***سینما وصهیونیسم: سینمای ایران به شدت از انقلاب اسلامی عقب افتاده است و در غربزدگی و بی هویتی و بی برنامگی و لمپنیسم غوطه می خورد. روزگاری، استاد سعید مستغاثی، مرا به یاد تاریخ سینما در ایران می انداخت که توسط غربزدگان و ماسون ها و ارمنی ها در زمان پهلوی درست شد. آنان که دل در گرو اربابان خود داشتند و با اهداف واضحی کار جدی می کردند. هنوز هم سینمای ایران بسیار عقب است. ای کاش هنرمندان متعهد و حوزه و دانشگاه، دلسوزانه و متعهدانه و جدی و پیگیر ببینید ضعف ها چیست و آنها را اصلاح کنند والا باز هم ضرر خواهیم کرد. اما سینماگران متعهد، زیر فشارهای جدی مشغول به کارند و در جشنواره امسال شاهد آثار خوبی از آنها بودیم. اما صد افسوس که نفرات برتر و آثار برتر در جشنوراه امسال اینها بودند، نه آثاری که معرف روح اسلام ناب خمینی کبیر باشند. ای کاش سینمای ما اینقدر از زمانه اش عقب نبود!
***نقد ذیل را به عنوان آسیب شناسی سینماگران پرادعا و زمان نشناس و بی سلیقه ای چون حاتمی کیا و اصغر فرهادی و مسعود کیمیایی و... تقدیم شما عزیزان می کنم. اما در کنار این نقد، دست افرادی که در راستای داشتن سینمایی قوی و استراتژیک برای ایران اسلامی تلاش می کنند، اعم از هنرمندان متعهد و عاقل و مسئولان دلسوز، به گرمی می فشارم. انصافا باید گفت که جشنواره امسال از جهت کیفی و کمی قابل تقدیر و قدرشناسی بود. از نظر تنوع آثار و آثار متعهدانه ای چون ۳۳ روز، پایان نامه، سیب وسلما، آلزایمر و... هم واقعا باید از مسئولین معاونت سینمایی و هنرمندان تشکر کرد، گرچه آرزوی ما این بود که سینماگران متعهد، در رعایت مناسبات تکنیکی بیشتر می کوشیدند تا بهترین سیمرغ ها را اینان درو کنند... 
***به طور خاصی از ارتجاع سیاه حاتمی کیا متاسفم که روزگاری ادعای بسیجی بودن داشت و امروز فیلمش مورد تقدیر نامحرمان است و از نظر تکنیکی هم نزول کرده است. از فرهادی و کیمیایی انتظاری بیش از این نداشتیم، آنها که با سینمای منتقد غرب و سینمای استراتژیک اسلامی-ایرانی و زمان شناسی، چندان نسبتی ندارند ولی وای از دوستان قدیمی پرادعا... [این نقد به حاتمی کیا هم قابل دقت است... / این نقد هم خواندنی است].
***قطعا مهم ترین ضعف بنیادین سینمای فعلی ایران، غربزدگی و بی هویتی و زمان نشناسی و تکنیک زدگی بسیاری از عوامل سینما و عدم برنامه ریزی استراتژیک ملی، برای سینمای اسلامی-ایرانی مورد انتظار، توسط مسئولان و دانشگاه های هنری و حوزه های علمیه است. اصلا دغدغه چنین مطالبی کمتر دیده می شود و حتی در برنامه سینمایی هفت که با نیت کمک به رشد سینمای ایران ساخته شده است، نیز این ضعف ها تا حدی خودنمایی می کند، گرچه این برنامه قدم های مثبتی برداشته است ولی عدم تحلیل محتوایی فیلم ها و عدم توجه به مباحث جدی تری چون حکمت هنر و نقد محتوایی و فلسفه سینما و ایدیولوژی های زمینه فیلم ها مهم ترین نکات ضعف این برنامه و کلیت سینمای ایران است. امید که مسئولان دلسوز صدا وسیما وسینما به فکر بیفتند و این نوشته های دلسوزانه را جدی بگیرند والا سال دیگر و سال های بعد هم سیمرغ بر شانه آنانی می نشیند که چندان نسبتی با انقلاب اسلامی و دهه فجر  ارمان های استراتژیک اسلام در عصر حاضر ندارند.
***قطعا ریشه تمام نکات گفته شده سکولاریسم پذیرفته شده و غربزدگی دروس و برخی اساتید و عوامل دانشکده های سینمایی ماست. ای کاش مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما و مدرسه اسلامی هنر قم و معاونت تبلیغ و تهذیب حوزه و بخش سینمایی دفتر تبلیغات و بچه های متعهد سینما و تمام آزادگان چنینی که به فکر هنر دینی جدی و پیشتاز و قوی هستند، بیشتر بکوشند که اگر بخواهند به دانشکده های هنری و عوامل غربزده و بی هویت امید ببندند، مدت مدیدی باید منتظر بمانند، تازه اگر نتیجه ای بگیرند...! باید خانه خود را، خود بسازیم، با تکیه بر مبانی حکمت اسلامی هنر، که غربزدگان فقط تکرار مکررات غرب را می کنند، اگر مملکت را به سیاه چاله نکشانند.
 
سینمای ما نه ملی است و نه مردمی
وقتي شاخك‎هاي حاتمي‌كيا جوانان را عصيان‌گر و بريده و پدرانشان را نااميد و مهاجم مي‌بيند

 عاطفه صادقی:جشنواره فیلم فجر،امسال نیز همانند سالهای گذشته و همزمان با ایام دهه فجر و پیروزی انقلاب اسلامی ایران برگزار شد تا بار دیگر بر این نکته تاکید کند که سینمای ما در تصویر زیست جهان یا سبک زندگی مسلمان یا حتی شهروند معتقد به نظام جمهوری اسلامی ایران ناتوان است.

مطلب اول: آسیب شناسی سینمای ایران از منظر صاحب نظران نشست «چشم‌انداز جشنواره‌ي فيلم فجر»:

سینمای از تجریش تا ونک: وحید جلیلی: اتفاقا به نظر من سينماي ما بايد دولتي باشد. ما انقلابي كرديم كه جمهوريت در نظام حاكم شده و كسي كه رأي مي‌آورد، نماينده مردم است. اتفاقا بايد بگوييم كه چرا دولتي نيستي؟ كدام كشوري را سراغ داريد كه رييس‌جمهورشان را بكشند و رسما بگويند ما كشته‌ايم و آن كشور هيچ فيلمي در رابطه با آن نساخته باشد؟ كدام موضوع از زندگي شهيد رجايي دراماتيك‌تر است كه كاسه و بشقاب‌فروش كنار خيابان رييس‌جمهور شود؟

اگر آمريكا بود، اجازه مي‌داد سينمايش تا اين حد با مسائل ملي فاصله بگيرد؟ آن‌ها افتخارشان اين است كه براي مسائل ملي‌شان فيلم ساخته‌اند. در مورد ديگري شما مدام شعار مردم ضعيف را داديد. الآن گفته مي‌شود كه مردم در روستاها از ماهواره استفاده مي‌كنند. اگر با اين افراد صحبت كنيد، آن‌ها مي‌گويند وقتي كه زندگي خودم را در سينما و تلويزيون شما نمي‌بينم، چرا بايد تجريش تا ونك را ببينم؟ خانم پروانه معصومي در مقابل رهبري گفت كه مي‌خواهم از وضعيت زن در آيينه سينماي ايران انتقاد كنم من در روستا زندگي مي‌كنم و اين خانم‌هايي كه در ده با من هستند، مي‌گويند ما اصلا اين سينما و تلويزيون را نمي‌شناسيم؛ پس ما كجاي آن هستيم؟

مشكل ما اين است كه يك جمهوري اسلامي داريم و يك كشور تجزيه‌شده به نام‌ سينما. هركس در اين سينما كار خودش را انجام مي‌دهد. در سال 100 فيلم ساخته مي شود كه 90 درصد آن‌ها از فاصله تجريش تا ونك است كه به جرأت مي‌گويم دو دروغ بزرگ در واژه «سينماي ايران» مستتر است؛ اولين دروغ خود واژه‌ي سينماست و دومين دروغ، اطلاق واژه‌ي ايران به اين سينماست؛ چرا كه شما تاريخ ايران و انقلاب را در اين سينما نمي‌بينيد.

سینمای روشنفکر زده طلبکار:  مهدی کلهر: زماني ما خودمان، عمرمان و تبحرمان را مي‌فروشيم تا دين‌دار شويم؛ اما زماني دين‌مان را مي‌فروشيم كه نان‌دار شويم. زمان ديگري خودمان را مي‌فروشيم كه ايثارگر شويم؛ اما زمان ديگر ايثار گذشته‌مان را مي‌فروشيم كه مدل ماشين‌مان را عوض كنيم. اين‌ها مسائل پيچيده‌اي نيست. ما در حال شهيدفروشي و سابقه‌فروشي هستيم. امام مي‌گفتند كه  نگوييد انقلاب براي ما چه كرد؛ بگوييد ما براي انقلاب چه كرديم.

اگر شما جاي آمريكا باشيد و بخواهيد 100 دلار عليه ايران خرج كنيد، اين پول را در چه زمينه‌اي هزينه مي‌كنيد، آيا اين پول را در وزارت خارجه خرج مي‌كنيد و وزير و سفير را با آن مي‌خريد، به كسي رشوه مي‌دهيد يا كار ديگري انجام مي‌دهيد؟ من اگر جاي آمريكا باشم، 90 دلار از اين 100 دلار را در صداوسيما و وزارت ارشاد خرج مي‌كنم، 10 دلارش را هم براي حوزه‌ي هنري مي‌گذارم.

تمام بحث من اين است كه سينما بايد مردمي شود و اين مردم احساس كنند كه دغدغه‌هاي‌شان را يك كارگردان بايد نمايش دهد. تجربه‌ي سي و چند سال نيز ثابت كرده است كه مردم بيش‌تر از دولت‌ها انقلابي هستند. بايد اين را به‌عنوان يك اصل بپذيريم. من بارها گفته‌ام با سينماي دولتي مخالفم، اما مي‌گويم با نظارت دولتي مخالف نيستم. من با اين مخالفم كه دولت در توليد، سوژه، انگيزه، سفارش و ... دخالت كند.

 سینمای دولتی: مسعود فراستی :وقتي نقد ممنوع است و آقايان از مديوم مي‌ترسند، حاصلش يك سينماي 99درصد دولتي جشنواره‌يي مي‌شود كه با بد گفتن به همه‌ي ما جايزه مي‌گيرد. من نظارت دولت بر سينما را مثل همه دنيا قبول دارم؛ اما اگر دولت هم توليد كننده باشد و هم ناظر، نظارتش خدشه‌دار مي‌شود. دولت‌ها اگر خيلي هنر داشته باشند، يكي از اين دو وظيفه را به خوبي انجام مي‌دهند؛ اما اگر بخواهند هر دو را انجام دهند، مطمئنا دچار مشكل مي‌شوند

به نظر من سينماي دولتي بد و خوب ندارد؛ سينماي دولتي دروغ و ريا را رشد مي‌دهد كه البته رشد داده است؛ پس ما سينماي دولتي خوب نداريم. بايد به فيلمساز گفته شود كه با توجه به دو مميزي دين مردم و مصالح ملي فيلم‌ بسازيد.  

در اين زمينه مي‌توانم سينماي آمريكا را مثال بزنم. آيا شما فكر مي‌كنيد سينماي آمريكا، سينماي آزادي است؟ به جرأت مي‌توانم بگويم كه اين‌گونه نيست. مترقي‌ترين فيلمساز آمريكايي با مرتجع‌ترين فيلمسازشان در «مصالح ملي» مشترك هستند؛ چيزي كه ما اصلا متوجه نمي‌شويم و بلد نيستيم. چرا كوبريك راجع به جنگ ويتنام همان حرفي را مي‌زند كه جان ‌وين مي‌زند. بايد دقت كرد اين مسأله فقط در سايه هدايت هوشمندانه حاصل نمي‌شود. آن‌ها اين مورد را در خود نهادينه كرده‌اند.

محمد تقی فهیم:بحث سفارش، حمايت يا هدايت سينما در تمام دنيا وجود دارد، اما بحث ما بر سر هوشمندي اين اتفاق‌هاست. ما در سال، 100 فيلم مي‌سازيم كه حتا پنج عنوان از آن‌ها به‌درد جوانان نمي‌خورد.

مطلب دوم: ابراهیم حاتمی‌کیا در جشنواره فیلم فجر سال گذشته هنگام دریافت جایزه‌اش برای فیلم به رنگ ارغوان گفت: به ما اعتماد کنید ما شاخکهای تیزی داریم که جامعه را با آن می بینیم. نتیجه اعتماد به شاخک‌های تیز اهالی سینما در جشنواره امسال را با هم مرور می کنیم؛

- فیلم‌هایی که برای خنداندن یا القای مفوم نازل خود به هر ابزاری متوسل می‌شوند مثل ورود آقایان ممنوع، یکی از ما دو نفر و اسب حیوان نجیبی است

- فیلم‌هایی با ترسیم فضاهای زندگی امروزی با دغدغه‌ها و درگیری‌های انسان مدرن شهری و معلق میان مفاهیم سنتی و مدرن و مثل فیلم های آقا یوسف، جدایی نادر از سیمین

- فیلم‌هایی با نگاهی طلبکارانه و روشنفکر زده، متمایل به نمادسازی و چندلایگی که حتی از دید واقعیات اولیه جامعه خود عاجزند مانندبرف روی شیروانی داغ و گزارش یک جشن

- فیلم‌های برای نمایش مضمون هیچ مانند قصه داوود و قمری، آسمان محبوب، چیزهایی هست که تو نمی دانی، ره آبی ابریشم، یک حبه قند،

- معدود فیلم‌های قابل توجه با مضامین ارزش‌گرا و مردمی به دلیل ضعف درامایک، ساختاری و یا کارگردانی و ... کمتر مورد اقبال منتقدین قرار گرفت مانند سیب و سلما، سیزده 59،آسمان هشتم حسن نجفی، پایان‌نامه و 33 روز جمال شورجه

3- جدا از اینکه به عنوان یک تماشاگر سینمای ایران چه انتظاری داریم و چه نیازی، فارغ از مضامین مبنایی مانند اینکه سینما دولتی باشد یا خصوصی و در ذیل سیاست باشد یا مافوق آن، حقیقت این است که الگو و سبک زندگی ارائه شده فیلم‌های ما در جشنواره فیلم فجر به هیچ وجه الگوی مقبولی نه تنها از نظر اعتقادی و دینی بلکه از نظر ملی هم نیستند. نمایش این فیلم‌ها برای جامعه‌ای که اکنون مدعی است تحولات صورت گرفته در خاورمیانه و جهان عرب نتیجه و بازتاب انقلاب اسلامی آن‌هاست، یک عقبگرد همه جانبه است.

 سینمای ما نه ملی است و نه مردمی: با توجه به ادعای ابراهیم حاتمی‌کیا مبنی بر اعتماد کردن به ایشان، فرض کنیم نتیجه اعتماد به ایشان یعنی فیلم "گزارش یک جشن" قرار است در لبنان، مصر یا تونس به نمایش گذاشته شود؟! نمایش تقابل  عده‌ای جوان در مقابل حکومت؛ جوانانی که از خانواده و جامعه بریده، در یک کارخانه صابون سازی که  خانمی به تشخیص خود آن را به بنگاه ازدواج تبدیل کرده و در مقابل هیچ نهادی پاسخگو نیست، به دنبال نیمه گمشده خود هستند! در حالیکه گویی در یک جزیره‌ی جدا زندگی می‌کنند. زنی که در نقش یک مراد برای جوانان فیلم ظاهر شده و در عین حال برای فرار از قانون به همراه همسرش بالا رفتن از یک فانوس را انتخاب می‌کند!  نمایش حکومتی که وقتی به نماینده آن اعتراض می شود که" مردم را به حال خود رها کنید" به روی عده‌ای جوان شاکی اسلحه می‌کشد و ...

این فیلم با به تصویر کشیدن شکاف های اجتماعی میان مردم و حکومت، با تاکید بر زیر زمینی شدن حرکات فرهنگی در صورت برخوردبا آن‌ها  در واقع بیانیه‌ای است که ابراهیم حاتمی کیا را به ابراهیم خاتمی کیا تبدیل می‌کند، چرا که خواسته یا ناخواسته با نمادسازی،نحوه فیلمبرداری و نمایش صحنه‌ها در جهت خدمت به باورهای اپوزیسیون مورد تأیید سید محمد خاتمی و نمایش و نوجیه اغتشاشات سال گذشته گام بر‌می‌دارد. حالا کسی هست از ایشان بپرسد، اینجا سیاستمداران پا توی کفش هنرمندان کرده‌اند یا برعکس!

واقعیت این است که در جشنواره امسال هیچ نشانی از جوانانی که در حماسه 9 دی یا راهپیمایی 22 بهمن شرکت می‌کنند و برای جامعه و اعتقادات خود ارزش قائلند، نیست! جوان‌های حاتمی‌کیا همه بریده از خانواده، عصیان‌گر گذشته پدران خود، نا امید و  مهاجمند. البته انتظار نیست که حاتمی کیا همیشه آژانس شیشه‌ای بسازد ولی حداقل انتظار از ایشان این است که شاخک‌هایش را درست تنظیم کند تا جامعه خود را بر اساس واقعیات آن به تصویر بکشد. [نویسنده وبلاگ: در همان آژانس شیشه ای هم حاتمی کیا بی سلیقگی و حزب گرایی خاص خود را داشت ولی هر روز که می گذرد فاصله اش با آرمان های اصیل بیشتر می شود.]

سینمای ما به ویترینی برای یک مشت افراد غر غرو، جوان‌های لاقید دل در گرو خارج داده، مردان و زنان خسته، رزمنده‌های پشیمان، دولتی‌های روشوه بگیر و نامرد، بازاریان دو زنه و ... تبدیل شده است. آیا این، همه تصویر جامعه اسلامی ایران است؟! سینمای ما نه جنبه سیاحتی و آموزشی دارد نه مناسب صدور است. این سینما قرار است چه نوع سبک زندگی را به عنوان یک ابزار فرهنگی به مردم نشان دهد و چگونه قرار است ویترینی برای صدور انقلاب اسلامی به خارج از این مرز و بوم باشد.  این سرگشتگی و جدایی مردم از سینما کی به پایان می‌رسد؟! آیا از این به بعد شاخک‌های سینماگران ما در ترسیم جامعه خود و ارائه یک سبک زندگی مناسب، دینی و اخلاقی درست عمل خواهد کرد؟! کد خبر رجا:79284

این مطلب را هم از وب دوستم آرش فهیم از برخی نوشته هایش تقدیم شما می کنم:

آزمون آزادي: بيست ونهمين جشنواره بين المللي فيلم فجر در حالي به كار خودش پايان داد كه توفاني را كه انتظارش را داشتيم نيامد. هرچند در يكي از شب هاي پاياني جشنواره اتفاقاتي افتاد، اما اين حوادث حاشيه اي بودند و به متن جشنواره ارتباطي نداشت. آنچه مي خوانيد گزارش دو روز پاياني ستاد مركزي جشنواره فجر است.

تبلور لمپنيسم: يكي ديگر از شب هاي تاريخي جشنواره فجر رقم خورد؛ نهمين شب بيست ونهمين جشنواره بين المللي فيلم فجر، برابر با 24 بهمن سال 89 را بايد يك روز تاريخي منفي تلقي كنيم. روزي كه در آن لمپنيسم تبلور يافت. ماجرا از اين قرار بود كه در سانس ساعت 30/21 مركز جشنواره، فيلم «پايان نامه» به كارگرداني حامد كلاهداري اكران شد. اما درست از همان سكانس آغازين و در حالي كه براي قضاوت درباره كيفيت فيلم خيلي زود بود، ناگهان عده اي در ميان جمعيت شروع به سوت زدن و هو كردن نمودند! چون برداشت فيلمساز با تفسير ايشان از برخي واقعيت هاي اجتماعي و سياسي اطراف ما متفاوت است! به اين ترتيب، اين شب را بايد هنگامه شكست و مردود شدن گروهي از افراد مدعي دموكراسي و آزادي بيان دانست.
بر فرض كه «پايان نامه» فيلم ضعيفي است ، آيا نعره زدن و فحاشي به كارگردان فيلم اقدامي فرهنگي و اخلاقي است؟ اين در حالي است كه مي دانيم كارگردان اين اثر، يك جوان 28 ساله است و «پايان نامه» دومين تجربه فيلمسازي اوست. اگرچه فيلم او داراي نواقص و ضعف هاي فراواني است، اما با ملاحظه اين واقعيات، اين فيلم قابل تحمل تر از آثار بسياري از مدعيان است. چه بسا برخي از كارگردان هاي شركت كننده در جشنواره امسال، در اوج برخورداري از تجربه و كارنامه بلند بالا، كارشان سطح پايين تر از كار كلاهداري است.
بد و تلخ اين است كه رفتارهاي لمپني و مستبدانه نهمين شب جشنواره فجر به نام رسانه ها و منتقدين ثبت شد. اما ناگفته اين است كه امسال تنها نيمي از سينماي برج ميلاد به اين گروه اختصاص يافت و نيمي ديگر از اين محل در اختيار افراد ديگري غير از منتقدان و خبرنگاران بود و همين ها هم بودند كه آن شب فضاي جشنواره را به لجن كشيدند.
اين هم از ضعف هاي اجرايي جشنواره امسال بود. چرا بايد افرادي كه هيچ سنخيتي با فرهنگ و هنر و انديشه ندارند به مركز جشنواره راه داده شوند؟ اين يك توهين به جشنواره اي محسوب مي شود كه به مناسبت سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي برگزار شد.
درست در فرداي آن شب، فيلمي به كارگرداني كمال تبريزي به نمايش درآمد كه اتفاقا موضوعي مشترك با فيلم «پايان نامه» دارد. يعني در اين اثر هم به حوادث پس از انتخابات سال
88 پرداخته شده است. با اين كه كارگردان اين فيلم بسيار باتجربه و مشهور است، اما فيلمش در سطح پايين تري از «پايان نامه» قرار مي گيرد. متاسفانه كمال تبريزي هم از آن دسته كارگردان هايي است كه با هر فيلم جديدي كه مي سازد، گويي يك قدم به عقب برمي دارد. فيلم تازه او نيز دچار همين وضعيت است و از شدت آشفتگي و اضمحلال رنج مي برد. عجيب اين است كه مدعيان آزادي خواهي به اين فيلم توهين آميز و سخيف هيچ اعتراضي نشان ندادند. «خيابان هاي آرام» پس از فيلم «پاداش» يك شكست جديد در كارنامه تبريزي و همچنين سينماي ايران محسوب مي شود.

يك اتفاق: تنها نقطه عطف روز آخر جشنواره فجر، فيلم «گلوگاه شيطان» بود. حميد بهمني درست برعكس بسياري ديگر از كارگردان هاي نسل هاي گذشته سينماي ايران، حركت رو به جلويي داشته. فيلم جديد او نيز يك پيشرفت در كارنامه وي و همچنين سينماي ايران به حساب مي آيد. «گلوگاه شيطان» با وجود برخي كاستي ها، يك فيلم خوش ساخت و آبرومند در عرصه سينماي دفاع مقدس است. اين فيلم علاوه بر اين كه بخشي از واقعيت هاي جنگ هشت ساله را به تصوير مي كشد، نگاهي به روز دارد. وارد كردن ماجراي كشتي آمريكايي و هجوم بالگرد آنها به رزمندگان ايراني، ضمن افشاگري درباره همكاري سردمداران آمريكا با نظاميان بعثي عراق، به نوعي يادآور حضور فعلي ايالات متحده در منطقه و رو در رويي آن با مردم كشورهاي اسلامي است. «گلوگاه شيطان» يكي از فيلم هاي آبرو بخش جشنواره امسال بود. و جود چنين فيلم هايي در ميان خيل آثار منجمد و مهوع جشنواره غنيمتي است.

يك مشت كليشه: فيلم جديد مازيار ميري هم با استفاده از كليشه هاي بارها به كار رفته در سينماي كشور ساخته شده است. يك سري از عناصر به كار رفته در فيلم «سعادت آباد» به طور دائم د رفيلم هاي عامه پسند ما به كار مي روند. عناصري مثل ماشين مدل بالا، فضاي شيك آپارتماني و اما مضمون اين فيلم شباهت بسيار نزديكي به آثار اصغر فرهادي دارد. مسائلي مثل پنهان كاري، شك و خيانت به همسر از جمله موضوعاتي است كه در اين فيلم به شكلي كليشه اي استفاده شده است. در مجموع فيلم «سعادت آباد» براي خانواده ها چندان مناسب نيست.

جاي خالي اخراجي هاي 3: يكي از بدترين اتفاقات بيست ونهمين جشنواره بين المللي فيلم فجر، عدم نمايش فيلم «اخراجي ها 3» بود. اين فيلم به كارگرداني مسعود ده نمكي نتوانست خود را به مركز جشنواره فجر برساند. حضور اين فيلم مي توانست توفاني را كه منتظرش بوديم به راه اندازد. اما جايش خالي ماند.  منبع: http://arashfahim.blogfa.com/post-291.aspx

بهترین فیلم جشنواره: فيلم «33 روز» جمال شورجه، بهترين جشنواره فجر بيست ونهم تا به اينجاي كار است. فيلمي كه بايد آن را تصويري از مبارزه تاريخي انسان و شيطان در پهنه گيتي دانست. جنگ 33 روزه و شكست سنگين صهيونيست ها در مقابل مقاومت لبنان، يك پيروزي بزرگ در تاريخ محسوب مي شود. با وجود اهميت اين موضوع، متاسفانه سينماي ما در اين چهار پنج سالي كه از آن واقعه گذشته، هنوز فيلم هاي قابل توجه و زيادي درباره آن ارائه نداده است.باز هم جمال شورجه بود كه همت كرد و بار اين رسالت را بر دوش گرفت.با اين حال او هيچ ادعا ندارد كه خالق اولين فيلم قوي درباره يكي از مهمترين حوادث تاريخ جهان است. اما به هر حال، اين حكم به نام او ثبت شده است. «33 روز» را مي توان تجلي تازه اي از «خنجر و شقايق» دانست. كنار هم قرار گرفتن سكانس هاي عاطفي و احساسي و جنگي و پر آتش، يك تناقض زيبا را به وجود آورده است. اين تعارض يك تمهيد دراماتيك هوشمندانه براي برانگيختن روحيه انسان دوستانه و صلح طلبانه مخاطب جهاني است. با اين حال معتقدم كه صحنه هاي جنگي اين فيلم، از صحنه هاي عاطفي آن بهتر از آب درآمده است. جلوه هاي ويژه فيلم فاخر و مبهوت كننده هستند. اميدوارم كه اين فيلم در سراسر جهان به چشم و ذهن انسان ها برسد تا هم توانايي هاي سينماي ايران به رخ كشيده شود و هم پيام عدالت خواهي و بشردوستي كشور ما به همه ابلاغ شود. يك نكته مهم درباره جمال شورجه اين است كه او هيچ گاه دچار ركود و يا عقب نشيني نشده است. هر فيلم او از آثار قبلي اش بهتر است همچنان كه «33روز» اين گونه است. اين واقعيت گوياي نقش مهم آرمان خواهي، اعتقاد و انگيزه دروني در ارتقاي كار يك هنرمند است.

روايتي از مبارزه: فيلم «خاك و آتش» از اين نظر كه بخشي از تاريخ مبارزات ايراني ها را به تصوير كشيده با ارزش بود. جنايات دولت انگليس به وطن ما آن قدر زياد است كه اگر تا ابد هم درباره آن فيلم ساخته شود، باز هم كم است. متاسفانه اين موضوع مهم در سينماي ما مغفول مانده است. خدا را شكر موسسه شهيد آويني همت كرد و اين فيلم ساخته شد. هرچند كارگرداني مهدي صباغ زاده مي توانست بهتر از اين باشد تا فيلم به جز ارزش هاي محتوايي، با ارزش هاي هنري خودش روي مخاطب تاثير بيشتري مي گذاشت.

تعريف دوباره سينما(اولین نوشته آرش فهیم در جشنواره): سينما در ايران به شكل يك موجود ناقص الخلقه و كريه المنظر متولد شد. ورود هنر هفتم به كشور ما، يك ولادت ناميمون بود. همچنان كه در جهان نيز به طور اكثر و اغلب اين گونه بوده است. اما سينما بدترين آغاز ممكن را در ايران داشت. اين رسانه شگرف كه بشريت را مجذوب و مفتون جادوي بي نظير خودش كرد، در اين سرزمين با دست هاي پليدي به عمل آمد. همين قدر كافي است كه بدانيم براي اولين بار دستگاه سينما توگراف در حين بسته شدن خفت بارترين قراردادهاي استعماري عليه ملت ما به ايران راه يافت و سينما در آن زمان نقشي جز اين نداشت كه ابزار خوشگذراني همان ايران فروشان باشد.
سازندگان اولين فيلم هاو سينماها در كشور نيز عده اي از تبهكارترين عناصر نفوذي بدخواهان ايران و ايراني بودند، اسناد تاريخي موجود اين را به ما مي گويد؛ اين ها واقعياتي تلخ و شرم آور درباره هنر عجيب و عزيز سينما در اين مرز و بوم است. امثال ميرزا ابراهيم خان صحاف باشي، آوانس اوگانيانس، عبدالحسين سپنتا، اسماعيل كوشان و ... نامردماني بودند كه نامشان به پستي در تاريخ ثبت شده است. از بد روزگار همين ها بودند كه سنگ بناي سينما در ايران را گذاشتند و بالا بردند. به اين ترتيب خشت سينماي ما كج گذاشته شد و دستاوردهاي اين دستگاه چيزي جز مردم ستيزي و تحقير و تخريب فرهنگ عظيم اين كشور نبود.
اما يك فرصت تاريخي باعث شد كه به راست كردار شدن اين پديده اميدوار شويم؛ انقلاب اسلامي طليعه و نقطه اميدي شد براي ساختن عالمي ديگر و آدمي ديگر كه سينما هم به عنوان يكي از ساخته هاي دوست داشتني آدم و عالم از اين قاعده مستثني نبود.
اين شد كه «سينما» را خواستيم و زشتي ها و پلشتي هاي آن را طرد كرديم. پس از آن به همه دنيا ثابت كرديم كه مي توان سينماي منهاي خشونت و بي اخلاقي داشت و اين ، همه افتخار سينماي ما بوده است.
اما باز هم بادهاي هرزه گرد به جان نهال تازه نوپاي سينماي ما افتادند و خواستند مثل قبل از انقلاب، قامت آن را كج كنند. حكايت عجيبي است، همان طور كه پياده نظام استعمار و استبداد در اعصار گذشته، خشت سينماي ايران را كج گذاشتند، در دوره ما نيز تتمه آن ها دست به چنين كاري زدند. مصداق آن هم بسيار عيان است؛ عطاءالله مهاجراني سردمدار همين گروه بود كه سينماي نوپاي ايران را دوباره «پير» و فرتوت كردند.
بين اين افراد و كساني كه در دوران قاجار سينما را به آن شكل ناميمون وارد ايران كردند و در دوران حاكميت پهلوي سينماي فاسد را شكل دادند، شباهت فكري و ايدئولوژيك بسياري است.
خلاصه اين كه بهار سينماي ايران دوباره خزان شد.
به همين دليل براي احياي دوباره اين بهار، بايد همانند ابتداي انقلاب باز هم «سينما» را حفظ كنيم و رذالت و پلشتي هاي آن را بزداييم. نقش و انتظاري هم كه در اين ميان از جشنواره فيلم فجر مي رود اين است كه با اين هدف، سينما را دوباره تعريف كند. اين كه جشنواره فجر را نوروز سينماي ايران مي دانند يك شعر يا جمله اديبانه نيست، عبارتي حكيمانه است. به همين معني كه مانند بهار كه از پس خزان مي آيد و روزگار جديدي را براي بشر رقم مي زند، جشنواره فجر هم بايد در هر دوره اش شكل و شمايلي تازه و متفاوت از آنچه بوده را متجلي سازد.
هرچند بادهاي پرهياهو بسيارند؛ تاجران و وطن فروشان سينمايي (كه براي جشنواره هاي ضد ايراني مي سازند)، نشريات تخصصي، هنرمندنماها و فشارهاي ديگري كه براي نصيب خود، قامت اين نهال را خم مي كنند. اما شديدا اعتقاد داريم كه سينماي ايران يك واقعيت قدرتمند است كه مي تواند با تكيه به پشتوانه شكست ناپذير مردم و دين و تعميق ريشه هاي خود در خاك حاصل خيز اين سرزمين، از هر تندبادي در امان بماند. براي خلق و آفرينش دوباره سينما، حتي يك لحظه هم سازش نخواهيم كرد و دست از انتقاد و حمله به موانع موجود دست برنمي داريم. توقع ما از سينما خيلي بالاست و به راحتي راضي نمي شويم. ما هم ساختار زيبا مي خواهيم و هم محتواي غني؛ مي خواهيم در تاريكي تماشاخانه ها هم نمايش ببينيم و هم نيايش. در عين اين كه از سينما داستان سالم و دقيق و ظريف و استغراق كننده مي خواهيم، تكريم و تعظيم ارزش هاي الهي و انساني را و تخريب پليدي ها و بدي ها را خواستاريم. و اين توقع ما از جشنواره فيلم فجر است. هر سال به اميد ديدن و رسيدن به تعريف تازه و متناسب با نام «فجر» به جشنواره مي آييم.
برخي مواقع ناراحت و دل سوخته مي شويم كه چرا هنوز برخي فيلمسازان ما از قافله عقب هستند. گاهي نيز اميدوار مي شويم، اما قانع نه. و فيلم هاي نادر و كميابي هم هستند كه نشاني از تلاش براي شكستن قالب هاي پوسيده و كليشه اي و در انداختن طرحي نو دارند. فيلم هايي كه مي توان لقب خط شكن به آنها داد و همان ها هم آبروي سينماي اين ديار هستند. امثال «نفوذي»، «ملك سليمان» و «طلا و مس» از اين دست هستند. و مطمئنيم كه در جشنواره امسال نمونه هايي از سينماي خط شكن را - كه در پي تعريف متفاوتي از سينما هستند - خواهيم ديد. هرچند كه برخي نشريات تخصصي با كاغذهاي گلاسه يا سياه و سفيد خود حاضر نشوند سخني از اين گونه آثار به ميان آورند.
این یادداشت در روزنامه کیهان چاپ شده است.  http://arashfahim.blogfa.com/post-279.aspx