راز خانقاه صهيون در آثار هاليوود

نگاهي ديگر به فيلم «رمز داوينچي»(davinci code)

  

در اين سلسله جزوات برخي تلاش هاي سينماگران يهودي و صهيونيست را در تخريب اديان و فرهنگ ها و گسترش فساد وجادو و انگاره سازي  و اسطوره پردازي و توهم پراكني بيان خواهيم كرد. منتظر همياري و نظرات شما هستيم:گروه پژوهشي-  فرهنگي شهيد سيدمرتضي آويني

www.naghdefilm.parsiblog.com ,  www.cinemazion.blogfa.com

با تشکر ويژه از جناب آقاي سعيد مستغاثي: http://smostaghaci.persianblog.ir

 

به نظر مي آيد دو همکاري قبلي اکيوا گلدزمن (نويسنده فيلمنامه) با ران هاوارد (کارگردان) يعني فيلم هاي مرد سيندرلايي و يک ذهن زيبا -که جايزه اسکار را هم براي هر دو به بار آورد- انتظارات مخاطبين اين دو سينماگر را بالا برد؛ اگرچه هيچ کدام در رشته خود، درجه يک به شمار نمي آيند، به طوري که مشارکت اخيرشان براي ساخت رمز داوينچي به هيچ وجه نتوانست حتي همان مخاطبين را هم قانع سازد و اين نه به دليل سر و صداها و غوغاي پيرامون کتاب و به خصوص فيلم آن بود؛ بلکه چون فيلمنامه و بالتبع خود فيلم داراي نقاط ضعف و حفره هاي اساسي و بي شمار دراماتيکي هستند.

کساني که اصل رمان رمز داوينچي نوشته دن براون را خوانده باشند، متوجه مي شوند که اغلب نقاط ضعف داستاني و حفره هاي روايتي از خود قصه اصلي ناشي مي شوند و حتي اکيوا گلدزمن با تغييراتي در روند ماجرا و تبديلاتي در شخصيت ها، سعي کرده برخي از آن نقاط سست و بي منطق داستان را بپوشاند، از جمله: عمدا پايان به شدت سانتيمانتال و به قول معروف هندي گونه و اشک انگيز! رمان را تعديل نموده است ولي به علت ظرفيت پايين دراماتيزه شدن اصل قصه، اين کوشش فيلمنامه نويس خود به معضلات تازه اي براي ارتباط جريانات و اتفاقات داستان و کنش منطقي شخصيت ها تبديل گرديده که سعي مي کنم در سطور آينده تا حدودي به توضيح آنها بپردازم.

 

داستان فيلم و ارتباطش با فرقه مخفي تصوف يهودي به نام انجمن اخوت خانقاه صهيون

داستان فيلم برخلاف آنچه در تبليغات جهاني مانور داده شده، اساسا درباره يک فرقه مخفي تصوف يهودي به نام انجمن اخوت خانقاه صهيون است که گويا براساس روايت داستان و فيلمنامه، در اوايل هزاره دوم ميلادي (1099) توسط يکي از پادشاهان فرانسه به نام گاد فري دبوليون پس از تصرف اورشليم، براي حفظ رازي مهم تاسيس شد.آن راز -که البته موضوع تازه اي نيست و قبلا هم در برخي کتب گفته و نوشته و ادعا شده- وجود فرزندان عيسي مسيح (ع) پس از اوست که از نسل مريم مجدليه به وجود آمده اند! [مسيحيان خصوصا کاتوليک ها، ازدواج حضرت عيسي(ع) را قبول ندارند ولي يهوديان اين امر را در آثار مختاف خود علي رغم مخالفت مسيحيان به آن حضرت نسبت مي دهند.] براساس همين ادعا گويا اين انجمن مخفي يهودي در طول تاريخ از عقبه عيسي مسيح (ع) در مقابل مسيحيان و کليسا دفاع و حمايت کرده است! زيرا همواره کليسا سعي داشته، سندها و يا آن فرزندان را بدست آورده و نابود گرداند. البته تا آخر فيلمنامه هم مشخص نمي شود بالاخره کليسا دنبال کدام يک از اين دو است!! وظيفه نابودي اين اسناد و فرزندان، برعهده فرقه اي از کليسا به نام اپوس دي است که فرقه اي افراطي تصوير مي شود. گو اينکه از اين فرقه تنها دو نفر (يک کشيش مردد و يک راهب) نشان داده مي شوند و ديگر هيچ !! (به نظر قرار گرفتن ماجراي اين فرقه در داستان، نکته انحرافي فيلمنامه باشد!)

داستان از اينجا وارد حيطه هاليوود مي شود. گفته شده که داستان هم در اصل براي ساخته شدن فيلم از سوي هاليوود، سفارش داده شد تا پاسخي در مقابل فيلم [ظاهراً]ضد يهودي مصائب مسيح مل گيبسن باشد. از طرف ديگر دن براون خود از اصحاب هاليوود هم هست و علاوه بر تهيه کننده اجرايي همين فيلمِ رمز داوينچي، از بازيگران فيلم متوسط خونسرد باش در کنار جان تراولتا و راک و ديگران هم بوده است!

مسئول موزه لوور پاريس به نام سونيه  به قتل مي رسد، اما در هنگام مرگ با علاماتي سعي مي کند تا نوه خود سوفي را از رازي باخبر سازد. سوفي در اداره پليس پاريس، رمز شناسي مي کند، اما قبل از او يک نشانه شناس آمريکايي به اسم رابرت لنگدن (بابازي تام هنکس) درگير ماجرا شده، زيرا در ميان کلمات رمزي که سونيه از خود در کنار جسدش بر جاي گذارده، نام لنگدن هم وجود دارد.
قصه از اينجا وارد زيرگونه سريال معمايي و نوعي پازل مي شود که قرار است شخصيت هاي فيلم و البته تماشاگران را به راز مورد بحث رهنمون سازد. نوعي خط داستاني و فيلميک که بارها و بارها در داستان ها و فيلم هاي گوناگون شاهدش بوده ايم و نظيرش هم در بازي ها کامپيوتري امروز به وفور يافت مي شود. (احتمالا تا کنون بازي رمز داوينچي  هم به بازار آمده باشد). از ماجراهاي شرلوک هلمز و داستان هاي آگاتا کريستي و کلمبو و خانم مارپل ( از نوع معمايي صرف) گرفته تا فيلم دو سال پيش نيکلاس کيج به نام گنجينه ملي (که از قضا نمونه خوب از نوع تريلر معمايي بود و به خوبي فضاي پازلي را با حادثه پردازي در هم آميخته و تلفيق کرده، به طوري که نه تنها پاسخ معماهاي طرح شده از دست نمي رفت، بلکه مخاطب در فضايي هيجان آور تا جواب نهايي آن را تعقيب مي کرد) و بالاخره مجموعه هري پاتر (که هم به لحاظ ساختار موضوعي قرابت بيشتري با رمز داوينچي دارد و هم مثل اين فيلم، به جهت حد بالاي پيچدگي معماهايش، ظرفيت کمي براي قرار گرفتن در قالب فيلم خصوصا از نوع هاليوودي اش دارد. اگرچه به هرحال معماهايش برخلاف رمز داوينچي به پاسخ منطقي خود مي رسند.)

 

ضعف ها و حفره هاي فيلمنامه [چپاندن زوري ايدئولوژي بر هنر!]

متاسفانه فيلمنامه نويس رمز داوينچي بالتبع قصه اصلي، از برقراري تعادل قابل قبولي مابين بخش هاي معمايي و قسمت هاي حادثه اي ناتوان مي ماند و نمي تواند از بخش هاي نسبتا طولاني بيان ايدئولوژي پشت داستان که گاه توسط رابرت لنگدن و گاهي هم بوسيله رفيقش سر لي تيبينگ  روايت مي شود، بگريزد.

حفره اصلي فيلمنامه، از همين ايدئولوژي مي آيد و اساس ساختار روايتي قصه و فيلمنامه رمز داوينچي  را به هم مي ريزد:يهودياني که براساس روايات تاريخي و مذهبي موجود مسيحيان و غير مسيحيان و حتي خود يهوديان، عامل اصلي انکار حضرت عيسي مسيح (ع) و مصلوب شدن وي بوده اند، چگونه باعث نجات مريم مجدليه (که براساس ادعاي فوق همسر عيسي مسيح بوده) و شجره وي مي شوند و با تشکيل انجمني مخفي، وظيفه حمايت و حفاظت از فرزندان مسيح را برعهده مي گيرند!؟
اساس اين تفکر از همان فرقه هاي مخفي يهودي مي آيد که اتفاقا اين روزها خيلي هم علني کار مي کنند! فرقه مخفي يهودي اين فيلم که انجمن اخوت خانقاه صهيون ناميده مي شود، براساس شواهد تاريخي مخلوطي از کابالا (نوعي تصوف يهود که اخيرا مورد توجه هاليوودي ها قرار گرفته است) و فرانکيسم (از لحاظ نمايش مناسک جنسي و تفکرات فمينيستي) است. اين نوع فرقه ها ازاوايل قرون وسطي و حاکميت کليسا، از دل جامعه منزوي يهوديان بيرون آمدند و اساس تفکراتشان بر تلفيق مسيحيت و يهوديت براي از انزوا بيرون کشيدن هم کيشانشان بود. از جمله اعتقادات بعضي از اين فرقه ها اين بود که دو مسيح در تاريخ ظهور مي کنند: مسيح بن يوسف (يعني همان حضرت مسيح) که او را بشارت دهنده ظهور مسيح اصلي مي دانستند و مسيح بن داوود که پس از او ظهور مي کند و مسيح اصلي به شمار مي آيد. سعي اين فرقه ها در جذب مسيحياني که از حاکميت و انگيزاسيون[تقتيش عقايد] کليسا رنج مي بردند، حتي باعث شد که ادعاي مسيحي بودن بکنند و اينکه مسيحيت واقعي توسط کليسا تحريف شده است. جالب اينکه تئودور هرتزل بنيانگذار تفکر صهيونيسم امروزي نيز، در ابتدا مردم را به مسيحيت اوليه دعوت مي کرده است!!

همان طوري که در رمز داوينچي گفته مي شود، تعدادي از اين فرقه ها مدعي شده اند که برخي از شخصيت هاي هنري و علمي تاريخ عضو انجمن هاي تصوف يهود و في المثل خانقاه صهيون بوده اند !! و از همين لحاظ آشکارا آنچه در سراسر رمز داوينچي سعي بر اثباتش وجود دارد، نه نمايش يک فرقه مثلا خشونت گراي واتيکاني به نام اوپوس دي، بلکه ادعاي حضور بلاترديد يهوديت جديد يعني صهيونيسم، در تعيين سرنوشت آتي جهان است

اين موضوع برخلاف معمول در فيلمنامه و قصه به شکل بسيار شعاري و سطحي به چشم مي خورد؛ از همان لحظات اوليه فيلم که رابرت لنگدن (احتمالا براساس علم غيب فيلمنامه نويس!) مي گويد که پدر بزرگ سوفي يا همان سونيه (مسئول موزه لوور) از رهبران خانقاه صهيون بوده، تا ادعاهاي شبه تاريخي سر لي تيبينگ (با بازي يان مکلن) درباره مريم مجدليه و تابلوي شام آخر داوينچي که مي گويد حواري سمت راست حضرت عيسي مسيح (ع) در واقع همان مريم مجدليه است. يکي ديگر از عناصر غير منطقي قصه و فيلمنامه نشات گرفته از همين ادعا است !پس تکليف حواري دوازدهم حضرت عيسي چه مي شود؟ او در کجاي تابلو قرار دارد؟ و اگر مقصود از جام مقدس، مريم مجدليه است، چگونه او را بين ديگر حواريان گردانده است؟ واگر آنطور که لي تبينگ مي گويد يکي از دلائل اطلاق جام به مريم مجدليه اين بوده که خون مسيح در آن ريخته شده و نسل حضرت عيسي را از مريم مجدليه بارور کرده، پس از نوشيدن جام توسط ديگر حواريان چه برداشتي مي توان کرد؟

نويسندگان رمز داوينچي مطرح مي کنند که هم عيسي مسيح و هم مريم مجدليه هر دو از خون پادشاهان يهود بوده اند! و يهوديان فرانسه از مريم مجدليه رانده شده و بچه در شکمش محافظت و مراقبت کردند و بعدا هم نسلش را مراقبت نمودند و انجمن حاميان اين نسل را خانقاه صهيون ناميدند! علامت آنها، ستاره داوود، همين نشان امروزي صهيونيسم  و اسراييل است که به معناي تقدس زن و مرد تعريف مي شود و... در اين بخش آشکارا اين نويسندگان، حتي از طرح تناقض واقعيت تاريخي انکار و به صليب کشيدن حضرت عيسي مسيح توسط يهوديان، با ادعاي خود و البته فرقه هاي تصوف يهود مي گريزند.

 

نمودهاي کاباليستي فيلم

جالب اينکه کل زبان رمزي معماهاي رمز داوينچي که توسط سونيه طراحي شده (اگرچه در فيلم به طور مشخص، بيان نمي شود) از زبان رمزي و الفباي مخفي کابالا گرفته شده، از جمله وقتي در صحنه حضور بر بالاي جنازه سونيه در موزه لوور، لنگدن با توجه به جابه جا نوشته شده اعداد فيبوناچي، متوجه حروف جابه جاي عبارات شيطان قوي و قديس ضعيف شده و براساس رمز الفباي کابالا، آن را به لئوناردو داينچي و موناليزا ترجمه مي کند و يا وقتي در هواپيماي عازم لندن، آن حروف برعکس را از زير لايه پنهان جعبه کريپتکس مي خواند، به همين حروف نظر دارد.

قابل ذکر اينکه فرقه کابالا اين روزها در هاليوود رواج خاصي يافته و گفته مي شود که رهبر 75 ساله اين فرقه به نام فيوال گروبرگر که نام خود را به فيليپ برگ تغيير داده، بنا به نوشته روزنامه ديلي ميل از گردانندگان پنهان برخي کمپاني هاي فيلمساري آمريکاست! او که با کمک همسرش کارن، علنا مرکز آموزش کابالا را تاسيس کرده، باعث شده عده اي از معروفترين هنرپيشه هاي هاليوود از جمله مدونا، اليزابت تيلور، باربرا استرايسند، ديان کيتن، دمي مور،  بريتني اسپيرز، وينونا رايدر، ميک جاگر و حتي از فوتباليست ها ديويد بکام و زنش ويکتوريا به عضويت فرقه مزبور درآيند.

در طول فيلمنامه، تاکيد زيادي برروي اجزاي علامت صهيونيسم(ستاره داوود) و تعبير و تفسير آن مي شود و به کرات سعي مي شود علائم شيطاني و شرک آميز، نشانه هاي موعود تعبير شوند. اين تاکيد از همان صحنه هاي اوليه که لنگدن همراه بازرس فاشه (بابازي ژان رنو) وارد موزه لوور شده و درباره آن هرم 666 تکه اي صحبت مي کنند، شروع مي شود (عدد 666 در برخي کتب و اغلب فيلم هاي سينماي هراس هاليوود علامت شيطان معني شده ولي در رمز داوينچي علنا اين تعبير برعکس مي شود!؟ فيلم طالع نحس را به خاطر مي آوريد که آن پسر سيزده ساله با چهره اي مظلوم و معصوم! از سوي شيطان يا نيرويي ماورايي محافظت مي شد تا در مقابل همه دشمنانش از جمله کليسا بايستد و در سرش شماره 666 نقش بسته بود! در همان زمان از فيلم که تبليغ آرمان هاي صهيونيستي برداشت شد، گفته مي شود که اين هرم ها، هديه فرانسوا ميتران رييس جمهوري اسبق فرانسه بوده است. اين نکته هم جالب است که گويا بالاخره همين هرم هاي اهدايي ميتران، در آخر فيلم مکان اصلي جام گمشده را مشخص مي کند، پس بي جهت نبود که در زمان رياست جمهوري ميتران، او را صهيونيست مي خواندند. با رمز داوينچي معلوم مي شود [يا ادعا مي شود] که ميتران هم از اعضاي خانقاه صهيون بوده است.

همچنين نمايش هرم هاي متقابل و مثلث هاي ايستاده و برعکس که مکرر در طول ماجراها ديده شده و سمبل باروري و زنانگي و مردانگي و تقدس و امثالهم تفسير و تعبير مي شوند!؟ تماشاگر را وا مي دارد که در ميانه اثر آنها را از بر شود؛ اما تماشاگر، مجبور است افسانه طولاني جام مقدس و مريم مجدليه و خانقاه صهيون را در يک تعريف طوطي وار و سرسري بشنود تا خيلي از جزييات آن را متوجه نشده و در مقابل تناقضات و پارادوکس هاي اين افسانه، گيج و درمانده پرسش هاي بي پايان نگردد. از همين روست که بسياري از قضاياي داستان برايش نامکشوف مي ماند.

 

سردرگمي و ابهام مخاطب؛ استفاده از فضاي مبهم براي القاي مطلب يا ضعف فيلمنامه؟

[بسياري از جهات داستان تا انتها مبهم مي ماند. هدف عاملان فيلم به راستي چه بوده است؟ سوء استفاده از ترديدهاي مخاطب براي ايجاد فضاي شيطاني و مبهم و القاي ناخودآگاه ايدئولوژي کاباليستي فيلم به بيننده يا واقعا اينها از ضعف افراطي فيلمنامه بر مي خيزد؟] يا ضعف فيلمنامه اين تاثير را خواهي نخواهي دارد؟ مواردي مانند:

- اينکه بالاخره هدف از آن همه رمز تراشي و رمز گشايي مابين سونيه پدربزرگ و سوفي چه بود؟ دريافت راز مريم مجدليه؟  (که رازي به شمار نمي آمده و في المثل خود رابرت لنگدون و سر لي تيبينگ شايد خيلي بيش از سونيه از آن خبر داشتند!) يا کشف مکان دفن جام مقدس؟ (که بالاخره به طور دقيق روشن نمي شود!!) و يا اينکه بنا برآنچه لنگدون در زيرزمين زيارتگاه راسلين به سوفي مي گويد، کشف هم خوني سوفي با حضرت عيسي مسيح (ع) است؟ که خيلي راحت سونيه با وجود آن جريان قوي رمزي مابين خود و نوه اش، مي توانست موضوع را در همان پاريس به سوفي بگويد که هم او و لنگدن را به مخاطره نيندازد و هم 2 ساعت و نيم وقت تماشاگران را نگيرد!

- اينکه اگر سر لي تيبينگ در واقع همان معلم و خط دهنده اوپوس دي بوده، چرا سايلاس را سروقت خودش در شاتو ويله(همان قصر محل اقامتش ) فرستاد تا در آن اجراي نمايش مسخره، مثلا کريپتکس حاوي کتيبه را بدست آورد، در حالي که خودش با همراهي لنگدن و سوفي که خود سراغش آمده بودند، به سهولت و بدون کوچکترين دردسري مي توانست به رمز و گنج و جام و اسناد و اسرار و ساير مسائل برسد!

- اگر رمي (مستخدم سر لي) آن طور که خودش مي گويد، چهره معلم را نديده (و به همين دليل رويت چهره اش هنگام تحويل کتيبه، توسط او به قتل مي رسد) و هموست که برفرض، نادانسته پاي سايلاس را به شاتو ويله مي کشد. در کتاب رمز داوينچي، تناقض بيشتري موج مي زند، به طوري که حتي آمده، رمي به دستور معلم سايلاس را به آنجا کشانده و براي توجيهش هم کلي دلائل ابلهانه ذکر شده که به هيچ وجه قابل پذيرش نيست.

- چگونه پس از گروگان گيري سرلي در کليساي معبد شواليه ها، در حالي که او را دهان بسته در عقب اتومبيلش قرار داده، مي تواند دستوراتش را از طريق تلفن همراه بشنود و سايلاس را به مقر اوپوس دي در لندن بفرستد و خودش نيز آماده ورود سر لي به محل ملاقات باشد؟

- چطور ورنه همان رييس بانک زوريخ،که از اعضاي خانقاه صهيون است، در حالي که به گفته خودش 50 سال از صندوق امانت دوست نزديکش، سونيه  نگهداري کرده، به آساني ادعاي سوفي و لنگدن را مبني بر قتل سونيه و به وراثت رسيدن کليد مهم محل نگهداري کتيبه مقدس، باور مي کند و با آنها نهايت همکاري را در فرار از دست پليس انجام مي دهد؟

- پس از آن سوال هاي احمقانه سر لي تيبينگ از لنگدون براي ورود به شاتو ويله، در حالي که ادعاي خواب بودنش از سوي مستخدمش رمي هم مورد تاکيد قرار گرفته، در آن نيمه شب که شايد فقط براي داستان نويس تعجب برانگيز نباشد، چه راحت و بدون هيچ مکثي (گويي از قبل آمادگي داشته) در مقابل امر لنگدن به توضيح درباره خانقاه صهيون، شروع به روايت داستان طولاني جام مقدس مي کند. اين درحالي است که هنوز گوشه اي از جعبه کتيبه هم به او نشان داده نشده است!

- چگونه و با چه منطق و رمز گشايي، جناب لنگدن از کلمه هاي پاپ و شواليه و لندن و جام مقدس و از طريق آن موبايل دستي که گويا به کامپيوتر کتابخانه بزرگي وصل شده، به نام الکساند پاپ مي رسد و بعد نتيجه مي گيرد، منظور از شواليه اي که يک پاپ کاتوليک در لندن به خاک سپرد، سر ايزاک نيوتن بوده است؟! در کتاب براي جستجوي کامپيوتري اش به کتابخانه دانشگاه جرج کينگ لندن مي رود.ولي گويي اکيوا گلدزمن حال و حوصله کشاندن قهرمان هايش به آن کتابخانه را نداشته و مي خواسته، قال قضيه را در همان طبقه دوم اتوبوسي که آنها سوارش هستند، بکند!

- اگر مخالفان افشاي حقيقت جام مقدس، کلک پدر و مادر و خانواده سوفي را کنده اند، يعني حتما از اينکه آنها عقبه خون مسيح هستند باخبر بوده اند و اين جز از طريق اسناد و آن الواح قديمي امکان پذير نبوده است؛ در حالي که طبق روايت تاريخي سر لي تيبينگ (که توضيح دادم احتمالا به دليل مطول و پيچيده بودنش، بوسيله تماشاگر درک و فهم نشده) اين الواح و اسناد از هنگامي که خانقاه صهيون در قرن 11 ميلادي به وجود مي آيد، ابتدا در معبد سليمان و سپس در عبادتگاه راسلين تحت مراقبت ويژه انجمن و خانقاه، مدفون بوده است، پس چگونه ديگران از اين راز باخبر شده اند تا پدر و مادر سوفي را به قتل برسانند؟

- در فيلم گويا بالاخره معلوم مي شود که جناب سونيه پدر بزرگ سوفي خانم نيست! ( در کتاب چنين چيزي وجود ندارد) و فقط به عنوان رييس خانقاه صهيون از او مراقبت کرده است؛ ولي بازهم مسئول عبادتگاه راسلين خودش را طبق کتاب، مادر بزرگ سوفي معرفي مي کند.اگر چنين باشد پس آنچنان که لنگدن مي گويد، سوفي تنها بازمانده خون مسيح نيست. در کتاب آن راهنماي عبادتگاه هم، برادر سوفي است! اينجاست که کتاب به نهايت احساسات هندي گونه خود مي رسد!

 

عدم موفقيت بخش حادثه اي فيلم

حتي در بخش حادثه اي فيلمنامه هم، سطحي نگري و آماتوربازي توي ذوق مي زند.آنچه که از فيلمنامه نويسي مثل اکيوا گلدزمن و فيلمسازي همچون ران هاوارد خيلي بعيد بود:

- اينکه لنگدن و ذ به آن آساني و با يک قالب صابون، پليس فرانسه را دو در کرده و به دنبال نخود سياه از موزه لوور خارج کنند و نه تنها همه موزه را زير پا بگذارند، بلکه به راحتي از همه سيستم حفاظتي آن بگذرند!

- اينکه با يک اتومبيل کوچک منحصر به فرد در سطح شهر تابلو باشند ولي پليس قادر به پيدا کردنشان نباشد!

- اينکه با پشت سر گذاشتن هزار مانع و صدها مسئله وارد مکان هاي حفاظت شده، بشوند ولي مثل آب خوردن در حالي که در محاصره پليس هم هستند از آنجا بيرون بيايند!! (يعني داخل رفتن چه مشکل، بيرون آمدن چه آسان !!!) نگاه کنيد به خروج شان از موزه لوور و بانک زوريخ و شاتو ويله و فرودگاه لندن ...

- راستي لنگدن و سوفي و سايلاس دست بسته، با چه ورد و جادويي در مقابل چشم پليس از داخل هواپيماي سر لي تيبينگ، ناگهان داخل اتومبيلش پريدند؟!!  درکتاب مي گويد تا زماني که پليس به آشيانه هواپيما برسد، آنها از هواپيما خارج شدند! ولي در فيلم که چنين فرصتي رويت نمي شود!

- معلوم نيست پليس چگونه دريافت که در کليساي وست مينستر بايد به سراغ جويندگان جام برود؟!! و فقط هم سر لي تيبينگ را دستگير کند؟ نکند بازرس فاشه هم پا به پاي لنگدن و سوفي و سر لي، مشغول رمز گشايي بوده است؟! در کتاب با دليل ساده لوحانه رويت کارت شناسايي سرلي تيبينگ در بازرسي کليساي وست مينستر اين قضيه توجيه مي شود.

- پليس از کجا دريافته بود که سر لي همان معلم و عامل ترورهاي اوپوس دي است؟ سايلاس و رمي که مرده بودند و کشيش ارينگارزا هم که اساسا از هويت معلم بي خبر بود!
- سرانجام راهنماي عبادتگاه راسلين از کجا متوجه مي شود که سوفي همان فرد مورد نظر خانقاه است که به ميان هوادارانش بازگشته و آنها را براي استقبال از وي فرا مي خواند؟ (در کتاب از طريق شباهت جعبه اي همانند جعبه کريپتکس، سوفي متوجه رابطه مي شود و سوفي هم عکس پدر بزرگش را در دستان مادر بزرگ يا همان ماري شاول، مسئول عبادتگاه مشاهده مي کند ولي در فيلم چنين دلائلي وجود ندارد و هيچ شواهدي نشان داده نمي شود که از نظر راهنماي عبادتگاه، سوفي همان بازمانده مسيح و مريم مجدليه باشد.

:: به نظر مي آيد هم دن براون، خواننده هايش را دست کم گرفته و هم اکيوا گلدزمن و ران هاوارد مخاطبينشان را هالو فرض کرده اند و اينجاست که اصل بحث و مقصد قصه پرداز و فيلمنامه نويس و فيلمساز، فقط و فقط بيان همان داستان هاي مجعول تاريخي که سرلي تيبينگ روايت مي کند و البته القاء ايدئولوژي منشاء آن به نظر مي رسد.

 

اين کتاب، براي فيلم شدن مناسب نبود

اما به جز اينها کتاب رمز داوينچي اساسا منبع مناسبي هم براي اقتباس يک فيلم سينمايي به نظر نمي رسد. شايد مهمترين دليلش غلبه وجه مقاله اي قصه بر وجوه نمايشي آن باشد. دن براون آنچنان که بايد به فضاسازي براي داستانش توجهي نداشته و اين عدم توجه ناچارا به فيلمنامه نويس و کارگردان هم سرايت کرده است. اين همان عارضه اي است که به نوعي ديگر گريبان اقتباس گران سينمايي مجموعه داستان هاي هري پاتر را هم گرفت که ناتواني آنها خصوصا در اقتباس سينمايي از قسمت سوم يعني هري پاتر و زنداني ازکابان با الکني مفرطي در بيان تصويري اثر همراه شده بود و ظرافت هاي معمايي قصه به هيچوجه در نسخه سينمايي راه پيدا نکرده بود؛ البته در آن داستان، شايد با چند قسمت کردن اقتباس سينمايي، مشکل حل مي شد، زيرا فضاي قصه هري پاتر بطور ماهوي قابليت دراماتيزه کردن را دارد ولي در رمز داوينچي اين قابليت به چشم نمي خورد و اساس داستان بر يک نقل تاريخي صرف توسط سوم شخص قرار دارد که تنها تصاويري خشک مي توانند همراهش باشد، مثل اينکه مصر باشيم همه فلسفه دکارت را نعل به نعل سينمايي کنيم.

شايد بتوان گفت که دن براون به جاي داستان پردازي، بيشتر فلسفه بافي کرده و قرار بوده کلي مطلب و مقاله و تحقيق و سند و حکايت را در اين کتاب بگنجاند. شايد هم خود را مشمول همان وظيفه اي دانسته که سرلي تيبينگ مدعي مي شود با گذشتن هزاره، خانقاه از افشايش سرباز زد و حالا دن براون -و البته اعضاي امروز خانقاه صهيون و رييس شان فيليپ برگ- مي خواهد همچون سر لي وظيفه انجام نشده خانقاه را به انجام رساند. از همين روست که عليرغم ضعف مفرط در قصه پردازي و داستان نويسي، کتاب رمز داوينچي ،جايزه نوبل ادبيات را مي گيرد!؟ و در جشنواره فيلم کن هم با سر و صداي فراوان به عوان فيلم افتتاحيه به نمايش درمي آيد!؟ اگرچه بسياري از منتقدان صراحتا آن را اثري ضعيف دانستند.

چرا که برخلاف هميشه که جستجوي جام مقدس (آن چنان که سرلي مي گويد و در کتاب هم، ماري در آخرين حرفهايش خطاب به لنگدون متذکر مي شود) درون لايه هاي پنهان موسيقي و فيلم و نقاشي و ...قرار نداشته و اين بار خيلي واضح و مانند يک سخنراني تند و افراطي به نمايش درمي آيد.

او مدعي است که والت ديزني و ويکتور هوگو و بوتچلي و موتزارت و خيلي هاي ديگر به دنبال حقيقت جام و يا دنباله روي از خانقاه صهيون، آثار هنري خود را ارائه کرده اند! حتي کارتون هايي مثل زيباي خفته و سيندرلا و سفيد برفي و شير شاه و پري دريايي و...و سمفوني فلوت سحرآميز و کتاب هاي هري پاتر و... .

پس واقعا باوري که مي گفت در پشت بسياري از محصولات هنري آن سوي آب، بخصوص از نوع هاليوودي اش، تفکر صهيونيستي جريان دارد، توهم نبوده است. در واقع اين فيلم را مي توان بازگشايي رمز اين آثار نيز دانست. حالا مي توان متوجه شد:

- که چرا مثلا شهر آزاديبخش فيلم ماتريکس، همنام صهيون و همان خانقاه مخفي يهودي هاست و زايان (تلفظ انگليسي صهيونzion/) ناميده مي شود؟

- که چرا اينچين براي داستان نه چندان تازه اي به نام هري پاتر هزينه هاي سرسام آور صرف مي شود؟

- که چرا اينقدر در کارتون ها، همه به دنبال مادرشان مي گردند، از هاچ زنبور عسل گرفته تا حنا دختري در مزرعه!

-    که چرا از آن همه امپراطوران خونخوار روم، فقط ماجراي تيتوس که يهوديان را قتل عام کرد به فيلم برگردانده مي شود؟

-    حالا مي توان متوجه شد که قضاياي نمايش مناسک جنسي که در اغلب فيلم هاي هاليوودي نمودي فريبنده دارد، از کجا ناشي مي شود و اصلاً آن کالت هاي عجيب و غريب عرفان جنسي از چه تفکر و مشربه اي تغذيه مي شوند ويا برخي هواداري هاي افراطي و فمينيستي از حقوق زنان از کجا آب مي خورد!

-    اين بار گويي شمشيرها از رو بسته شده اند، همان گونه که لشگر فرهنگي سازمان سيا و ناتو[ي فرهنگي] علنا خود را معرفي مي کند (در کتاب خانم ساندرس همانگونه که در دو شماره پيش همين مجله در بررسي فيلمنامه کانديداي منچوري شرح دادم )، حالا صهيونيست ها هم ماموران فرهنگي شان را از پشت پرده بيرون انداخته اند. شايد هم اينها ماموران سوخته اي بوده اند و از اين پس، برنامه و طرح هاي تازه اي در دستور قرار گرفته است!؟

نوشته سعيد مستغاثي/ منتقد متعهد سينما

http://smostaghaci.persianblog.ir/1385_5_21_smostaghaci_archive.html

 

به بهانه فيلم "رمز داوينچي"

اين بار شمشيرها از رو بسته شده !

سالها بود که درباره تهاجم فرهنگي و مقاصد پشت پرده آثار هنري ، فيلم ها و محصولات سينمايي  که از آن سوي آب ها مي آمد هشدار داده مي شد ، سالها بود که گفته مي شد فرقه ها و کالت هاي من درآوردي که هر روز به عناوين مختلف عرفان و تصوف و "ذن" و "اک" و  امثالهم سر برمي آورد ، ساخته و پرداخته محافل مشکوک است ، سالها بود که نسبت به سوءاستفاده حرکت هاي نامعلوم جمعي برپايه برخي مطالبات برحق مردم ، روشنگري مي شد ، اما همواره با نگاهي بدبينانه و از جهت محدود کردن آزادي ها به اين هشدارها و روشنگري ها مي نگريستند و از طرفي برخورد حذفي صرف با پديده هاي مذکور بدون هرگونه آگاهي بخشي و تنوير افکار ، نگاه فوق را تشديد مي نمود.اما به قول معروف ، عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد. فيلم "رمز داوينچي" ساخته اخير ران هاوارد که کتابش هم سر و صداهاي  فراواني برپا کرد ، در وراي قصه خود که از قضا اين بار مستقيما به مسئله ايدئولوژي پشت ماجراي بسياري از آثار هنري و فيلم هاي هاليوودي مي پردازد ، کليد گشايش رمز و راز اين آثار نيز به شمار مي آيد.

فيلم (برخلاف آنچه در تبليغات سرسام آور جهاني مورد تاکيد قرار گرفت و از جانب بعضي نويسندگان و منتقدين وطني هم دنبال شد!) راجع به فرقه واتيکاني"اپوس دي"  نيست ، بلکه درباره انجمن سري يهودي است به نام "خانقاه صهيون"(ريشه هاي فکري صهيونيسم امروز) که ادعا مي شود در اوايل هزاره دوم ميلادي توسط يکي از پادشاهان فرانسه(به نام "گاد فروي دو بويلون" که مسيحي هم بوده )  و  طي جنگ هاي صليبي هم فاتح "اورشليم" شد ، بوجود آمده تا رازي مهم باقيمانده در خانواده او را حفظ نمايد.

از همين جا پارادوکس قصه و فيلم شروع مي شود که پادشاهي مسيحي و مدعي دارا بودن يک راز مهم مسيحيت ،  انجمن مخفي يهودي براي حفظ رازش تشکيل مي دهد! قضيه چيست ؟ مگر همين يهوديان نبودند که حتي بنا بر برخي اسناد و مکتوبات تاريخي خود عامل اصلي به صليب کشيدن حضرت عيسي مسيح (ع) شدند؟  قصه از اينجا و با باز شدن گوشه هايي از راز"انجمن اخوت خانقاه صهيون" ، پارادوکس آميزتر مي شود. گوش کنيد !

بعد از اينکه شخصيت هاي اصلي فيلم يعني "پرفسور رابرت لنگدن" (متخصص آمريکايي نشانه شناسي مذهبي با بازي تام هنکس) و " سوفي ني وو"( متخصص رمز گشايي پليس پاريس با ايفاي نقش ادري تاتو) متوجه مي شوند که مسئول موزه لوور پاريس ( از رهبران خانقاه صهيون که ضمنا پدر بزرگ سوفي هم بوده) به دليل افشاي راز مهمي که قصد داشته آن را در اختيار نوه اش بگذارد ، به قتل رسيده ، طي درگيري ها و فراز و نشيب هايي که گام به گام باعث مي شود  گوشه هايي از راز مذکور برآنها معلوم گردد ،  به ويلاي يکي از دوستان پرفسور لنگدن به نام "سر لي تيبينگ"(تاريخ شناس برجسته کالج سلطنتي انگليس که از سوي ملکه لقب شواليه گرفته و تحقيقات مفصلي درباره همان راز مهم دارد ) پناه مي برند. "سر لي" براي سوفي اسرار "انجمن مخفي خانقاه صهيون" را برملا مي کند . او با تکيه بر تابلوي "شام آخر" لئوناردو داوينچي ، ادعا مي کند که مقصود از "جام مقدس" که ساليان متمادي محل بحث و فحص عيسويان بوده ، واقعا يک  شيء نبوده بلکه يک فرد و آنهم يک زن به نام مريم مجدليه است که برخلاف تمامي روايات تاريخي ، همسر حضرت عيسي مسيح شده و از او نسلي بوجود مي آورد. از همين جهت او از اورشليم گريخت  و در فرانسه توسط يهوديان محافظت شد!!(جل الخالق ! يهودياني که خود باعث و باني مصلوب شدن عيسي مسيح شده بودند ، حالا از ذريه او مراقبت مي نمايند!!) قرنها بعد نسل او يعني همان فرزندان عيسي مسيح با سلسله اي از پادشاهان فرانسه در آميختند که يکي از نوادگانشان  ، همان"گاد فروي دو بويلون" فاتح اورشليم  و بنيانگذار " انجمن مخفي خانقاه صهيون"  بوده است. او براي حفاظت از اسنادي که افشاگر  راز مريم مجدليه است  ، شواليه هايي را به نگهباني از آنها مي گمارد و يهوديان انجمن در طول تاريخ حافظ آن راز و فرزندان مسيح شده اند تا مسيحيت واقعي به دور از تعرض کليسا باقي بماند!!!

واقعا اين هم از شوخي هاي تاريخ نويسان و راويان امروزي است که لابلاي زرورق فيلم هاي جذاب چگونه هر هجوياتي را به خورد مخاطبانشان مي دهند و براي اينکه آن هجويات  چندان توي ذوق مخاطبان نزند ، مانور تبليغاتي شان را برروي جنبه هاي نه چندان مهم فيلم قرار مي دهند (مثل آنچه براي فيلم "رمز داوينچي" روي فرقه "اپوس دي" صورت گرفت) و البته وراي آن ، ايدئولوژي صاحبان سرمايه و کارفرمايان خود را قالب مي کنند.

ادعاي محافظت از راز مسيحيت ، بزرگترين ترفند براي پوشاندن ماهيت يهودي طراحان قصه است و البته اين قضيه خلق الساعه نبوده و پشتوانه و زمينه اي تاريخي و کهن دارد ، شايد از همان اوايل هزاره دوم که فرقه هاي مخفي و تصوف يهود تحت عناويني مانند  "کابالا" و "فرانکيسم" به وجود آمدند و با سوءاستفاده از وضعيت نابسامان کليساي قرون وسطي  و رنجي که مسيحيان معتقد از اختلافات رهبران مسيحيت مي بردند ، قصد کردند که بالاخره به انزواي هزار ساله يهوديان پايان بخشند . از همين رو براي جذب مسيحيان به فرقه هاي مخفي خود (که در اصل يهودي منش بودند) خود را پيرو مسيحيت اوليه و مخالف مسيحيت تحريف شده کليسا معرفي نمودند ، بنابراين بسياري از مسيحيان را به فرقه هاي خود جلب کردند. بعدا مدعي شدند که اساسا حضرت عيسي بن مريم در واقع مسيح اصلي نبوده و بشارت دهنده مسيح بن داوود  بوده که  در آينده ظهور مي کند.

ادعاي حفاظت از ذريه آن مسيح اوليه هم يکي ديگر از همان ترفندهايي بود که مسيحيان را نسبت به حضرت عيسي مسيح (ع) بي اعتقاد ساخته و براي ظهور مسيح جديد (در واقع از ميان يهوديان) آماده نمايند.نکته جالب آنکه حتي تئودور هرتزل (بنيانگذار تفکر صهيونيسم در اواخر قرن نوزدهم ) هم  در ابتدا مردم را به مسيحيت دعوت مي کرد و خود را پيرو مسيحيت واقعي معرفي مي کرد.  نويسنده داستان (دن براون ) و سازندگان فيلم "رمز داوينچي" اين بار برخلاف معمول ايدئولوژي پردازان هاليوود ، (شايد عمدا) خيلي شعاري و واضح ، عقايد خود را بيان کرده و برخلاف آنچه که در خود فيلم مطرح مي شود ، به لابلاي قصه ها و داستان ها و موسيقي پر نماد و مملو از سمبل نرفته اند.( در کتاب و فيلم مطرح مي شود که در طول تاريخ بسياري از هنرمندان پيرو خانقاه صهيون ،  در عين حال افشاگر راز مريم مجدليه يعني همان" جام مقدس " و فرزندان مسيح بوده اند ، يعني در واقع ايدئولوژي صهيون را تبليغ کرده اند  و  از اسامي افراد و آثار ذيل صريحا نام برده مي شود  :لئوناردو داوينچي که از اربابان خانقاه بوده تا ويکتور هوگو و بوتيچلي و ايزاک نيوتن و بتهوون و سمفوني "فلوت سحرآميز" و ... حتي والت ديزني و قصه هاي معروفش مثل سيندرلا و سفيد برفي و زيباي خفته و ... و کارتون هايي مثل "شرک" و "پري دريايي" و...و "هري پاتر" و... چراکه همگي به دنبال بانو يا فرزندان و نسل گمشده و همان راز جام بوده اند . البته  شخصا  به آنها کارتون هايي  همچون "هاچ زنبور عسل" و  "حنا ، دختري در مزرعه " که سالها از تلويزيون پخش مي شد را هم اضافه مي کنم !!

در نقاط مختلفي از کتاب و فيلم به نشانه ها و خصوصا علامت مخصوص صهيونيسم (يا همان ستاره داوود ) به طور واضح اشاره مي شود. بارها در فصل هاي گوناگون ، بر مثلث ها و هرم هاي مستقيم و وارونه و ترکيبشان که علامت صهيونيسم را مي سازد ، تاکيد مي شود و آن را  در تصاوير متعددي به نمايش در مي آورند. در ديالوگ هاي توضيحي مابين شخصيت هاي فيلم و مونولوگ طولاني "سر لي تيبينگ" ، و همچنين بعدا در توصيفات ديگر پرفسور لنگدن ، علامت صهيونيسم ، نشانه تقدس زن و مرد ،  تعادل ارتباط آنها و قدرت بشريت تلقي مي شود  و حتي بر سر در عبادتگاه "راسلين" (  انتهاي آدرسي  که از راز و رمزهاي  پدربزرگ سوفي حاصل مي شود و در اواخر فيلم هم مکان اصلي خانقاه صهيون و هواداران نسل عيسي مسيح و مريم مجدليه معرفي مي شود) ، همان علامت صهيونيسم به طور شفاف در کادر دوربين قرار  مي گيرد .

منبع:http://smostaghaci.persianblog.ir/1385_3_20_smostaghaci_archive.html