سینما وصهیونیسم: به برخی مخاطبان ارجمند قول داده بودیم که پاورپوینتی درباره سواد رسانه ای در وبلاگ بگذاریم. اما به نظرم رسید این دو مطلب و تلخیص منقح آنها از آن پاورپوینت کامل تر هستند:
خلاصه مطلب
تعریف سواد رسانه ای: توانایی و قدرت دسترسی، تحليل، ارزيابي و انتقال اطلاعات و پيام‌هاي رسانه‌اي كه مي‌توان در چارچوب‌هاي مختلف چاپي و غير چاپي عرضه نمود را سواد رسانه‌اي مي‌گويند.
سواد رسانه‌اي علاوه بر توانایی ملحوظ در سواد سنتي، كه همان توان خواندن و نوشتن بود، توانایي تحليل و ارزشيابي پيام‌ها و قدرت توليد و انتقال اطلاعات به ديگران در قالب‌هاي مختلف و با ابزار گوناگون را در انسان پديد مي‌آورد. اين‌گونه از سواد؛ با توانمند كردن انسان بر درك نحوه كار رسانه‌ها و نحوۀ معني‌سازي آنها، ماهيت و اهداف توليد پيام رسانه‌ها و تأثيرات و تكنيك‌هاي رسانه‌هاي گوناگون، او را از مصرف‌كنندگي صرف خارج كرده و در برابر اثرات رسانه‌ها مقاوم مي‌سازد.
سواد رسانه‌اي در كنار آموختن خواندن ظاهر پيام‌هاي رسانه‌اي از رسانه‌هاي مختلف، مي‌كوشد خواندن سطرهاي نانوشتۀ رسانه‌هاي نوشتاري، تماشاي پلان‌هاي به نمايش درنيامده و يا شنيدن صداهاي پخش‌نشده از رسانه‌هاي الكترونيك را به مخاطبان بياموزد.

توانایی‌هاي مرتبط با سواد رسانه‌اي
1. توانایی استفاده از تكنولوژي روز از جمله كامپيوتر، براي پردازش و توليد اطلاعات؛
2. توانایی نتيجه‌گيري در مورد روابط علّي و معلولي، ميان گزارش‌هاي رسانه‌ها و واكنش عمومي؛
3. توانایی تشخيص تأثير تحريف، كليشه‌سازي، تبليغات و خشنونت در رسانه‌هاي ديداري؛
4. توانایی تشخيص تفسير و بوجود آوردن تصويرهاي بصري؛
5. توانایی مصرف انتقادي و نه منفعلانه از رسانه‌ها؛
6. توانایی اتخاذ رژيم مصرف رسانه‌‌اي؛ مصرف چه زمان و چه مقدار و چگونه و چه بخش‌هائي از رسانه 
7. توانایی تجزيه و تحليل اجتماعي، سياسي و اقتصادي رسانه‌ها.

ويژگي‌هاي اصلي سواد رسانه‌اي1. پيوستار و نه مقوله؛ سواد رسانه‌ای، موضوعي داراي درجات گوناگون است. موضوعي نيست كه دائر بين نفي و اثبات بوده و افراد در مقايسه با آن به دو دستۀ حائز سواد رسانه‌اي و فاقد آن تقسيم شوند؛ بلكه افراد در مقايسه با آن هريك درجات مختلفي از سواد رسانه‌اي را دارا هستند 
2. چند بُعدي؛ سواد رسانه‌اي مستلزم آن است كه در ابعاد گوناگون، اطلاعات كسب كنيم. اين ابعاد عبارتند از: بُعد شناختي، احساسي، زيبائي‌شناختي و اخلاقي.
حوزۀ شناختي به اطلاعات واقع‌بنياد دلالت دارد؛ مانند تاريخ‌ها، اسامي، تعاريف و ... اين‌گونه از اطلاعات، در مغز مستقر هستند. اطلاعات حوزۀ احساسي كه حاوي اطلاعاتي درباره احساساتی مثل عشق، نفرت، خشم و ... مي‌باشد، در قلب مستقر است و جايگاه اطلاعات حوزه زيبائي‌شناختي كه حاوي اطلاعاتي دربارۀ روش توليد پيام است را بايد در چشم‌ها و گوشها دانست.جايگاه اطلاعات عرصۀ اخلاقيهم كه شامل اطلاعاتي دربارۀ ارزشها است، ملاك و معياري براي قضاوت راجع به "درست و غلط" را فراهم مي‌كند. 
ساختار قدرتمند دانشي، بايد حاوي اطلاعاتي از هر چهار حوزۀ مذكور باشد و اگر يك نوع اطلاعات موجود نباشد، ساختار دانش، ضعيف مي‌شود؛ كه در نتيجۀ آن، سواد رسانه‌اي كه از همين ساختارها تشكيل شده، ضعيف خواهد شد و نمي‌توان به درستي، نارسایي‌هاي پيام رسانه‌اي را تشخيص داد.

اصول سواد رسانه‌اي

سواد رسانه‌اي بر پايه اصولي استوار است كه اين اصول مورد التفات راهبردسازان و سياست‌گذاران هر كشوري قرار دارد:
 1.رسانه‌ها ساختگي و سازه‌اي هستند؛مرز ميان واقعيت و مجاز در نمايش رسانه‌اي دشوار است.
2.رسانه‌ها واقعيت را بازسازي مي‌كنند؛ 
3.مخاطبان مفهوم مورد نظر خود را از رسانه‌ها مي‌گيرند.
4.محصولات رسانه‌اي اهداف تجاري دارند؛ 
5.رسانه‌ها دربردارنده پيام‌هاي ايدئولوژيكي و ارزشی هستند؛ 
6.رسانه‌ها بار سياسي و اجتماعي دارند؛ در پس نقاب آزادي‌گرايي

7.هر رسانه شكل زيباشناختي خاصي دارد؛ اصل سواد رسانه‌اي ما را قادر به درك ويژگي‌ها و مشخصات منحصر به فرد هر رسانه مي‌كند. 

مقاله اول: سواد رسانه اي Media Literacy

نویسنده :  قاسم كرباسيان

كلمات كليدي  :  رسانه، سواد، سواد رسانه اي، مك لوهان، اثرهاي رسانه ، مخاطب، مخاطب فعال

 توانایی و قدرت دسترسی، تحليل، ارزيابي و انتقال اطلاعات و پيام‌هاي رسانه‌اي كه مي‌توان در چارچوب‌هاي مختلف چاپي و غير چاپي عرضه نمود را سواد رسانه‌اي مي‌گويند.[1]

تاريخچه پيدايش سواد رسانه‌اي، به سال 1965 باز مي‌گردد. مارشال مك‌لوهان اولين بار در كتاب خود تحت عنوان "درك رسانه: گسترش ابعاد وجودي انسان"، اين واژه را بكار برد و نوشت: «زماني كه دهكدۀ جهاني تحقيق يابد، لازم است انسان‌ها به سواد جديدي بنام سواد رسانه‌اي دست يابند».[2] "آراي لن مسترمن" از برجسته‌ترين متفكران حوزه بين‌المللي آموزشهاي رسانه‌اي بشمار مي‌رود؛ كه در سال 1985 به انتشار كتابي بنام "Teaching the media" اقدام نمود و پس از آن كتاب "آموزش رسانه‌اي در اروپاي دهه 1990" را روانۀ بازار كرد.[3]

دهه‌هاي 1920 و 1930 را بايد دهه‌هاي پيوند و ارتباط اين حوزه؛ يعني حوزه سواد رسانه‌اي با تفكرات انتقادي دانست. در اين سالها، دپارتمان‌هاي دانشگاهي تحليل فيلم در سراسر ايالات متحده و انگلستان، كار خود را آغاز كرده و فيلم‌هاي روز را مورد تحليل قرار دادند.[4]

اينگونه از سواد، در كانادا به عنوان اولين كشور، به صورت رسمي از طرف نظام آموزش و پرورش پذيرفته و جزء برنامه‌هاي درسي مدارس گنجانده شد.[5]

 

چیستی سواد رسانه‌ای

با پيدايش و انبساط انقلاب تكنولوژي در دهۀ 1980، جهان به مرحلۀ جديدي گام نهاد، كه در آن رسانه‌ها، ضمن گام برداشتن در مسير تكامل و تنوع، به يكي از اجزاي اصلي جوامع بشري تبديل شده‌اند. بنابراين براي اينكه بتوان در برابر رسانه‌هاي متكثر موجود، مخاطبيني داشت كه بتوانند در كنار بهره‌برداري آگاهانه و فعالانه از اين رسانه‌ها، خود را در مقابل چالش‌ها و پيامدها‌ي مخرّب آنها حفظ نمايند، بايد سواد جديدي ایجاد کرد. فلذا نيازمند ارائه تعريف گسترده‌تري از سواد و افزايش فضاي مفهومي آن هستیم؛ كه معمولاً به معنای توانايي خواندن و نوشتن صرف نيست.

سواد رسانه‌اي علاوه بر توانایی ملحوظ در سواد سنتي، كه همان توان خواندن و نوشتن بود، توانایي تحليل و ارزشيابي پيام‌ها و قدرت توليد و انتقال اطلاعات به ديگران در قالب‌هاي مختلف و با ابزار گوناگون را در انسان پديد مي‌آورد. اين‌گونه از سواد؛ با توانمند كردن انسان بر درك نحوه كار رسانه‌ها و نحوۀ معني‌سازي آنها، ماهيت و اهداف توليد پيام رسانه‌ها و تأثيرات و تكنيك‌هاي رسانه‌هاي گوناگون، او را از مصرف‌كنندگي صرف خارج كرده و در برابر اثرات رسانه‌ها مقاوم مي‌سازد.

سواد رسانه‌اي در كنار آموختن خواندن ظاهر پيام‌هاي رسانه‌اي از رسانه‌هاي مختلف، مي‌كوشد خواندن سطرهاي نانوشتۀ رسانه‌هاي نوشتاري، تماشاي پلان‌هاي به نمايش درنيامده و يا شنيدن صداهاي پخش‌نشده از رسانه‌هاي الكترونيك را به مخاطبان بياموزد.

به عنوان مثال؛ مخاطبي كه داراي سواد رسانه‌اي است، از اهداف و ميثاق‌هاي رسانه‌ها خبر داشته و از آنها به طرزي آگاهانه استفاده مي‌كند. چنين مخاطبي از نقش صدا، موسيقي و ساير جلوه‌هاي ويژه براي القاي فضا و معنی در تلويزيون و سينما با خبر است و مي‌داند چرا و چگونه يك پيام واحد در تلويزيون، سينما، روزنامه‌ها، مجلات، راديو، تابلوهاي بزرگ تبليغاتي و يا بازي‌هاي رايانه‌اي مي‌تواند، اثرات متفاوتي از خود بجا گذارد.[6]

 

توانایی‌هاي مرتبط با سواد رسانه‌اي

برخي از توانایی‌هایي كه مي‌توان در سايۀ سواد رسانه‌اي كسب كرد از این قرارند:

1. توانایی استفاده از تكنولوژي روز از جمله كامپيوتر، براي پردازش و توليد اطلاعات؛

2. توانایی نتيجه‌گيري در مورد روابط علّي و معلولي، ميان گزارش‌هاي رسانه‌ها و واكنش عمومي؛

3. توانایی تشخيص تأثير تحريف، كليشه‌سازي، تبليغات و خشنونت در رسانه‌هاي ديداري؛

4. توانایی تشخيص تفسير و بوجود آوردن تصويرهاي بصري؛

5. توانایی مصرف انتقادي و نه منفعلانه از رسانه‌ها؛

6. توانایی اتخاذ رژيم مصرف رسانه‌‌اي؛ كسي كه از سواد رسانه‌اي برخوردار است مي‌تواند به درستي تصميم بگيرد؛ كه چه مقدار و چگونه از غذاهاي رسانه‌اي استفاده کرده و در معرض چه بخش‌هائي از رسانه قرار بگيرد؛

7. توانایی تجزيه و تحليل اجتماعي، سياسي و اقتصادي رسانه‌ها.[7]

 

ويژگي‌هاي اصلي سواد رسانه‌اي

1. پيوستار و نه مقوله؛ سواد رسانه‌ای، موضوعي داراي درجات گوناگون است. در واقع از نظر منطقي، مقول به تشكيك بشمار مي‌رود و مانند يك جعبه‌، مقوله‌اي نیست كه يا بايد در آن جاي گرفت و يا جاي نگرفت. بعبارت ديگر موضوعي نيست كه دائر بين نفي و اثبات بوده و افراد در مقايسه با آن به دو دستۀ حائز سواد رسانه‌اي و فاقد آن تقسيم شوند؛ بلكه افراد در مقايسه با آن هريك درجات مختلفي از سواد رسانه‌اي را دارا هستند و در اين پيوستاري كه شبيه دماسنج مي‌باشد، جايگاهي را اشغال مي‌كند. كساني كه در سطح‌هاي پائين اين پيوستار قرار دارند چشم‌اندازهاي ضعيف و محدودي به رسانه‌ها داشته و دانش آنها چشم‌اندازهاي كافي را براي استفاده در تفسير معناي پيام‌هاي رسانه‌اي، فراهم نمي‌كند.

2. چند بُعدي؛ سواد رسانه‌اي مستلزم آن است كه در ابعاد گوناگون، اطلاعات كسب كنيم. اين ابعاد عبارتند از: بُعد شناختي، احساسي، زيبائي‌شناختي و اخلاقي.

حوزۀ شناختي به اطلاعات واقع‌بنياد دلالت دارد؛ مانند تاريخ‌ها، اسامي، تعاريف و ... اين‌گونه از اطلاعات، در مغز مستقر هستند. اطلاعات حوزۀ احساسي كه حاوي اطلاعاتي درباره احساساتی مثل عشق، نفرت، خشم و ... مي‌باشد، در قلب مستقر است و جايگاه اطلاعات حوزه زيبائي‌شناختي كه حاوي اطلاعاتي دربارۀ روش توليد پيام است را بايد در چشم‌ها و گوشها دانست. هرقدر چشم و گوش قوي‌تر و دقيق‌تري براي شنيدن و ديدن وجود داشته باشد، اطلاعات زيبايي‌شناختي بهتر و بيشتري نصیب دارنده خواهد بود. جايگاه اطلاعات عرصۀ اخلاقي هم كه شامل اطلاعاتي دربارۀ ارزشها است، در ضمير و روح انساني مستقر است. اطلاعات اخلاقي، ملاك و معياري براي قضاوت راجع به "درست و غلط" را فراهم مي‌كند. هرقدر اطلاعات اخلاقي دقيق‌تر باشند، ارزشهاي نهفته در پيام‌هاي رسانه‌اي با عمق بيشتري درك شده و قضاوت‌ها دربارۀ آن ارزشها، دقيق‌تر و منطقي‌تر خواهد شد.

ساختار قدرتمند دانشي، بايد حاوي اطلاعاتي از هر چهار حوزۀ مذكور باشد و اگر يك نوع اطلاعات موجود نباشد، ساختار دانش، ضعيف مي‌شود؛ كه در نتيجۀ آن، سواد رسانه‌اي كه از همين ساختارها تشكيل شده، ضعيف خواهد شد و نمي‌توان به درستي، نارسایي‌هاي پيام رسانه‌اي را تشخيص داد.[8]

 

اصول سواد رسانه‌اي

سواد رسانه‌اي بر پايه اصولي استوار است كه اين اصول مورد التفات راهبردسازان و سياست‌گذاران هر كشوري قرار مي‌گيرد. برخي از مهمترين اين اصول عبارتند از:

1) رسانه‌ها ساختگي و سازه‌اي هستند؛ رسانه‌ها دنيایي را به نمايش مي‌گذارند كه اگرچه حقيقي به نظر مي‌رسد، اما از يك نگاه گزينش‌شده كه معمولاً مابإزاي خارجي ندارد، آنرا در معرض ديد قرار مي‌دهند؛ از اين‌رو مرز ميان واقعيت و مجاز در نمايش رسانه‌اي دشوار است.

2) رسانه‌ها واقعيت را بازسازي مي‌كنند؛ ميان شيوه ارائه وقايع عالم بوسيله رسانه‌ها و شيوه درك اين عالم از سوي مصرف‌كنندگان رسانه، يك رابطه قطعي و معناداري وجود دارد. مثلاً در آمريكا ميزان جنايت در تلويزيون چندين برابر دنياي واقعي است و مصرف‌كنندگان آمريكایي دنياي خود را به اندازه دنياي ساخته رسانه‌ها خشن و آكنده از تهديد مي‌پندارند. اين امر؛ يعني واسطه‌شدن رسانه‌ها براي درك واقعيت، همان چيزي است كه "بوديار" معتقد است جامعه از رهگذر آن به مرحلۀ نمادين و وانمودگي مي‌رسد و بر آن يك نظم نوين رسانه‌اي كه ساخته و پرداخته نمودهاي رسانه‌اي است، حاكم مي‌شود.

3) مخاطبان مفهوم مورد نظر خود را از رسانه‌ها مي‌گيرند؛ مخاطب انتخابي را كه از ميان رسانه‌ها و پيام‌هاي مختلف ‌به عمل مي‌آورد، براساس انگيزه انجام مي‌دهد و محتوا و پيام‌هاي رسانه‌اي را از طريق يك شبكه پيچيده متشكل از ماهيت و نيازهاي خودش، پالايش مي‌كند. در واقع مطابق فاكتورهاي فردي با رسانه تعامل دارد و دريافت‌كننده منفعل پيام‌هاي رسانه‌اي نیست.

4) محصولات رسانه‌اي اهداف تجاري دارند؛ هر نوع درك واقعي از محتواي رسانه‌ها را نمي‌توان از زمينه اقتصادي و ضرورت‌هاي مالي محرك صنعت رسانه‌ها جدا دانست.

5) رسانه‌ها دربردارنده پيام‌هاي ايدئولوژيكي و ارزشی هستند؛ پيام‌هاي رسانه‌اي تا اندازه زيادي تبليغاتي بوده و ارزشها و باورهاي اساسي معيني را بصورت مداوم، ساخته و يا منتقل مي‌كنند. روند كلي رسانه‌ها، تصريحاً يا تلويحاً پيام‌هاي ايدئولوژيكي؛ مثل روح مصرف‌گرايي، نقش زنان و وطن‌پرستي بي‌ چون و چرا را منتقل مي‌كند.

6) رسانه‌ها بار سياسي و اجتماعي دارند؛ رسانه‌ها بر مسائل سياسي و تغييرات اجتماعي تأثير زيادي دارند و در پس نقاب آزادي‌گرايي، منافع سياسي اجتماعي دولتهاي صاحب سلطه را تأمين مي‌نمايند.

7) هر رسانه شكل زيباشناختي خاصي دارد؛ اصل سواد رسانه‌اي ما را قادر به درك ويژگي‌ها و مشخصات منحصر به فرد هر رسانه مي‌كند. به اين ترتيب مي‌توانيم نحوه ارتباط شكل و محتوا را جستجو و درك کرده و علاوه‌بر درك مفهومي پيام رسانه، نحوۀ گفتن و بيان رسانه را نيز دريابيم.[9]

 

فرايندهاي شناختي موجود در آموزش سواد رسانه‌اي

آموزش سواد رسانه‌اي كه عبارتست از شناخت اطلاعاتي و انتقاد از رسانه، تكنيك‌ها و تأثيرات آن، در برگيرندۀ آن دسته از فرايند‌هاي شناختي است كه در انديشه‌هاي انتقادي مورد استفاده قرار مي‌گيرند. برخي از اين فرايندها عبارتند از:

1. فهم و نقد سبك‌هاي زندگي مصرفي كه در رسانه‌ها اشاعه مي‌يابد؛

2. فهم و نقد اختلاف و اغراض سياسي و ايدئولوژيك پنهان در محتواي رسانه‌ها؛

3. فهم و نقد آثار و پيامدهاي اخلاقي، اجتماعي و فرهنگي محتواي رسانه‌ها؛

4. فهم و نقد شرايط و مناسبات مادي توليد محتواي رسانه‌اي مثل آگهي‌هاي تجاري كه در جهت تأمين منافع اقتصادي و كسب سود مادي صاحبان سرمايه است.

5. فهم و نقد بازنمایي‌ها و كليشه‌سازي‌هاي منفي اقليت‌هاي فرهنگي، قومي، جنسيتي و نژادي در رسانه‌ها.[10]

 

ضرورت‌هاي آموزش سواد رسانه‌اي

"باري دونكان" عضو انجمن سواد رسانه‌اي كانادا، در ضرورت اين آموزش اين دلايل را ذكر مي‌كند:

1. رسانه‌ها بر حيات فرهنگي و سياسي ما سلطه دارند؛

2. تقريباً همه اطلاعات، جز مواردي كه آنها را بطور مستقيم تجربه مي‌كنند، رسانه‌اي شده‌اند؛

3. رسانه‌ها قادرند مدل‌هاي ارزشي و رفتاري پرقدرتي خلق كنند؛

4. سواد رسانه‌اي مي‌تواند مصرف رسانه‌اي ما را لذت‌بخش‌تر كند و يك رابطه انفعالي را به يك رابطه فعال تبديل نمايد؛

5. رسانه‌ها بدون آن كه فعال کردن خودآگاه، بر ما اثر مي‌گذارند.

علاوه‌بر اين دلايل، "دن بليك" يكي ديگر از پژوهشگران عرصه سواد رسانه‌اي، دلایل زیر را در ضرورت سواد رسانه‌اي بيان كرده است:

الف) ما در يك محيط ميانجي و با واسطه زندگي مي‌كنيم؛

ب) سواد رسانه‌اي بر تفكر انتقادي تأكيد مي‌كند؛

ج) وجود سواد رسانه‌اي، بخشي از حيات يك شهروند فرهيخته و تحصيل‌كرده است؛

د) سواد رسانه‌اي، مشاركت فعال را در يك محيط اشباع‌شده رسانه‌اي ترويج مي‌دهد؛

هـ) آموزش رسانه‌اي به ما كمك مي‌كند تا فن‌آوري‌هاي ارتباطي را درك و فهم كنيم.[11]

 _______________________________________

[1]. كانسيداين، ديويد؛ درآمدي بر سواد رسانه‌اي، ناصر بليغ، تهران، اداره كل تحقيق و توسعه صدا، 1379، ص3و2.

[2]. بصيريان جهرمي، حسين و بصيريان جهرمي، رضا؛ در آمدي به سواد رسانه‌اي و تفكر انتقادي، فصلنامۀ رسانه، 1368، ص33.

[3]. شكرخواه، يونس؛ سواد رسانه‌اي يك مقالۀ عقيده‌اي، فصلنامه رسانه، 1368، ص31.

[4]. جهرمی و جهرمي؛ ص43.

[5]. قاسمي، طهمورث؛ سواد رسانه‌اي رويكردي جديد به نظارت، فصلنامه رسانه، 1368، ص97.

[6]. كانسيداين؛ ص3-2 و صبري، حميد؛ آشنايی با دانش ارتباطات، تبریز، حمید صبری، 1381، چاپ اول، ص146 و شكرخواه؛ ص29 و پاتر، جيمز؛ تعريف سواد رسانه‌اي، ليلا كاووسي، فصلنامه رسانه، 1368، ص16.

[7]. كانسيداين؛ ص4 و شكرخواه؛ ص30-29.

[8]. جيمز؛ ص21 – 18.

[9]. قاسمی؛ ص93- 90 و كانسيداين ص13- 10.

[10]. يادداشت، فصلنامۀ رسانه 1368، ص6.

[11]. قاسمی، ص95.

http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=33145

 

مقاله دوم: تحليل محتوا Content Analysis

نویسنده :  حسين دهقان منشادي

كلمات كليدي  :  تحليل محتوا، روش سيستماتيك، تكرارپذيري، مقوله بندي، نمادهاي ارتباط

 تحلیل محتوا، روش تحقیقی مفیدی است، كه در آن، اقلام یا موارد مهم محتوای پیام همه‌ی رسانه‌های همگانی، شناسایی و شمارش و با اقلام و موارد دیگر مقایسه می‌شوند؛ سرانجام با سایر آمار و ارقام مشابه گردآوری شده و از كل جامعه مقایسه می‌گردند.[1]

از تحلیل محتوا، چندین تعریف ارائه شده که به چند نمونه از آن‌ها اشاره می‌شود:

ولیزر و وینر Walizer & Winer: 1978)) آن را هر رویه نظام‌مندی كه به‌منظور بررسی محتوای اطلاعات ضبط شده طراحی شده باشد تعریف می‌كنند. كریپندورف (Krippendorf: 1980) آن‌را به‌عنوان یك فنّ پژوهشی برای ربط دادن داده‌ها به مضمون آن، به‌گونه‌ای معتبر و تكرارپذیر تعریف می‌كند. تعریف كرلینگر بسیار متعارف است: تحلیل محتوا، روشی برای مطالعه و تحلیل ارتباطات به‌شیوه‌ای نظام‌مند، عینی و كمّی با هدف اندازه‌گیری متغیّرهاست.[2] باردن می‌گوید: تحلیل محتوا عبارت است از مجموعه فنون تحلیل ارتباط، كه برای توصیف محتوای پیام و روش‌های منظم عینی به‌كار می‌برد.[3] برلسون (Berelson: 1952) تحلیل محتوا را به‌عنوان روش تحقیقی برای توصیف عینی، سیستماتیك و كمّی محتوای آشكار ارتباطات تعریف كرده است.[4] آسابرگر تحلیل محتوا را یك روش پژوهشی معرفی می‌كند؛ كه براساس اندازه‌گیری مقدار چیزی در یك نمونه تصادفی از یكی از اشكال ارتباطی طراحی شده است.[5]

تاریخچه تحلیل محتوا به جنگ جهانی دوم برمی‌گردد. در آن زمان، واحدهای اطلاعاتی متّفقین، تعداد و انواع آهنگ‌های پاپ را كه از ایستگاه‌های رادیویی اروپا پخش می‌شد، كنترل می‌كردند. به‌جز این كاربردهای خاص نظامی، شیوه‌های مشابهی از تحلیل محتوا را در نیمه اول قرن بیستم می‌توان یافت؛ كه برای كنترل روندهای اجتماعی و اقتصادی به‌كار گرفته می‌شدند. پس از دهه 1940، تحلیل محتوا از نظر روش‌شناختی، تكامل یافت. محقّقان آكادمیك برای بررسی طیف وسیعی از مسایل مربوط به رسانه‌ها، از آن استفاده كردند.[6]

احتمالا اولین مورد مستند تحلیل كمّی مطالب مكتوب، تحلیل محتوایی است كه در قرن هیجدهم در سوئد صورت گرفته است. در آلمان، لوبل (Loble: 1903) طرحی برای تحلیل "ساختار درونی محتوا" برحسب كاركردهای اجتماعی عملكرد روزنامه‌ها منتشر می‌كند. در آلمان در سال 1910 ماكس وبر طرحی برای تحلیل محتوای گسترده مطبوعات پیشنهاد می‌كند. در آستانه قرن بیستم، مكتب‌های روزنامه‌نگاری نوپا به‌لزوم معیارهای اخلاقی و لزوم مطالعه تجربی روزنامه‌ها كشیده شدند؛ كه بعدا تحلیل كمّی روزنامه نام گرفت. پس از آن، دوّمین مرحله رشد فكری تحلیل محتوا، با كارهای پژوهشی برلسون و لازارسفلد(1948) و سپس توسط برلسون در كتاب تحلیل محتوا در مطالعه ارتباطات صورت گرفت.[7]

 

مفهوم تحلیل محتوا

تحلیل محتوا را می‌توان به‌طور شهودی روشی در كندوكاو معنای نمادین پیام‌ها توصیف كرد. احتمالا اكثر تحلیل‌گران محتوا نیز چنین برداشتی دارند؛ چراکه دست كم از دو دلالت گمراه‌كننده عاری است: 1) پیام‌ها معنای واحدی ندارند كه مستلزم كشف باشد. همواره می‌توان داده‌ها را خاصّه در جایی كه ماهیّتاً نمادین هستند، از دیدگاه‌های مختلفی نگریست. 2) ‌معنا لزوما برای همگان یكسان نیست و اجماع یا اشتراك ذهنی در مورد معنای پیام كه تحلیل محتوا را فوق‌العاده ساده می‌سازد، فقط در مورد واضح‌ترین وجه پیام یا برای معدودی از مردم، كه از دیدگاه فرهنگی و سیاسی اجتماعی یكسانی برخوردارند پیش می‌آید. قطعا ارتباطات جمعی، حوزه سنّتی تحلیل محتوا است. محققان، عمدتا در پی خصوصیات ارتباط گیرنده، اثر مخاطبان، توجه عمومی، فضای اجتماعی-سیاسی، فرایندهای روابط ارزش‌ها، پیش‌داوری‌ها، تمایزات فرهنگی، محدودیت‌های نهادی و امثالهم هستند.[8]

 

كاربرد

ارزش تحلیل محتوا در امكانی است كه برای مقایسه كردن در حین تحقیق فراهم می‌آورد. با توجّه به ماهیت صرفاً آماری تحلیل محتوا، ممكن است برخی، بیش‌تر گویا باشند و برخی دیگر كمتر؛ اما به‌هر حال، گویای ارزش‌های فرهنگی هستند.[9] بسیاری از مطالعاتی كه در قالب تحلیل محتوا صورت می‌گیرند، نوعی بررسی واقعیت به‌شمار می‌روند؛ به این‌صورت كه نمایش گروه، پدیده، صفت، یا ویژگی خاصی در قیاس با استانداردی كه از زندگی واقعی به‌دست آمده است، ارزیابی می‌شود. شمار روز افزونی از پژوهش‌های مبتنی بر تحلیل محتوا، توجه خود را معطوف به كشف تصویر رسانه‌ای برخی گروه‌های اقلیّت یا گروه‌های متمایز كرده‌اند؛ تا تغییر سیاست‌های رسانه‌ها نسبت به این گروه‌ها ارزیابی گردد.[10] بنابراین تحلیل محتوا یك وسیله نیست؛ بلكه گستره‌ای از ابزار یا به‌طور مشخص‌تر یك ابزار است؛ ولی از نظر شكل، بسیار مختلف و قابل انطباق در میدان وسیع كاربردی ارتباطات است.[11]

 

اهداف

ویمر و دومینیك (1994) پنج هدف اصلی برای تحلیل محتوا قایل شده‌اند:

1.  توصیف الگوها یا روندها در نقش‌های رسانه‌ها؛

2.  آزمون فرضیه‌ها درباره سیاست‌ها یا اهداف تولیدكنندگان رسانه‌ای؛

3.  مقایسه محتوای رسانه‌ها با جهان واقعیت؛

4.  ارزشیابی میزان حضور گروه‌های خاصی از جامعه؛

5.  انجام استنتاج‌هایی درباره آثار رسانه‌ها.[12]

 

امتیازات تحلیل محتوا

آسابرگر این امتیازها را برای تحلیل محتوا برمی‌شمرد:

1.  پیدا كردن مطلب برای آن نسبتا آسان است؛

2.  نامحسوس است (بنابراین مردم را متأثر نمی‌كند)؛

3.  داده‌های به‌دست آمده از آن را می‌توان كمّی كرد؛

4.  هم با وقایع جاری سر و كار دارد هم با وقایع گذشته.

 

محدودیت‌های تحلیل محتوا

با وجود همه امتیازاتی که تحلیل محتوادارد، محدودیت‌هایی نیز دارد، که عبارتند از:

1.  پیدا كردن یك واحد اندازه‌گیری، آسان نیست؛[13]

2.  به تنهایی نمی‌تواند مبنای اظهار نظر درباره‌ی تأثیر محتوا بر مخاطبان باشد؛

3. یافته‌های یك تحلیل محتوایی خاص به چارچوب مقوله‌ها و تعاریف به‌كار رفته در تحلیل محدود می‌شود؛

4.  فقدان برخی پیام‌هایی كه به موضوع تحقیق ربط دارند؛

5.  تحلیل محتوا غالبا وقت‌گیر است.[14]

 ________________________________________

[1]. گیل، دیوید و بریجت، ادمز؛ الفبای ارتباطات، رامین كریمیان و همکاران، تهران، مركز مطالعات و تحقیقات رسانه‌ها، 1384، ص89.

[2]. راجردی، ویمر، آر دومینیك، جوزف؛ تحقیق در رسانه‌های جمعی، كاووس سیدامامی، تهران، سروش و مركز تحقیقات مطالعاتی و سنجش برنامه‌ای، 1384، ص217.

[3]. باردن، لورنس؛ تحلیل محتوا، ملیحه آشتیانی و محمد یمنی‌دوزی سرخابی، تهران، انتشارات دانشگاه شهید بهشتی، 1375، ص38.

[4]. گونتر، بری؛ روش‌های تحقیق رسانه‌ای، مینو نیكو، تهران، اداره كل پژوهش‌های سیما، 1384، ص93.

[5]. آسابرگر، آرتور؛ روش‌های تحلیل رسانه‌ها، پرویز اجلالی، مركز مطالعات و تحقیقات رسانه‌ها، 1383، ص156.

[6]. گونتر، بری؛ ص92.

[7]. كریپندورف، كلوس؛ تحلیل محتوا مبانی روش‌شناسی، هوشنگ نایبی، تهران، نی، 1386، ص13.

[8]. همان، ص26 – 31.

[9]. گیل، دیوید و بریجت، ادمز؛ ص89 و 90.

[10]. راجردی، ویمر، آر دومینیك، جوزف؛ ص222.

[11]. باردن، لورنس؛ ص38.

[12]. گونتر، بری؛ ص100.

[13]. آسابرگر، آرتور؛ ص157 و 158.

[14]. راجردی، ویمر، آر دومینیك، جوزف؛ ص225.

http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=35694