معناگرايي معکوس،عرفان پست مدرن،بوديسم ولامائيسم صهيون مآب درسينماي غرب

با نگاهي به بوديسم، بوديسم تبتي، هندوئيسم، ذن، ذاذن، يوگا و ارتباط معناگرايي و زرسالاران و صهيونيست هاي بين الملل وتاثيرات سينما از اين آيين ها (بخش دوم و نهایی مقاله: با نگاهی به فیلم های هفت سال در تبت، بودای کوچک، بودا، سمسارا، کتیبه جادویی/راهب ضد گلوله، کوندون/کاندون دالایی لامای چهاردهم، بودیسم وسرمایه داری جهانی، راهب خشمگین) بخش اول این مقاله در اینجا نگاهی دارد به فیلم ها وسریال های لبه تیغ، ماتریکس، انیماتریکس/ پویانمایی های نه گانه ماتریکس، بهار تابستان پائیز زمستان... وبهار، نفرین مجسمه سیاه، ای کیو سان، جواهری در قصر/ یانگوم بزرگ، افسانه شجاعان، روشنایی تضمین شده/ روشنایی ضمیر/ روشنایی ذهن)

بوديسم تبتي[38]، در اتحاد راهبردي با صهيونيسم و استکبار

آيين بودا در ابتدا به دو شاخه بزرگ منشعب شد؛ اولي: مَهايانا (چرخ بزرگ/ آيين شمالي) كه در چين رواج پيدا كرد و با تائوئيسم و عقايد كنفسيوس در چين و شنيتو در ژاپن در آميخت. دومين شاخه بزرگ بودايي، آيين ‌هينايانا (چرخ كوچك/ آيين جنوبي) بود كه در سري‌لانكا (سيلان) و كشورهاي جنوب شرق آسيا مشاهده مي‌شود. اينان آيين خود را «تراوادا» يا «آيين نياكان» هم مي‌خوانند و كتب ديني آنان به زبان پالي است. در اين فرقه، شخص راهب همواره نقطه مركزي مذهب است. اينان مجسمه‌هاي كوچك و بزرگ بودا را مي‌پرستند.

پس از مدتي كه شاه تبت به آيين بودا درآمد، سومين انشعاب فرقه‌اي بوديسم در تبت به نام وجريانا (چرخ الماس/ لامائيسم) به وجود آمد كه با شيطان‌پرستي كه سابقاً در تبت رايج بود و سحر و كهانت و توتم‌پرستي (نشان قبيله)‌هم ممزوج شده است. رهبر مذهبي اين آيين «لاماي بزرگ»‌ ناميده مي‌شد كه پس از ايمان آوردن پادشاه مغول «قوبلاي قاآن» (1261 ميلادي) به اين آيين، در مغولستان هم رواج يافت.[39] رئيس بزرگ لاماها بر معبد معروف به معبد زرد حاكميت داشت. در قرن شانزدهم ميلادي لقب «دالايي لاما» از طرف پادشاه مغول، به رؤساي لامائيسم داده شد. «دالايي» به معناي درياست.[40] اكنون چنان اين آيين بر تبتيان رسوخ كرده كه حوالي دهه هفتاد ميلادي يك پنجم خانوده‌هاي تبتي در ديرها و معابد مشغول بوده‌اند. ديرهايي كه مركز مذهبي، سياسي و اجتماعي هستند. اكنون «تنزين گياتسو» متولد 1935م. به عنوان چهاردهمين دالايي لاما، رهبر تبعيدي تبتيان است. تنزين گياتسو، 66 سال است که رهبر اين فرقه است. وي در سال 1898م. به دليل مبارزات غيرمسلحانه اش با سلطه چين بر تبت، جايزه صلح نوبل را گرفت! او از سال 1595م. به همراه صدهزار نفر از پيروانش توسط چين به هند تبعيد شد و هم اكنون در دانشگاه‏هاي معتبر غرب، به او كرسي‏هاي متعددي داده‏اند تا مروج رسمي عرفان سكولار و مبارزه مسالمت جويانه (ذلت‏پذير) و معنويت بدون خدا و متافيزيك بدون معاد و پيامبري و وحي باشد.[41] اخيراً مدال طلاي كنگره، بالاترين نشان غير نظامي آمريكا در دوران جنگ‌طلبان بر اين كشور، توسط جرج بوش 16 اُكتبر 2007 (24 مهر 1386) به دالايي لاما اهدا شد! همان رهبر بوداييان تبّت كه دم از صلح و همزيستي مسالمت‌آميز و تساهل و عدالت مي‌زد و سردمدار شعارهايي چون «مهرباني، شفافيت، بينش»[42] در دانشگاه‌ها و مجامع ديني و علمي اروپا و آمريكا بود و خود را به عنوان پيام‌آور معنويت و تعاليم مصلحانه از شرق براي غرب معرفي مي‌كند و مداراي ديني و پيروي از طريق محبت را تبليغ مي‌كند و سمبل مبارزه خالي از خشونت، در رسانه‌هاي مسلط جهان است.[43] به راستي چرا غرب اينچنين واضح و معنادار از بوديسم تبتي حمايت مي کند؟ چرا سمبل جنگ‌طلبان جهان، جرج دبليو بوش، كه فقط در پنج سالة اخير(2003-2008) دو جنگ، به قيمت چند صد ميليارد دلار و حدود يك ميليون كشته از مسلمانان، خصوصاً شيعيان عراق به راه انداخته است، اينچنين طرفدار عالي جناب «تنزين گياتسو»، چهاردهمين دالاي لاماي بودايي شده است؟ همچنين او بطور واضحي با صهيونيست هاي ساکن اسرائيل روابط گرمي دارد. وي فقط در سال 2006 م. چهار بار به بيت المقدس(اورشليم) مسافرت کرد و در برابر ديوار ندبه يهوديان تعظيم کرد.[44] ديوار غربي قدس که صهيونيست ها ادعا دارند باقيمانده معبد سليمان است؛ معبدي که صهيونيست ها مسيحي و يهودي برآنند که آن را بر ويرانه هاي قدس شريف بسازند!

البته اين ارتباطات راهبردي در تاريخ هم سابقه دارد. بودائيان مخصوصاً بودائيان تبتي، يك كينه عميق تاريخي از مسلمانان دارند؛ چرا كه حوالي سال 1200 ميلادي پس از يك دوره افول آيين بودا در هندوستان، مسلمانان ضربة مهلكي بر پيكرة آن وارد كردند و بوديسم را به پشت مرزهاي هند در تبت منتقل كردند.[45] مغولان بودايي نيز، در حدود قرن دوازدهم و سيزدهم ميلادي به ياري صليبيون يهودي و مسيحي شتافتند تا جهان اسلام را از سمت شرق تحت فشار بگذارند و در همكاري استراتژيك با مسيحيان و يهوديان جنگ‌طلب، دولت‌هاي مصر و عباسيان را براندازند[46]؛ همچنين در ادامه سياست حمله مغولان، در نقشة سعد الدولة يهودي وزيرِ دربارِ ارغون، پادشاهِ بودايي مغول برنامة تخريب كعبه و الزام مسلمانان به بت‌پرستي و كشتار مسلمانان پيش‌بيني شده بود. همين يهودي و يارانش بودند که در دربار ارغون شاه،مسلمانان زيادي را در ايران قلع و قمع کردند.[47]

تبت در غرب چين و شمال هند محل خوبي است كه عده‏اي به طور منسجم، حكومت رقيب آمريكا يعني چين را از يك طرف و حكومت‏هاي اسلامي غرب آسيا خصوصاً ايران را از طرف ديگر كنترل كنند و با تزريق آييني متضاد با كمونيسم چيني و اسلام سياسي به منطقه، جاي پاي قدرت‏هاي بين المللي و زرسالاران جهاني را محكم كنند. لذا به عقيده برخي متخصصان، امروزه بوديسم تبتي (لامائيسم) و زرسالاري جهاني به رهبري صهيونيسم، به متحدين استراتژيك تبديل شده‏اند. جالب است كه اسطوره‏سازان غربي براي يارِ استراتژيكِ جديدشان، «بوديسم تبتي»، دست به افسانه‏پردازي زده‏اند و تأكيد زيادي بر كشتار بيش از يك ميليون بودايي تبتي و تخريب شش هزار معبد بودايي توسط دولت چين دارند.[48]

بوداييان تبتي، آيين ويژه‌اي هم در انتخاب دالايي لاما دارند كه خاص آنهاست. در اين فرقه، هنگامي كه دالايي لاما وفات يابد، راهبان براي جانشيني او به جستجوي كودكي مي‌پردازند كه در لحظة درگذشت رهبرشان به دنيا آمده است، سپس اين كودك را با توجهات ويژه، پرورش مي‌دهند تا پس از طي مراحل مختلف، رهبري سياسي آنها را هم به دست گيرد. دالايي لاماي عصر ما (تنزين گياتسو) پس از سرايت كمونيسم چيني به تبت و تصرف آن ايالت استقلال‌طلب توسط چين، به همراه گروهي از پيروانش به هندوستان تبعيد شد و دولت و مجلس در تبعيد تبت را تشكيل داد.[49] او اخيراً برخلاف سنت، پسر بچه‌اي را براي جانشيني خود تعيين كرده و مخالفت‌هايي را از جانب برخي ديگراز لامائيست‌ها تحمل كرده است. دولت چين هم خود، مسئول مذهبي تبت را اكنون در تبت گمارده است. به همين دليل مورد حملات تبليغاتي رقباي غربي خصوصاً آمريكا قرار گرفته است و در عوض دالايي لاماي چهاردهم، مورد حمايت بيش از حد تبليغاتي و سياسي آمريكا و آلمان و انگليس و صهيونيست‌ها مي‌باشد؛ تا حدي كه به متحد راهبردي آنها در اين منطقه تبديل شده است. متحدي كه به مبارزه عليه چين مشغول است و از طرفي با كمك تبليغات غربي‌، مي‌تواند جايگزيني براي عرفان اسلام در غرب و در كشورهاي مسلمان همسايه‌اش باشد فيلم‌هاي سينمايي و مستند زيادي هم درباره شخص دالايي لاما يا تبليغ و فرهنگ تبتي در هاليوود و اروپا و هند ساخته شده است كه چند نمونه شاخص را مي‌آورم.

فيلم هفت سال در تبت

«ژان ژاك آنو» كارگردان فرانسوي _ هاليوودي در سال 1997 ميلادي اين فيلم 5/2 ساعته را ساخت. اين فيلم داستان دو اتريشي طرفدار نازيسم است كه تحت تأثير تبليغات برتري نژادي نازي‌ها مي‌خواهند به قلل مرتفع جهان صعود كنند؛ لذا به تبت مي‌روند تا قلل رشته كوه‌هاي هيماليا را فتح كنند. «هاينريش هرر» و دوستش «پيتر» در مسير، به شهر مقدس بودائيان تبتي يعني لهاسا مي‌روند كه چون آرمانشهري در قلب كوهستان زيبا با مردمي مهربان و نجيب، انتظار آنها را مي‌كشد. در آنجا پيرزني تبتي به آنها خانه و غذا مي‌دهد و ياريشان مي‌كند، پيتر با دختري بودايي كه انگليسي هم مي‌داند و كمي مدرن‌تر از بقيه است ازدواج مي‌كند و هرر كه اين مسابقه عشقي را باخته است، با كار، خود را سرگرم مي‌كند و مدرنيته را به ميان راهبان بودايي مي‌برد. از جمله، سينمايي خاص دالايي لاماي چهاردهم نوجوان مي‌سازد و با او طرح دوستي مي‌ريزد و مانند معلمي دلسوز، مطالب فراواني را به دالايي لاما رهبر بوداييان تبت ياد مي‌دهد. قابل توجه است كه تهيه كنندگي اين فيلم محصول آمريكا را دو تهيه كننده فيلم «گذري به هند» اثر «ديويد لين» بر عهده داشته‌اند و موسيقي آنرا «جان ويليامز»‌ساخته و «بكي جاسون» فيلمنامه آن را براساس زندگي نامه خود نوشت «هاينريش هرر» نوشته است اين اثر با نماهاي زيبا از دينداري و مهرباني مردم «لهاسا» شگفتي‌هاي زيبايي و كوهستان‌هاي تبت قطعاً يك اثر تبليغي براي تبتيان محسوب مي‌شود. تا حدي كه برخي منتقدين آن را مناسبِ وزارت گردشگري تبت دانستند. [50] به علاوه، كمك غربي‌ها به بوداييان تبت و شخص دالايي لاما به وضوح تصوير شده است.

فيلم بوداي كوچك

اين اثر از «برناردو برتولوچي» كاگردان معروف ايتاليايي، محصول سه كشور انگليس، فرانسه وليختن اشتاين در سال 1993 مي‌باشد. اين فيلم 140 دقيقه‌اي تركيبي از خشونت، روابط احساسي و جلوه‌هاي ويژه است كه جذابيّت آنرا افزون مي‌كند. برتولوچي با سه فيلم معروفش «آخرين امپراطور»، «آسمان سرپناه» و «بوداي كوچك» توجه خاصي به معناگرايي و عرفان شرقي داشته است. فيلمنامه اين اثر را «رودي وارليتزر» براساس داستاني از برتولوچي نوشته است. اين فيلم در جشنواره «گرمي» كانديداي دريافت بهترين صداگذاري و ساخت موسيقي شد و در جشنواره «جايزه فيلم انجمن ملي نويسندگان ايتاليا» روبان نقره‌اي آن را از آنِ خود كرد (در بخش بهترين فيلمبرداري) ولي در گيشه چندان موفق نبود. در اين فيلم «كيانو ريوز» كه نقش نئو درماتريكس را داشت در نقش «سيدهارتا/ لرد بوا»‌ بازي كرد. كيانو ريوز به داشتن گرايشات بودايي در هاليوود مشهور است.[51] برتولوچي در اين فيلم با نگاهي تحسين‌آميز به بوديسم مي‌نگرد. داستان فيلم درباره گروهي از راهبان بودايي مقيم بوتان است كه به رهبري «لامانو ربو» به سياتل آمريكا مي‌روند تا به خانواده «دين» و «ليزا» بفهمانند كه روح يكي از برجسته‌ترين اساتيد و رهبران بودايي آنها در پسر كوچكشان «جس» حلول كرده است (تناسخ)‌ و براي تأئيد اين نكته لازم است كه جس به بوتان سفر كند. پدر و مادر و فرزندشان كه تيپي كاملاً موبور و آمريكايي دارد به بوتان سفر مي‌كنند و تأئيد مي‌شود كه «جس» بايد يكي از رهبران بودايي‌ها شود، چرا كه روح يكي از برجسته‌ترين رهبرانشان در او حلول كرده است و همين اتفاق مي‌افتد. پسرک امريکايي به همراه دخترک و پسرک شرقي، با هم به رهبري بوديسم تبتي برگزيده مي شوند! در اين فيلم به وضوح تسلط غربي‌ها بر عالي‌ترين مناصب سياسي مذهبي بوداييان به تصوير درآمده است.[52]

دو فيلم با نام بودا، گرايشات لامائيستي و کارگرداني متمايل به انگليس

در هند قرار است فيلمي با نام بودا به كارگرداني «شكار كاپور» ساخته شود كه از مشاورت و تشويق‌هاي دالايي لاما برخوردار است. «شكار كاپور» در شهر دارمسالا در شمال هند كه خانة دالايي لاما در آن قرار دارد با او ديدار داشت و باوي درباره زندگي و تعاليم بودا صحبت‌هايي كرد. قرار است اين فيلم سال آينده به مناسبت «2250» اُمين سالگرد تولد بودا به نمايش درآيد. همچنين شكار كاپور با «سامدونگ رينپوچه» پژوهشگر بودايي و نخست وزير تبت هم مشاوره‌هايي داشته است. شكار كاپور به زبان انگليسي هم فيلم‌هايي ساخته است؛ از جمله فيلم «اليزابت» درباره «ملكه اليزابت اول» پادشاه بريتانياي كبير! ملكه‌اي كه در قدرت يافتن امپراطوري بريتانياي كبير نقش مهمي بازي كرد و پروتستانتيسم و يهودگرايي را در انگلستان گسترش داد. [53]

فيلم ديگري هم با نام «زندگي و تعاليم بودا با محوريت دنياي معاصر» قرار است با مشارکت بنياد نور آسيا مستقر در کلمبو پايتخت سري لانکا و سازمان سصرگرمي فراتر از رويا مستقر در هندوستان به کارگرداني شيام بنگال هندي ساخته شود.[54]

فيلم سمسارا

تناسخ (سمسارا)[55] در آيين هندو و سپس بوديسم از اهميت بسيار بالايي برخوردار است. براساس قانون كردار هندوئي (كارما)[56]، آدمي نتيجه اعمال خود را در دوره‌هاي بازگشت مجدّد خود در اين جهان مي‌بيند. اگر زندگي خوبي داشته باشد، در مرحلة بعد حيات مرفّه و پر لذّتي خواهد داشت و اگر اعمال زشتي را مرتكب شده باشد، در دورة‌بعدي با فقر و بيچارگي، زندگي خواهد كرد (نسخ) و حتي ممكن است به صورت حيوان (مسخ) يا گياه (فسخ)‌و يا حتّي جماد (رسخ) حلول كند. تنها راه رهايي از گردونه تناسخ و تولدهاي مكرر در دنياي پر رنج پيوستن به نيروانا مي‌باشد. نيروانا، بسيار مورد توجه بوداييان مي‌باشد. اصلي‌ترين راه رسيدن به نيروانا (خاموشي، فهم پوچي جهان)‌هشت قانون بزرگ مي‌باشد كه محور آنها و حاصل آنها تمركز درست حواس مي‌باشد كه گفته شد. در سال 2001 فيلمي در راستاي تبليغ مستقيم اين عقيده بودايي -كه به انكار معاد مي‌انجامد- با مشاركت كشورهاي ايتاليا و فرانسه و آلمان و هند ساخته شد. اين اثر كه به نام «سمسارا» بود، با مدت زمان 145 دقيقه به كارگرداني «نالين پان»[57] و نويسندگي «تيم بيكر»[58] و كارگردان تهيه شد. اين فيلم را فستيوال‌ها و جشنواره‌هاي غربي -كه در جهت دهي به فيلم‌ها بسيار مؤثرند- ستودند و جايزه پرطرفدارترين فيلم در جشنواره بين المللي فيلم ملبورن 2002 و جايزه بزرگ هيأت داوران جشنواره فيلم AFIFest سال 2002 را هم به آن اختصاص دادند.

اين فيلم با ديده‌اي انتقادي نسبت به برخي آموزه‌هاي بودايي، بطور عميقي سنّت‌هاي بودايي را به نمايش مي‌گذارد. داستان فيلم از آنجا آغاز مي‌شود كه يكي از راهبان بودايي تبّت براي مراقبه و تمركز و تمرينِ رياضت، به مدت 3 سال و 3 ماه و 3 روز مقابل مجسمة بودا در اتاقكي در دل كوه مي‌نشيند تا بتواند به نيروانا برسد. پس از اين مدت، استادش و ساير شاگردان تبّتي نزد او مي‌روند تا در صورت زنده بودن، او را از اتمام اين دوره سخت رياضت و موفقيت او خبر دهند. او هنوز زنده است و غبار گرفته. او را تميز و مرتّب مي‌كنند و به سمت معبد حركت مي‌دهند تا تواني دوباره به دست آورد. در راه از روستايي عبور مي‌كنند. وي دختر جواني را در نيم نگاهي مي‌بيند و دلداده‌اش مي‌شود. در معبد او مي‌بيند رياضت بيش از 3 ساله‌اش هنوز تأثير اساسي بر وي نداشته است و مرتب رؤياي دخترك را مي‌بيند و شهواني مي‌شود. براي رهايي او، به دستور استاد، وي را به شهر مي‌برند تا با شركت در مراسمي ذهنش آزاد شود. در مراسم دوباره دختر را مي‌ّيند و هوس وجودش را مي‌گيرد. باز گذرش به دهكده دخترك مي‌افتد و در خواب و بيداري دخترك را در كنار خود حس مي‌كند. او از پنج سالگي در معبدي بوده كه زن را وسيلة وسوسه معرفي كرده بودند ولي او گرفتار شده است. او به مبارزه با عقايد استاد و بوديسم برمي‌خيزد و نهايتاً به دستور استاد آنجا را ترك مي‌كند و نزد كسي مي‌رود كه از روابط جنسي او را بيم مي‌دهد؛ ولي علاقة او به دخترك مهار نشدني است. به سمت دهكدة دختر حركت مي‌كند. در راه در كنار رودخانه‌اي لباس رهبانيت بودايي را از تن بيرون مي‌كند و لباس عادي مي‌پوشد. در مزرعة منزل همان دختر به عنوان كارگر مشغول مي‌شود. شهوت امان او را بريده و مي‌شود آنچه نمي‌بايد مي‌شد. پدر ومادرِ دخترك قضيه را مي‌فهمند و آن دو را به عقد خود درمي‌آورند ولي شهوت بعد از ازدواج هم به سراغ او آمده و از بندِ رنج‌هاي مكرّر اين عالم جدا نمي‌َود؛ چرا كه شهوت را رها نكرده است. اين فيلم نگاهِ انحرافي بودايي به زن را هم به تصوير مي‌كشد.

فيلم كتيبه جادويي (راهب ضد گلوله)[59]

پل هانتر در سال 2003 فيلمي 104 دقيقه‌اي را به بازار عرضه كرد. اين فيلم محصول آمريكاست و «اتان ريف» و «سايروس ووريس»‌ آن را نوشته‌اند. اين فيلم كليشه‌هاي تكراري چندين اثر سينمايي را در خود داشت. راهبي لامايي (بودايي تبتي) كه حاصل كتيبه‌اي جادويي است كه جاودانگي و قدرت به دارندة خود مي‌بخشد. راهب بودايي به دنبال جوان مناسبي مي‌گردد كه لايقِ حفظ اين كتيبه باشد تاكتيبه را به او تحويل دهد و از دنيا برود، درست مانند فيلم «ببر خيزان و اژدهاي پنهان» كه «لي موبايي» نقشي مشابه راهب اين فيلم داشت كه بالاخره «جين» را يافت و او را با تعاليم شرقي آشنا كرد. در اين اثر هم بالاخره راهب، جواني به نام «كار» را مي‌يابد. اين راهب رقيبان و دشمناني هم دارد كه مانند كليشه شيطاني بسياري از فيلم‌هاي هاليوودي، نازي‌ها مهم‌ترين دشمنانِ اين راهب بودايي هستند. نازي‌هاي آلماني همچنان به دنبال قدرت برتر هستند و سعي دارند با دزديدن كتيبه به جاودانگي و قدرت برسند. امّا در سال‌هاي جنگ جهاني موفق نمي‌شوند و يكي زا آنها زنده مي‌ماند. اين سرباز آلماني بي‌رحم و قدرت‌طلب (اشتروگر) حدود شش دهه به دنبالِ گرفتن دقرت مي‌باشد و تا زمان حال خطري براي تبتيان محسوب مي‌شود.

راهب پير در جستجوست تا رسالتِ حفظ ميراث تبت را به جوان مناسبي واگذار كند و طومار سرنوشت (كتيبه جادويي) را به او بسپارد تا اينكه با يك جيب بر خوش قلب به نام «كار»‌ آشنا مي‌شود. دقيقاً مانند فيلم «بوداي كوچك» كه يك كودك آنگلوساكسون به عنوان رهبر بعدي بودائيان و كسي كه روح لاما در او حلول كرده است، در اين فيلم هم «كار»‌ يك جوان خوب غربي‌تبار است كه واجد شرايط انتقال مسئوليتِ حفظ تراث بوديسم تبتي مي‌باشد! انگار هاليوود به وضوح به مخاطبانش دارد مي‌فهماند كه غرب و بوديسم تبتي بايد آنچنان ممزوج شوند كه رهبران بودايي و حافظان گنجينه‌هاي معابد بودايي هم از غربي‌ها باشند. البته در اينجا هم كارگردان نمي‌تواند از جذابيت ظاهري عشق زميني بگذرد و در روال داستان «كار» عاشق دختري اروپايي به نام «جيد» مي‌شود كه در نهايت پس از مجاهدت‌هاي فراوان و رزمي كاري بالاخره «كار» و «جيد» با هم حافظ «كتيبه» مي‌شوند.

فيلم كوندون/ كاندون، دالايي لاماي چهاردهم[60]

مارتين اسكورسيزي، كارگرداني مشهور است كه كارنامه‌اي خوب در هاليوود دارد. او چندين بار نامزد گرفتن اسكارِ بهترين كارگرداني براي فيلم‌هاي «گاو خشمگين/ 1981»،‌ «آخرين وسوسه مسيح/ 1989»، «رفقاي خوب/ 1991»‌، «دار و دستة‌ نيويوركي‌ها/ 2003» و «هوانورد/ 2005» شد. او نخل طلاي جشنواره كن را براي فيلم «راننده تاكسي/ 1976» گرفت و بهترين كارگداني را براي «دير وقت/ 1986»‌در كن براي خود به ارمغان آورد. همچنين او نامزد دريافت نخل طلاي كن براي «آليس، دگير اينجا زندگي نمي‌كند/ 1975»‌، «سلطان كمدي/ 1983»‌و «دير وقت/ 1986» ‌شد. او همچنين جايزده بافتا را در رشته بهترين كارگرداني براي فيلم «رفقاي خوب/ 1991»‌ گرفت و خرس طلايي جشنواره برلين را براي «تنگه وحشت/ 1992»‌ از آنِ خود كرد.

او در فيلم‌هايي چون «راننده تاكسي/ 1976» فضاي دلهره آور و بيرحم شهرنشيني غرب را به تصوير درآورد و در فيلم «آخرينِ وسوسه مسيح/ 1989»‌ انتقادهاي زيادي به مسيحيت و داستانِ اوايل مسيحيت با قرائت مسيحيان وارد كرد. او در اين فلم كار را به سر حد توهين به حضرت عيسي (ع) رسانيد و باعث ناراحتي بسياري از مؤمنين مسيحي و كليساهاي اروپا و آمريكا شد. او در اين فيلم مسيح را در بندِ عشقِ زني در بالاي صليب به زندگي دنيا كشاند و او را فريفتة شيطاني كه خودش را به شكل فرشته‌اي درآورده بود، نشان داد. مسيحي كه اسكورسيزي بر طبق رمان «نيكوس كازانتزاكيس» يوناني به تصوير كشيد، وقتي معشوقه و همسرش از دنيا مي‌رود، به خدا ناسزاگويي مي‌كند و باز به عقد زن ديگري درمي‌آيد و به دنبال دنياست نه رنج و فدا شدن و بي‌همسري و ساير آموزه‌هاي رسمي كليساهاي كاتوليك و پروتستان و ارتدوكس. در اين فيلم يهوداي خائن از گناه تاريخي خود تطهير مي‌شود و مرشدِ مسيح مي‌شود و او را به بالاي صليب باز‌مي‌گرداند. اين فيلم به شدت مورد اعتراض كليسا قرار گرفت.[61]

همين كارگردان در سال 1997 به فكر ساخت فيلمي درباره لامائيسم (بوداي تبتي) افتاد. او در اين فيلم جدايي تبت از چين و زندگي دالايي لاماي چهاردهم را روايت مي‌كند. نويسنده فيلمنامه، «رامليسا ماتيسن» مي‌باشد و فيلم محصول آمريكا با زمان 128 دقيقه‌اي مي‌باشد.

داستان فيلم سال 1937 را روايت مي‌كند. زماني كه تنزين گياتسو (دالايي لاماي فعلي) دو سال داشت و به عنوان كسي كه روح دالايي لاماي سيزدهم در او حلول كرده است شناخته شد. در همان سال‌ها، چين به تبتِ استقلال‌طلب حمله كرد و آن را به عنوان يكي از مناطق تابعه خود اعلام كرد. اين فيلم از نگاه اين كودك كه در سال 1940 به عنوان دالايي لاما انتخاب شد مي‌باشد كه درون معبد به آموزش ديدن مشغول است. قبل از حمله چيني‌ها راهبان بودايي در آرامش به سر مي‌بردند و تصاوير كوه‌هاي مستحكم و سر به فلك كشيده تبت گوياي همين وضعند؛ البته كوه‌هاي تبت ديوارهاي بلندي هستند كه تبت را مثل «سرزمين مقدسي» از مدرنيته و جهان پر آشوب اطراف جدا كرده‌اند. پس از حمله چيني‌ها نابساماني‌هاي زيادي پيش مي‌آيد و جهان خارج كاري به اين منطقه دور افتاده ندارد و چين آنجا را تصرف مي‌كند. (در سال 1950)

تنزين گياتسو دركابوسي خود را در مركز تصويري مي‌بيند كه اجساد خون‌آلود راهبان بوداي تبتي گرداگردش زمين را فرش كرده‌اند؛ اين رويا علاوه بر مظلوميت‌نمايي براي تبتيان و بيانيه‌اي سياسي عليه چيني‌ها اشاره به يك سنّت تبتي دارد كه راهبان با گرد رنگين برنج يا ماسه‌هاي رنگي، جهان نهادين را بر روي صفحه‌اي بزرگ يا زمين تصوير مي‌كنند. اين نقوش را «ماندالا» مي‌نامند. در زبان سانسكريت ماندالا به معناي دايره و مركز است. سپس اين نقوش را از بين مي‌برند كه نماد ويراني كردارها و ماندگاري كيهان است، امّا اسكورسيزي با اين رؤياي وحشتناك رهبر جديد و كم سان و سال بودايي، ماندالاي امروزي را تصوير مي‌كند كه در آن بوداييان بايد از شرّ چين به جايي فراتر از تبت پناه برند. طبيعتاً آنجا جايي جز غرب خصوصاً آمريكا نيست. در ادامه مي‌بينيم كه در تداوم رشد كودكي كه اكنون به عنوان رهبر جديد بوداييان تبت انتخاب شده است، با مظاهر تكنولوژي مدرن آشنا مي‌شود. اطرافيان او و حتّي نايب السلطنه تبت اصلاً خبري از جهان پيرامون ندارند و حتي نمي‌دانند انگلسان و لهستان در كجاي زمين واقع شده است. گويي تبت از مدار هستي خارج است و هيچ ارتباطي با جهان پيرامون ندارد و به همين جهت است كه چين به راحتي بر آن مسلط مي‌شود. امّا اين كودك و رهبر آينده تجدّد خواه است. كودك دوربيني را در ميان هداياي غربي‌ها مي‌يابد و با آن به اطراف و هيمالياي برافراشته مي‌نگرد. دوربين محصول تكنولوژي غرب است و كودك با نظر از طريق آن است لذّت مي‌برد. انگار كودك بايد چشم خود را به مدرنيته مجهز كند تا بتواند ميراث تبت را حفظ كند همانند بودا كه با بيرون رفتن از خانة اشرافي پدرش با رنج و جهان واقعي آشنا شد و آنگاه توانست با شناخت صحيح، به مراقبه بپردازد و به نيروانا برسد و بوديسم را در جهان اطراف رواج دهد. در معماري و هنر بودايي عنصر نظاره و چشم بودا بسيار مهم است. با شكل استوار و هرم گونة دوربين‌، ما به ياد معابد گنبدي شكل بودايي (استوپاها) مي‌افتيم كه بر فراز آنها، چشمان بودا در چهار جهت به جهان و انسان مي‌نگرند.[62] در هر صورت اين فيلم را برخي منتقدين بيانية سياسي هاليوود عليه چين و در راستاي تبليغ مرام لامائيسم در غرب ارزيابي كردند. به راستي اگر هاليوود فقط به فکر سرگرمي و هنر است و براي مظلومان عالم فيلم مي سازد و با سياست کاري ندارد، چرا براي کشتار فجيع بوسني و هرزگووين و فلسطين فيلم درخوري نساخته است؟ منتقدي در جلسه نقد اين فيلم حرف قابل تاملي بيان کرد: «وقتي اثري هنري درباره مسائل سياسي با توفندگي و واکنش مستقيم صحبت مي کند، نه تنها النسان احساس نمي کند که با يک اثر هنري مواجه است، بلکه احساس مي کند که با يک جريان سياسي روبروست.»[63]

مستند بوديسم و سرمايه جهاني[64]

«الكساندر اوي» در سال 2005 اين مستند را با حضور يك اقتصاددان (آرنوبوت) و يك جامعه شناس (ساسكيا ساسان) و يك استاد لامائيست تبتي (دزونگزار خينتسه رينپوشه) ساخته است. در اين مستند آروبوت و ساسكيا ساسن ابعاد وسيع سرمايه سالاري معاصر را به بحث مي‌گارند و درباره بارارهاي سرمايه كه حدود 83 تريليون دلار تخمين زده مي‌شوند صحبت مي‌كنند. اين بازار عظيم براساس يك سيستم كاملاً منفعت‌طلبانه استوار است و در بازارهاي بورسي امكان دارد براساس رفتار گله‌وار شركت كنندگان كه براساس شايعه‌اي سهام خود را تعويض كنند، يك شبه شركت عظيمي را سرنگون شود و يا شركتِ بي‌ارزشي به قله‌هاي ثروت و مكنت برسد.

استاد بوداي تبتي براساس آموزة وهم انگاري جهان پر رنج نظريات خود را مطرح مي‌كند. به ادّعاي او عقيدة فلسفي – اخلاقي «خود را از تعلق به آن چه ذهني است و وجود خارجي ندارد، رها كن» مي‌تواند بر رقص ديوانه‌وار بازارهاي چندين هزار ميلياردي سرمايه پرتوي تازه‌اي بيفكند. ساسن هم با تكيه بر اصول بوديسم ادعا مي‌كند: «اين نيست كه در يك جايي 83 تريليون دلار موجود است، اين اساساً چيزي نيست جز يك مجموعه از جابجايي‌هاي دائمي. يك لحظه ظاهر مي‌شود و لحظه‌اي ديگر محو مي‌شود.»

فيلم آنگاه به بحث «كاپيتاليسم مجازي» مي‌پردازد و رنج سهامداران در اتاق‌هاي بورس را خيالي و به دور از واقعيت قلمداد مي‌كند. به ادعاي فيلم نخستين اصل بينش بودايي همان عدم وجود «واقعيت ملموس» است و ديرگ جايي براي گله كردن از اين نمي‌ماند كه «منفعت‌طلبي‌ها و برنامه‌ريزي آتي سرمايه از واقعيت به دور است!» درس بسيار مهمي كه از بوديسم درباره «سرمايه‌داري مجازي» امروز گرفته مي‌شود، اين است كه ما در اين جهان سرمايه‌ها فقط با سايه‌ها سر و كار دارمي با پديده‌هاي غير مادي و مجازي و يغر واقعي،‌ لذا نبايد خود را به طور كامل درگير بازي‌هاي سرمايه‌داري كنيم، بلكه بايد با نوعي «افتراق دروني» در اين بازي شركت كنيم. تنها كاري كه فرد بايد بكند سركوب اميال و هواها و در پيش گرفتن انزواست تا بتواند به آرامش دروني برسد. به گفته يک منتقد تيزبين، شايد اگر ماکس وبر زنده بود، به جاي کتاب «اخلاق پروتستان و روح سرمايه داري» شايد«اخلاق تائويي و روح سرمايه داري» را مي نوشت. [و بايد گفت بهتر بود بگويد: «اخلاق بودايي و روح سرمايه داري»][65]

مستند راهب خشمگين

«لوك شادلر» كه دكترين مردم‌شناسي دارد اين مستند را درباره ريشه‌هاي اسرارآميز راهبان بودايي تبت، ساخته است. اين فيلم محصول كشور سوئيس مي‌باشد و در سال 2005 تهيه شده است. اين مستند در بخش «شرق و هويت» اولين جشنواره بين المللي فيلم مستند ايران (سينما، حقيقت) در اواخر مهر ماه 1386 به نمايش درآمد و نشان از جا افتادگي كامل بوديسم تبتي براي مردم و انديشمندان غربي دارد كه سعي در رازگشايي از اين آيين رازآميز دارند.[66]

آيين بوداي غربي در حال رشد همگام با يهوديت و صهيونيسم

از اواسط دهة‌پنجاه تاكنون، بوديسم در غرب شروع به رشد كرده است و اكنون در آمريكا حدود سه ميليون بودايي زندگي مي‌كنند. برخي، ازكشورهاي شرقي به آنجا مهاجرت كردند و تعداد زيادي هم از مسيحيت و يهوديت به آيين بودا گرويده‌اند. با اينكه يهوديان حدود 2 درصد جمعيت آمريكا را شامل مي‌شوند ولي سي درصد تازه بودايي شده‌ها در آنجا، يهودي بوده‌اند! اخيراً فرقه‌اي در آمريكا در حال رشد است كه تركيبي از تفكرات يهودي و بودايي را دارد. نام اين فرقه «جوبوها» مي‌باشد كه در ماه آوريل عيد «ذن سدر» را جشن مي‌گيرند و خروج يهوديان از مصر را با خلاصي بودا از رنج مقايسه مي‌كنند و در محراب عبادتشان مجسمه‌اي از بودا در كنار سنگي منقوش به كلمه عبري شالوم (سلام _سلامتي _ بركت)‌نگهداري مي‌كنند و ادعا مي‌كنند بودا باعث قوت يهوديت در دل آنها شده است. امروزه اكثر اعضاي بزرگ‌ترين مجله بودائيان آمريكا «Tricycle» جزء يهوديان بودايي شده هستند.[67] هاليوود كه تحت نفوذ بالاي صهيونيست‌هاست به شدت حامي و مروج بوديسم،‌ خصوصاً بوداي تبتي شده است. البته بودايي شدن يهوديان شايد تاكتيكي و مشوقّتي باشد، درست مانند دوكمه‌ها در جهان اسلامو مارانوها در جهان مسيحيت كه يهوديان در باطن يهودي ماندند و در اسلام و مسيحيت نفوذ كرده و تأثيرات مطلوب خود را گذاشتند. حتي برخي از مشهورترين ستاره‌هاي هاليوود بودايي شده‌اند و يا به داشتن تمايلات وعقايد بودايي شهره‌اند؛ افرادي چون «كيانوريوزن» كه در «ماتريكس» و «بوداي كوچك» ايفاي نقش كرد، «برادپيت» كه در «هفت سال در تبت» ايفاي نقش كرد،‌ «لئوناردو دي‌كاپريو» كه زماني در سطح جهاني با فيلم «تايتانيك»‌ مشهور شدف «استيون سيگال» كه بازيگر معروف فيلم‌هاي اكشن مي‌باشد و كمربند مشكي در كاراته گرفته است و به زبان ژاپني تسلط دارد و قائل به نظريه تناسخ و گياهخوار است و چند مدرسه زنجيره‌اي آموزشي هنرهاي رزمي شرقي (بودايي) در ايالت‌هاي مختلف آمريكا دارد، «ريچارد تيفاني‌گري» معروف به «ريچارد گري» كه در فيلم «بوداي» شكار كاپور در كنار «براد پيت» و «آشيوا رياراي»‌بازي كرد و به خاطر همين فيلم ديدار دالايي لاما رفت به علاوه در فيلم‌هايي چون فصل زنبور (اسرار حروف) و گزارشگر و ژيگولوي آمريكايي و راه‌هاي بهشت و ... بازي كرده است و در سال 1991 از سوي مجله People به عنوان يكي از پنجاه مرد تاريخ سينما انتخاب شد و در سال 1999 در يك رأي‌گيري از سوي مردم (!) به عنوان جذاب‌ترين مردم تاريخ سينما برگزيده شد، «جت لي» قهرمان هنرهاي رزمي شرقي، «اما تورمن»، «شارون استيون»، «جان کيلز»، «آلانيست مورليست»، «استينگ»، «گلدي هاون»، «اورلاندو بلوم» و ... .[68]

اخيراً با گرايش زياد غربي‌ها به معنا و متافيزيك‌هاي خاص و جهت‌دار موج عصر نوين[69] شكل گرفته است كه مفاهيم معنوي و فرا مادي در قالب‌هاي نويني عرضه شده‌اند. اين موج در سينما به عقيده برخي توسط بانوي فيلمسازي به نام «الداهارتلي» شروع شد. او در سال 1965 در سفري كه به همراه شوهرش به ژاپن داشت اولين فيلم ژانر عصر جديد را به نام «تفكر ذن»[70] ساخت كه اين فيلم در سال 1967 برنده روبان آيي فستيوال فيلم آمريكايي شد. طي سال‌هاي بعد او دربارة شفا، تندرستي، جست و جوي خويش، مدي تيشن، مراحل مرگ، قوانين معنوي و الهي حاكم بر جهان و صلح جهاني آثاري را ارائه داد. آثار بودايي و تائوئي و كنفيسوسي و عرفان‌هاي تركيبي مسيحي- يهودي- بودايي جزء همين رده از فيلم‌ها به حساب مي‌آيند، حتي فيلم‌هاي مبلغ شيطان‌پرستي در اين رده طبقه‌بندي مي‌شوند.[71]

در ادبيات هم افرادي چون «پائولو كوئيلو» (كه انواع اعتياد به مواد مخدر و مشروبات را از سر گذرانده و در كتاب‌هايش تركيبي از عرفان‌هاي بودايي و سرخپوستي و بعضاً مسيحي را ارائه مي‌دهد[72])، «ريچارد باخ» (نويسنده كتاب‌هايي چون «جوناتان مرغ دريايي»، «يگانه»، و «لوهام»)، «جيمز رد فيلد» (با آثاري چون «پيشگويي آسماني» و «كشف و شهود دهم»)، «ليندا گودمن» (نوينسده «علائم ستاره‌اي»)، «شاكتي گوين» (نويسنده «تجسم خلاق»)، «كاترين پاندر» (نويسنده «رولت عشق»)، «دكتر ديپاك چوپرا» (نويسنده «هفت قانون جديد معنوي»)، «ساتيا ساي بابا»، «اشو» و ... در اين موج گنجانده مي‌شوند كه مروج معنويت‌هايي بدون حضور دين و خدا و غالباً برگرفته از يوگا و مديتشن و بوديسم و چند خداگرايي و طبيعت‌پرستي و عرفان‌هاي سرخپوستي و شمن‌گرايي و فرا روانشناسي هستند. متاسفانه هنوز جامعه ما وارد نگاه دقيق وانتقادي به اين قبيل مکاتب غرب و شرقي نشده است. در بين گروهي از مردم هم كلاس‌هاي ذن و يوگا و مديتيشن و فرا روان و روانشناسي‌هاي جديد و آرامش تأثير خود را گذارده است؛ دقيقاً مثل ترويج بوديسم توسط بودارما در چين از معبد شائولين، كلاس‌هاي مختلف رزمي و تكنيك‌هاي دفاع شخصي با استفاده از مراقبت و تأمل و تمركز حواس هم در ترويج انديشه‌هاي انحرافي عرفان شرقي در ايران بسيار مؤثر بودهاست ترجمه كتاب‌هاي پائولو كوئيلو، آشو، سايتاساي بابا، خوزه سيلوا و ... هم تأثير فراواني داشته است.[73] شبكه‌هاي پخش ويديويي و تلويزيون هم در ترويج سينماي معناگراي اين چنيني بسيار مؤثر بوده‌اند. زنجيرة اين وسايل ارتباطي و كلاس‌ها و كتاب‌ها، بسياري را تحت تأثير خود قرار داده است و آنها را از عرفان عقلاني – حماسي اسلام كاملاً بيگانه كرده است و به سمت هويت‌هاي كاذب يابي هويتي پيش برده است. برخي از سينماگران ايران نيز از تأثير اين سيل جهاني در امان نبوده‌اند و به سمت اين قبيل معناگرايي‌هايي كه به راستي انسان را از معناي حقيقي دور مي‌كنند، كشانده شده‌اند. تعريف صريح و روشن مسئولان بنياد سينمايي فارابي و برگزار كنندگان جشنواره بين المللي فيلم فجر از معناگرايي در سينما چنين است: «هر آنچه بيننده يك فيلم را به جهاني وراي اين دنيا موجود متمايل كند، نمونه‌اي از سينماي معناگراست!».[74] چنين تعاريف مبهم و سكولار و مقلدانه‌اي از معناگرايي باعث شده كه فيلمي شيطاني – مسيحي به نام «كنستانتين» به عنوان اولين فيلم پخش شده در برنامه «سينما و ماوراء» شبكه چهار باشد[75] و فيلم‌هاي زيادي از عرفان‌هاي شرقي و بوديسم هاليوودي به عنوان معناگرا تقديس و ترويج شوند و جايزه بگيرند! در بسياري از فيلم‌هايي كه مورد حمايت زرسالاران و قدرت‌طلبان داخلي ايران بود تفقه و احكام شرعي و متشرع بودن به كرات مورد استهزا قرار گرفت كه دقيقاً تكميل كننده همان مسير مي‌باشد.البته آثاري باهويت و بر مبناي اسلام ناب نيز ساخته شدكه محل تقدير فراوان دارد.

نوشته: محمد حسين فرج نژاد /قسمتي از اين مقاله (حدود يک سوم) در شماره ششم نشريه فرهنگ پويا، وابسته به مرکز پژوهش هاي فرهنگي قم، زمستان 1386 به چاپ رسيده است.



[1] .مقاله تنوع قومي/ نژادي/ مذهبي در سينماي آمريكا، مجله دنياي تصوير، شماره 156، نوروز1385، ص33.

[2] . Newage

[3] . Deismمکتبي است که در قرن 17 ميلادي در غرب به وجود آمد ولي به دليل ضعف ادعاها عملاً در قرن 18 افول کرد ولي آثارش هنوز در علوم و فلسفه غرب باقي است. براي مطالعه بيشتر ر.ک: آشنائي با مکتب بودئيسم، مرتضي کريمي، مجله معرفت، ش 74 (بهمن 82)، صفحه 70 و همچنين: دئيسم و اصول نظام سرمايه داري، علي اصغر هادوي، فصلنامه کتاب نقد، ش 11.

[4] . ر.ک: پروتستانيتزم، پيورتيانيسم و مسيحيت صهيونيستي، نصير صاحب حق، نشر هلال (موسسه موعود)، چاپ سوم، تهران، 1384 و همچنين: ميراث اسطوره ها، اصولگرايي مسيحي در نيمکره غربي، جورجي کنعان، واحد ترجمه موسسه فرهنگي موعود، نشر هلال، چاپ اول، تهران، 1386.

[5] . Tomas Alva Edisonاز جمله کساني بود که سينماي اوليه (Kinetoscope) را اختراع کرد. در ابتدا حق انحصاري فيلمسازي از ان اديسون بود. در سال 1910 ديويد وارک گريفيث از طرف کمپاني بيوگراف به غرب امريکا، ايالت کاليفرنيا، شهر آنجلس رفتند و به دهکده اي چند کيلومتر بالاتر به سمت شمال به نام هاليوود رفتند. سپس اولين فيلم در هاليوود به نام In Old California توسط ديويد وارک گريفيث ساخته شد. در 1913 فيلمسازان زيادي براي امتناع از دست مزدهايي که توسط توماس اديسون در شرق آمريکا، تحميل مي شد، به غرب سرازير شدند. يهوديان مهاجر هم به وفور در بين انها ديده مي شدند. آنها ابتدا سالنهاي نمايش را در دست داشتند و سپس استوديوهاي توليد فيلم را پايه گذاري کردند. يهوديان صهيونيستي چون لويي ماير، برادران شنک، ويليام فاکس، شموئيل گلب فيش ( که بعدها نام خود را به ساموئيل گلدوين تغيير داد)، لويي زلنيک، آدولف زوکر، کارل لمله، سام اشپيگل، ال جانسون، اسرائيل بالين(ايرونيگ برلين) و برادران وارنر( آلبرت، هري، ساموئيل و جک وارنر) در رده اولين يهوديان قدرتمند هاليوود در دهه 1920 محسوب مي شوند. استوديوهاي شش گانه يهودي در دهه 1920 تا حدود 30 سال حاکم مطلق بودند: استوديوهاي برادران وارنر، متروگلدن ماير(ساموئيل گلدوين)، يونيورسال(لويي ماير)، پارامونت(کارل کله)، کلمبيا(آدولف زوکر) و فوکس قرن بيستم (ويليام فاکس) عنان فيلمسازي را به دست گرفتند تا اواسط قرن بيستم. در اواسط دهه 1940 مجموعاً حدود چهار صد فيلم در سال عرضه مي شد. دوره عصر طلايي هاليوود از اواخر دهه 1920 (پايان عصر صامت) تا اواخر دهه 1940 بود. افراد وابسته به کمپاني ها بودند و توليد و پخش توسط استوديوها انجام مي شد. تا اينکه اواخر دهه 1940 تلويزيون به وجود امد و رقيبي براي استوديوها شد و در تلويزيونها هم يهوديان نفوذ جداگانه اي داشتند. براي مطالعه بيشتر ر.ک: دايرة المعارف ويکي پديا، مقاله «هاليوود، شهر بي دفاع» در وبلاگ www.film-review.blogtfa.com/cat-380aspx وهمچنين کتاب «نفوذ صهيونيسم بر رسانه هاي خبري، فواد عبدالرحمن الرفاعي، ترجمه حسين سرو قامت، نشرکيهان، چاپ دوم، 1381، تهران.

[6] . دالايي لاما (تنزين گياتسو) رهبر معنوي بودائيان تبت، ترجمه غلامرضا اکرمي، مجله اخبار اديان، شماره14، صفحه 15.

[7] . براي مطالعه بيشتر به اين منابع رجوع کنيد: تاريخ جامع اديان، جان . بي. ناي، ترجمه علي اصغر حکمت، شرکت انتشاراتي علمي و فرهنگي، چاپ سيزدهم،1382، تهران، صفحه 125-160وهمچنين آشنايي با اديان بزرگ، حسين توفيق، نشر سمت و طه و مرکز جهاني علوم اسلامي، چاپ پنجم، تابستان1381،صفحه31-41 و همچنين مقاله«نگاهي تطبيقي به عرفان شيعي و هندو»، محمد رضا رودگر، فصلنامه کتاب زنان، شماره16.

[8] . براي مطالعه بيشتر ر.ک: آشنايي با اديان بزرگ، ص42 و همچنين: آفتاب و سايه ها (نگرشي بر جريان هاي نو ظهور معنويت گرا)، محمد تقي معنايي، نشر نجم الهدي، چاپ اول، تابستان 1386، ص 83-111.

[9] . شمن گرايي يا شمنيسم در کنار فتِشيسم و سحر عوامانه به عنوان طريقه اي جادويي شناخته مي شود. شخص جادوگر محوريت توجهات را به خود جلب مي کند و به عنوان شمني که قواي فوق طبيعي دارد، در روح سايرين تاثيرگذاري مي کند. جادوپزشکي از اين مکتب سحرآميز برخاسته است. نک: تاريخ جامع اديان ص15-16.

[10] . سينما و فلسفه، پرسش هاي اساسي در باب معناي زندگي در صفحه نقره اي، خبرگزاري مهر، newsid=542817.

[11] . براي مطالعه بيشتر ر.ک: آشنايي با اديان بزرگ،ص45-50 و همچنين: تاريخ جامع اديان ص 176-251 و افتاب و سايه ها، ص 43-57 و همچنين دين بودا، برادلي هاکنيز، ترجمه حسن افشار، نشر مرکز، چاپ اول، 1382، تهران و همچنين آيين بودا ( طرح تعليمات و مکتبهاي بودايي)، هانس ولفگانگ شومان، ترجمه ع. پاشابي و همچنين: مقاله دينداري در غياب متافيزيک، والپوله سري راهوله، ترجمه مسعود فريامنش، روزنامه ايران30/6/1384 ،چاپ دوم، 1375.

[12] . آشنايي با اديان بزرگ، ص 47.

[13] . آشنايي با اديان بزرگ، ص 47.

[14] . بابا عزيز در مسير رسيدن به مراسم دراويش كه هر پنج سال يكبار با حضور تعداد زيادي از دراويش در محلي كه همچون كعبه پذيراي آنهاست، به همراه نوه‌اش در حركت است و داستان جدايي خود از ثروت و رسيدن به حقيقت را تعريف مي‌كند. در گفتار و كردار او هيچ نشانه‌اي از اعتقاد به شرع و احكام اسلامي ديده نمي‌شود و به موسيقي به عنوان زبان مشترك ميان تمام انسان‌ها و وسيله‌اي براي رسيدن به خدا تأكيد زيادي مي‌شود. در پايان فيلم دراويش از نژادها و زبان‌هاي مختلف در هسته‌هايي مختلف با موسيقي‌هاي مختلف دور هم جمعند و هر كدام با موسيقي مي‌خواهند به خدا برسند! دراين فيلم هيچ شيوه‌اي مذمت نشده است و پلوراليسم به وضوح خود را مي‌نماياند و تمامي شيوه ها قابل قبول است حتي اگر شيوه‌اي در ارتباط نامشروع تعريف شده باشد! نک: سينما جلوه گاهي براي عرفان سکولار، همان منبع.

[15] . matrix وanimatrix ؛ براي مطالعه بيشتر ر.ک: سينما و فلسفه، شک گرايي و صهيون(نقد محتوايي فيلم ماتريکس)،مجله معرفت،شماره 85، دي ماه 1383، ص 28-8.

[16] . گفت و گو با جوئل سيلور، مجله دنياي تصوير، شماره 125، ص 64.

[17] . ر.ک: مجله دنياي تصوير، شماره 118، ص81 و مجله دنياي تصوير، ش 125(دي ماه 1382، ص 62 و همچنين: زندگي در دنياي شبکه: نگاهي به مراحل توليد فيلم و خلق جلوه هاي ويزه سه گانه ماتريکس، کتاب سال ماهنامه سينمايي فيلم، ضميمه شماره 312، بهمن 1382، ص 240.

[18] . معادل صهيون در انگليسي Zion و صهيونيسم Zionism مي باشد.

[19] . براي مثال به اين فقرات عهد قديم (تورات) مراجعه بفرمائيد: سفر اول پادشاهان در جاهاي متعددش از جمله باب هفتم که در باره کاخ سليمان و خصوصيات مادراش مي باشد و باب دهم که در مورد ثروت و شهرت سليمان است و باب يازدهم که در باره دور شدن سليمان توراتي از خداست! همچنين در بابهاي آخر کتاب دوم سموئيل در باب داوود هم نوشته هايي وجود دارد.

[20] . اساساً در فقرات تحريف شده فعلي کتاب مقدس يهود خدا از اتحاد انسانها مي ترسد(پيدايش، باب 11، فقره 1-9) و جسماني است مانند بشر (خروج، باب 29) و دست و پا دارد( خروج، باب24، فقره9-11) و مي خنددو گريه مي کند و پشيمان مي شود(اول سموئيل-فقره11-10) پيامبران خدا هم ضعيف النفس و شهوتران ( دوم سموئيل، باب 11 و پيدايش باب29 و باب 9) و بعضاً بت پرست( اول پادشاهان، باب 11،سفر خروج باب 32) و مقام پرست و زورگو نسبت به خدا(داستان کشتي گرفتن يعقوب با خدا در باب 32 سفر پيدايش) تصوير شده اند. از طرفي معاد هم کاملاً مادي و نژاد پرستانه تصوير مي شود که فقط يهوديان در بهشت زميني محفوظ مي شوند.(آشنايي با اديان بزرگ،ص111-110) تصوير معاد در تثنيه 16:8 و مراش ارميا18:4 هم کاملاً اين جهاني است. در تلمود هم رستاخيز مردگان و جاودانگي روح را به فريسيان نسبت مي دهد و صريحاً مي گويد صدوقيان آن را قبول نداشتند و کاملاً نژاد پرستانه و يهودمحورانه پيش مي رود.ر.ک: گنجينه اي از تلمود، راب دکتر ابراهام کهن(يهودي) ترجمه از انگليسي امير فريدون گرگاني، ترجمه و تطبيق با متون عبري: يهوشوع نتن الي، به اهتمام امير حسين صدر ي پور، زير نظر يهوداحي، نشر اساطير، چاپ اول، 1382، تهران،ص 362، بخش رستاخيز مردگان. درباره نزاد پرستي يهوديان و صهيونيست ها و وعده سرزمين موعود هم مراجعه کنيد به:« تاريخ يک ارتداد( اسطوره هاي بنيانگذار سياست اسرائيل)»، پرفسور روژه گارودي، ترجمه حميد رضا آژير و حميد رضا شيخي، نشر گوهرشاد، چاپ اول، 1377، تهران. در فرازهاي متعدد اين کتاب که اين دو اسطوره را مستنداً نقد و بررسي کرده است.

[21] . ماتريکسولوژي پارانويايي، جاناتان رامني درباره ماتريکس، مجله دنياي تصوير، شماره 118،ص 76. همچنين: انجيل به روايت بندگي، باش بيورک، ترجمه مهدي فروتن، مجله نقد سينما(حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي) دوره تازه، شماره8،ص 33.

[22] . در اين قسمت استفاده زيادي از اين منبع برده ام: « برخيزيد! عرفان و بوديسم در فيلم سينمايي ماتريکس»، فرانسيس فلانري و ديلي و راشل واگند، ترجمه مسعود بخشي، مجله سوره، شماره14 در آدرس اينترنتي: www.rahpouyan.com/article/showart.asp?sid=688&aid=1387

[23] . ماتريکسولوژي پارانويايي،جاناتان رامني، مجله دنياي تصوير، شماره118، مرداد1382، ص 77 و همچنين: کابوس هفت لايه پرومته(کيش و مات در بيست حرکت به روش انيماتريکس)، حميد کُريلي، مجله دنياي تصوير، شماره 125، دي 1382، ص 68-73.

[24] . در نوشتن اين بخش از اين منابع کمک گرفته ام: طيف گسترده احساسات، جرج وو، ترجمه سيد عبدالرسول نبوي، مجله نقد سينما(حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي، شماره 13 در سايت: www.iricap.com/magentry.asp?id=2580 و همچنين : نقد اين فيلم در وبلاگ www.cinematik.blogfa.com/8509.aspx و همچنين: نقد اين اثر در وبلاگ زير با عنوان« تابلويي از زندگي در پنج قسمت به روايت بودا»: www.pergola.blogfa.com/post-11.aspx

[25] . اين فيلم در تاريخ 1/10/1382 پخش شد. اعتراضات زيادي به پخش اين فيلم مروج بوديسم، به صدا و سيما شد؛ اما مثل اينکه مسئولين مربوطه وقعي ننهادند و به پخش ساير آثار بودايي-هندويي ادامه دادند. درباره فيلم ر.ک: خبرگزار ي مهر، newsid=423890. براي ديدن برخي اعتراضات به پخش فيلم ر.ک: www.mouood.org/content/view/3514/2/

[26] . www.en.wikipedia.org/wiki/jewel_in_the_palace با عنوان Dae Jang Geum.

[27] . همکاري مشترک ال جي و «يانگوم»، مجله دنياي تصوير، شماره 175، شهريور 1386، ص17؛ نقد کلي سريال محبوب جواهري در قصر: www.dl4u2010.blogfa.com/post-65.aspx

[28] . نقد تفسيري سريال تلويزيوني جواهري در قصر، سعيد عبدالملکي:www.pafa.blogfa.com/post-378.aspx

[29] . آشنايي با اديان بزرگ، ص 48.

[30] . متاسفانه در فضاي سايت ها و وبلاگ ها و نشريات زرد، که امروزه طيف وسيعي از مخاطبان خام را به دنبال خود مي کشند، عکس هاي زننده و مصاحبه هاي خيالي و حتي اشعاري در رثاي اين مانکن کره اي منتشر شد. مستي غفلت و بي هويتي و از خودبيگانگي يکي از مهم ترين خصوصيات جهان پس از مدرنيته مي باشد که با اين سريال روح دوباره اي در جهان و در کشور ما گرفت. حتي برخي مجلات تيترهايي درباره شماره تلفن خصوصي يانگوم و شايعه آمدن او به ايران پخش کردند که نگران کننده بود. باز با تاسف فراوان، تحت تاثير جو کاذب و فراگيري که «تب يانگوم» فراگير شده بود، مسئولان تلويزيون، با خرج زياد، گروهي را به کره فرستادند و مصاحبه هايي از اين شخصيت و سريال يانگوم تهيه و پخش کردند.

[31] . همان منبع و همچنين: آشنايي با اديان بزرگ، ص 56-58 و همچنين تاريخ جامع اديان، ص 317-368.

[32] . براي مطالعه بيشتر ر.ک: آفتاب و سايه ها، ص 329-338 و همچنين ذاذن، تايزون دشي مارو، ترجمه دل آرا قهرمان، نشر ميترا، چاپ اول، 1377، تهران و همچنين:مقاله«نگرشي نقادانه به ذن بودايي از ديدگاه توحيدي» مژگان سخايي، فصلنامه کتاب نقد، شماره35(ويژه نامه عرفان هاي منهاي شريعت)، تابستان 1384، ص 51. و دايرة المعارف اينترنتي و يکي پديا ذيل کلمات معبد شائولين و ذن و بوديدارما و همچنين مقاله «مدرسه شائولين، تربيت کننده افراد مقاوم و جنگجو» در سايت: www.iranianuk.com/article.php?id=7084 و همچنين مقاله «از کوه خواشان تا معبد شائولين»، مزدک علي نظري، در آدر س اينترنتي: www.jour.4peace.com/main1.asp?aid=2

[33] . آفتاب و سايه ها، ص 337.

[34] . آفتاب و سايه ها، ص 49.

[35] . ذاذن، تايزون دشي مارو، ص19 .

[36] . اين فيلم در تاريخ 26/6/85 از برنامه سينما و ماوراء پخش و نقد شد که بنده هم از نقدهاي دکتر اکبر عالمي و دکتر مهرداد احمديان در نوشتن اين قسمت استفاده کردم. متن صحبت هاي ايشان در سايت شبکه چهار سيما موجود مي باشد. انتقادهايي هم به پخش اين فيلم مروج بوديسم و تائويسم و ذن از صدا و سيما شد: نک: صدا و سيما در بوته نقد (قسمت نخست)، دانشگاهي نيازمند انقلاب فرهنگي، علي ارماني، هفته نامه صبح صادق،www.sobhesadegh.ir

[37] . طريقت ذن، آلن واتس، ترجمه دکتر هوشمند ويژه، چاپ پايا، اسفند ماه 1356،(بي جا).

[38] . تاريخ جامع اديان، ص 243-249 و همچنين: آشنايي با اديان بزرگ، ص49.

[39] . تاريخ جامع اديان، ص 243.

[40] . همان، ص248.

[41] .مقاله وحي و پيامبري با طعم هاليوودي، همان منبع، بخش قرائت هندويي، بودايي از وحي و پيامبري در سينما، ص 110-112.

[42] . براي مطالعه بيشتر ر.ک: «مهرباني، شفافيت، بينش» مجموعه سخنراني هاي « دالايي لاما» در مجامع مختلف دانشگاهي و معنوي آمريکا، ترجمه و ويرايش انگليسي: جفري هاپکينز، ويرايش مجدد: اليزابت ناپر، ترجمه فارسي : لارن جهانسوز، نشر کتابسراي تنديس، چاپ اول،1380، تهران؛ همچنين ر.ک: مقاله« احترام به اديان و رسالت والايي لاما در سالي که گذشت»، مجله اخبار اديان، شماره 17، دي و بهمن 1384.

[43] . دالايي لاما (تنزين گياتسو) رهبر معنوي بودائيان تبت (متولد 1935م)، ترجمه غلامرضا اکرمي، مجله اخبار اديان، شماره 14، تير و مرداد1384 به نقل از: lives and legacies: philosophers and religious leaders

[44] . اين مطلب توسط دکتر محمد تقي فعالي در بيست و سومين نشست فرهنگ مهدوي موسسه فرهنگي موعود عصر، بيان شد. نک: سايت موعود به تاريخ26/8/1386

www.mouood.org/content/view/5765/2/

[45] . آفتاب و سايه ها، ص49.

[46] . براي مطالعه بيشتر نک: زرسالان يهودي و پارسي، استعمار بريتانيا و ايران، عبدالله شهبازي، نشر موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي، چاپ اول،1377، تهران، جلد دوم، صفحه 258 و همچنين : تاريخ مغول، عباس اقبال آشتياني، نشر اميرکبير، چاپ دوم،1365، صفحه 239.

[47] . زرسالان يهودي و پارسي، استعمار بريتانيا و ايران، جلد دوم، صفحه 268.

[48] .مقاله روايت قيم مآبانه، به بهانه اكران فيلم هفت سال در تبت درسينما مركزي و فرهنگ، روزنامه ايران، جمعه 81/6/15، شماره 2234.

[49] . دالايي لاما (تنزين گياتسو) رهبر معنوي بوداييان تبت. سايت رسمي دالايي لاما www.Dalailama.com مي باشد.

[50] . روايت قيم مآبانه (به بهانه اکران فيلم هفت سال در تبت در سينما مرکزي3 و فرهنگ)، روزنامه ايران، جمعه 15/6/1381، شماره 2234 و همچنين: کارگرداني که مي خواست ديويد لين باشد(به بهانه اکران فيلم هفت سال در تبت)، خبرگزاري ايسنا، 23/10/ 1384، کد خبر8410-12554 در آدرس: www.isna.ir/main/newsview.aspx?id=news-648973

[51] . تنوع قومي، نژادي، مذهبي در سينماي آمريکا، مجله دنياي تصوير، شماره 156، نوروز 1385، ص33؛ همچنين: کيانو ريوز هنرپيشه پولداري که در هتل زندگي مي کند، در آدرس اينترنتي: www.ksabz.net/article.asp?aid=11301

[52] . سينما و ماورا با بوداي کوچک، خبرگزاري همر، 20/12/1385: www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?newsid=4459583 و همچنين خبرگزاري ايسنا: www.isna.ir/main/newsxml.aspx?id=891570

[53] . عبدالله شهازي مي نويسد: «دوران اليزابت(1558-1603م)، سرآغاز تاسيس امپراطوري مستعمراتي بريتانياي کبير است. از همين زمان است که خاندان سلطنتي انگليس مشارکت جدي در تجارت جهاني برده و تاسيس پلانت ها در قاره امريکا را آغاز کرد. نيز از همين زمان است که زرسالاران يهودي به دربار انگليس راه يافتند.» ر.ک: زرسالاران يهودي و پارسي، استعمار بريتانيا و ايران، موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي، چاپ اول، 1377، جلد اول، ص61-70.

[54] . www.iptra.ir/vdcc2be4qq4.html

[55] . Samsara

[56] . Karman

[57] . Nalian Pan

[58] . Tim Baker

[59] . Monk Bullet proof ؛ درباره اين فيلم نک: www.foxen.com/moviein.php?mid=1192 و همچنين:

www.iranactor.com/foreigner/films/2003/bulletroofmonk.htm و همچنين: www.wikipedia.org/wiki/bulletroof-monk و همچنين: www.imdb.com

[60] . Kundun

[61] . جستجوگر معنا، نگاهي به زندگي فکري نيکوس کازانتزاکيس، گروه دين و انديشه خبرگزاري مهر و همچنين: نگاهي به آثار مارتين اسکورسيزي: www.darinoos.net/postx66220-45.html و همچنين: آخرين وسوسه مسيح نوشته نيکوس کازانزاکيس از سايت iketab و همچنين: www.persianbook.net/structure/criticism.php?bid=197

[62] . کوندون، محمد رضايي راد، روزنامه شرق، 6 تير 1383، سال اول، شماره 224 و همچنين: www.en.wikipedia.org/wiki/kundun و همچنين: روايت قيم مآبانه، روزنامه ايران، جمعه 15/6/1381، شماره 2234.

[63] . دکتر حبيب الله درخشاني اين نکته را در جلسه کارگاه نقد ميان رشته اي فيلم در مجموعه هنرپژوهي نقش جهان که به همت فرهنگستان هنر در تاريخ 25/2/1386 برگزار شده بود بيان کرد: نک ادرس اينترنتي: www.honar.ac.ir/news/shone.asp?id=1608&kind2=1100&months=8602

[64] . جنگ ستارگان3، انتقام سرمايه مالي جهاني، نوشته Slavog Zizekفيلسوف و محقق دانشگاه ليوبليانا اسلووني، ترجمه لقمان تدين نژاد: www.ir.mondediplo.com/article622.html؛

[65] . همان منبع.

[66].اعلاميه روابط عمومي مرکز گسترش سينماي مستند و تجربي درباره نخستين جشنواره بين المللي مستند ايراني در 23 تا 27 مهر 1386.

[67] . علت نفوذ بر يهوديان آمريکا: www.baztab.com/news/38499.php

[68] . نک: تنوع قومي، نژادي، مذهبي در سينماي آمريکا و همچنين: ريوز هنرپيشه پولداري که در هتل زندگي مي کند و همچنين: ريچارد گري، يک هاليوودي که به بودا فکر مي کند: www.ksabz.net و همچنين: سيگال خشن اما مهربان... به نظريه تناسخ بوداييان معتقد است: www.ksabz.net

[69] . Newage

[70] . The mind of zen

[71] . عصر نوين در ادب و هنر، روزنامه ايران، چهارشنبه 17 بهمن 1380، شماره 2047.

[72] . همان منبع و همچنين: آفتاب و سايه ها، ص270-290.

[73] . آفتاب و سايه ها به طور مفصل اين اثار را بررسي و نقد کرده است.

[74] . سينما جلوه گاهي براي عرفان سکولار، رامين شريف زاده، فصلنامه کتاب نقد، تابستان 1384، شماره 35، ص203.

[75] . تاريخ پخش اين فيلم28 ابان 1384 مي باشد.فيلم، محصول سال 2005 و توليد شرکت صهيونيستي برادران وارنر به کارگرداني «فرانسيس لاورنس» مي باشد.

بخشی از این مقاله در نشریه فرهنگ پویا/ نشریه دانشجویی دفتر پژوهش های فرهنگی قم/شماره۶/ویژه نامه عارف نمایان/ زمستان ۱۳۸۶/ نوشته محمد حسین فرج نژاد چاپ شده است.