مقاله تلویزیون در خدمت ثروتمندان
دستور كار مخفي تلويزيون
نویسنده: رون كافمن
منبع: سياحت غرب، شماره 25
ايدئولوژي دستور كار مخفي تلويزيون، براي اولين بار در سال 1958 مطرح شد. اين دستور كار، حفظ منافع شركتهاي بزرگ كنترلكننده تلويزيون است. در حال حاضر تلويزيون در دست صاحبان شركتهاي بزرگي است كه بيشتر به سود سهام خود ميانديشند تا اين كه منافع عمومي را در نظر بگيرند و هيچ يك از شبكههاي تلويزيوني (حتي شبكههاي خبري) مطالبي را منتشر نميكنند كه سودآوري اين شركتها به خطر بيافتد.
گزارش دفتر سرشماري ايالات متحده در مارس 2004، نشان ميدهد:
ـ تعداد تلويزيونها در سال 2001 در خانوارهاي ايالات متحده 248 ميليون بوده است.
ـ تعداد خانوارهايي كه حداقل يك تلويزيون در سال 2001 داشتهاند، 2/98% بوده است.
ـ تعداد متوسط تلويزيون در خانهها در سال 2001، 4/2 بود.
ـ تعداد ساعاتي كه بزرگسالان در سال 2004 تلويزيون تماشا كردند، 1669 ساعت، معادل 70 روز بود.
ـ درصد افراد هجده سال و بالاي آن، كه در بهار 2002 گفتهاند تلويزيون تماشا ميكنند، 3/94% بود.
ـ آمريكاييها مسنتر (شصت و پنج سال به بالا) كه تلويزيون تماشا كردهاند 97% ميباشد.
ـ مخارج استفاده از تلويزيون كابلي و ماهوارهاي براي هر نفر در سال 2004، 18/255 دلار است. مخارج استفاده از تلويزيون كابلي در سال 2002، 71/34 دلار بود.
ـ 21724 مغازه در سال 2001 تلويزيون و ساير تجهيزات الكترونيك ميفروختند.
ـ در سال 2001 در ايالات متحده، 7/11 ميليارد دلار عوارض سالانه بر 245 هزار كارمند 6692 شبكهي تلويزيون كابلي وضع شد. 1937 شبكه و ايستگاه پخش تلويزيوني در سال 2001 وجود داشت.
در سال 2004 تلویزیون، صنعتي صاحب درآمدي 52 ميليارد دلاري شد. صاحبان شبكهها اين حقيقت را ميدانند. آنها ميدانند چقدر روي پول ريسك ميكنند و ميدانند كه تلويزيون چه قدرتي در اختيار دارد. شركتهاي بزرگ كه شبكهها و ايستگاههاي تلويزيوني را در اختيار دارند، ميدانند كه تلويزيون چيزهاي زيادي به دست آورده است. نبايد دربارهي برنامهي كار حقيقي تلويزيون شك كرد. اين شبكهها افراد را استخدام ميكنند، اخراج ميكنند، دعوي حقوقي عليه آنها برگزار ميكنند، سهام بازار را ميخرند و رسواييهايي براي آنها درست ميشود، ولي همهي آنها هدف مشتركي را دنبال ميكنند. يك ايدئولوژي سنگين در تمام اين موارد وجود دارد و آن، دستور كار مخفي تلويزيون است.
در سال 1958، در پشت صحنهي تلويزيون، اين ايدئولوژي براي اولين بار وارد شد. در آن هنگام ادوارد آر مارو كه مجري خبر بود، سخنراني خود را در اتحاديهي مديران خبري راديو تلويزيون در شيكاگو انجام داد. برنامهي تحقيقي مارو كه در CBS پخش شد، بهترين روزنامهنگاري تلويزيون در تاريخ بوده است. او در 9 مارس 1954 در يك برنامهي 30 دقيقهاي ويژه، با عنوان «گزارشي از سناتور جوزف مك كارتي» دروغهاي اين سناتور جمهوريخواه و سيكانسين را آشكار كرد و باعث انتقاد عمومي عليه وحشت سرخ شد. بعداً فشارهايي به خاطر برنامههاي بيشتر «سرگرمكننده» ايجاد شد و باعث شد مارو كنار گذاشته شود.
او در سال 1958 در يك سخنراني، گفت: «يكي از مشكلات تلويزيون، راديو و اخبار آن اين است كه هر دو تركيبي متناسب از تجارت شو، تبليغات و اخبار هستند. هر كدام از اين سه هم كارهاي عجيب و سختي هستند و وقتي فردي ميخواهد هر سه را زير يك سقف گرد آورد، غبار آن هرگز فرو نمينشيند. ادامهي نزاع بين سودآوري و در نظر گرفتن مسووليت تلويزيون براي مردم، اين صنعت را با دشواريهايي مواجه ميكند».
مارو توضيح داد كه بين منافع عمومي و شركتي تنازع وجود دارد. اين برخورد دربارهي موقعيت، اقتصاد و قضاوت رسانهاي ميباشد. قانوني هم وجود ندارد كه بگويد مسووليت و وظيفه، دلار را شكست ميدهد.
مارو حتي زماني كه اين صنعت در آغاز خود بود، حركت به سوي محدوديت اطلاعاتي و نبود زمينههاي حضور اخبار قوي را تشخيص داد. تلويزيون به جاي اين كه در خدمت مردم باشد، سعي ميكرد منافع شركتهاي بزرگ كنترلكنندهي خود را افزايش دهد. مارو گفت، تصاوير تلويزيون ميگويند، مردم تنها بدنهايي بيروح نيستند بلكه در آرزوي دلارهاي فراري هستند، آنها تفاوت ميان منافع عمومي و شركتي را ميفهمند. مارو به درستي حركت خزندهي شركتها را در كنترل تلويزيون و تخريب اين رسانه تشخيص داده است. او ميگويد، تلويزيون به جاي اين كه دستگاه علمي و روشنگري باشد، ماشين پولسازي است و واقعيتهاي سخت و غيرقابل پذيرش دنيايي را كه ما در آن زندگي ميكنيم، منعكس نميكند.
متأسفانه پيشبيني و تحليل مارو از سال 1958 تا 2004 درست بوده است. از آن زمان تا به حال، تصاوير زيادي بر صحنهي تلويزيون ظاهر شده است. ولي مفهوم آن تغييري نكرده است. مارو در زمان خود پيشبيني كرد كه تحولات مثبتي در تلويزيون صورت ميگيرد كه بخشي از آن، در جهت روشنگري افكار است. اما در حال حاضر، تلويزيون در دست صاحبان شركتهاي بزرگي است كه بيشتر به سود سهام خود ميانديشند تا اين كه منافع عمومي را در نظر بگيرند.
اين كه سود اول است و خدمات اجتماعي در مرحلهي دوم، نشان ميدهد كه صنعت تلويزيون محصولاتي را با ارزش دوگانه توليد ميكند. تلويزيون كاملاً يك وسيله براي سرگرمي است. تصاويري كه از آن پخش ميشود، كاملاً تحت كنترل فرستده است و گيرنده در آن كمتر نقش دارد. شبكهها تصميم ميگيرند كه بينندگان چه دوست دارند و براي آنها پخش ميكنند. در يك اقتصاد جانب عرضه، مثل صنعت تلويزيون تقاضاي مصرفكننده زياد مهم نيست، چون تهيهكننده تصميم ميگيرد كه تقاضا چيست؛ تلويزيون فقط برنامهها را پخش ميكند و مردم تماشا ميكنند، چه بخواهند و چه نخواهند.
شبكهي NBC در سال 2003، 78/6 ميليارد دلار درآمد داشته است، چرا بايد صاحب آن يعني جنرال الكتريك كاري كند كه اين سود را به خطر بياندازد؟ آنچه كه براي NBC بيش از اين اهميت دارد، دسترسي به بيش از 108 ميليون خانه الست كه حدود 3/13 ميليون بيننده در آن سكونت دارند. جنرال الكتريك و ساير شركتهاي تلويزيوني سعي ميكنند كه اين پيام رهاييبخش را منتقل كنند كه «تلويزيون خوب است» و صاحبان صنايع تلويزيون، خيرخواه مردم هستند. شبكهي NBC هيچگاه اخباري عليه جنرال الكتريك توليد نميكند، حال شرايط هر چه كه ميخواهد، باشد. تلويزيونهاي آمريكا سالانه ميلياردها دلار درآمد كسب ميكنند و هر كدام كه بخواهد منتقد باشد، به وضعيت موجود خيانت كرده است. تلويزيون همواره به موقعيت كنوني ادامه ميدهد و هيچ گاه ايدئولوژيهاي طمعورزي، ماترياليسم و مصرفگرايي را كنار نميگذارد.
بيل مويرز كه يك روزنامهنگار كهنهكار تلويزيوني است، در دسامبر 2004 گفت: شما در آگهيهاي بازرگاني، چيزي به عنوان حقيقت دربارهي نهادهاي قدرت در كشور به دست نميآوريد. من فكر ميكنم كه افرادي همشأن من در تلويزيون بازرگاني وجود دارند كه افراد بااستعداد و فداكاري هستند، اما آنها مجبورند استعداد خود را با جريانهاي شركتي هماهنگ كنند تا با طبيعت زندگي آمريكايي متناسب شود؛ شما نميتوانيد با گفتن حقايق در محيطي كه منفعتطلب است، پاداش بگيريد.
به عنوان مثال، گروه سرگرمي ماكس NBC جهاني، تلموندو و وياكام به كميسيون ارتباطات فدرال ايالات متحده مراجعه كردند و خواهان رفع همهگونه محدوديت مالكيت شدند. اين كمپانيهاي بزرگ باز هم براي تحكيم قدرت خود تلاش ميكنند و ميخواهند ثروت و بينندگان خود را در جهان رسانهاي افزايش دهند. شركت فاكس و دوستان آن در تلاش هستند تا از دادگاه عالي ايالات متحده بپرسند كه آيا كميسيون ارتباطات فدرال ميتواند بر آنها محدوديتي وضع كند يا خير؟ تعجبآور نيست كه هرگز گزارشي دربارهي خود تلويزيون منتشر نشده است. در حقيقت، مسوولان اخبار تلويزيون، دربارهي صنعت تلويزيون تحقيق نكردهاند.
نظام انحصاري رسانهاي تلويزيون هرگز از درون خود رسانه مورد پرسش قرار نميگيرد. برنامهي خبري تلويزيون هرگز تقصير اشتباهاتي را كه بر مبناي پيشداوري سردبير يا موارد ديگر است، نميپذيرد. تماشاي تلويزيون كاملاً يك برنامهي سمعي و بصري است كه چشمان بيننده را به خود جلب ميكند. بيننده هرگز دربارهي انتقالهاي تلويزيوني نميانديشد؛ آن را تحليل نميكند يا به تناقض نميكشاند. بيننده آنچه را كه پخش ميشود، به عنوان حقيقت ميپذيرد. در اين حالت، تلويزيون ميتواند افكار را دستكاري كند، چون هيچ كس نميپرسد كه چرا تلويزيون چيزي را نشان نميدهد. واقعيت تلويزيون آن قدر قوي است كه حتي در اين بين، صنعت تلويزيون هم به چشم نميآيد.
شركتهاي رسانهاي اين ديدگاه را تشويق ميكنند كه رقابت تبليغاتي، آنها را بيشتر به نيازهاي عمومي پاسخگو ميكند و همچنين حق انتخاب گستردهاي را در ميان كانالهاي گوناگون به بيننده ميدهد. ارزيابي صحت اين گفتهها، به بررسي تعريف «منافع عمومي» بستگي دارد. آنچه كه آنها قواعد حذف نظارت مينامند در واقع نظارت مجدد كميسيون ارتباطات فدرال است تا بدان وسيله، منافع خود را تقويت و حمايت كنند.
همان طور كه تعداد كانالهاي تلويزيوني از سيستم آنالوگ به ديجيتال گسترش مييابد، بازرگانان تلويزيوني اين تنوع انتخابهاي بصري را تقويت خواهند كرد. تمام كانالهاي تلويزيوني در خانه هستند و با يك دستگاه كنترل از راه دور كنترل ميشوند. تلويزيون در شكل و عملكردش يكپارچه است.
مارو در پايان سخنراني سال 1958، جملهي اميدواركنندهاي را بيان كرد: اين وسيله ميتواند آموزش دهد، ميتواند روشنگري كند و ميتواند تشويق كند. اما اين كار را ميتواند تا حوزهاي انجام دهد كه افراد بشري به آنجا رسيدهاند. در غير اين صورت، تلويزيون تنها چند سيم و نور در يك جعبه است. جنگ بزرگ و قاطعي عليه ناداني، عدم تساهل و تسامح و بيتفاوتي در گرفته است. در اين امر، سلاح تلويزيون ميتواند مفيد باشد؛ با اين وجود، تا به حال، تلويزيون براي مقاصد نوع دوستانهاي كه مارو گفته است، به كار نميرود.
تلويزيون ابزاري جايگزين است، اين وسيله واقعيت نيست بلكه تأثيري از واقعيت است؛ اين مطلب را ويليام اسمان در سال 1970 بيان كرد. ديدن چيزي در تلويزيون، زندگي كردن با آن نيست.
تلويزيون ميخواهد چه احساسي را تحريك كند؟ در مرحله اول، تلويزيون بايد به صورت خستگيناپذيري از وضعيت موجود دفاع كند. تلويزيون نبايد ذهن بينندگان را مشغول كند يا مسائل مناقشهبرانگيز را طرح كند. صاحبان شبكههاي تلويزيوني هرگز خجالتزده نميشوند يا مورد سؤال قرار نميگيرند. تلويزيون هرگز از صاحبان يا بينندگانش سؤالات دشوار نميپرسد.
دستور كار مخفي تلويزيون چيست؟ هدف نهايي تلويزيون، حفظ خود است. تمام برنامههاي تلويزيوني بر حفظ و تحكيم سود و قدرت استوار است. به اين خاطر، بينندگان بايد تابع قواعد اطاعت و عادت باشند. بينندگان تلويزيون بايد به تماشاي آن ادامه دهند.
منبع: www. Turnoffyourtv. com
به اسم او که بی همتاست.