی، بر سر اقتصاد لیبرالی با بیع قرآنی وجود دارد. یا نزاعی که میان اندیشمندان در نسبتشناسی دانش و فرهنگ و سیاست مدرن، با علم و ادب دینی در جریان است. این مناقشهها و منازعهها در یک نقطهی کانونی به هم میرسند و آن، دکترین هر یک از این حوزههاست.
مسألهی سینمای ایران نه در بخش خصوصی یا بخش مدیریتی دولتی آن است، و نه در فرم و محتوی. بلکه مادام که این سینما، خود را با استانداردها و هنجارهای کن، ونیز، اسکار و ... میسنجد، چون نگرش اصحاب آن سینما به هستی، عالم و انسان، مبتنی بر نگرههایی است که در بسیاری از موارد در تقابل با انگارههای قرآنی قرار دارد، به طور طبیعی حساسیتبرانگیز شده و درنتیجه اصطکاک و تقابل را پدید آورده و لاجرم گروهی را به انصراف، دستهای را به محافظهکاری، و اندکی را نیز به رویارویی میکشاند. این وضعیت موجب ناکارآمدی و به تعبیر قرآنی مسأله، زمینهی «فشل» شدن سینما در اثر این بروز بلاتکلیفی مبنایی و چند دستهگی میشود.
البته این وضعیت مختص سینما نیست و اکنون هویتیابی در تعلیم و تربیت، علم، بهداشت و درمان، اقتصاد، سیاست، دیپلماسی، قضاء، امنیت، فرهنگ، و ... نیز معرکهی انگارهها و نگرههاست. به هر روی دههی چهارم جمهوری اسلامی سه فرجام محتمل را در پیش رو دارد: یافتن انگارهی بومی (ملی- دینی) در ادارهی جامعه، انصراف از بومیگرایی و در نتیجه ذوب در رویههای متداول جوامع امروز، و یا این که ماندن در بلاتکلیفی و حیرت انتخاب میان راه کار نخست و دوم.
پس مشخص شد که هویتیابی سینما چه مبتنی بر بومیگرایی باشد و چه بر اساس انگارههای رایج در جوامع غیر ایرانی، ناگزیر از یک رویکرد است و آن رویکرد دکترینال است نه استراتژیک. در واقع دکترین سینمای ایران تبیین و شفاف نشده است و تا این مهم مشخص نشود، استراتژی سینمای جمهوری اسلامی قابل اعتنا نخواهد بود. با این وصف، دکترین سینمای ایران چیست و تبیین آنچه اجزاء و عناصری دارد؟
دکترین، قواعد بنیادی حاکم بر رفتار، البته بدون قدرت قانونی است. آنچه بر رفتار شما حاکم است و شما محکوم به تبعیت از آن هستید، اما هیچ الزام قانونی ندارد و اساساً نیاز به الزام قانونی ندارد، دکترین است. اگر شما بر شاخهی درختی نشستید و با اره آن شاخه را از بیخ بریدید، قاعدهی حاکم بر رفتار مبتنی بر مناسبات طبیعی این است که حتماً شما به همراه شاخهی در حال سقوط، به زمین فرو میافتید. در این گزاره، هیچ الزام قانونی بشری و اجتماعی وجود ندارد.
این قواعد بنیادین حاکم بر رفتار، سه پرسش را پوشش میدهند: چیستی، چرایی و چگونگی موضوع مورد بررسی.
دکترین سینما، قواعد بنیادین حاکم بر هنر هفتم، بدون قدرت قانونی است که در بردارندهی چیستی، چرایی و چگونگی سینما است. پرسشهایی چون، سینما چیست؟ سینما چرا هست و چرا باید باشد؟ سینما چگونه است و چگونه میتوان سینما داشت؟
در بخش سوم یا پرسش از چگونگی سینما، سه پرسشِ جزء پدیدار میشود: تکنیک سینما، تاکتیک سینما و استراتژی سینما.
در واقع آنجا که شما پرسش از استراتژی سینما داشتید، در اینجا مشاهده میکنید که استراتژی سینما یک جزء از اجزاء سهگانهی حوزهی «چگونگی» سینما در دکترین آن است.

برای تبیین دکترین سینما چه عناصری باید مورد بررسی قرار گیرند؟
ابتدا تبیین سیستم سینما صورت میگیرد. سیستم مفهومی است که در عربی به آن نظام گفته میشود و در فارسی معادل سامانه است. تعریف سیستم این است: ایجاد ارتباط معنادار میان اجزا در یک کل، که در نسبت با محیط، خدمات ارائه نماید. سینما یک کل است که باید اجزاء آن مشخص شود و به وجود آید. سپس میان آن اجزاء، ارتباط معنادار پدید آید. در نهایت چنانچه در نسبت با محیط فرهنگی، خدمات هنری خود را بروز داد، هویت سیستمی آن بروز پیدا کرده است.
یک مثال ساده: اتومبیل یک سیستم است. اتومبیل به عنوان یک کل، دارای اجزایی است. آن اجزاء تبیین و سپس میان آنها ارتباط معنادار پدید میآید. مثلاً میان موتور و جعبه دنده و دیفرانسیل و چرخها یک ارتباط منطقی و معنادار به وجود میآید. حال اگر این اتومبیل در نسبت با محیط خدمات ارائه داد، یعنی در جاده حرکت کرد، این سیستم کامل است، در غیر اینصورت فاقد هویت سیستمی است. اگر یک جزء آن مثلاً باطری آن خراب باشد اتومبیل حرکت نخواهد کرد و در واقع ضعف یک جزء سیستمی، کل سیستم را مختل میکند.
در مورد سینما نیز همینگونه است. اگر یک جز سیستمی سینما دچار اختلال باشد، همهی سیستم را فلج میکند.
اجزاء سیستم سینما کداماند؟
در سوپرسیستم سینما، سه ماکروسیستم با هویت مستقل وجود دارد: ماکروسیستم هنر، که در آن، سینما به مثابه یک هنر است. دوم ماکروسیستم صنعت سینما، که در آن، سینما به مثابه یک صنعت است. و سوم، ماکروسیستم رسانه، که در آن سینما به مثابه یک رسانه عمل میکند. هرچند سینما منهای هر یک از این سه سیستم بیمعناست، اما آنیکی که از سایر سیستمهای سینما بنیادیتر است، ماکروسیستم هنر است.

نسبت این سه ماکروسیستم در سیستم کلی سینما با یکدیگر چیست؟
در ابرسیستم سینما، سه دامنهی سیستمی وجود دارد: دامنهی سادهی سیستم، دامنه مشترک سیستم و دامنهی مرکب سیستم، که مجموعاً هفت حوزه را در بر میگیرند.
الف- دامنهی سادهی سیستم سینما:
1- حوزهی سیستم هنری سینما.
این حوزه شامل هنرمندان سینما، دانش و هنر سینما، و دانشکدههای سینمایی میشود.
2- حوزهی سیستم صنعت سینما.
این حوزه، تهیهکنندگی سینما را در بر میگیرد و مشتمل بر اقتصاد سینما، بیزنس و تجارت سینما، و صنعت و تکنولوژی سینما میشود.
3- حوزهی سیستم رسانهی سینما.
این حوزه نیز، پیام مستتر در اثر سینمایی را از چهار روش نمایش پردهای، نمایش تلویزیونی، نمایش در فضای سایبر، و نمایش خانگی از طریق DVDها، به مخاطب میرساند. مضاف بر اینکه اساساً خود سینما یک گونه رسانه در میان انواع رسانههاست، که میتوان ادعا کرد که پس از مدل مواجهه و محاجهی رودررو با مخاطب، رسانهی سینما موثرترین رسانه محسوب میشود. البته اخیراً از این حیث رقابت سختی با بازیهای کامپیوتری دارد.
ب- دامنهی مشترک سیستم سینما:
4- حوزهی مشترک سیستم هنر- صنعت سینما.
در این حوزه، ابعاد هنری سینما، جهتگیریهای صنعتی و تکنولوژیک سینما را شکل داده و موجب شکوفایی تکنولوژی سینما شده، و متقابلاً بعد صنعتی و اقتصادی سینما، موجب ارتقاء ابعاد هنری آن میگردد.

5- حوزهی مشترک سیستم صنعت- رسانهی سینما.
در این حوزه، توانمندیهای صنعتی، تکنولوژیک و اقتصادی سینما، مقوم ابعاد رسانهای سینماست، و متقابلاً بعد رسانهای سینما، موجب شکوفایی اقتصادی آن است.
6- حوزهی مشترک سیستم رسانه- هنر سینما.
در این حوزه، ابعاد رسانهای سینما، مقوم ابعاد هنری آن گردیده و متقابلاً، ابعاد هنری سینما، موجب شکوفایی بُعد رسانهای آن میشود.
ج- دامنهی مرکب سیستم سینما:
7- حوزهی مرکب سیستم هنری- صنعتی- و رسانهای سیستم.
در این حوزه، ابعاد هنری، صنعتی- اقتصادی، و رسانهای در هم تنیده شده، به گونهای که از هم قابل تفکیک نباشند. حوزهی مرکب سیستم سینما، بخش جوهری و ذاتی آن را نشان میدهد.
متولی این سه دامنهی سیستمی سینما کیست؟ آیا میتوان متولی هر حوزه را مشخص کرد؟
تقریباً! فرضاً دامنهی سادهی سیستم سینما به عهدهی بخش خصوصی و خانهی سینماست. دامنهی مشترک سیستم سینما به عهدهی بخش دولتی یعنی معاونت سینمایی، و دامنهی مرکب سیستم سینما به عهدهی بخش ملّی، مانند شورای عالی سینما.
در طرحریزی استراتژیک سینما، آیا این دامنههای سیستمی طرحریزی میشوند؟
نه! در طرحریزی، هفت حوزهی مزبور، به همان ترتیب شمارهها، هر یک در سه گام طراحی میشوند: تبیین وضع موجود هر حوزه، تبیین وضع مطلوب هر حوزه، و برنامهریزی روند حرکت از وضع موجود آن حوزه، به وضع مطلوب آن.
در واقع طرح جامع Master Planسینمایی، دارای هفت نقشهی راه Road Map در قالب هفت پروژهی مجزاست، که نهاد دولتی یعنی معاونت سینمایی باید این هفت پروژه را طرحریزی و بر اجرای یکپارچهی آنها نظارت کند.
پس از تبیین سیستم سینما، نوبت به چه میرسد؟
در این مرحله، امکان تبیین دکترین سینما، فراهم میشود. سینما هنر است، لذا در این بخش، جوهر دکترین سینما، همان دکترین هنر است، که باید تدقیق و تبیین شود.
1- در دکترین هنر، روند از تبیین انگاره و گزارهی وحیانی آغاز میشود. وحی که الهام شده است، یا شیطانی است یا الهی.
2- وحی شیطانی[1]، متوجهی غریزهی بشر است و در حوزهی غریزه، به ویژه به زبان غضب و شهوت، ادا میشود. اما وحی الهی، متوجه فطرت انسان است و با زبانی فطری بیان میشود.
در مورد وحی الهی در اسلام، این نکتهی حکماست که قرآن فطرت بیرون، و فطرت انسان قرآن درون است. در این تلقی، مسلمان کسی است که تسلیم فطرت خود میشود و کافر کسی است که فطرت را میپوشاند و منطبق بر آن عمل نمیکند. فطرت بشر، نهاد اساسی اوست که منطبق بر معیارها و موازین الهی است، و کتمان آن، کتمان معیارهای عبودیت در نسبت با ربوبیت است.

3- پس از تبیین غریزی «وحی»، مرحلهی تبیین «ذهنی» آن فرا میرسد. تفکر در این مرحله، انگارهی وحیانی غریزی شده را به ذهنیت تبدیل میکند. اما پس از تبیین فطری وحی، مرحلهی تبیین عقلانی آن فرا میرسد. قرآنِ درون انسان، فطرت است. حجت و رسول درون انسان نیز عقل است. در اینجا ذهنیت محمل نیست. چه اینکه اساساً در قرآن چیزی به نام ذهن وجود ندارد. «قلب» انسان، محمل و محل «الهام» و حضور «عقل» است. تاکید قرآن بر تعقل با قلب (نه با ذهن یا آنچه در بُعد مادی مغز نامیده میشود،) ممیز ذهنیت از قلبیت و عقلانیت است. در این مرحله، وحی جنبه و شأنی عقلانی مییابد.
4- در این مرحله، «ذهنیت» پدید آمده تبدیل به «حس» میشود؛ احساس غریزی متاثر از ذهنیت. در روانشناسی بیش از یکصد سال است که مجادلهای بر سر تقدم ذهن یا هورمون در جریان است. آیا نیاز هورمونی و طبیعی در انسان به واکنش میانجامد یا ذهنیت؟! فرضاً در یک عمل جنسی، آیا هورمونهای جنسی، انسان را به حرکت وا میدارند یا ابتدا ذهنیت جنسی مطرح است و سپس به تبع آن هورمونهای جنسی و ظرفیت جسمی و طبیعی او؟!
در سوی دیگر روند متفاوت است و در آن، تبدیل عقلانیت و مکنونات قلبی به حس مطرح است. چون خیزش، غریزی نیست و ماهیتی فطری دارد، به برانگیختن احساس غریزی نمیانجامد، بلکه منتج به برانگیختن احساس فطری میشود. و چون این برانگیختن احساس، ذهنیتپایه نیست و مبنای آن عقلانیت است، لذا منتج به هیجان نمیشود. احساس غریزی که ذهنیتپایه باشد، «هیجانزا» است، اما احساس فطری که با عقلانیت برانگیخته شود، «هیجانزدا»ست. این فرآیند تبدیل عقل و مکنونات قلبی به حس، همان هنر و پوئسیس یا خلاقیت هنری است.
5- در مرحلهی پنجم، پس از تبیین وحی، و تبدیل آن به عقل و تبدیل عقل به حس، مرحلهی انتقال «احساس تولید شده به غیر» مطرح میشود. احساس پدید آمده، چه ریشه در گزارههای غریزی و ذهنی داشته باشد، و چه متاثر از انگارههای فطری و عقلانی باشد، برای انتقال به غیر، نیازمند سازوکار ویژهای است. این سازوکار را «رسانه» مینامند.
ما دو بخش از دکترین سینما را بررسی کردیم، یکی بخش سیستم سینما، و دیگری بخش جوهری سینما، یعنی فلسفه و حکمت هنر. حوزهی سوم چیست؟
موضوع بعدی مسألهی قدرت است. تبیین جایگاه سینما در قدرت ملّی، و نقشی که سینما در قدرت ملّی یک کشور چه سلبی و چه ایجابی ایفا میکند.
عناصر قدرت ملی به بخشهایی چون فرهنگی، سیاسی، نظامی و اقتصادی تفکیک میشوند و طبیعتاً چون سینما نهادی فرهنگی است، لذا تابعی از قدرت فرهنگی است. جایگاه سینما در قدرت ملی چیزی غیر از این است؟
تقسیمبندی شما مربوط به قدرت ارگانیکی است. عصر قدرت ارگانیکی که با نظام پنجوجهی سیاست، فرهنگ، اقتصاد، نظامی، و اجتماعی شناخته میشد گذشته است. ما در عصر دیگری زندگی میکنیم. عجز و لابهی اصحاب اقتصاد در حل مشکلات اقتصادی جهان امروز، یا یأس و حیرت و استیصال اصحاب سیاست و فرهنگ در حل معضلات سیاسی یا فرهنگی جهان کنونی، حکایت از این میکند که نظام پنجوجهی ارگانیکی، کارآمدی خود را کاملاً از دست داده است.

طیفشناسی نوین قدرت از حیث «صلابت» آن صورت میگیرد. صلابت قدرت، متغیّر نوین تفکیک حوزههای گوناگون آن در عصر کنونی است. در بیش از ده سال اخیر، دانش قدرت در علوم استراتژیک یک پارادایمشیفت اساسی داشته است.
تلقی کنونی از قدرت چیست؟ قدرت توان تحمیل اراده بر دیگری است. قبلاً این توان تحمیل اراده بر دیگری به حوزههای سیاسی، فرهنگی، نظامی و اقتصادی تقسیم میشد. اما اکنون صلابت توان تحمیل اراده بر دیگری مطرح است. یعنی اگر توان تحمیل اراده به دیگری با صلابتهای گوناگون را داشتید، شما قدرتمند هستید. صلابت قدرت به سه بخش تفکیک میشود:
توان تحمیل اراده به دیگری با صلابت سخت، توان تحمیل ارادهی به دیگری با صلابت نیمهسخت، و توان تحمیل اراده به دیگری با صلابت نرم. در واقع تقسیمبندی قدرت از حیث صلابت به نرم، نیمهسخت و سخت.
سینما در قدرت ملی از حیث صلابت در کدام طیف است؟ قطعاً در حوزهی قدرت سخت نیست.
بله. سینما از حیث صلابت قدرت، در دستهی قدرت سخت و متصلب تفکیک نمیشود. سینما جزء مهم و اساسی قدرت نرم است، که صلابت آن بسیار رقیق و لطیف است زیرا با باورها و حب و بغضها سروکار دارد.
دکترین سینمای ایران چه جایگاهی در قدرت ملی جمهوری اسلامی دارد که مبحثی متفاوت از قدرت نرم باشد؟
در صورت کلی، هیچ مبحث متفاوتی ندارد. دکترین سینمای ایران نیز همچون دکترین هالیوود در حوزهی قدرت نرم دستهبندی میشود. اما ممیزهی دکترین سینمای جمهوری اسلامی با موارد مشابه خود در جهان، در گونهشناسی همین قدرت نرم است. این ممیزه به مفهوم «ارشاد» برمیگردد، مفهومی که در عنوان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز آمده است و معتقدم مفهومی است مظلوم که هیچگاه جدی گرفته نشده است.
قدرت در تلقی توان تحمیل اراده بر دیگری (که در شکل نرم، نیمهسخت و سخت بروز مییابد) در این معنا از سوی اعمالکنندهی قدرت یعنی فرد قادر و قدرتمند تعریف شده است. اکنون باید نقطهی مقابل، یعنی کسی که قدرت بر او اعمال میشود را نیز دریافت. کسی که قدرت بر او اعمال میشود یا در واقع مقهور میگردد، تحمیل ارادهی دیگری بر خود را در سه شکل میپذیرد. در شکل اِعمال قدرت سخت، او به «اجبار» تحمیل ارادهی دیگران را بر خود میپذیرد. در شکل اِعمال قدرت نیمهسخت، او به «اکراه» تحمیل ارادهی دیگران را بر خود میپذیرد. اما در شکل اِعمال قدرت نرم، فرد مقهور، به «اختیار» تحمیل ارادهی دیگران را بر خود میپذیرد. تا اینجا هیچ تمایزی میان دکترین قدرت نرم در جمهوری اسلامی با قدرت نرم در سایر جوامع نیست. در قدرت نرم، فرد مقهور نه به اجبار، و نه به اکراه، که به اختیار پذیرای تحمیل ارادهی دیگران بر خود میشود. دکترین سینما نیز مؤید همین نکته است، یعنی سینما از مهمترین ابزارهای قدرت ملی هر کشور در تحمیل ارادهی ملی بر دیگران با صلابت نرم است به گونهای که فرد مقهور به اختیار پذیرای آن باشد، همانگونه که هالیوود، ارادهی ملی ایالات متحده، در تحمیل ارزشهای آمریکایی (مانند لیبرالیسم و اندیویدوآلیسم و ...) به دیگران را با صلابت نرم صورت میدهد و دیگران به اختیار آن را میپذیرند.
پس تمایز میان پذیرش اختیاری تحمیل ارادهی دیگری بر خود در نظرگاههای گوناگون قدرت نرم در چیست؟
پاسخ شما در آیهالکرسی در سورهی بقره در قرآن مجید آمده است. در آیهالکرسی، پس از نفی اکراه، به طور مشخص بر «اختیار» صحه گذارده شده، اما خود حوزهی اختیار در انسان به دو بخش تفکیک میشود: «رشد» و «غیّ»، ارشاد و اغوا.
«اغوا» این است که ارادهی کسی بر دیگری به گونهای تحمیل شود که او به اختیار کاری را انجام دهد که فرد تحمیلکننده مد نظر داشته است. فرد قدرتمند در اینجا «اغواگر»است، یعنی فرد مقهور را اغوا نموده به گونهای که به اختیار آنچه را انجام میدهد که فرد اغواگر میخواهد. در واقع فرد اغواگر برای منافع خود دیگری را اغوا میکند.

اما در مفهوم قرآنی «رشد» و ارشاد، فرد قدرتمند «ارشادگر»است نه اغواگر. او فرد مقهور خود را «ارشاد» میکند، به گونهای که او به اختیار، آن کاری را انجام دهد که خدا میخواهد، و خیر و صلاح خود را در آن میبیند. فرد قدرتمند ارشادگر در اینجا «مُرشد» نامیده میشود که فرد مقهور خود را ارشاد میکند و وقتی فرد مقهور «رشید» شد وظیفهی ارشادگر به پایان رسیده است. انسان «رشید» که «رشد» یافته است و ارشاد شده است، به اختیار خود آن کاری را انجام میدهد که خدا میخواهد و خیر و صلاح خود را در خواستهی خدا میبیند.
فرد قدرتمند اغواگر، «مُغوی» نامیده میشود که فرد مقهورِ خود را اغوا میکند و وقتی او اغوا شد، کار اغواگر تمام نمیشود بلکه تازه ابتدای راه سلطهی اغواگر بر فرد اغوا شده است.
در دکترین سینمای جهان، اکنون مسألهی اساسی، اِعمال قدرت نرم، یعنی تحمیل اراده بر دیگری با صلابت نرم است به گونهای که مخاطب ببیند و بشنود، و ارادهی دیگری را بر خود بپذیرد.
اما مرز میان «اغوا» و «ارشاد» در دکترین سینمای جهان مشخص نیست. این نکته شفاف نشده است که کدام آثار، ماهیتی اغواگر و کدام یک ماهیتی ارشادگر دارند. تشخیص این نکته و تمییز آن به خود مخاطب سپرده شده است. اما فرضاً خانوادهها مطمئن نیستند که کدام آثار فرهنگی- هنری موجب رشد فرزند آنها میشود و کدام یک موجب غیّ و اغوای او.
از این حیث جایگاه سینما مبتنی بر دکترین سینمای ایران در قدرت ملی جمهوری اسلامی چیست؟
جمهوری اسلامی، حکومتی دینمدار و مدعی برتافتن قرآن است. زیست و حیات قرآنی در نفی «غیّ» و برتافتن «رشد» است. در واقع همانگونه که مثلاً معیار سلامت در وزارت بهداشت مشخص است یا معیار تربیت در وزارت آموزش و پرورش، معیار فرهنگی در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، «رشد»یافتگی شهروندان و «رشید»شدن آنان است. کلمه رشد که امروز در مباحث توسعه کنار واژهی توسعه میآید ظلم به این مفهوم است. رشد و رشادت، حق مردم است. مردم امروز به حق خود در سلامت و تربیت و ... واقف هستند. حق حیات، حق سلامت، حق عدالت، حق سعادت، حق کرامت و ... از جمله حقوقی است که به صورت فطری هر کس به آن واقف است. اما حقی که اگر محقق شد سایر موارد بر شمرده شده نیز در پی آن میآید، حق «رشادت» است. متاسفانه مردم به حق «رشادت» خود واقف نیستند.
اگر قرار باشد برای حکومت یک مسئولیت کلان برشمرده شود، آن وظیفه چیزی نیست جز «رشد» مردم و رشیدسازی جامعه و رشادت شهروندان. غایت کار و فعالیت فرهنگی و هنری، یا «اغوا» است و یا «ارشاد». معیار و محک عملکرد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، در تبیین متغیر اغوا و ارشاد است. دکترین این وزارتخانه، دکترین «ارشاد» است در برابر دکترین «اغوا». به تبع، دکترین سینمای جمهوری اسلامی نیز دکترین ارشادپایه است نه دکترینی اغواپایه. آنجا که گفته شد دکترین تبیین چیستی، چرایی و چگونگی یک پدیده است، اکنون روشن شد که دکترین سینمای ایران چیست؟ سینمای ایران یکی از عوامل و عناصر اصلی «رشید»سازی مردم و «رشد» جامعه و «رشادت» ملّی است. اما این همه نیست، بلکه در برابر اغوای مردم و غیّ جامعه و غوایت ملّی نیز بایستی بایستد. چنانچه سینمای ایران و سایر حوزههای فرهنگ و هنر، جهتگیری دکترینال خود، در تبیین حرکت به سوی «رشد» و دوری از «غیّ» را نشناسند و متاثر از روند فرهنگ لیبرالیستی و پاگانیستی جاری جهان امروز عمل کنند، غیّ و اغوا را برای جامعهی خود رقم میزنند. کافی است نگاهی اجمالی به عاقبت اهل غوایت، یعنی کسانی که فکر و باور مردم را فاسد میکنند، در آیات قرآن و روایات معصومین(ع) بیندازید تا متوجه دشواری راه و سختی مسئولیت اهل فرهنگ و اصحاب هنر شوید. البته جامعهی هنری ایران امروز، جامعهی نجیبی است و بسیاری از کاستیها مربوط به ندانستههاست نه نخواستنها یا عناد با حق و حقیقت. اما به هر جهت، دکترین سینمای جمهوری اسلامی، در اصرار بر ارشاد و رشد جامعه و رشید شدن مردم و ممانعت از اغوای آنان است که نقش کلیدی را در قدرت ملی کشور و قدرت جهانی میتواند ایفا کند. در واقع قدرت ملی جمهوری اسلامی در بازدارندگی خود بر ممانعت از اغوای بشریت، و در حوزهی ایجابی در وادارندگی، بر ارشاد و رشادت بشریت متمرکز است، و این مهم به طور گسترده بر دوش اصحاب فرهنگ و هنر، به ویژه جامعهی سینمای ملی است.
تمييز بين اغوا و ارشاد در آثار سينمايي دشوار است. اين جهتگيري فرضاً در دكترين سينماي هاليوود يا در دكترین سينماي جمهوري اسلامی چگونه سنجش ميشود؟
دكترين اغواگري در دورهي كنوني، در آثار فرهنگي خود را پشت مفهوم Entertainment پنهان كرده است، مفهومي كه به غلط «سرگرمي» ترجمه ميشود. حتي در صورت صحت اين ترجمه نيز، چنين صفتي براي محصولات فرهنگي از انيميشنها تا اسباببازيها، از بازيهاي كامپيوتري تا سريالها و فيلمهاي سينمايي، يك عنوان توهينآميز است. سرگرمي مترادف غفلت است، مانند كودكي كه چند ساعت با شيوههاي گوناگون سرگرم ميشود تا از سر مادرش واشده و او بتواند به كارهاي خانه برسد.
آيا همهي طول و عرض فرهنگ و هنر در محصولات آن سرگرمي و غفلتزايي است يا غفلتزدايي؟!
آن دسته محصولات فرهنگي و به ويژه آثار نمايشي سينمايي و سريالي كه كاركرد آنها Entertainmentاست، در حوزهي اغواگري عمل ميكنند. البته به هيچوجه ماهيتي صرفاً سرگرمكننده ندارند، بلكه عميقاً به باورهاي مخاطب جهت ميدهند و از همه مهمتر اين كه سبك زندگي مخاطب را شكل ميدهند. در دورهی کنونی، سبک زندگی Lifestyle برای غرب حکم و کارکرد دین را دارد.
اما در دكترين سينماي جمهوري اسلامی، مسالهي اغواگري نكوهيده و منفي است، و لذا در آن Entertainment جايي ندارد. اين بدان معني نيست كه فرهنگ و هنر در ايران بايد به مقولهي تفريح و نشاط و شادي، بياعتنا باشد. بلكه تمييز قايل شدن ميان تفريح و بهجت غفلتزدایی انسان رشید، شادي و سرگرمي غفلتزاي انسان اغوا شده است. پرداختن به ابعاد بهجت و جوانب آن به عنوان حوزهي نشاط فردي و اجتماعي فرصت ديگري ميطلبد، اما بايد اين تفكيك و تمييز ميان تفریح غفلتزا با تفريح غفلتزدا را جدي گرفت. نقطهي مقابل تفريح و فرح، حزن و اندوه است. تفريح غفلتزا ياEntertainment عموماً در ادامهي خود در زندگي فرد، به حزن و اندوه ميانجامد. اما تفريح غفلتزدا، در ادامهي خود به حزن منتج نميشود، بلكه بهجت را در پي دارد. پس تفكيك ميان اغوا و ارشاد در دكترين سينما، تمييز ميان Entertainment و اعتلاست. آنچه سرگرمي و Entertainment ناميده شده، گزارهاي غفلتزا است كه روبروي اعتلاست.
در قدرت ملي هر كشوري، دكترين سينما از حيث اغواگري و سرگرمي ميتواند به انحطاط جامعه اهتمام ورزد، كما اينكه بنا به گزارش شبكهي خبري «راشاتودي» بيش از 25 ميليون وب سايت پورن در فضاي سايبر موجود است و توليد آثار سينمايي پورنوگرافي در آمريكا سالانه به طور متوسط 22 برابر آثار سينمايي توليد شده در سينماي متعارف هاليوود است. همهي اين محصولات البته تحت عنوان Entertainment شناخته و معرفي ميشوند.
اما در قدرت ملي جمهوري اسلامي، سينماي نجيب ايراني، از حيث ارشادگري و رشیدسازي مردم، ميتواند به اعتلا و رشد جامعه بپردازد. از اين حيث دكترين سينماي انقلاب اسلامي، دكترين ممتاز و متمايز در سطح جهان خواهد بود. قدرت سينما در اغوا و ارشاد است، مهم اين است كه اين چاقوي دودم در كف كيست؟ حكيم وارسته، يا زنگي مست؟

در تبيين مفهوم دكترين، گفتيد كه دكترين تبيين چيستي، چرايي و چگونگي يك پديده است، كه در بخش«چگونگي»، به تبيين سه حوزهي استراتژي، تاكتيك و تكنيك ميپردازد. بخش تكنيك دكترين سينماي ايران را چگونه تبيين ميكنيد؟
دكترين فني يا بخش فني دكترين سينما، تبيين عيار و آلياژ فني سينماست. بُعد تكينكال يا فني سينما از دو حوزهي اصلي، يعني نور و صدا تشكيل شده است. آلياژ فني سينما متشكل از اين دو حوزه است. نور در بخش بصري و صدا در بخش سمعي است. بخش فني دكترين سينما مبين سه نكته است: ابتدا اين كه يك اثر سينمايي، همهی حرفها و پيام خود را به صورت سمعي از طريق صدا منتقل كند، يعني اگر يك نابينا در معرض پخش يك فيلم سينمايي بود، تنها از طريق صدا و به صورت سمعي همهي پيامهاي آن فيلم سينمايي را دريابد. ديگر اينكه يك اثر سينمايي، همهي حرفها و پيامهاي خود را به صورت بصري از طريق نور منتقل نمايد، يعني اگر يك ناشنوا در معرض پخش يك فيلم سينمايي بود، تنها از طريق نور به صورت بصري، همهي پيامهاي آن فيلم سينمايي را دريابد و چون صداي آن را نميشنود چيزي از پيامهاي فيلم را از دست ندهد. در حالت سوم، يك اثر سينمايي، همزمان واجد ظرفيت هر دو حالت قبلي، يعني تلفيق بخش صددرصدي نور، با بخش صددرصدی صدا، در انتقال كامل پيام باشد.
اين حالت سوم، غلظت و آلياژ فني دكترين سينما را شكل ميدهد.
سينماي كنوني، از حيث آلياژ فني چقدر با سطح مطلوب فاصله دارد؟
در شرايط كنوني، عموماً اين گونه است كه آثار سينمايي ايراني بسيار پُر ديالوگ و پُر موسيقي هستند و بسياري از حرفهاي خود را که بهدليل عدم توانايي هنري قادر به بيان آنها از طريق تصوير نيستند، در قالب صدا به مخاطب منتقل ميكنند. چند روز قبل يك فيلم سينمايي ايراني كه سازندهي آن بيش از ربع قرن در سينماي ايران فعاليت ميكند را به اتفاق چند كارشناس فرهيختهي فرهنگي ميديدم. از 100 دقيقهي مدت اين فيلم، حدود 93 دقيقهي آن را ديالوگهاي شخصيتهاي فيلم در برگرفته بود، يعني اگر آن را از راديو ميشنيديد، چيزي را از دست نميداديد. عيار و آلياژ چنين فيلمي پايين است. اين مشكل در سينماي ايران بسيار حاد و متاسفانه مغفول مانده است.
مقولهي آيندهشناسي در حوزهي مباحث استراتژيك، جايگاهي اساسي دارد. آيندهنگاري سينماي ايران در دكترين سينماي جمهوري اسلامي چگونه رقم ميخورد؟
آيندهنگري و آيندهشناسي، متاثر از گذشته و حال است. سينماي جمهوري اسلامي در دههي 1360 كارگردانمحور بود. اين سينما، در دههي 1370، تهيهكنندهمحور شد. بنا به دلايل گوناگون كه حكايت از ضعف ماهوي سينما دارد، دههي 1380، دههي سينمای هنرپيشهمحور است، دههاي كه در سالهاي پاياني آن دو بازيگر غير حرفهاي يعني يك پيرمرد و يك پيرزن، پاي ثابت بيش از نيمي از توليدات سينمايي و بخش قابل توجهي از سريالهاي تلويزيوني در ايران هستند. اين نكته حكايت از انحطاط و روند قهقرايي رويكرد هنرپيشهمحور در سينما و تلويزيون ايران دارد.
دههي 1390 بايد دههي سناريستمحور سينماي ايران باشد، دههاي كه نقش بازيگر، كارگردان و تهيهكنندهی يك اثر سينمايي در نسبت با فيلمنامه تعريف شود. باید توانايي يك بازيگر خوب، یا يك كارگردان متبحر، يا يك تهيهكنندهي لايق، هزينهي يك فيلمنامهي قوي و پرمايه شود نه بالعكس. فقدان توانمندي سناريومحوري است كه منجر به شكلگيري و غلظتيابي اقدامات نظارتي در حوزههایي چون پروانهي ساخت و پروانهي نمايش در سينما ميشود. سينماي كارگردانمحور، تهيهكنندهمحور يا هنرپيشهمحور، سينماي بيريشهاي است كه لاجرم ابزارهاي نظارتي را برجسته و حجيم ميسازد.
بررسي دهها سريال مطرح تلويزيوني آمريكا و ديگر كشورها نشان ميدهد كه در رويكرد سناريستمحور، پس از نگارش سناريوي پرمايه و غني، تنوع كارگردانان و تهيهكنندگان در ساخت فیلم و سريال مبتنی بر آن سناريو، مشكل خاصي براي آن اثر هنري پديد نميآورد. لذا دههي آيندهي سينماي جمهوري اسلامي، دههي سناريومحوري و دههي سناريستهایست. در غير اين صورت، سينماي بازيگرمحوري كه سوپراستارهاي آن را يك پيرزن و يك پيرمرد تازه از راه رسيدهي ناآشنا با هنر تشكيل دهند، هيچ آيندهي مطلوبي را نميتواند براي خود متصور باشد.
تفكر استراتژيك چگونه در سينماي ايران ميتواند نهادينه شود؟
تفكر استراتژيك در نسل جديد و جوان سينماگر ايراني نهادينه است، زيرا كسي كه تفكر استراتژيك نداشته باشد نميتواند در ميدان سينماي آينده دوام و بقاء يابد. جهاني شدن سينما و سينماي جهانيشده، يكي از خطمشيهاي اساسي براي دكترين سينماي ايران است. سينماي جهاني كه فراتر از سينماي ملي است، محتاج سينماگر جهاني است. يكي از ملزومات اساسي سينماگر طراز جهاني، مسالهی داشتن بينش استراتژيك است و اين انگاره در نسل جوان ايراني در حوزههاي گوناگون از جمله در سينما، در حال ظهور و بروز است و از اين رو من به آينده، به ويژه به آيندهي سينماي جمهوري اسلامي اميدوارم.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] وَ کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ ما فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ ما يَفْتَرُونَ. سوره الانعام آیه 112
وَ لا تَأْکُلُوا مِمَّا لَمْ يُذْکَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ إِنَّهُ لَفِسْقٌ وَ إِنَّ الشَّياطِينَ لَيُوحُونَ إِلى أَوْلِيائِهِمْ لِيُجادِلُوکُمْ وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّکُمْ لَمُشْرِکُونَ. سوره الانعام آیه 121
کد خبر در رجا نیوز :65941
تبیین دقیق یک ابداع برای تحلیل جامع و دقیق بخشی از سینما:
سینمای استراتژیک
خلاصه گفتگوبا استاد حسن عباسی درنشریه داخلی هیات اسلامی هنرمندان،آیینه هنر
حدود 60 سال پیش به دانش نظامی می گفتند فن ژنرالی. واژه استراتژی اصولا به مسائل نظامی گفته می شود ولی اخیرا در هنر و فرهنگ هم از این واژه استفاده می شود. استراتژی یک واژه یونانی است و امروزه به علم بقا تعبیر می شود. هر کشوری آن را تبیین کند در راه بقای کشورش قدم برداشته است. وقتی دو نفر با هم دشمنی می کنند. نفر اول لیستی از ضعف های نفر دوم تهیه می کند و بعد تهدیدات را بر مبنای نقاط ضعف اعمال می کند.
در داستانهای اساطیری یونان فردی به نام آشیل وجود دارد که نقطه ضعفش زرد پی بالای پاشنه اش بود که این زرد پی را هم اکنون آشیل می خوانند. جز این نقطه از هیچ نقطه از بدنش آسیب نبود و دشمنش پاریس از همین نقطه به او آسیب رساند. در شاهنامه ما هم آدمی هست به نام اسفندیار که در حین رویین تن شدن تمام بدنش را داخل آب رویین تنی کرد و برای نسوختن چشمش پلکش را بست و در نتیجه چشمش رویین تن نشد و از همین نقطه آسیب دید. رستم در مواجهه با اسفندیار تیر دو زبانه به چشم او پرتاب می کند چون نقطه ضعف دشمن را می دانست. یهودیان هم در اسطوره های خود فردی دارند به نام سامسون که قدرت مافوق اش در موهایش بود. وقتی با دلیله روبرو می شود و عاشق او می شود مشخص می شود که در صورت نداشتن مو سامسون هیچ قدرتی نخواهد داشت و پس بنا به درخواست عشقش که واقف به این قضیه بود موهایش را می تراشد و از همین زاویه نیز آسیب می بیند.
در فرهنگ وایکینگ ها و اسکاندیناوی فردی هست به نام زیگفرید که با برگی چسبیده به کمرش معروف است. وی در حین رویین تن شدن روی زمین مایع رویین تنی غلت خورد و در نقطه ای برگی به کمرش چسبیده و در نتیجه مایع به آن قسمت نمی رسد و همین نقطه می شود نقطه ضعفش و از همین ناحیه خنجر می خورد . اینها همه داستانهایی اند که به صورت نمادین به ما نشان می دهد که هر فردی نقطه ضعفی دارد و در مقیاس بزرگتر کشورها هم دارای نقایصی هستند که رقبا و دشمنان از آنها استفاده بهینه می کنند.
نقطه مشترکی که در همه قهرمانان اسطوره ای بالا دیده می شود این است که حرص و طمع دارند. ضعف اساسی بشر از ابتدا طمع و حسد و کبر بوده است . هر کشوری که به این ضعف ها رسید و طغیان کرد شکست سهمگینی خواهد خورد . آمریکا نیز به استکبار رسیده و از همین نقطه ضعف شکست خواهد خورد. ما سه نوع تهدید داریم که دشمنان مستکبر بر سر ما و امثال ما پیاده می کنند.
1 – تهدید سخت: جنگ و تهدیدات نظامی را می گویند.
2 – تهدید نیمه سخت: سیاسی اقتصادی است و گماشتن حکومت دست نشانده و وارد کردن مواد مخدر و ... و ضعیف کردن کشور ها از داخل
3-تهدید نرم:تصرف مغزهاوقلبهاست که به تسخیرمغزها خلاصه شده است:HEART’S & MIND’S BATTLE FIELD
راه تصرف قلب ایجاد عشق و نفرت است و راه تصرف مغز ایجاد شبهه و شک و یقین است که از دومی بیشتر استفاده می کنند. در سینمای استراتژیک تهدید نرم و راه تصرف مغز پیگیری می شود. قبل از سینما، ادبیات استراتژیک انگلستان این مقوله را دنبال می کرد.
داستان رابینسون کوروزوئه را تقریبا همه شنیده اید که از روی آن چندین فیلم هم ساخته شده است . داستان مردی است که در جزیره ای گیر می افتد و با آدم خواران آنجا رابطه برقرار می کند و بعد از آن از جزیره فرار می کند. ابتدا رابینسون را کافر می پندارند ولی به مرور این رابینسون است که آنها را تربیت می کند. این داستان زمانی نوشته شد که آفریقا و استرالیا و هندوستان و آمریکا دست انگلیس بود. محاسبه کنید این داستان چقدر در توجیه صاحبان اصلی سرزمین های اشغال شده مورد نیاز و مفید بوده است. معروفترین داستان استراتژیک سفرهای گالیور است. در این داستان هم دنیای اطراف یک سفید پوست لی لی پوتی و کوچک و کف دستی دیده می شود که نجات می یابند. در داستان اصلی صحنه ای هست که شاه لی لی پوت در حال سوختن است . گالیور وسیله ای برای خاموش کردن او نمی یابد پس بر روی شاه ادرار می کند. همسر شاه خطاب به گالیور می گوید که چرا این جسارت را کردی ؟ گالیور در جواب می گوید اگه این کار رو نمی کردم شاه می سوخت. پدر معنوی نئو کانسرواتیست ها یا نئو محافظه کاران لوی اشتراوس بود که ریشه این قشر را تربیت کرد. وی علاقه خاصی به داستان گالیور داشت. سال 1382 مادلین آلبرایت وزیر امور خارجه زمان کلینتون در خطابی به جمهوری خواهان گفت:"چرا شما به دنیا نگاه لی لی پوتی و گالیوری دارید؟"
(قلعه حیوانات جرج اوروول هم جزو این نوع ادبیات است.)
تارزان قصه ادگار باروز است در 1912 خلق شد . 22 مجموعه کتاب به 56 زبان در 15 میلیون کپی انتشار یافت. نگاه نژاد پرستانه و توجیه برتری سفید پوستان در یان داستان دیده می شود.
فیلم پوکوهانتس انیمیشنی است که دختر و پسر سرخپوستی را در شمال آمریکا نشان می دهد که قرار است با هم ازدواج کنند . ولی وقتی انگلیسی ها به این سرزمین می آیند پسر موبلوند چشم آبی دل دختر را می برد. زن اصولا نماد سرزمین است (مام میهن و نماد عقیده. عقیده نیز مونث است )
در اکثر فیلمهای استراتژیک در کنار یک مرد آمریکایی دختری غیر آمریکایی تسخیر می شود و با این کار گویی تسخیر سرزمین دختر را القا می کنند. سری فیلمهای جنگ عراق و ویتنام و ... همه نشان دهنده این مقوله هستند. رمبو یک دزد است. از جنگ ویتنام برگشته. او یک افسر نیروهای ویژه هوابرد است. انسانی ناراحت و ناراضی که جامعه آمریکا را به هم می زند. می خواهند آن سرکوب و ذلالت و تحقیر به وجود آمده را با دادن این قدرت و ابهت به سربازان جبران کنند که یک تنه ارتشی را حریف اند. در سری فیلمهای رمبو وی به ماموریت های مختلف فرستاده می شود تا غرور از دست رفته را بازگرداند.
در سری فیلمهای راکی هم رینگ بوکس محل رقابت های بین المللی بود که راکی از آمریکا همه را شکست می دهد و در راکی 3 هم که دولف لانگرن از روسیه رقیبش بود . راکی تمرین کرده در طبیعت با دولف لانگرن دوپینگ کرده و تمرین کرده با تکنولوژی در گیر می شود و راکی پیروز می شود.
مجموعه های دیگر سری فیلمهای دلتا فورس با بازی چاک نوریس بودند. نیروی دلتا فورس همان نیرویی است که در طبس زمین گیر شدند. چارلی بکویت فرمانده این عملیات بود. تا زمان مرگش غم شکست عجیب این ماموریت رهایش نمی کرد. این فیلمها برای برقراری اعتبار دلتا فورس ساخته می شدند. چاک نوریس هم خودش افسر سابق نیروی هوایی امریکا بود. در جنگ با کره 1953 شرکت داشت. در این سرزمین ورزش تانگ سودو را از پیرمردی کره ای یاد گرفت و در آمریکا آن را بسط داد. وی زمان جمهوری خواهان و رونالد ریگان هنرپیشه بود. در این فیلمها نیز آمریکا هر وقت با کشوری مشکل داشت به آن می پرداخت و نیروهای شر فیلمش را تامین می کرد. در شماره 2 این سری فیلمها با باند موادمخدر پانامایی روبرو می شوند . آن سالها با پاناما مشکل داشتند و با این فیلم چهرهای کریه از پاناما نشان دادند تا گیر دادن به این کشور را توجیه کنند . چند ماه بعد پاناما واقعا اشغال شد.
کارتون هایی مثل خانواده دکتر ارنست و مهاجران و .. که در راستای مهاجرت انگلیسی ها به استرالیا ساخته شد در جهت نشان دادن چهره مهربانی از مهاجرین متمدن بودند . اینکه ساکنان اولیه استرالیا رئوف بودند و با صلح و آرامش در آنجا سکونت کرده اند. در حالی که در تاریخ ثبت است که پوست قوم تاسمانی را کندند و بعد استرالیا اشغال شد. ( از قدیم گفته اند تاریخ را قوم غالب می نویسند.)
البته سینمای استراتژیک تا حدودی می تواند پیشتاز باشد. بعدها به علت وجود نقطه ضعف های فراوان در پشتوانه ایدئولوژی اش به ضد خود تبدیل می شود. مثلا همین رمبوها زمانی دنیا را تسخیر کرد و ارتش و سرباز آمریکایی را به عرش برد ولی وقتی دنیا می بیند که همین ارتش پیشرفته تر از پس یک شیره ای لاغر مردنی به نام بن لادن بر نمی آید تمام دودمان آنها به باد می رود. در نتیجه موج نفرت روز به روز نسبت به سیاست های خصمانه آمریکا را فرا می گیرد.
آمریکا از سیستم گوبلز استفاده می کند. ژنرال گوبلز وزیر تبلیغات هیتلر بود. یک استراتژی داشت. او می گفت:"دروغ بزرگ بگویید. دروغ هرچه بزرگتر باشد باور پذیر تر است." البته این محل تامل است.
آمریکا، چهار چیز را دنبال می کند: ۱-دموکراسی۲- تحقق لیبرالیزم (که در ایران اشتباها آزادی تلفظ می شود) ۳-هیومن رایتز(که در ایران به غلط حقوق بشر ترجمه می شود) ۴-جامعه مدنی. سینمای استراتژیک تحقق این چهارعنصر را دنبال می کندو کار دیگر و مهمتر ترویج سبک زندگی آمریکایی است. AMERICAN LIFE STYLE آمریکا این چند راه را دنبال می کند ولی می بینید که با قطر و عربستان و بحرین و کویت و امارات و اردن و مصر و مغرب و مراکش و تونس که همگی دیکتاتورند دوست تر است. پس آمریکا دروغ می گوید. اگر آمریکا خواهان استقلال و آزادی کشور هاست باید سریع با اینان قطع رابطه کند . چرا نمی کند و دخالت می کند ؟ آمریکا کاری ندارد که در این کشورها زن حق رای دارد یا نه. حقوق بشر رعایت می شود یا نه . ولی در ایران همکلام دختری است که خواهان رفتن به استادیوم است و از موضع فلان دانشجو که حرفی زده و خود نیز نمی داند چه گفته حمایت می کند . اگر آمریکا به مردم عراق می گفت قصد داریم به کشورتان حمله کنیم و صدام را برداریم ولی از هر 27 نفرتان 1 نفر را خواهیم کشت آیا مردم عراق قبول می کردند؟
در زمینه مواد مخدر منابع را به سه دسته تقسیم کرده اند: تامین مواد مخدر برای دو میلیارد نفر از کلمبیا. دو میلیارد نفر از افغانستان و دو میلیارد نفر از لائوس و کامبوج. این سه منبع را برای سست کردن اراده جوانان نباید از دست دهند پس زیر زمینی با آنها هماهنگ هستند. این برنامه در پی منازعات کم شدت تعریف می شود که برایش برنامه ریزی های کلان کرده اند. هدف مدیریت بر مردمان جاهل و ضعیف است و بس. در حوزه سبک زندگی آمریکایی 22برابر تولیدات سالیانه هالیوود فیلم پورنو (سکسی شدید) است. اف بی ای حامی این آثار است و معاونت اجتماعی این نهاد همه این آثار را می بیند و تایید می کند. آرم رعایت کپی رایت را می زنند و با رقبای غیر خود هم می جنگند. با این وجود خود را نجات دهنده بشر معرفی می کنند و از اخلاق گرایی دم می زنند. تبلیغ می کنند که آمریکا کشور فرصت هاست و بی قید و آزاد است و نوع زندگی متعالی در آن جریان دارد.
از این سو مردم دنیا را از اسلام رهایی بخش انسانها می ترسانند و واژه ISLAM FOBIA (اسلام هراسی) را تولید می کنند ولی وقتی به یهود می رسند از واژه ANTI SEMITISM ضد یهود گرایی صحبت می کنند. اسلام می شود ظالم و یهود می شود مظلوم. فیلم های مروج هولوکاست و مظلومیت نمایی یهودیان وصهیونیست ها در همین راستا ساخته می شود.
آمریکا را با همه ندانم کاری هایش مدینه فاضله معرفی کردند و لیبرالیزم را آخر دنیا و معنویت و همه چی جار زدند. می گویند همه به سوی لیبرالیزم باز می گردند و هرجاباشید به آن خواهید رسید. طبق نظریه مارکس که می گفت دین افیون توده هاست اعتقاد دارند که دین اراده را از جامعه می گیرد. اتوپیا را منتفی کرده اند و همه را به لیبرالیزم محدود کرده اند. می گویند حقیقتی وجود ندارد. تلاش نکنید که به آن برسید. اگر هم برسید مطلق گرا و انحصار گرا خواهید شد. پس می شوید فاشیست.
در فریاد مورچگان مخملباف چنین دیالوگی آمده است که می گوید: من با هرکس که به حقیقت رسیده مشکل دارم. چون کسی که به حقیقت می رسد فاشیست می شود.
جامعه آرمانی را به راحتی با جامعه هیتلری که برگرفته از افکار هگل و نیچه بود مقایسه می کنند. در حالی که نمی بینند این آمریکاست که خودش انحصار گر و فاشیست و متوهم شده است. به این دلیل آمریکا پیشروی ندارد و درجا می زند و به پوچی رسیده است. دائما هم اسلام و ایران را مزاحم معرفی می کنند و به بن بست رسدن خود را این چنین توجیه می کنند.
انسان ابتدا خدا گرا بود (تئوئیسم) و بعد انسان گرا شد (اومانیسم) ولی چون مصداق انسان گرایی 6 میلیارد انسان بود و باید به این 6 میلیارد انسان احترام گذاشته می شد این مرحله را نیز گذر کردند و به خود گرایی ( اگوییسم ) رسیدند و حالا از این مرحله نیز گذر کرده و به شیطان گرایی (سیطانیسم) و استکبار رسیده اند. همین شیطان گرایی را لعاب دینی می دهند و می شود کابالیسم یا عرفان یهودی
تمام موعود گرایی شان این است که بگویند دنبال هیچ منجی نباشید. نابودی و پوچی که در فیلمها از ان دم می زنند نتیجه احساس نابودی و پوچی خودشان است که به آخرالزمان نسبت می دهند. خودشان به آخر الزمان حکمرانی خود رسیده اند و در حال گرفتن ختم آن هستند.
***تلخیص از دوست بزرگوارم حمید در وبلاگ سینمای ایران و جهان با حمید خان با عنوان: مقدمه ای بر سینمای استراتژیک(منجی سلطه گر 1+12)
***پیشنهادمی کنم متن کامل رادر ۲۷صفحه بخوانید: فایل پی.دی.اف را از این آدرس میتوان ذخیره کرد: http://andishkadeh.ir/documents/download.aspx?id=2083&fn=sc.pdf و http://www.andishkadeh.ir/news/content/?n=17
***درباره سینمای استراتژیک، سایت راسخون نیز مقالات متعددی را گردآوری کرده است که در این آدرس ها ببینید: http://www.rasekhoon.net/Article/Category-21791-1.aspx و http://www.rasekhoon.net/Article/Category-21791-2.aspx و http://www.rasekhoon.net/Article/Category-21791-3.aspx و http://www.rasekhoon.net/Article/Category-21791-4.aspx
به اسم او که بی همتاست.